نقد و بررسی
نقد ویوی: ترانهٔ چشم فلورایت (Vivy -Fluorite Eye's Song-) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه «ویوی: ترانهٔ چشم فلوریتی» از آن مجموعههایی است که ایدهٔ مرکزیاش را نه در حد یک معمای علمیتخیلی، بلکه بهمثابه پرسشی دربارهٔ هویت و آفرینش پی میگیرد: اگر موجودی برای انجام مأموریتی مشخص ساخته شده باشد، آیا میتواند معنایی فراتر از آن مأموریت برای زندگی خود بیابد؟ پاسخ اثر ساده و قطعی نیست؛ در عوض، آن را در طول روایتی چنددههای و از خلال انتخابهایی میجوید که پیامدهایشان هم به آینده مربوط است و هم به عاطفه و تجربهٔ فردی.
انیمه در سال ۲۰۲۱ پخش شد و نویسندگانش تاپّی ناگاتسوکی و ایجی اومهارا هستند. ویوی، هوش مصنوعیای که با نام دیوا نیز شناخته میشود، برای شادکردن مردم از راه آوازخواندن ساخته شده است. زندگی روزمرهٔ او با ورود ماتسوموتو، هوش مصنوعیای که از صد سال آینده آمده، دگرگون میشود. از این نقطه، قصه به سفری در زمان بدل میشود؛ سفری که در آن تلاش برای تغییر مسیر تاریخ، پیوسته با پرسشهایی شخصیتر دربارهٔ وظیفه، همدلی و معنای «از دل خواندن» تلاقی میکند.
روایت و ساختار یکی از جذابیتهای اصلی مجموعه، پیوند دادن داستانی بزرگمقیاس با موقعیتهایی نسبتاً مستقل است. گذر زمان، چهرهٔ جهان و مناسبات میان انسانها و هوشهای مصنوعی را تغییر میدهد؛ هر بخش، چشماندازی تازه از همان مسئلهٔ محوری پیش میکشد و نشان میدهد که یک تصمیم چگونه میتواند در دورهای دیگر بازتاب پیدا کند.
این ساختار به روایت حس حرکت و وسعت میدهد و اجازه نمیدهد مأموریت ویوی به یک خط داستانی یکنواخت فروکاسته شود. در عین حال، همین شیوه گاه هزینهای روایی دارد. پرشهای زمانی سریعاند و بعضی گذارها مجال کافی برای جاافتادن ندارند. رخدادی مهم ممکن است زمینهای عاطفی بسازد، اما داستان پیش از آنکه پیامدهایش را بهتمامی بکاود، به دورهای دیگر میرود.
« انیمه در سال ۲۰۲۱ پخش شد و نویسندگانش تاپّی ناگاتسوکی و ایجی اومهارا هستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه این است که گاهی بیش از آنکه با یک تحول تدریجی همراه شویم، خلاصهای فشرده از دگرگونیهای یک جهان را میبینیم. این فشردگی ریتم را سرزنده نگه میدارد، اما در برخی بخشها از عمق تجربهٔ شخصیتها میکاهد. ویوی و معنای مأموریت مرکز عاطفی اثر، رشد تدریجی ویوی است. او در آغاز، جهان را از دریچهٔ مأموریت تعریفشدهاش میبیند و آواز را نه صرفاً علاقهای شخصی، بلکه وظیفهای بنیادین میداند.
بااینحال، برخورد با آدمها و موقعیتهایی که در مسیرش قرار میگیرند، بهتدریج فاصلهای میان «اجرای دستور» و «فهمیدن معنای آن» آشکار میکند. جذابیت شخصیت در آن است که دگرگونیاش ناگهانی یا معجزهآسا نیست؛ پرسشها، تردیدها و تجربههای تازه آرامآرام برداشت او از خویشتن را تغییر میدهند.
ویوی، برخلاف قهرمانانی که از آغاز با احساساتی آشکار و زبانی پرشور معرفی میشوند، در بیان عاطفی خویش محدود است. همین محدودیت به فرصتی برای روایت بدل میشود: تماشاگر باید تغییر را در مکثها، واکنشها و تصمیمهای او تشخیص دهد. از این راه، اثر مفهوم انسانبودن را به داشتن ظاهر انسانی یا بیان احساسات فرو نمیکاهد؛ بلکه آن را با مسئولیت، توجه به دیگری و توانایی بازنگری در مأموریتی ازپیشتعیینشده پیوند میدهد.
ماتسوموتو و کشمکش اخلاقی ماتسوموتو فقط راهنمایی برای پیشبرد ماجرا نیست؛ او نیرویی است که جهانبینی ویوی را به چالش میکشد. رویکردش عملگرایانه و هدفمحور است، حالآنکه ویوی بیشتر به معنای انسانیِ هر کنش و اثر آن بر افراد توجه دارد. اختلاف این دو، به داستان نیرویی فراتر از تعقیب خطرها و اصلاح تاریخ میبخشد: آیا برای دستیابی به نتیجهای بزرگ میتوان هزینههای فردی را نادیده گرفت؟
« این فشردگی ریتم را سرزنده نگه میدارد، اما در برخی بخشها از عمق تجربهٔ شخصیتها میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
آیا نجات آینده، بدون توجه به کسانی که در مسیر آن قربانی میشوند، واقعاً نجات است؟ رابطهٔ این دو از برخورد تفاوتها نیرو میگیرد. گفتوگوهایشان گاهی شوخطبعانه است و گاهی به جدلی جدی دربارهٔ روش و هدف میرسد. بااینهمه، ماتسوموتو در بعضی لحظات بهسبب صراحت و شتاب کلامش بیش از اندازه ابزار توضیح یا پیشبرد روایت به نظر میرسد.
هرگاه اختلاف آن دو در کنش و پیامدهای واقعیاش نمود پیدا میکند، شخصیتپردازی و مضمون اخلاقی اثر رساتر از زمانی است که همهچیز به گفتوگو و توضیح مستقیم سپرده میشود. هوش مصنوعی، انسان و مسئولیت مجموعه از ایدهٔ هوش مصنوعی برای طرح پرسشهایی دربارهٔ رابطهٔ خالق و مخلوق استفاده میکند، اما در بهترین لحظاتش از پاسخهای ساده فاصله میگیرد.
هوشهای مصنوعی صرفاً تهدیدهایی بیرونی یا ابزارهایی بیروح نیستند؛ هرکدام در نسبت با مأموریت، محیط و آدمهای پیرامونشان معنایی پیدا میکنند. در برابرشان نیز انسانها یکدست و بیخطا تصویر نمیشوند. ترس، منفعتطلبی و میل به کنترل در رفتار انسانی حضور دارد و همین، تقابل «انسان خوب» و «ماشین بد» را پیچیدهتر میکند.
بااینحال، همهٔ این پرسشها به یک اندازه پرورده نمیشوند. برخی موقعیتها افقهایی جذاب میگشایند، اما فرصت کافی برای کاوش پیامدهای اجتماعی و اخلاقیشان ندارند. مجموعه بیشتر به تجربههای عاطفی و انتخابهای افراد علاقه نشان میدهد تا ساختن تصویری تمامعیار از جامعهای آیندهنگر. این محدودیت لزوماً نقصی بنیادی نیست، اما باعث میشود جهان اثر گاهی گستردهتر از آن به نظر برسد که روایت بتواند همهٔ لایههایش را بهخوبی بکاود.
« آیا نجات آینده، بدون توجه به کسانی که در مسیر آن قربانی میشوند، واقعاً نجات است؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و تصویر موسیقی در «ویوی» آرایهای جدا از داستان نیست؛ آواز، بخشی از تعریف شخصیت اصلی و زبان عاطفی مجموعه است. اجراها در لحظههایی که روایت میان وظیفه و احساس پیوند میزند، بار دراماتیک ویژهای پیدا میکنند و به موقعیتها شکلی نمایشی میبخشند. موسیقی بهویژه هنگامی اثرگذار است که آنچه ویوی نمیتواند به زبان بیاورد، از راه اجرا و حضور او روی صحنه احساس میشود.
از سوی دیگر، بازگشت مکرر مضمون آوازخواندن از دل گاهی تأکید را به تکرار نزدیک میکند. پیام محوری روشن است، اما بعضی لحظات آن را دوباره توضیح میدهند، بهجای آنکه بگذارند تصویر یا کنش بهتنهایی معنایش را برساند. این تکرار میتواند ریتم را کند کند، بهخصوص در کنار ساختاری که خود نیز با جابهجاییهای زمانی پیدرپی درگیر است.
از نظر بصری، مجموعه میان صحنههای آرام و لحظههای پرتحرک تعادل چشمگیری برقرار میکند. طراحی محیطهای آیندهنگر، نورپردازی و ترکیب رنگها به جهان اثر هویتی روشن میبخشند؛ در سکانسهای اجرایی نیز تصویر و موسیقی بهخوبی یکدیگر را تقویت میکنند. کیفیت کار استودیو ویت در صحنههای اکشن و قابهای نزدیک، بهخصوص در انتقال حالتهای ظریف ویوی، محسوس است.
تصویرسازی نهتنها شکوه آینده را عرضه میکند، بلکه به انزوای شخصیت و فاصلهٔ او از جهان پیرامون نیز شکل میدهد. ریتم و انسجام داستان پایهٔ علمیتخیلی روایت، بهویژه سفر در زمان و تلاش برای تغییر مسیر رخدادها، امکان ساختن تعلیق و پرسشهای علّی را فراهم میکند. هر مداخله میتواند به پیامدی پیشبینینشده بینجامد و همین، حس شکنندگی برنامههای شخصیتها را تقویت میکند.
« از سوی دیگر، بازگشت مکرر مضمون آوازخواندن از دل گاهی تأکید را به تکرار نزدیک میکند. »
قوتها و کاستیها
با این حال، قواعد این سازوکار در همهٔ لحظات به یک اندازه شفاف یا منسجم نیستند. گاهی روشن نیست تغییر در یک نقطه دقیقاً چه محدودهای از آینده را دگرگون میکند و محدودیتهای تصمیمها چگونه تعیین میشوند. این ابهام ممکن است برای مخاطبی که پیوستگی منطقی قواعد را جدی میگیرد، از نیروی برخی گرهها بکاهد.
مشکل دیگر آن است که گستردگی زمانی و فشردگی روایت فرصت برابر به همهٔ بخشها نمیدهد. بعضی روایتهای فرعی و شخصیتهای پیرامونی تأثیر عاطفی زیادی میگذارند، اما گاهی مجال ماندن در ذهن مخاطب را پیش از آنکه قصه به نقطهای تازه بپردازد، پیدا نمیکنند. مجموعه در لحظات مهم بهخوبی از ظرفیت احساس و تعلیق بهره میگیرد، اما در گذار میان این لحظات همیشه به همان اندازه نرم و سنجیده عمل نمیکند.
جمعبندی «ویوی: ترانهٔ چشم فلوریتی» اثری علمیتخیلی و موسیقایی است که در دل داستانی دربارهٔ تغییر آینده، به پرسشی نزدیک و انسانی میرسد: آیا معنا چیزی است که به ما داده میشود، یا چیزی که باید در برخورد با دیگران و پیامدهای انتخابهایمان بسازیم؟ شخصیتپردازی تدریجی ویوی، تضاد اخلاقی او با ماتسوموتو، موسیقی تأثیرگذار و جهان بصری چشمنواز، از مهمترین امتیازهای مجموعهاند.
در سوی دیگر، پرشهای زمانی، تکرار گاهوبیگاه مضمون مرکزی و ابهامهایی در قواعد سفر در زمان، مانع از آن میشوند که همهٔ بخشهای آن به یک اندازه پخته و منسجم باشند. باوجود این کاستیها، مجموعه در ایجاد پیوند میان شکوه علمیتخیلی و تأمل عاطفی موفق است. قوتش نه در ارائهٔ پاسخهایی نهایی، بلکه در دنبالکردن تغییری آرام است: از اجرای یک مأموریت به جستوجوی معنای آن.
« با این حال، قواعد این سازوکار در همهٔ لحظات به یک اندازه شفاف یا منسجم نیستند. »
جمعبندی
«ویوی» در بهترین لحظاتش نشان میدهد که آواز، همچون هر انتخاب دیگری، زمانی حقیقت پیدا میکند که از تجربه و توجه به دیگری عبور کرده باشد.
ثبت دیدگاه