نقد و بررسی
نقد دابلیو.ئی. (W.E.) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو زمان، دو زن و یک تصویر آرمانی از عشق فیلم «W.E.» ساختهٔ Madonna، داستانی را در دو دورهٔ زمانی پیش میبرد: در نیویورک سال ۱۹۹۸، Wally Winthrop به ماجرای ازدواج Wallis Simpson و Edward VIII دل میبندد؛ در سوی دیگر، فیلم رابطهٔ تاریخی این دو را دنبال میکند، زوجی که تصمیم Edward برای ازدواج با Wallis به کنارهگیری او از تاجوتخت انجامید.
حراج داراییهایشان برای Wally صرفاً رویدادی پرزرقوبرق نیست؛ او در اشیا و خاطرات برجایمانده از آن زوج، تصویری از عشقی میجوید که زندگی خودش از آن تهی به نظر میرسد. به این ترتیب، فیلم میکوشد تاریخ را نه فقط بهعنوان رشتهای از وقایع سلطنتی، بلکه همچون آینهای برای تجربهٔ شخصی زنی معاصر به کار گیرد.
هستهٔ جذاب ایده روشن است: آیا یک داستان عاشقانهٔ مشهور میتواند به کسی کمک کند تا دربارهٔ زندگی خود تصمیم بگیرد؟ با این حال، «W.E.» گاهی بیش از آنکه این پرسش را با ظرافت بپروراند، آن را توضیح میدهد. Wally در آغاز، Wallis و Edward را در قالب روایتی آرمانی میبیند؛ هرچه بیشتر در تاریخ آنها کنکاش میکند، فاصلهٔ میان افسانه و واقعیت آشکارتر میشود.
فیلم از همین شکاف برای بررسی شیفتگی، تنهایی و میل به رهایی بهره میگیرد، اما پیوند میان این موضوعها همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. روایت تاریخی؛ جذابیت و هزینهٔ انتخاب بخش مربوط به Wallis و Edward برای فیلم فرصتی فراهم میکند تا هم شکوه اجتماعی آن دوران را بازسازی کند و هم فشارهایی را نشان دهد که یک رابطهٔ مشهور و جنجالی بر زندگی افراد وارد میکند.
« با این حال، «W.E.» گاهی بیش از آنکه این پرسش را با ظرافت بپروراند، آن را توضیح میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Wallis در این روایت تنها چهرهای حاشیهای در زندگی پادشاه نیست؛ فیلم میکوشد به او شخصیت، اراده و جذابیتی مستقل ببخشد. در برابر، Edward نیز در تلاقی میان موقعیت سلطنتی و میل شخصی قرار دارد؛ تقابلی که به داستان تاریخی وزن دراماتیک میدهد. اجرای Andrea Riseborough از نقاط قوت مهم این بخش است.
او به Wallis وقار و سرزندگی میبخشد و اجازه نمیدهد شخصیت به تصویری تزئینی از زنی خوشلباس فروکاسته شود. James D’Arcy نیز در نقش Edward بخشی از تضاد میان جایگاه عمومی و تمنای خصوصی او را منتقل میکند. بااینحال، فیلم در پرداخت این زوج گاه به سوی افسانهسازی میلغزد: شکوه و هیجان رابطه از پیچیدگی تاریخی آن پررنگتر میشود.
در نتیجه، مخاطب ممکن است بیشتر جذب ظاهر باشکوه قصه شود تا به تناقضها و پیامدهای آن بیندیشد. Wally؛ آینهای که وضوحش کم است نیمهٔ معاصر داستان قرار است تجربهٔ Wally را به روایت تاریخی متصل کند. او زنی گرفتار نارضایتی و تنهایی است که توجهش به زندگی Wallis و Edward، بهتدریج بدل به راهی برای فهم خواستههای خودش میشود.
این انتخاب میتوانست فیلم را به کاوشی دقیق دربارهٔ فرافکنی بدل کند: وقتی کسی در زندگی دیگری تصویری از عشق مطلوب خود میبیند، چه چیزهایی را نادیده میگیرد و چه چیزهایی را از آن تصویر میخواهد؟ مشکل این است که Wally در بخشهایی از فیلم بیشتر نقش واسطه را دارد تا شخصیتی کامل. او گاهی به سطحی از روایت تبدیل میشود که باید ما را از صحنهای به صحنهٔ دیگر ببرد، نه انسانی که تجربهٔ درونیاش با انسجام رشد میکند.
« اجرای Andrea Riseborough از نقاط قوت مهم این بخش است. »
شخصیتها و اجرا
حضور Evgeni با بازی Oscar Isaac میتواند به این خط عاطفی تحرک ببخشد، اما رابطهٔ میان Wally و او نیز همیشه به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود تا در برابر وزن داستان تاریخی بایستد. بنابراین، ممکن است تماشاگر با خود بپرسد چرا باید این دو قصه دقیقاً در کنار یکدیگر قرار بگیرند، جز آنکه قهرمان یکی مجذوب قهرمانان دیگری است.
تدوین و ریتم؛ رفتوآمدی که گاهی راه را گم میکند رفتوبرگشت میان دو دورهٔ زمانی در اصل میتوانست نیروی اصلی فیلم باشد: یک صحنه در حراج، یاد و خاطرهای تاریخی را بیدار کند و آن خاطره نیز معنای تازهای به زندگی Wally بدهد. اما جابهجاییها همیشه چنین پیوند روشنی نمیسازند. گاهی فیلم از یک خط داستانی به خط دیگر میپرد، بیآنکه گذار، ضرباهنگ یا تداعی تصویری تازهای پدید آورد.
این گسست، فهم کلی داستان را ناممکن نمیکند، اما تمرکز عاطفی را تضعیف میکند. طول فیلم نیز به این مسئله دامن میزند. بعضی صحنهها به جای آنکه تنش یا شناخت تازهای بیفزایند، حالوهوایی را که پیشتر ساخته شده تکرار میکنند. در نتیجه، روایت کش میآید و فرصت اثرگذاری لحظههای بهتر از دست میرود.
فیلم بهجای آنکه هر بار میان گذشته و حال رابطهای روشنتر بسازد، در بخشهایی به انباشت تصویرها و مکثهای طولانی بسنده میکند. همین امر توضیح میدهد که چرا جذابیت داستان تاریخی برای برخی تماشاگران از خط معاصر بیشتر است: آن خط، دستکم در لحظات موفقش، کشمکشی پررنگتر و چارچوبی دراماتیکتر دارد.
« اما جابهجاییها همیشه چنین پیوند روشنی نمیسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر و لباس؛ زیبایی بهمثابه زبان اگر «W.E.» در روایت گاه ناپایدار است، در طراحی بصری ارادهای روشنتر دارد. لباسها، فضاهای مجلل و ترکیببندی قابها، جهان اشرافی قصه را به سطحی چشمنواز میرسانند. زیبایی این جزئیات فقط آرایش صحنه نیست؛ با میل Wally به ساختن تصویری رؤیایی از گذشته نیز ارتباط دارد.
اشیا و لباسها در فیلم حامل خاطرهاند، اما همزمان میتوانند بدل به پردهای شوند که واقعیت پشت آن پنهان میماند. تصویرپردازی فیلم نیز به این کیفیت کمک میکند. قابهای آراسته و توجه به بافت محیط، فضایی میسازند که تماشاگر را به تماشای جزئیات فرامیخواند، حتی وقتی درام پیشرفت چندانی ندارد.
این زیبایی گاه به نقطهٔ قوت مستقل فیلم بدل میشود؛ گاه هم محدودیت آن را عیانتر میکند، زیرا شکوه تصویر نمیتواند جای خالی تحول شخصیت یا پیوند محکم روایی را پر کند. فیلم در بهترین لحظاتش میفهمد که زیبایی ممکن است هم افسونگر باشد و هم گمراهکننده. موسیقی و بازیها؛ آنچه در ذهن میماند موسیقی Abel Korzeniowski از عناصر برجستهٔ فیلم است.
آهنگها به صحنهها کیفیتی عاطفی میدهند و در لحظههایی که روایت از حرکت بازمیماند، به جریان احساس کمک میکنند. موسیقی نهفقط پسزمینه، بلکه بخشی از هویت شنیداری اثر است؛ همان عنصری که میتواند پس از پایان تماشا در خاطر بماند، حتی اگر جزئیات بعضی پیوندهای داستانی کمرنگ شده باشند.
« تصویر و لباس؛ زیبایی بهمثابه زبان اگر «W.E.» در روایت گاه ناپایدار است، در طراحی بصری ارادهای روشنتر دارد. »
قوتها و کاستیها
در میان بازیگران، Riseborough حضور پررنگی دارد و شخصیت Wallis را با کنترل و ظرافت اجرا میکند. Cornish برای Wally بیشتر بر اندوه و درونگرایی تکیه میکند، اما فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای گسترش لایههای شخصیتش فراهم نمیآورد. Oscar Isaac نیز حضوری جذاب دارد، هرچند سهم محدودتر خط معاصر باعث میشود اثرگذاری او از ظرفیت بازیگر فراتر نرود.
در کنار بازیها، تغییر یا ناپیوستگی لهجهها ممکن است برای بعضی تماشاگران حواسپرتکن باشد؛ بهویژه در اثری که به بازسازی دوره و طبقهٔ اجتماعی اهمیت زیادی میدهد. جمعبندی «W.E.» فیلمی است که بلندپروازیاش را نمیتوان نادیده گرفت: دو داستان عاشقانه را به هم میدوزد تا دربارهٔ شیفتگی به گذشته و امکان بازنگری در زندگی اکنون سخن بگوید.
اما دو خط داستانی به یک اندازه جاندار نیستند و تدوین و ریتم نیز همیشه به یاری این ساختار نمیآیند. آنچه اثر را تماشایی میکند، بیش از هر چیز بازی چشمگیر Andrea Riseborough، لباسها و تصویرپردازی چشمنواز و موسیقی بهیادماندنی است؛ آنچه مانع انسجامش میشود، کشآمدن روایت و پیوند ناتمام میان زندگی Wally و ماجرای تاریخی Wallis و Edward است.
حاصل، فیلمی است که میتوان از زیباییهایش لذت برد، اما دشوار است از آن انتظار داشت که در هر لحظه، قدرت بصری خود را به درامی هماندازه و پیوسته تبدیل کند.
« در میان بازیگران، Riseborough حضور پررنگی دارد و شخصیت Wallis را با کنترل و ظرافت اجرا میکند. »



ثبت دیدگاه