نقد و بررسی
نقد بیدار شو سید (Wake Up Sid) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بیداریای که از مسئولیت آغاز میشود «Wake Up Sid» ساختهٔ Ayan Mukerji، بیش از آنکه داستانی دربارهٔ رسیدن به موفقیت باشد، روایتی دربارهٔ لحظهای است که آدم درمییابد زندگی را نمیتوان برای همیشه به تعویق انداخت. فیلم، سید را در آغاز نه بهعنوان جوانی شرور یا ناتوان، بلکه در مقام کسی معرفی میکند که امکانات فراوانی دارد و در عین حال هنوز نیاموخته است با آنها چه کند.
او با درس و کار جدی نمیگیرد، اما این بیاعتنایی بیش از آنکه نشانهٔ سرکشی باشد، نوعی ناآگاهی از پیامد انتخابهای خویش است. همین ظرافت، مسیر بلوغ او را از یک پند اخلاقی ساده جدا میکند: سید ناگهان به انسانی دیگر بدل نمیشود؛ آرامآرام مسئولیت خویش را میبیند و نسبتش با جهان پیرامون تغییر میکند.
داستان، آشنایی او با آیشا، نویسندهای بلندپرواز که برای ساختن آیندهای مستقل به بمبئی آمده، را نقطهٔ آغاز این دگرگونی قرار میدهد. اما اثر بهدرستی میفهمد که یک آشنایی بهتنهایی نمیتواند کسی را بالغ کند. آنچه اهمیت دارد، برخورد دو شیوهٔ زیستن است: آسودگیِ سید که پشتوانهٔ رفاه خانوادگی دارد و ارادهٔ آیشا که از دل تلاش و تصمیمهای شخصی شکل گرفته است.
فیلم این تقابل را بدون افشای مسیر نهایی رابطهٔ آنها پیش میبرد و در نتیجه، تماشاگر را بهجای انتظار برای یک اتفاق بزرگ، متوجه تغییرات کوچک در رفتار و نگاه شخصیتها میکند. بلوغ بهمثابه کشف خویشتن یکی از امتیازهای اصلی فیلم آن است که بلوغ را با نسخهای آماده و همگانی تعریف نمیکند.
« اما اثر بهدرستی میفهمد که یک آشنایی بهتنهایی نمیتواند کسی را بالغ کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سید قرار نیست صرفاً به کار خانوادگی بازگردد، نمرههای بهتر بگیرد یا مطابق انتظارات اطرافیان زندگی کند. مسئلهٔ او یافتن انگیزهای است که از درون خودش برخاسته باشد. علاقهاش به عکاسی، در این معنا، فقط یک مسیر شغلی تازه نیست؛ نخستین نشانهٔ آن است که میتواند چیزی را با تمرکز و اشتیاق دنبال کند.
این کشف، مسیر رشد را از اطاعت صرف جدا میکند: مسئولیتپذیری یعنی توانایی انتخاب و پذیرفتن نتیجهٔ آن، نه فقط انجام دادن آنچه دیگران برای آدم تعیین کردهاند. فیلم با این انتخاب به پرسشی آشنا اما مهم نزدیک میشود: آیا استعداد، بهتنهایی برای ساختن زندگی کافی است؟ پاسخ اثر منفی است. استعداد سید مدتها پشت بینظمی و بیهدفی پنهان میماند و تنها هنگامی معنایی پیدا میکند که با کار، تمرین و انضباط همراه شود.
در عین حال، روایت رشد او را بیش از اندازه قهرمانانه نمیکند. تغییراتش قابلمشاهدهاند، اما فیلم از این تصور فاصله میگیرد که چند تصمیم درست بهسرعت همهٔ دشواریها را از میان میبرند. همین نگاه، جنبهٔ انسانی سفر سید را حفظ میکند؛ هرچند گاه سرعت پیشرفت شخصیت، از پیچیدگیای که موضوع اقتضا میکند کمتر به نظر میرسد.
آیشا؛ شخصیت مستقل یا نیروی محرک؟ آیشا در آغاز، نیرویی است که حضورش سید را به پرسشگری دربارهٔ خود وامیدارد. او برای آیندهاش هدف دارد، در محیطی تازه برای جایگاه حرفهای میکوشد و استقلال را نه شعاری زیبا، بلکه نتیجهٔ تصمیم و پشتکار میداند. در برابر بیخیالی سید، آیشا تصویری از کسی است که حتی در شرایط دشوار، قصد دارد زندگی را با انتخابهای خود شکل دهد.
« سید قرار نیست صرفاً به کار خانوادگی بازگردد، نمرههای بهتر بگیرد یا مطابق انتظارات اطرافیان زندگی کند. »
شخصیتها و اجرا
این تفاوت، رابطهٔ میان آن دو را از همان ابتدا پربار میکند: هرکدام دیگری را با بخشی از جهان روبهرو میسازد که پیشتر چندان جدی نگرفته است. با این همه، شخصیت آیشا گاهی بیش از آنکه در مقام انسانی با خواستهها و تناقضهای مستقل بایستد، در خدمت تحول سید قرار میگیرد. او هدفهای روشنی دارد، اما فیلم همیشه به یک اندازه به مسیر شخصی و درونی او نمیپردازد.
این کاستی بهویژه در بخش عاشقانه آشکار میشود: رابطه از همنشینی، گفتوگو و نزدیکی تدریجی نیرو میگیرد، اما پیوند میان این تجربهها و تغییرات عاطفی بعدی گاه به اندازهٔ کافی پرداخت نمیشود. از این رو، بخشی از مسیر احساسی آنها شتابزده به نظر میرسد؛ نه به این دلیل که احساس میانشان ناممکن است، بلکه چون روایت فرصت کافی برای گسترش بعضی مراحل آن فراهم نمیکند.
بمبئی؛ پسزمینهای زنده و روزمره بمبئی در فیلم تنها نام شهری بزرگ یا نشانی برای پیشبرد داستان نیست؛ کیفیت زندگی شخصیتها را شکل میدهد. فضای پررفتوآمد شهر، آپارتمانها، محلهای کار و رفتوآمدهای روزانه، جهانی میسازند که در آن آرزوهای شخصی با فشارهای زمان و معیشت روبهرو میشوند.
شهر نه صرفاً پرزرقوبرق تصویر میشود و نه به مجموعهای از مشکلات فروکاسته میگردد. فیلم میکوشد گرمای زندگی روزانه را در کنار بیقراری و شتاب آن نشان دهد؛ گویی بمبئی همزمان آدم را در خود جا میدهد و از او میخواهد برای جایگاهش تلاش کند. این توجه به جزئیات محیطی با لحن صمیمی فیلم هماهنگ است.
« او هدفهای روشنی دارد، اما فیلم همیشه به یک اندازه به مسیر شخصی و درونی او نمیپردازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان اثر از نگاه شخصیتها فاصلهٔ زیادی نمیگیرد و به همین سبب، موقعیتهای معمولی نیز بار عاطفی پیدا میکنند. رشد سید در فضایی انتزاعی رخ نمیدهد؛ با تغییر رابطهاش با خانه، خانواده، کار و شهر همراه است. البته فیلم بیش از آنکه بمبئی را بهصورت یک مسئلهٔ اجتماعی گسترده واکاوی کند، آن را به اقلیم عاطفی قصه بدل میسازد.
این محدودیت از گسترهٔ تحلیل شهری اثر میکاهد، اما به روایت اجازه میدهد بر تجربهٔ جوانی و ساختن هویت شخصی متمرکز بماند. بازیها و روابط خانوادگی Ranbir Kapoor در نقش سید، میان شوخطبعی، بیخیالی و آسیبپذیری تعادل برقرار میکند. بازی او شخصیت را به جوانی دوستداشتنی اما بیمسئولیت محدود نمیسازد؛ در لحظههای مختلف میتوان دید که پشت رفتارهای سبکسرانه، نوعی ناپختگی و ناتوانی در مواجهه با توقعات نهفته است.
مهمتر آنکه بازیگر تغییر را با نمایشهای ناگهانی و اغراقآمیز پیش نمیبرد. تفاوت سید در طول فیلم بیشتر از راه واکنشها، مکثها و میزان توجهش به دیگران نمایان میشود. Konkona Sen Sharma نیز به آیشا وقار و استقلال میبخشد. حضور او از جنس نمایش پرهیاهوی بلندپروازی نیست؛ هدفمندی شخصیت بیشتر در رفتارهای روزمره و شیوهٔ برخوردش با ناکامیها آشکار میشود.
بازی این دو در کنار یکدیگر، برای بخشهای آرام فیلم اهمیت ویژه دارد، زیرا بسیاری از لحظههای اثر بر گفتوگو و سکوت متکیاند، نه بر اتفاقهای پرتنش. در کنار آنها، Anupam Kher و Supriya Pathak به رابطهٔ سید با والدینش وزن عاطفی میدهند. خانواده در این فیلم صرفاً مانعی در برابر استقلال فرزند نیست؛ مهر، نگرانی و اختلافنظر در کنار هم حضور دارند.
« جهان اثر از نگاه شخصیتها فاصلهٔ زیادی نمیگیرد و به همین سبب، موقعیتهای معمولی نیز بار عاطفی پیدا میکنند. »
قوتها و کاستیها
همین پیچیدگی ساده اما باورپذیر، زمینهٔ انسانی مناسبی برای رشد شخصیت فراهم میکند. کارگردانی و ساختار روایی Ayan Mukerji برای ساختن فیلمی دربارهٔ تغییر، از ساختاری کمحادثه و پیوسته بهره میگیرد. روایت خطی است و بسیاری از نشانههای مسیر سید برای تماشاگر قابلپیشبینیاند. این ویژگی گاه به زیان فیلم تمام میشود: کمتر پیش میآید که قصه با پیچشی جدی، فهم ما از شخصیتها یا موقعیت را دگرگون کند.
بااینحال، پیشبینیپذیری همیشه به معنای بیاثری نیست. ارزش فیلم بیشتر در چگونگی طی کردن مسیر آشناست تا در مقصدی غافلگیرکننده. تماشاگر از ابتدا میتواند حدس بزند که سید باید مسئولیت بیشتری بپذیرد؛ پرسش جذابتر این است که آیا این تغییر در رفتارهای کوچک او باورپذیر از کار درمیآید یا نه.
کارگردانی در بهترین لحظههایش به روایت مجال تنفس میدهد. اثر شتاب نمیکند تا هر احساس را به دیالوگی توضیحی تبدیل کند و از همین رو، بعضی صحنههای روزمره طراوت خود را حفظ میکنند. اما گاهی همین آرامش به کمفشاری درام میانجامد؛ بعضی تعارضها پیش از آنکه به اندازهٔ کافی بسط یابند، پشت سر گذاشته میشوند.
توازن میان آرامش و کشمکش همیشه دقیق نیست، بهخصوص در بخشی که فیلم باید همزمان مسیر حرفهای سید و رابطهٔ عاطفی او را پیش ببرد. موسیقی و حالوهوای عاطفی موسیقی در شکلدادن به هویت عاطفی فیلم نقشی جدی دارد. قطعههایی چون «Iktara» با لحن دروننگر و ملودی دلنشین خود، به فضای تأملی اثر نزدیکاند و حس تنهایی، آرزو و کشف خویشتن را تقویت میکنند.
« همین پیچیدگی ساده اما باورپذیر، زمینهٔ انسانی مناسبی برای رشد شخصیت فراهم میکند. »
جمعبندی
موسیقی همچنین به فیلم کمک میکند بمبئی را نه فقط در هیاهوی شهری، بلکه در لحظههای خلوت شخصیتها تجربه کنیم. برخی ترانهها و انتخابهای موسیقایی، بااینحال، از نظر لحن یا جایگیری کاملاً با صحنه هماهنگ نیستند و گاه بیش از آنکه از دل موقعیت بجوشند، آن را به سوی حالوهوایی آشنا و آماده هدایت میکنند.
در نتیجه، موسیقی هم یکی از دلپذیرترین عناصر اثر است و هم در چند لحظه، یادآور اتکای فیلم به قراردادهای معمول ملودرام عاشقانه. جمعبندی «Wake Up Sid» فیلمی دربارهٔ کشف ناگهانی یک استعداد خارقالعاده نیست؛ دربارهٔ جوانی است که باید بیاموزد فرصتهای زندگی بدون توجه و کوشش به ثمر نمیرسند.
اثر با بازیهای طبیعی، فضای گرم بمبئی و نگاهی همدلانه به بلوغ، داستانی آشنا را به تجربهای دلنشین بدل میکند. در برابر این امتیازها، خط روایی کمغافلگیری، پرداخت نهچندان گستردهٔ آیشا و شتاب بعضی لحظههای عاشقانه قرار دارند. با وجود این کاستیها، فیلم در انتقال حس گذار از بیخیالی به خودآگاهی موفق است.
نیروی اصلی آن نه در پیچیدگی حوادث، بلکه در فهم این نکته نهفته است که بزرگشدن گاهی از تصمیمی ساده آغاز میشود: پذیرفتن اینکه زندگی، سرانجام، مسئولیت خود آدم است.
« موسیقی همچنین به فیلم کمک میکند بمبئی را نه فقط در هیاهوی شهری، بلکه در لحظههای خلوت شخصیتها تجربه کنیم. »
ثبت دیدگاه