نقد و بررسی
نقد وکس لوکس (Vox Lux) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای درباره شهرت و زخم «Vox Lux» با روایتی دوپاره، مسیر سلست را از نوجوانیِ آسیبدیده تا ستارهای مشهور دنبال میکند؛ اما علاقهٔ اصلی فیلم نه به افسانهٔ صعود هنری، بلکه به بهایی است که شهرت از زندگی شخصی و عاطفی انسان میگیرد. خواهران سلست و النور پس از فاجعهای خشونتبار ترانهای میسازند و اجرا میکنند؛ ترانهای که از دل سوگ برمیآید و راه را به سوی شهرت میگشاید.
سالها بعد، سلستِ بزرگسال باید با پیامدهای آن شهرت، رسواییهای حرفهای و مسئولیت مادری روبهرو شود. این طرح، فیلم را در مرز میان درام خانوادگی، مطالعهٔ روانشناختی و هجویهای تلخ بر فرهنگ سلبریتی قرار میدهد. شهرت؛ تبدیل رنج به تصویر یکی از ایدههای محوری فیلم، تبدیل حادثه و سوگواری به محصولی عمومی است.
ترانهای که در آغاز کارکردی شخصی و رهاییبخش دارد، خیلی زود به نشانهای برای مصرف جمعی بدل میشود؛ راهی برای آنکه جامعه با اندوهش مواجه شود، اما همزمان آن را در قالبی قابلفروش و قابلتکرار بپذیرد. فیلم در اینجا پرسشی ناآرامکننده مطرح میکند: آیا شهرت سلست از استعدادش سرچشمه میگیرد، از همدلی مخاطبان، یا از توانایی صنعت سرگرمی در تبدیل فاجعه به روایت جذاب؟
«Vox Lux» پاسخ سادهای نمیدهد و همین امتناع، به اثر نیروی تحلیلی میبخشد. سلست نه صرفاً قربانی ماشین شهرت است و نه چهرهای که با نقشهای حسابشده آن را به خدمت گرفته باشد. او در میانهٔ سازوکاری قرار میگیرد که برای تجربهٔ شخصیاش معنایی عمومی میسازد و سپس همان معنا را به او بازمیفروشد.
« سالها بعد، سلستِ بزرگسال باید با پیامدهای آن شهرت، رسواییهای حرفهای و مسئولیت مادری روبهرو شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شهرت در این فیلم هم پناه است و هم قفس؛ هم امکان حرفزدن میدهد و هم شخصیت را زیر فشار نقشی ازپیشساخته قرار میدهد. دو چهره از یک زندگی تقسیم روایت میان سلستِ نوجوان و سلستِ بزرگسال، فرصتی برای مشاهدهٔ فاصلهای فراهم میکند که میان آسیب و بازنمایی آن شکل میگیرد. در بخش نخست، با دختری روبهرو هستیم که هنوز میتوان رگههایی از معصومیت و امید را در او دید.
در بخش دوم، همان زندگی از پشت نقاب چهرهای عمومی دنبال میشود؛ زنی که انگار باید در هر لحظه نقش ستاره را بازی کند، حتی وقتی آشفتگی و فرسودگیاش آشکار است. این فاصله همیشه بهنرمی پر نمیشود. تغییر بازیگر و گذر زمان عمداً گسستی محسوس پدید میآورد، اما تماشاگر ممکن است آن را نه تحولی تدریجی، بلکه جهشی ناگهانی تجربه کند.
فیلم بیش از آنکه زنجیرهای از علتومعلولهای روانشناختی بسازد، دو تصویر از یک انسان را کنار هم میگذارد: نوجوانی که زندگیاش ناگهان در معرض نگاه عمومی قرار میگیرد و بزرگسالی که در آن نگاه گرفتار مانده است. این انتخاب از نظر مفهومی جذاب است، هرچند گاه پیوند عاطفی میان دو دوره را کمرنگ میکند.
ناتالی پورتمن و بازیِ اغراقآمیز ناتالی پورتمن در نقش سلستِ بزرگسال، حضوری جسورانه و پرتنش دارد. بازی او بهجای آنکه ستارهای آرام و جذاب را به نمایش بگذارد، بر خودنمایی، تحریکپذیری و تناقضهای شخصیتی تکیه میکند. سلست میتواند در یک لحظه خود را موجودی فراتر از دیگران بداند و در لحظهای دیگر با کوچکترین ناکامی از هم بپاشد.
« در بخش نخست، با دختری روبهرو هستیم که هنوز میتوان رگههایی از معصومیت و امید را در او دید. »
شخصیتها و اجرا
پورتمن این نوسان را با بدنی نمایشی، لحنهای متغیر و رفتاری که گاه عامدانه زننده به نظر میرسد، مجسم میکند. این بازی ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه پررنگ یا تصنعی جلوه کند؛ اما اغراقش با تصویری که فیلم از شهرت میسازد بیارتباط نیست. سلست شخصیتی است که پیوسته خودش را اجرا میکند.
حتی خشم و فروپاشی او نیز میتواند بخشی از نمایش باشد. در برابر او، رافی کسیدی در نقش سلستِ نوجوان تصویری شکنندهتر و درونیتر میسازد. حضور کسیدی در دو نقشِ مرتبط با خانوادهٔ سلست نیز بر بازی فیلم با شباهت و بازتاب میافزاید، هرچند این انتخاب ممکن است برای مخاطب بهجای ایجاد پیوند، یادآور ساختگیبودن تمهید باشد.
خواهران، خانواده و فاصلهٔ عاطفی رابطهٔ سلست و النور، که در آغاز همزمان پیوندی خانوادگی و سرچشمهٔ آفرینش هنری است، بالقوه یکی از غنیترین محورهای داستان است. خواهران از تجربهای مشترک بیرون میآیند، اما اثر آن تجربه بر هرکدام یکسان نیست. النور بیش از آنکه در مرکز صحنه باشد، نقشی شکلدهنده در داستان و مسیر سلست دارد؛ همین امر، ظرفیت رابطهٔ میان دو خواهر را تا اندازهای محدود میکند.
فیلم بهجای مکث طولانی بر زخم مشترک آنها، بیشتر به پیامدهای عمومی و حرفهای آن زخم توجه میکند. در بخش دوم، رابطهٔ سلست با دختر نوجوانش نیز همین تنش میان صمیمیت و فاصله را بازتاب میدهد. شهرت تنها حریم خصوصی سلست را نمیبلعد؛ توانایی او را برای حضور واقعی در زندگی نزدیکانش هم فرسوده میکند.
« پورتمن این نوسان را با بدنی نمایشی، لحنهای متغیر و رفتاری که گاه عامدانه زننده به نظر میرسد، مجسم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مادر و دختر در یک خانه و در یک گفتوگو ممکن است کنار هم باشند، اما گویی هرکدام در جهانی جداگانه زندگی میکنند. این رابطه میتوانست بار عاطفی محکمتری به روایت بدهد؛ بااینحال، گسست و ناتوانی در برقراری ارتباط با شخصیت عمومی و پرهیاهوی سلست هماهنگ است. تصویر، تدوین و حالوهوای ناآرام فیلم از نظر بصری به جای واقعگرایی صاف و نامرئی، به ترکیبی از قاببندیهای حسابشده، برشهای ناگهانی و لحظههای نمایشی گرایش دارد.
تدوین، زمان را همیشه به شکل روان و پیوسته عرضه نمیکند؛ گاهی مکثها و بریدگیها احساس آشفتگی یا ناتمامی به وجود میآورند. این زبان تصویری با ذهنیتی سازگار است که زیر فشار حادثه، شهرت و انبوه تصاویر عمومی شکل گرفته است. بیننده صرفاً شاهد زندگی سلست نیست؛ گاه به درون جریان پراکنده و بیقرار ادراک او پرتاب میشود.
در سوی دیگر، شکوه صحنههای اجرا با فضای شخصی و سرد فیلم تضاد دارد. کنسرت، رنگ، نور و حرکت را به سطح میآورد، اما این جلوهٔ پرزرقوبرق لزوماً به شور موسیقایی تبدیل نمیشود. برای مخاطبی که انتظار دارد فیلمی دربارهٔ یک خوانندهٔ پاپ با ترانههای بهیادماندنی و انرژی صحنهای پیش برود، موسیقی ممکن است کمتر از حد انتظار مجذوبکننده باشد.
این فاصله شاید بخشی از نگاه انتقادی فیلم به پاپ و صنعت سرگرمی باشد، اما همیشه به تجربهای مؤثر بدل نمیشود. ساختار روایی و مسئلهٔ ریتم ساختار «Vox Lux» جاهطلبانه است: فیلم زندگی فردی را کنار رویدادهای عمومی و لحظههای تاریخ معاصر مینشاند تا نشان دهد چگونه فرهنگ عامه، سوگواری و خشونت در حافظهٔ جمعی به هم گره میخورند.
« مادر و دختر در یک خانه و در یک گفتوگو ممکن است کنار هم باشند، اما گویی هرکدام در جهانی جداگانه زندگی میکنند. »
قوتها و کاستیها
راوی بیرونی و تقسیمبندی روایی، به داستان حالوهوایی شبیه حکایت یا افسانهای تاریک میدهد؛ گویی زندگی سلست نه فقط سرگذشت یک فرد، بلکه نمونهای از سازوکار بزرگتری است که چهرهها را میسازد و مصرف میکند. بااینحال، فیلم در حفظ نیروی آغازین خود موفق نمیماند. شروع داستان، بهسبب پیوند میان حادثه، خواهران و شکلگیری ترانه، کشش زیادی دارد؛ اما بخش میانی گاه درجا میزند و در برخی صحنهها پیشرفت دراماتیک روشنی احساس نمیشود.
نیمهٔ دوم نیز پس از معرفی سلستِ بزرگسال، همیشه نمیتواند همان کنجکاوی و ظرافت عاطفی را زنده نگه دارد. پایانبندی عامدانه از پاسخهای سرراست دوری میکند، ولی این ابهام برای همه به حسِ تکمیل یا کشف منتهی نمیشود و ممکن است نارضایتی بر جا بگذارد. جمعبندی «Vox Lux» اثری نامتعارف و دوگانه است: در ایدهها جسور و در اجرا گاه نابرابر.
فیلم با نگاهی تلخ به رابطهٔ رنج و شهرت، نشان میدهد چگونه یک فاجعه میتواند به سرمایهای فرهنگی بدل شود و چگونه چهرهای که از دل آن برمیخیزد، زیر بار همان تصویر از خود دور بماند. بازی پرقدرت ناتالی پورتمن، فضاسازی متمایز و تدوین ناآرام، به فیلم هویتی ویژه میبخشند؛ اما افت ریتم، بخش میانی کماتفاق و موسیقیای که همیشه کشش لازم را ندارد، از تأثیر کلی آن میکاهند.
این فیلم بیش از آنکه قصهای رضایتبخش دربارهٔ ستارهشدن باشد، پرترهای ناآرام از انسانی است که تجربهٔ خصوصیاش به نمایش عمومی تبدیل شده است.
« بااینحال، فیلم در حفظ نیروی آغازین خود موفق نمیماند. »
ثبت دیدگاه