نقد و بررسی
نقد گذران زندگی (Vivre Sa Vie) | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دوازده قاب از یک زندگی «Vivre Sa Vie» ژانلوک گدار، ساختهٔ ۱۹۶۲، زندگی نانا را در دوازده بخش روایت میکند؛ زنی جوان در پاریس که میان آرزوی بازیگری، دشواریهای معیشت و مناسبات نابرابر پیرامونش، گامبهگام به سوی تنفروشی رانده میشود. اما فیلم بیش از آنکه قصهای خطی دربارهٔ سقوط یا رستگاری باشد، مجموعهای از لحظههاست: گفتوگوها، مکثها، نگاهها و موقعیتهایی که کنار هم تصویری ناتمام اما ماندگار از یک انسان میسازند.
عنوان فیلم نیز بر همین پرسش سایه میاندازد: «زندگیکردنِ زندگیِ خود» تا چه اندازه انتخابی آزادانه است؟ آنا کارینا؛ چهرهای که روایت را حمل میکند مرکز ثقل فیلم، بیتردید، بازی آنا کارینا در نقش ناناست. او به جای آنکه شخصیت را با توضیحهای روانشناختی یا عاطفهنماییهای آشکار پر کند، از سکوت، تغییرات ظریف چهره و کیفیت نگاهش بهره میگیرد.
گاه نانا نزدیک و دسترسپذیر به نظر میرسد و گاه چنان دور میشود که تماشاگر نمیتواند به انگیزههایش راه یابد. این دوگانگی از محدودیت بازی نیست؛ بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم است. کارینا به نانا آسیبپذیری میبخشد، بیآنکه او را به قربانیِ صرف بدل کند. نانا گاهی تصمیم میگیرد، گاهی در برابر فشارها عقب مینشیند و گاهی چنان با جریان رویدادها همراه میشود که گویی خودش نیز نمیداند قدم بعدی از کجا خواهد آمد.
« عنوان فیلم نیز بر همین پرسش سایه میاندازد: «زندگیکردنِ زندگیِ خود» تا چه اندازه انتخابی آزادانه است؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین حضور کمادعا و زنده سبب میشود حتی وقتی فیلم در توضیح شخصیت خویشتندار است، نانا از ذهن بیرون نرود. نانا؛ خلأ شخصیتی یا ابهام آگاهانه؟ یکی از دشواریهای فیلم در شخصیتپردازی نانا نهفته است. انگیزههای او همیشه روشن نیستند و تماشاگر ممکن است برای یافتن تصویری منسجم از خواستهها و آرزوهایش ناکام بماند.
این کمبود، گاهی نانا را کمعمق یا منفعل جلوه میدهد؛ گویی بیش از آنکه صاحب ارادهای مستقل باشد، در مدار نگاه و خواست مردان اطرافش میچرخد. این نقد را نمیتوان بهسادگی کنار گذاشت، بهویژه چون فیلم گاه فاصلهٔ خود را از رنج او حفظ میکند. بااینحال، همین ابهام میتواند انتخابی فرمی نیز باشد.
گدار بهجای آنکه زندگی نانا را با علتومعلولهای مرتب و توضیحهای روانشناختی شرح دهد، تکههایی از آن را پیش چشم ما میگذارد و اجازه میدهد فاصلههای میانشان باقی بمانند. نتیجه برای برخی بینندگان شخصیتی رازآلود و انسانی است؛ برای برخی دیگر، زنی که هیچگاه فرصت نمییابد تمامیت درونیاش را آشکار کند.
« همین حضور کمادعا و زنده سبب میشود حتی وقتی فیلم در توضیح شخصیت خویشتندار است، نانا از ذهن بیرون نرود. »
شخصیتها و اجرا
این تنش از مهمترین سرچشمههای بحثبرانگیزی فیلم است. دوربین، قاب و سیاهوسفید تصویرپردازی سیاهوسفید فیلم تنها انتخابی زیباشناختی نیست؛ جهان نانا را به فضایی فشرده، سرد و گاه شاعرانه بدل میکند. قابها با ترکیببندیهای حسابشده، فاصلهٔ میان آدمها را محسوس میسازند و گاهی خودِ شیوهٔ فیلمبرداری به ما یادآوری میکند که با واقعیتی بیواسطه روبهرو نیستیم، بلکه زندگیای را میبینیم که به شکل سینمایی ساخته و مرتب شده است.
دوربین به چهرهٔ کارینا وفادار میماند، اما این نزدیکی لزوماً به معنای شناخت کامل نانا نیست. گدار در برابر قواعد آشنای روایت نیز دست به انتخابهایی میزند که میتوانند تماشاگر را از غرقشدن ساده در قصه بازدارند. قابهایی که انتظارهای معمول را برآورده نمیکنند، تأکید بر پشت یا نیمرخ آدمها و مکثهای طولانی، چشم را وادار میکنند به خودِ تصویر توجه کند.
حاصل، سینمایی است که زیباییاش را از صیقلیبودن و نرمیِ کلاسیک نمیگیرد؛ زیبایی در خشکی، دقت و گاه ناآرامیِ نگاه آن پدیدار میشود. فیلمبرداری رائول کوتار نیز در ساختن این فضای متمایز نقشی اساسی دارد. روایت اپیزودیک و ریتم مکثها تقسیم فیلم به دوازده بخش، ساختاری روایی ایجاد میکند که از ابتدا به تماشاگر وعدهٔ قصهای پیوسته و پرشتاب نمیدهد.
« این تنش از مهمترین سرچشمههای بحثبرانگیزی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر بخش مانند قاب یا پردهای مستقل است: بخشی از مسیر نانا را نشان میدهد، اما همهٔ فاصلهها و پیوندهای میان رویدادها را پر نمیکند. این شکل اپیزودیک، زندگی را نه همچون رشتهای بیوقفه، بلکه همچون انباشتی از لحظههای پراکنده بازمینمایاند؛ گاهی یک مکالمه یا یک نگاه به اندازهٔ یک اتفاق بزرگ اهمیت مییابد.
نقطهٔ قوت همین ساختار، امکان تأمل است؛ نقطهٔ ضعفش نیز همینجاست. ریتم در بعضی بخشها کند میشود و تکرار مکثها یا ایستایی صحنهها ممکن است حوصلهسربر باشد. فیلم از آن آثاری نیست که تماشاگر را پیوسته با گرهافکنی و تعلیق پیش ببرد. صبر و توجه میطلبد و اگر کسی انتظار درامی پرحادثه و توضیحگر داشته باشد، احتمالاً با فاصلهای محسوس میان انتظار خود و تجربهٔ فیلم روبهرو خواهد شد.
صدا، موسیقی و گفتوگو موسیقی میشل لوگران حالوهوایی اندوهبار و لطیف به فیلم میدهد، اما اثرگذاری آن صرفاً از ملودی نمیآید؛ نحوهٔ حضور و گاه قطعشدن موسیقی نیز بخشی از بیان فیلم است. موسیقی احساسات را بهجای شخصیتها توضیح نمیدهد، بلکه چون سایهای عاطفی بر صحنهها میافتد و گاهی ناگهان کنار میرود.
« نقطهٔ قوت همین ساختار، امکان تأمل است؛ نقطهٔ ضعفش نیز همینجاست. »
قوتها و کاستیها
این ناپیوستگی با ساختار تکهتکهٔ روایت همخوان است و اندوه را از حالت هیجان پررنگ به حسی زیرپوستی بدل میکند. گفتوگوها نیز همیشه در خدمت پیشبرد داستان نیستند. گاه شخصیتها دربارهٔ زبان، سکوت یا معنای کلمات سخن میگویند و فیلم بهجای پاسخدادن، پرسش را باز نگه میدارد. در این لحظهها، نانا فقط شخصیتی در یک قصه نیست؛ انسانی است که میکوشد برای تجربهاش واژه پیدا کند، اما نمیتواند مطمئن باشد واژهها چیزی را روشنتر خواهند کرد.
چنین صحنههایی ممکن است برای برخی تأملبرانگیز و برای برخی دیگر بیش از اندازه مکثآلود باشند. زن در جهان مردانه «Vivre Sa Vie» زندگی زنی را نشان میدهد که انتخابهایش در خلأ رخ نمیدهند. نیاز مالی، محدودیت فرصتها و سلطهٔ مردان در پیرامون او، میدان حرکتش را تنگ میکنند. فیلم از این جهت تصویری تلخ از نابرابری ارائه میدهد: نانا در جهانی زندگی میکند که دیگران بارها دربارهٔ بدن، کار و مسیر زندگیاش تصمیم میگیرند یا از آسیبپذیری او بهره میبرند.
بااینهمه، فیلم این وضعیت را به بیانیهای ساده و یکسویه فرو نمیکاهد. در همینجا پرسشی دشوار دربارهٔ نگاه خود فیلم شکل میگیرد. آیا گدار میتواند نانا را از نگاه مردانهٔ پیرامونش رها کند، یا دوربین نیز او را به تصویری برای تماشا بدل میسازد؟ تمرکز مداوم بر چهرهٔ کارینا هم میتواند نوعی توجه عاشقانه به حضور او باشد و هم یادآور این واقعیت که نانا پیوسته زیر نگاه دیگران قرار دارد.
« این ناپیوستگی با ساختار تکهتکهٔ روایت همخوان است و اندوه را از حالت هیجان پررنگ به حسی زیرپوستی بدل میکند. »
جمعبندی
فیلم پاسخ قطعی نمیدهد؛ ارزش و در عین حال محدودیتش در همین ناآرامی است. جمعبندی «Vivre Sa Vie» اثری است که نیروی خود را از ترکیب بازی درخشان آنا کارینا، تصویرهای سیاهوسفیدِ دقیق، موسیقی اندوهبار و ساختار اپیزودیک میگیرد. فیلم بهجای آنکه نانا را کاملاً توضیح دهد، حضور او را در مجموعهای از لحظههای ناپیوسته ثبت میکند؛ رویکردی که میتواند به تجربهای عمیق و تأثیرگذار بینجامد یا، برای تماشاگر کمحوصلهتر، فاصلهساز و کند باشد.
ابهام شخصیتپردازی و نگاه پرسشبرانگیز فیلم به زن نیز از کاستیها یا دستکم چالشهای آن است. بااینحال، ماندگاری فیلم در پاسخهای آماده نیست، بلکه در تصویری است که از زیستن در تنگنای انتخابها باقی میگذارد. اندوه آن آرام و بیتظاهر است؛ اثری که شاید نتوان با همهٔ اجزایش ارتباط گرفت، اما چهرهٔ نانا و سکوتهای میان صحنههایش بهسادگی از یاد نمیروند.
« فیلم پاسخ قطعی نمیدهد؛ ارزش و در عین حال محدودیتش در همین ناآرامی است. »



ثبت دیدگاه