نقد و بررسی
نقد ویکرانت رونا (Vikrant Rona) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای تیره در دل جنگل «Vikrant Rona» از همان طرح اولیهاش وعدهٔ جهانی رازآلود میدهد: روستایی دورافتاده در میان جنگلهای بارانی، رخدادهایی هراسآور و پلیسی که باید میان افسانه و واقعیت مرز بکشد. این فضای قصهگون، با نشانههای فولکلور و حضور شبحوار خطر، ظرفیت آن را دارد که مخاطب را به معمایی پرتعلیق بکشاند؛ جهانی که در آن ترس فقط از ناشناخته نمیآید، بلکه از سوءظن میان آدمها نیز جان میگیرد.
بااینحال، فیلم در آغاز بیش از آنکه تماشاگر را با اطمینان وارد جهان خود کند، او را میان چند سرنخ و لحن متفاوت معلق نگه میدارد. معماها زودتر از آنکه زمینهای روشن برایشان فراهم شود روی هم انباشته میشوند و روایت گاه چنان شتابزده از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میپرد که دنبالکردن مسیر داستان به تمرکز زیادی نیاز دارد.
این آشفتگی، بخشی از رازآلودگی اثر را میسازد، اما همواره به تعلیق ثمربخش نمیانجامد. روایتی که دیر به حرکت میافتد نیمهٔ نخست فیلم از نظر اطلاعات و معرفی جهان داستان پرکار است، اما از نظر کشش دراماتیک بهآرامی پیش میرود. اثر شخصیتها، مناسبات روستا و نشانههای تهدید را در کنار هم میچیند، ولی همهٔ این اجزا با ضرباهنگی یکسان به پیش نمیروند.
« این آشفتگی، بخشی از رازآلودگی اثر را میسازد، اما همواره به تعلیق ثمربخش نمیانجامد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، برخی صحنهها بهجای آنکه حس کنجکاوی را تقویت کنند، زمان روایت را کش میدهند و مخاطب را منتظر میگذارند تا بالاخره معلوم شود کدام رشتهٔ داستانی اهمیت بیشتری دارد. این کندی فقط مسئلهٔ طول صحنهها نیست؛ به شیوهٔ توزیع اطلاعات نیز مربوط میشود. فیلم در مقاطعی راز را پنهان میکند، اما در مقاطعی دیگر جزئیات پراکندهای میافزاید که ارتباطشان با هستهٔ معما فوراً روشن نیست.
ابهام، وقتی مؤثر است که مخاطب بتواند حدس بزند چه چیزی را هنوز نمیداند. در اینجا گاه خودِ نقشهٔ روایت نیز مبهم میشود و این تفاوت مهم، از نیروی تعلیق میکاهد. روستایی که در قاب جان میگیرد قویترین دستاورد «Vikrant Rona» در ساخت فضای بصری آن است. جنگل بارانی، آبشارها، خانهها و گوشههای تاریک روستا صرفاً پسزمینهٔ حوادث نیستند؛ فیلم میکوشد از آنها قلمرویی مستقل بسازد که هر قابش میتواند نوید یک افسانه یا تهدید تازه بدهد.
طراحی صحنه و تصویرپردازی، با تأکید بر تاریکی و شکوه طبیعت، حس حضور در مکانی جداافتاده را بهخوبی منتقل میکنند. این جلوهٔ دیداری گاهی چنان پررنگ است که فیلم بیش از روایت، به نمایش جهان خود دل میبندد. قابها چشمنوازند، اما زیبایی تصویر همیشه به پیشبرد داستان کمک نمیکند. برخی لحظهها بیشتر شبیه تصویرسازیهای مستقل از یک قصهٔ گوتیکاند تا اجزایی که ضرورت دراماتیک روشنی داشته باشند.
« این کندی فقط مسئلهٔ طول صحنهها نیست؛ به شیوهٔ توزیع اطلاعات نیز مربوط میشود. »
شخصیتها و اجرا
با وجود این، همین کیفیت خیالپردازانه به اثر هویتی میدهد و آن را از یک معمای پلیسی معمولی جدا میکند. سودهیپ؛ نیروی مرکزی فیلم حضور سودهیپ در نقش ویکرانت رونا، مرکز ثقل فیلم است. او به شخصیت پلیس کاریزمایی آشکار میبخشد و با کنترل حرکات، نگاه نافذ و لحن مطمئنش، تصویری از مردی میسازد که حتی در محیطی آشفته نیز بر صحنه مسلط است.
این اقتدار، بهویژه در لحظاتی که فیلم میان ترس، شوخی و کنش جابهجا میشود، به آن انسجامی نسبی میدهد. اما قدرت ستارهای بازیگر گاه با فضای رازآلود اثر اصطکاک پیدا میکند. فیلم میخواهد هم قصهای وهمآلود و نگرانکننده باشد و هم نمایشگاهی برای قهرمانپردازی پرزرقوبرق. این دو گرایش همیشه در یک مسیر قرار نمیگیرند: گاهی حضور پرابهت رونا تعلیق را تقویت میکند و گاهی چنان بر صحنه چیره میشود که شخصیتهای دیگر و خودِ معما در حاشیه میمانند.
بازی سودهیپ تماشایی است، اما فیلم بیش از اندازه به آن تکیه میکند. میان وحشت، اکشن و نمایش تجاری «Vikrant Rona» به یک ژانر محدود نمیماند. اثر نشانههای وحشت و معما را با اکشن، طنز، احساسات و لحظههای نمایشی ترکیب میکند. این آمیختگی میتوانست به فیلم انرژی و تنوع بدهد، اما گذار میان لحنها گاهی ناگهانی است.
« با وجود این، همین کیفیت خیالپردازانه به اثر هویتی میدهد و آن را از یک معمای پلیسی معمولی جدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنهای که باید اضطراب بسازد ممکن است با شوخی یا جلوهای قهرمانانه قطع شود؛ در چنین لحظههایی، تماشاگر فرصت نمییابد در حالوهوای واحدی مستقر شود. ترانهها نیز در همین دوگانگی سهم دارند. بعضی از آنها گیرایی و خاطرهانگیزی دارند و جلوهای مستقل از فیلم پیدا میکنند، اما جایگیری برخی قطعهها در روایت، طبیعی به نظر نمیرسد.
بهویژه وقتی موسیقی ناگهان وارد فضایی پرتنش میشود، آهنگ بهجای آنکه از دل صحنه بجوشد، گویی از بیرون به آن الصاق شده است. چنین انتخابی ممکن است برای مخاطبی که از نمایش پرشور سینمای تجاری لذت میبرد جذاب باشد، اما از پیوستگی دراماتیک میکاهد. معما و بهای غافلگیری فیلم برای کشاندن مخاطب به سوی حقیقت، سرنخها و مظنونان را در فضایی از هراس و بیاعتمادی کنار هم قرار میدهد.
ایدهٔ اینکه هرکس میتواند قربانی یا مظنون باشد، جذاب است و با فضای بستهٔ روستا تناسب دارد. بااینحال، روایت همیشه در تبدیل این ایده به معمایی منسجم موفق نیست. بعضی جزئیات بیش از آنکه راهنمایی حسابشده باشند، به آشفتگی اطلاعات میافزایند و برخی رشتهها نیز چنان پررنگ مطرح میشوند که انتظار پرداختی کاملتر ایجاد میکنند.
« ایدهٔ اینکه هرکس میتواند قربانی یا مظنون باشد، جذاب است و با فضای بستهٔ روستا تناسب دارد. »
قوتها و کاستیها
در بخشهای پایانی، فیلم شتاب و انرژی بیشتری پیدا میکند و میکوشد تجربهٔ پیشین تماشاگر را بازآرایی کند. همین تغییر مسیر میتواند برای مخاطبی که از غافلگیریهای روایی استقبال میکند لذتبخش باشد، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن فاش شود. ولی اثر برای رسیدن به ضربهٔ نهایی گاه بیش از اندازه به سازوکارهای روایی متکی میشود؛ ازاینرو، پایانبندی در لحظاتی اثرگذار است و در لحظاتی دیگر اندکی تحمیلی جلوه میکند.
غافلگیری بهتنهایی جای پرداخت تدریجی را نمیگیرد. جمعبندی «Vikrant Rona» فیلمی ناهموار اما برخوردار از هویت بصری و بازیگری پرجاذبه است. جنگل و دکورهای چشمنواز، فضای افسانهای اثر را میسازند و سودهیپ با حضوری مسلط، بار مهمی از جذابیت فیلم را به دوش میکشد. موسیقی نیز لحظاتی ماندگار فراهم میکند، هرچند همهٔ قطعهها با ریتم و حالوهوای صحنهها سازگار نیستند.
در برابر این امتیازها، شروع گیجکننده، کندی نیمهٔ نخست و روایت پراکنده مانع از آن میشوند که معما پیوسته و روان پیش برود. فیلم در پایان میتواند مخاطب را غافلگیر کند، اما همهٔ پیچوخمهایش به یک تجربهٔ کاملاً رضایتبخش تبدیل نمیشوند. تماشاگرانی که بیش از انسجام داستانی به جهانسازی دیداری، حالوهوای رازآلود و قهرمانپردازی پرشور اهمیت میدهند، احتمالاً از آن بیشتر لذت خواهند برد؛ برای دیگران، شکوه قابها شاید همیشه نتواند جای خالی قصهای منظم را پر کند.
« در بخشهای پایانی، فیلم شتاب و انرژی بیشتری پیدا میکند و میکوشد تجربهٔ پیشین تماشاگر را بازآرایی کند. »
ثبت دیدگاه