نقد و بررسی
نقد Virgin Mountain | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ بیرونماندن از قاب «Virgin Mountain» ساختهٔ داگور کَری، درام ایسلندیِ آرامی است که بهجای تکیه بر رویدادهای بزرگ، از جزئیات کوچک برای ترسیم زندگی مردی منزوی بهره میگیرد. فوسی، قهرمان داستان، در خانهٔ مادرش زندگی میکند، در فرودگاه کار میکند و به عادتهایی پناه برده که روزهایش را قابلپیشبینی و امن نگه میدارند.
ورود ناخواستهاش به کلاس رقص، او را نه یکباره، بلکه قدمبهقدم با جهان اجتماعی و عاطفیای روبهرو میکند که همیشه بیرون از محدودهٔ آشنایش بوده است. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که با کمدی رمانتیک متعارفی روبهرو نیستیم؛ حتی اگر گاه از موقعیتهای ناشیانهٔ فوسی لبخندی بر لب بنشاند.
شوخیها بیشتر از جنس مشاهدهاند تا تمسخر: خندهای کوتاه که خیلی زود جایش را به اندوهی آرام میدهد. «Virgin Mountain» از تماشاگر نمیخواهد فوسی را بهخاطر تفاوتهایش دستمایهٔ تفریح کند؛ دعوتش میکند درنگ کند و او را همچون انسانی کامل ببیند. فوسی؛ مهربانی در حاشیه فوسی شخصیتی نیست که با مهارت اجتماعی، جذابیت ظاهری یا اعتمادبهنفس مرسوم، توجه دیگران را جلب کند.
او در ارتباط با آدمها دستوپاچلفتی است، دیر واکنش نشان میدهد و در برابر طعنهها و بیاعتناییها اغلب پاسخی پیدا نمیکند. بااینحال، فیلم او را به مجموعهای از ویژگیهای ظاهری فرو نمیکاهد. آنچه بهتدریج آشکار میشود، حساسیت و ملاحظهکاری اوست؛ میل صادقانهاش به مراقبت از دیگری، حتی وقتی خودش از دریافت توجه محروم مانده است.
« شوخیها بیشتر از جنس مشاهدهاند تا تمسخر: خندهای کوتاه که خیلی زود جایش را به اندوهی آرام میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مهربانی فوسی در این فیلم فضیلتی پرزرقوبرق نیست؛ در رفتارهای کوچک و بیادعا جلوه میکند. او معمولاً نمیداند چگونه احساسش را به زبان بیاورد، اما همین ناتوانی در بیان، به معنای تهیبودن عاطفی او نیست. برعکس، فاصلهٔ میان آنچه حس میکند و آنچه میتواند نشان دهد، یکی از سرچشمههای اصلی تأثر فیلم است.
فوسی بهآسانی دلنشین میشود، اما نه از آن رو که بیعیب است؛ از آن رو که در برابر جهانی که بارها او را به حاشیه رانده، هنوز توان همدلیاش را از دست نداده است. تنهایی، عادت و میل به تغییر زندگی روزمرهٔ فوسی با تکرار تعریف میشود. نظم و عادت برای او صرفاً نشانهٔ بیحوصلگی نیست؛ سپری است در برابر موقعیتهایی که نمیداند چگونه از پسشان برآید.
فعالیتهای فردی و جهان کوچک و قابلکنترلش، به او امکان میدهند از شکست احتمالی در معاشرت فاصله بگیرد. فیلم این پناهگاه را بهسادگی محکوم نمیکند. تماشاگر میتواند بفهمد چرا کسی که بارها احساس کرده در جمع جایی ندارد، به تکرارهای امن خود وفادار میماند. اما «Virgin Mountain» از سوی دیگر نشان میدهد که امنیتِ عادت، بهایی هم دارد: روزها میگذرند، بیآنکه امکان تازهای برای پیوند با دیگران پدید آید.
کلاس رقص، در این معنا، فقط وسیلهای برای پیشبرد داستان نیست؛ فضایی است که بدن فوسی را از خلوت همیشگی بیرون میکشد و او را وامیدارد در کنار دیگران حرکت کند. این تغییر، هرچند در ظاهر کوچک است، برای شخصیتی که به انزوا خو گرفته، گامی دشوار به شمار میآید. فیلم در ترسیم این گام شتاب نمیکند و از همین خویشتنداری، بخشی از صداقت عاطفیاش را به دست میآورد.
« مهربانی فوسی در این فیلم فضیلتی پرزرقوبرق نیست؛ در رفتارهای کوچک و بیادعا جلوه میکند. »
شخصیتها و اجرا
رابطهای بیوعده و بیتضمین آشنایی فوسی با سیوفن، داستان را به سوی عشق میبرد، اما نه عشقی که بهسادگی نقش درمانی پیدا کند. فیلم از الگوی آشنای «پیداکردن عشق و حلشدن همهچیز» فاصله میگیرد. سیوفن نیز شخصیتی بیدردسر یا ناجیوار نیست؛ او گذشته و دشواریهای خود را دارد و همین امر، رابطه را از خیالپردازی سادهانگارانه دور میکند.
نزدیکی میان آن دو نه مسیری صاف و مطمئن، بلکه تجربهای همراه با تردید، سوءتفاهم و آسیبپذیری است. در اینجا، عشق بیشتر از آنکه پاسخ قطعی باشد، فرصتی برای مواجهه است: فوسی درمییابد که خواستنِ صمیمیت با توانِ حفظ و ادارهٔ آن یکی نیست. رابطه به او امکان میدهد بخشی از خود را آشکار کند، اما تضمین نمیکند که جهان ناگهان منصفانه شود یا تنهاییاش برای همیشه پایان یابد.
همین نگاه واقعگرایانه، فیلم را از ملودرامهای راحت و دلخوشکنک جدا میکند. احساسات در آن جدیاند، اما هرگز به وعدهای قطعی برای خوشبختی تبدیل نمیشوند. بازیگری و زبان بدن بازی گونار یونسن در نقش فوسی، ستون اصلی فیلم است. او شخصیت را با تأکیدهای نمایشی یا تلاش برای برانگیختن ترحم نمیسازد؛ بخش بزرگی از کارش را به مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک میسپارد.
در چهره و قامت او، هم سنگینی تنهایی دیده میشود و هم معصومیتی که با سادهلوحی یکی نیست. این بازی از تماشاگر میخواهد به جای انتظار برای اعترافهای عاطفی طولانی، رفتار فوسی را بخواند؛ آنچه نمیگوید، گاه بهاندازهٔ آنچه بر زبان میآورد اهمیت دارد. در مقابل، ایلمور کریستیانسدوتیر نیز به سیوفن کیفیتی نامتعارف و آسیبپذیر میبخشد.
« فیلم از الگوی آشنای «پیداکردن عشق و حلشدن همهچیز» فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور او باعث میشود رابطهٔ دو شخصیت صرفاً به قصهٔ مردی منزوی که زنی را مییابد تقلیل پیدا نکند. هر دو سوی رابطه نیازها و زخمهای خود را دارند و بازیها این نابرابری و احتیاط را حفظ میکنند. حاصل، پیوندی است که باورپذیریاش نه از هماهنگی کامل، بلکه از دشواریِ واقعیِ نزدیکشدن دو انسان سرچشمه میگیرد.
کارگردانی، ریتم و فضای بصری داگور کَری قصه را با لحنی کمصدا روایت میکند. فیلم بهجای آنکه هر تغییر درونی را توضیح دهد، به فضا، سکوت و تکرار مجال میدهد. محیط ایسلندی، با سرمایی که در تصویر و حالوهوا احساس میشود، به انزوای فوسی بُعدی بیرونی میبخشد؛ انگار فاصلهٔ او از دیگران فقط مسئلهای شخصی نیست و در فضای اطراف نیز بازتاب دارد.
موسیقی نیز بهجای آنکه احساسات را به تماشاگر دیکته کند، در ساختن حالوهوای ملایم و اندوهگین فیلم نقش دارد. این انتخاب سبکی، البته بیهزینه نیست. ریتم فیلم در بخشهایی چنان آرام میشود که برخی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و تکرار روزمرگی ممکن است خود به تجربهای فرساینده بدل شود.
برای تماشاگرانی که انتظار دارند روایت پیوسته با رخدادهای تازه پیش برود، این کندی احتمالاً مانعی جدی خواهد بود. بااینحال، در بهترین لحظهها، مکثها به فیلم فرصت میدهند تا تغییرهای ظریف را ثبت کند: نه جهشی بزرگ، بلکه جابهجایی اندکی در طرز نگاه یا رفتار یک انسان. تلخیوشیرینیِ بدون تسلی آسان «Virgin Mountain» گاه شوخطبع است، اما طنزش بر پایهٔ تحقیر شخصیت اصلی بنا نشده است.
« حضور او باعث میشود رابطهٔ دو شخصیت صرفاً به قصهٔ مردی منزوی که زنی را مییابد تقلیل پیدا نکند. »
قوتها و کاستیها
لبخندها بیشتر از تضاد میان موقعیتها و جدیت فوسی در برابر آنها پدید میآیند؛ لبخندی که همزمان میتواند از مهر و اندوه آکنده باشد. همین آمیختگی، لحن فیلم را زنده میکند: نه آنقدر تلخ که راه هرگونه امید را ببندد و نه آنقدر شیرین که دشواریهای زندگی را بیاثر جلوه دهد. پایانبندی نیز در همین چارچوب قابل فهم است.
فیلم همهچیز را به شیوهای کاملاً رضایتبخش و مرتب جمع نمیکند و از آن نوع آرامش نهایی که همهٔ پرسشها را پاسخ میدهد، پرهیز میکند. این انتخاب ممکن است برای مخاطبی که انتظار گرهگشایی روشن دارد ناکامکننده باشد، اما با منطق اثر سازگار است: زندگی فوسی به یک مسئلهٔ روایی تبدیل نمیشود که با یک تصمیم یا رابطه برای همیشه حل شود.
آنچه باقی میماند، حسِ تغییری محدود اما واقعی است؛ تغییری که ارزشش در تضمین آینده نیست، بلکه در امکان گشودن دری تازه نهفته است. جمعبندی «Virgin Mountain» پرترهای انسانی از تنهایی، نیاز به ارتباط و دشواریِ تغییر است. قوت اصلی آن در فوسی و بازی دقیق گونار یونسن، نگاه همدلانهٔ کارگردان و امتناع فیلم از تبدیل عشق به درمانی جادویی نهفته است.
در برابر، ریتم کند و فضای گرفتهاش ممکن است برای همه جذاب نباشد و پایان واقعگرایانهاش نیز بهجای آسودگی کامل، پرسشی عاطفی در ذهن باقی میگذارد. این فیلم بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را با حادثهای بزرگ شگفتزده کند، میکوشد او را به دیدن انسانی وادارد که معمولاً بهسادگی نادیده گرفته میشود.
« پایانبندی نیز در همین چارچوب قابل فهم است. »
جمعبندی
ارزشش در همین نگاه است: در یادآوری اینکه مهربانی میتواند در سکوت و ناشیگری هم حضور داشته باشد، و خروج از انزوا گاه نه با پیروزیای پرشکوه، بلکه با پذیرفتن یک امکان کوچک آغاز میشود.
ثبت دیدگاه