نقد و بررسی
نقد چشمچران (Voyeur) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حقیقتی که از دلِ تجاوز به حریم خصوصی سر برمیآورد مستند «Voyeur» از آن ماجراهایی را پیش میکشد که گویی از رمان جنایی بیرون آمدهاند، اما نیروی اصلیاش نه فقط در شگفتیِ موضوع، بلکه در پرسشی اخلاقی نهفته است: چه کسی حق دارد زندگی خصوصی دیگران را به تماشا بنشیند و سپس آن را به روایت عمومی بدل کند؟
فیلم به گزارش گی تالیز دربارهٔ جرالد فوس، صاحب متلی در کلرادو، میپردازد؛ مردی که بنا بر ادعای خود، با سازوکاری پنهان مهمانانش را زیر نظر میگرفت. بااینحال، اثر به بازگویی سادهٔ یک رسوایی بسنده نمیکند. هرچه روایت پیش میرود، توجه از خود متل به شیوهٔ ساختهشدن داستان و اعتبار کسانی معطوف میشود که آن را نقل میکنند.
همین جابهجایی، فیلم را از یک پروندهٔ تکاندهنده به تأملی دربارهٔ قدرت روایت تبدیل میکند. جذابیتِ قصه و دامِ کنجکاوی ایدهٔ مرکزی مستند بیدرنگ کنجکاوی برمیانگیزد. فضایی که قرار است پناهی موقت برای مسافران باشد، در روایت فوس به صحنهٔ نظارتی پنهان بدل میشود؛ مکانی که در آن تماشاگرِ نامرئی خود را صاحب امتیاز دیدن میپندارد.
این تضاد، هم هولناک است و هم بهطرزی ناخوشایند جذاب. فیلم بهخوبی میفهمد که مخاطب، با وجود انزجار اخلاقی از چنین رفتاری، میل دارد بداند ماجرا تا کجا پیش رفته است. بنابراین بیننده نیز در موقعیتی آینهوار قرار میگیرد: از فضولیِ فوس بیزار است، اما نگاهش را از داستان برنمیگرداند. این کشش، نقطهٔ قوت مهم فیلم است.
« بااینحال، اثر به بازگویی سادهٔ یک رسوایی بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
موضوع آن صرفاً یک عمل منحرفانه نیست، بلکه سازوکار تبدیل امر پنهانی به سرگرمی عمومی را نیز آشکار میکند. تماشاگر از خود میپرسد آیا جذب حقیقت شده، یا همان میل به تماشا را در شکلی پذیرفتنیتر تجربه میکند. «Voyeur» در لحظات موفقش پاسخ آمادهای نمیدهد؛ بهجای آن، ناراحتیِ این پرسش را حفظ میکند.
دو شخصیت، دو شکل از خودنمایی رابطهٔ گی تالیز و جرالد فوس ستون روایی مستند است. در نگاه نخست، یکی روزنامهنگاری شناختهشده و دیگری صاحب متلی عجیب است؛ اما فیلم بهتدریج بر شباهتهای رفتاری و نمایشی آنها تأکید میکند. هر دو به روایتکردن خود علاقه دارند و هر دو میکوشند تصویری معنادار از زندگیشان بسازند.
فوس فعالیتش را با زبان مشاهده و پژوهش توجیه میکند، درحالیکه تالیز در پیِ روایتی است که بتواند آن تجربه را به مخاطبان منتقل کند. حاصل، رابطهای صرفاً میان گزارشگر و موضوع گزارش نیست؛ نوعی همدستیِ ناآرام شکل میگیرد که مرزهای حرفهای و شخصی را مخدوش میسازد. این تمرکز بر شخصیتها گاهی به سود فیلم تمام میشود، زیرا ماجرا را از سطح یک شرح پرونده فراتر میبرد.
فوس فقط مردی رازدار نیست و تالیز نیز فقط روزنامهنگاری بیطرف نیست؛ هر دو در برابر دوربین میکوشند روایت مطلوب خود را تثبیت کنند. اما همین جذابیت شخصیتی میتواند آزاردهنده شود. خودنمایی، غرور و اصرار بر اهمیت خویش در هر دو چهره پررنگ است و تماشای آنها، بهویژه در بخشهایی که گفتوگوها بر شخصیتپردازی بیش از پیشبرد ماجرا تکیه دارند، ممکن است خستهکننده باشد.
« موضوع آن صرفاً یک عمل منحرفانه نیست، بلکه سازوکار تبدیل امر پنهانی به سرگرمی عمومی را نیز آشکار میکند. »
شخصیتها و اجرا
روزنامهنگاری در برابر وسوسهٔ داستان خوب مهمترین پرسش فیلم دربارهٔ فوس نیست؛ دربارهٔ تالیز است. روزنامهنگار تا چه اندازه باید به گفتههای منبعی واحد اعتماد کند، بهخصوص وقتی ادعاها عجیب و پیامدهای اخلاقی آنها جدی است؟ مستند همین تردید را به مرکز توجه میآورد و نشان میدهد چگونه اشتیاق به یک داستان استثنایی میتواند بر احتیاط حرفهای سایه بیندازد.
داستانی که بیش از حد شگفتانگیز به نظر میرسد، هم فرصت روزنامهنگار است و هم آزمون او: آیا جذابیت روایت جای راستیآزمایی را میگیرد؟ فیلم از اینرو به بررسی سازوکار تولید حقیقت نیز بدل میشود. روایت فوس، نوشتهٔ تالیز، واکنش رسانهها و خودِ مستندی که اکنون آن دو را ثبت میکند، لایههایی از بازگوییاند که هرکدام میتوانند جزئیات را برجسته یا پنهان کنند.
این پیچیدگی از نظر فکری ثمربخش است، اما پاسخ روشنی به همهٔ ابهامها نمیدهد. گاهی اثر بهجای آنکه پرسشهایش را با بررسی منظم شواهد پیش ببرد، در کشاکش شخصیتها و بحران اعتماد باقی میماند. در نتیجه، مخاطب ممکن است از خود بپرسد فیلم تا چه اندازه در پی روشنکردن واقعیت است و تا چه اندازه مجذوب نمایش فروریختن اعتبار روایتگران شده است.
فرمِ مستند و نگاهِ ناظر کارگردانی مایلز کین و جاش کوری با آگاهی از موضوع، میان مشاهدهٔ مستقیم و بازسازیهای تصویری رفتوآمد میکند. دوربین در بخشهایی مانند ناظری ساکت، شخصیتها را در زندگی روزمره دنبال میکند؛ در بخشهای دیگر، بازسازیها و تصاویر تمثیلی به فضای قصه حالوهوایی نزدیک به داستانهای دلهرهآور میبخشند.
« روزنامهنگاری در برابر وسوسهٔ داستان خوب مهمترین پرسش فیلم دربارهٔ فوس نیست؛ دربارهٔ تالیز است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخابها میتوانند حسِ دیدهشدن را به تجربهای تصویری تبدیل کنند: مخاطب نهفقط دربارهٔ نظارت میشنود، بلکه با موقعیت ناظر نیز روبهرو میشود. بااینحال، لحن تصویری همیشه با سنگینی موضوع هماهنگ نیست. بازسازیها گاه بهجای عمیقترکردن ترس و نقض حریم خصوصی، فاصلهای نمایشی ایجاد میکنند.
برخی لحظات چنان طراحیشدهاند که یادآور این نکتهاند: فیلمسازان نیز بیرون از ماجرا نایستادهاند؛ آنها هم با انتخاب قاب و تدوین، ما را به تماشا فرامیخوانند. این خودآگاهی ایدهای نیرومند است، اما هر بار به شکل یکپارچه در ساختار اثر حل نمیشود. ریتمی که گاه از کشش داستان جا میماند «Voyeur» در آغاز از مزیت سوژهای نامتعارف بهره میبرد و بهسرعت زمینهٔ تعلیق را میچیند.
بااینهمه، کشش اولیه در سراسر فیلم به یک اندازه حفظ نمیشود. روایت در مقاطعی طولانی به گفتوگوها و جزئیاتی بازمیگردد که اهمیتشان برای خط اصلی روشن نیست یا دیر آشکار میشود. همین امر باعث میشود فیلم، با وجود موضوع پرکشش، گاه کشدار به نظر برسد. پراکندگی تمرکز نیز بر این مسئله میافزاید.
اثر میان زندگی فوس، مسیر حرفهای تالیز، انتشار گزارش و پرسشهای اخلاقی دربارهٔ مستندسازی حرکت میکند. این محورهای گوناگون از نظر مفهومی به هم مربوطاند، اما پیوندشان همیشه به اندازهٔ کافی محکم نیست. گاهی فیلم یک مسیر را آغاز میکند، سپس به سراغ محور دیگری میرود، بیآنکه تنش یا نتیجهٔ بخش نخست کاملاً به سرانجام رسیده باشد.
« بااینحال، لحن تصویری همیشه با سنگینی موضوع هماهنگ نیست. »
قوتها و کاستیها
در این لحظات، ساختار بهجای آنکه چندلایگیِ هوشمندانه بسازد، نوعی پراکندگی بر جای میگذارد. اخلاقِ تماشا و سهمِ مخاطب عنوان فیلم تنها به فوس اشاره ندارد. روزنامهنگار با شنیدن روایت او، فیلمسازان با ثبت رابطهٔ این دو و مخاطب با دنبالکردن ماجرا، هرکدام در شبکهای از نگاهکردن قرار میگیرند.
پرسش مهم این نیست که تماشا همیشه نادرست است، بلکه این است که چه کسی نگاه میکند، به چه حقی، و با چه پیامدی برای فردی که موضوع نگاه شده است. فیلم با قرار دادن بیننده در برابر جذابیت رسوایی، اجازه نمیدهد تصور کنیم مسئله فقط به رفتار یک صاحب متل محدود است. از همین منظر، انتخابهای مستندسازان نیز بخشی از موضوع میشود.
آنها شاهدانی بیاثر نیستند؛ تصمیم میگیرند چه چیزهایی را نشان دهند، به کدام پرسشها میدان بدهند و چه اندازه در برابر ادعاهای شخصیتها پافشاری کنند. خودآگاهی دربارهٔ این مسئولیت، از وجوه جالب فیلم است، هرچند اثر همیشه آن را به نقدی کامل و منظم تبدیل نمیکند. مخاطب باید بخشی از داوری را به عهده بگیرد و دربارهٔ میزان کفایت پرسشگری فیلم خود تصمیم بگیرد.
جمعبندی «Voyeur» مستندی ماندگار بهواسطهٔ آسودگیِ ساختاری یا قطعیتِ نتیجهگیری نیست؛ ارزشش بیشتر در موضوع نامعمول و پرسشهای ناخوشایندی است که از دل آن بیرون میکشد. فیلم با ماجرایی تکاندهنده، رابطهٔ پیچیدهٔ تالیز و فوس و تردید دربارهٔ مرز میان حقیقت و روایت، از همان ابتدا ذهن را درگیر میکند.
« در این لحظات، ساختار بهجای آنکه چندلایگیِ هوشمندانه بسازد، نوعی پراکندگی بر جای میگذارد. »
جمعبندی
در برابر، ریتم ناهموار، تمرکز گاه پراکنده و ناتوانی در قانعکنندهکردن همهٔ مسیرهای روایی، بخشی از ظرفیت اثر را هدر میدهد. بااینحال، کاستیهایش نیز بهنوعی با موضوعش پیوند دارند: این فیلم دربارهٔ میل به تماشا و خطر شیفتهشدن به یک داستان است، و خود نیز گاه بیش از اندازه مفتون شخصیتها و رازهایش میشود.
حاصل، تجربهای جذاب اما ناآرام است؛ مستندی که شاید همهٔ ابهامها را حل نکند، اما بیننده را وامیدارد دربارهٔ اعتماد، مسئولیت روزنامهنگار و سهم خود در لذتبردن از رسوایی بیندیشد.



ثبت دیدگاه