نقد و بررسی
نقد ویلا آمالیا (Villa Amalia) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گسستن برای شنیدن خویشتن «Villa Amalia» ساختهٔ بنوا ژاکو، در ظاهر از یک بحران آشنا آغاز میشود: آن، نوازندهای موفق، توماس را در حال بوسیدن زنی دیگر میبیند و تصمیم میگیرد زندگی مشترک و جهان آشنای خود را ترک کند. اما فیلم این واقعه را به موتور ملودرامی دربارهٔ خیانت و انتقام بدل نمیکند.
خیانت بیشتر جرقهای است که چیزی از پیش پنهان را روشن میکند؛ این پرسش که آیا آن واقعاً در زندگیای که برای خود ساخته حضور داشته، یا صرفاً نقشهایی را پذیرفته که عادت، رابطه و جایگاه اجتماعی برایش تعیین کردهاند. از همین رو، رفتن او نه فقط واکنش به اندوه، بلکه تلاشی برای بازپسگرفتن حق انتخاب است.
شخصیتی که از توضیح سر باز میزند قدرت فیلم در این است که آنا را به شخصیتی آسانخوان تبدیل نمیکند. او تصمیم میگیرد، میرود و از گذشته فاصله میگیرد؛ اما انگیزههایش را بهروشنی شرح نمیدهد و برای رفتارهایش توجیهی عاطفی و مرتب فراهم نمیکند. این ابهام، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم یکی از موانع آن.
« اما فیلم این واقعه را به موتور ملودرامی دربارهٔ خیانت و انتقام بدل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر ناچار است از مکثها، نگاهها و تغییرهای کوچک در رفتار آنا، وضعیت درونی او را حدس بزند. ایزابل هوپر این خلأ را با بازیای ظریف و مهارشده پر میکند. او بهجای تأکید بر فروپاشی آشکار یا اندوه نمایشی، تنش را زیر سطح نگه میدارد: در سکوتی کوتاه، در واکنشی که اندکی دیرتر از انتظار میرسد، یا در نگاه سردی که نمیگذارد احساس به اعتراف بدل شود.
این بازی، آنا را نه لزوماً دوستداشتنی، بلکه زنده و پیچیده میکند. بااینحال، فاصلهٔ فیلم از او گاهی چنان زیاد میشود که فهم انتخابهایش دشوار میماند؛ ما بیشتر شاهد حرکت او هستیم تا شریک تجربهاش. سفر بهمثابهٔ گسست مسیر آنا، جابهجایی سادهای از یک خانه به خانهای دیگر نیست. او میکوشد از مجموعهٔ نشانههایی جدا شود که هویت پیشینش را تثبیت میکردند: رابطه، دارایی، عادتها و تصویری که دیگران از او دارند.
فیلم در این فرایند، فرار را نه هیجانانگیز و بیهزینه، بلکه عملی دشوار و فرساینده نشان میدهد. برای ترک زندگی، باید ابتدا دید با چه رشتههای پرشماری به آن بستهایم. در این معنا، سفر آنا بیش از آنکه مقصدی روشن داشته باشد، نوعی آزمون است. او به دنبال پاسخ آمادهای دربارهٔ اینکه «چه کسی است» نمیرود؛ میکوشد مدتی از پاسخهای پیشین فاصله بگیرد.
« تماشاگر ناچار است از مکثها، نگاهها و تغییرهای کوچک در رفتار آنا، وضعیت درونی او را حدس بزند. »
شخصیتها و اجرا
همین انتخاب، فیلم را از روایت متعارفِ شروع دوباره جدا میکند. آغاز تازه در اینجا پیروزی باشکوهی نیست و رهایی هم با رسیدن به مکانی زیبا کامل نمیشود. آزادی، اگر اصلاً دستیافتنی باشد، فرایندی ناتمام است که با تنهایی و تردید همراه میماند. ژرژ و مرزهای همراهی ژرژ، دوست قدیمی آنا، در برابر میل او به ناپدیدشدن، نمایندهٔ پیوندهایی است که بهآسانی نمیتوان از میان برد.
حضورش از جنس همراهیِ کمادعاست: میکوشد کمک کند، اما مسیر آنا را به جای او تعیین نمیکند. رابطهٔ این دو در کشاکش میان نزدیکی و فاصله شکل میگیرد؛ ژرژ میخواهد در زندگی او جایی داشته باشد، در حالی که آنا از هر چیزی که بتواند به وابستگی تازهای بدل شود پرهیز میکند. این رابطه ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارد، اما فیلم همیشه آن را تا ژرفای ممکن نمیپرورد.
ژرژ گاه بیش از آنکه شخصیتی با جهان درونی مستقل باشد، نقشی در مسیر آنا پیدا میکند: کسی که در لحظات لازم حاضر میشود و امکان ادامهدادن را فراهم میآورد. در نتیجه، لطافت میان آن دو حس میشود، اما وزن و پیچیدگی آن در همهٔ لحظهها به یک اندازه گسترش نمییابد. موسیقی و سکوت موسیقی در «ویلا آمالیا» تزئینی برای زیباترکردن صحنهها نیست؛ بخشی از زبان شخصیت اصلی است.
« همین انتخاب، فیلم را از روایت متعارفِ شروع دوباره جدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنا نوازنده است، اما اهمیت موسیقی تنها به پیشهٔ او محدود نمیماند. موسیقی راهی برای صورتبندی احساساتی است که او به کلام نمیسپارد؛ گاهی آشفتگی را نظم میدهد و گاهی فاصلهای میان او و جهان پیرامون میسازد. در کنار آن، سکوت نیز معنای فعالی دارد: مکثها اجازه میدهند احساسات فوراً به جمله و نتیجه تبدیل نشوند.
این انتخاب با شیوهٔ روایت فیلم هماهنگ است. ژاکو از توضیحهای پررنگ و گفتوگوهای افشاگرانه پرهیز میکند و به صدا، حرکت و فضا فرصت میدهد. حاصل، لحظههایی شاعرانه و تأملبرانگیز است؛ اما این شیوه همواره به یک اندازه کارآمد نیست. هر سکوتی الزاماً پربار نمیشود و برخی مکثها، بهجای افزودن لایهای تازه، ضرباهنگ روایت را متوقف میکنند.
فیلم از مخاطب صبر و مشارکت میطلبد، بیآنکه همیشه پاداشی همسنگ برای این صبر فراهم کند. جغرافیا و تصویر چشماندازهای ایتالیا در فیلم صرفاً پسزمینهای توریستی نیستند. فاصلهٔ جغرافیایی، خانهٔ خلوت و فضای طبیعی، با میل آنا به فاصلهگرفتن از زندگی پیشین پیوند پیدا میکنند. تصویرهای خلوت و ترکیببندیهای آرام، جهان بیرونی را به امتداد وضعیت درونی او بدل میسازند: گاهی گشوده و رها، گاهی خاموش و بیپناه.
« آنا نوازنده است، اما اهمیت موسیقی تنها به پیشهٔ او محدود نمیماند. »
قوتها و کاستیها
این زیبایی بصری، بیش از آنکه وعدهٔ خوشبختی بدهد، امکان نفسکشیدن را نشان میدهد. بااینحال، زیبایی مکانها ممکن است تجربهٔ آنا را اندکی بیش از اندازه دلنشین جلوه دهد. خلوت، هنگامی که در قابهای چشمنواز قرار میگیرد، میتواند به تصویری آرمانی از گریز بدل شود؛ حال آنکه فیلم در بهترین لحظههایش یادآوری میکند تنهایی انتخابشده هم همچنان تنهایی است.
فاصلهٔ میان آرامش منظره و ناآرامی شخصیت، یکی از تنشهای مؤثر اثر به شمار میرود. ریتم و کاستیهای روایت ریتم کند فیلم نتیجهٔ مستقیم شیوهٔ تأملگرایانهٔ آن است. صحنهها مجال مییابند در سکوت بمانند و رویدادها با شتاب به سوی نقطهٔ اوج رانده نمیشوند. برای تماشاگرانی که از درامهای درونی و روایتهای کمحادثه لذت میبرند، این کندی میتواند فضایی برای دیدن جزئیات بسازد.
اما برای کسانی که انتظار تحول روشن و پیوسته دارند، مکثهای طولانی احتمالاً حوصلهسربر خواهد شد. افزون بر این، بعضی گرههای عاطفی بهاندازهٔ کافی باز نمیشوند. فیلم به ابهام علاقه دارد، اما ابهامِ ثمربخش با کمپرداختگی یکی نیست. در چند موضع، جزئیات بیشتری از روابط و کشمکشهای درونی میتوانست پیوند تماشاگر با شخصیتها را محکمتر کند، بیآنکه رازآمیزی اثر از میان برود.
« این زیبایی بصری، بیش از آنکه وعدهٔ خوشبختی بدهد، امکان نفسکشیدن را نشان میدهد. »
جمعبندی
فاصلهگذاری از آنا نیز دو سویه است: استقلال و ناشناختنیبودن او را حفظ میکند، اما گاه همدلی را دشوار میسازد. جمعبندی «Villa Amalia» اثری دربارهٔ خیانت به معنای محدود آن نیست؛ دربارهٔ لحظهای است که آدمی درمییابد شاید زندگیاش دیگر با صدای درونیاش همآهنگ نباشد. بنوا ژاکو این پرسش را با روایتی کمگو، بازی خویشتندار ایزابل هوپر، موسیقیِ معنادار و تصویرهایی شاعرانه دنبال میکند.
فیلم نه نسخهای قطعی برای رهایی عرضه میکند و نه از تصمیم آنا نتیجهای ساده میسازد. ارزشش در همین ناتمامی و در جدیگرفتن میل به گسستن است؛ هرچند ریتم کند، پرداخت ناکامل بعضی روابط و فاصلهٔ عاطفی روایت ممکن است مانع همراهی کامل شوند. اثری مناسب برای تماشاگرانی است که به سینمای شخصیتمحور و مکثهای اندیشمندانه علاقه دارند، نه کسانی که انتظار درامی پرشتاب و پاسخگو دارند.
« فاصلهگذاری از آنا نیز دو سویه است: استقلال و ناشناختنیبودن او را حفظ میکند، اما گاه همدلی را دشوار میسازد. »

ثبت دیدگاه