نقد و بررسی
نقد وایکینگ ها (Vikings) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از افق آغاز میشود «وایکینگها» در ظاهر حماسهای دربارهٔ جنگاوران شمالی، یورشهای دریایی و کشاکش بر سر قدرت است؛ اما نیروی محرک آن صرفاً نبرد و فتح نیست. سریال از اشتیاق راگنار لاثبروک برای عبور از مرزهای شناختهشده آغاز میکند: او میخواهد افقهای تازهای ببیند، راهی متفاوت از عادتهای رایج برگزیند و تصویری بزرگتر از جهان پیرامونش بسازد.
همین کنجکاوی، در کنار بلندپروازی، داستان را از یک روایت جنگی معمولی فراتر میبرد و از همان فصل نخست پرسشی جذاب پیش میکشد: چه بهایی باید برای دگرگون کردن نظم موجود پرداخت؟ ساختار سریال بهتدریج از ماجرای فردی به روایتی گستردهتر دربارهٔ خانواده، جامعه و میراث بدل میشود. مسیر راگنار با تحولات پیرامونش گره میخورد و تصمیمهای شخصی او بر سرنوشت نزدیکان و مردمانش اثر میگذارد.
این گسترش روایی به مجموعه امکان میدهد که هم کشش ماجراجویانهٔ خود را حفظ کند و هم دربارهٔ قدرت و پیامدهای آن تأمل کند. در بهترین لحظهها، پیشروی داستان نه فقط به این دلیل جذاب است که حادثهای تازه رخ میدهد، بلکه به سبب پرسشی است که حادثه در ذهن شخصیتها و مخاطب باقی میگذارد. راگنار؛ میان افسانه و انسان راگنار مرکز ثقل سریال است؛ شخصیتی که هم به جهان افسانه تعلق دارد و هم به ضعفها و تناقضهای انسانی.
او جنگجویی توانمند است، اما ویژگی برجستهاش تنها مهارت در میدان نبرد نیست. ذهن پرسشگر، میل به تجربه و توانایی دیدن امکانهایی که دیگران نادیده میگیرند، او را به چهرهای متمایز تبدیل میکند. نسبتدادن تبار او به اودین نیز به این شخصیت هالهای اسطورهای میبخشد، اما سریال از این وجه صرفاً برای قهرمانسازی بهره نمیگیرد؛ شکاف میان سرنوشت افسانهای و انتخابهای زمینی را به بخشی از جذابیت او بدل میکند.
« ساختار سریال بهتدریج از ماجرای فردی به روایتی گستردهتر دربارهٔ خانواده، جامعه و میراث بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی تراویس فیمل در شکلدادن به این پیچیدگی نقش مهمی دارد. او با مکثها، نگاههای سنجیده و تغییرات ظریف لحن، شخصیتی را میسازد که گاه خاموشیاش از سخنانش گویاتر است. راگنار نه قهرمانی بینقص است و نه فرمانروایی که همیشه از تصمیمهای خود اطمینان داشته باشد. تردید، غرور و کنجکاوی در او همزمان حضور دارند و همین ترکیب اجازه میدهد مخاطب به جای ستایش بیچونوچرای او، رفتار و انگیزههایش را دنبال کند.
بااینحال، تمرکز پررنگ سریال بر راگنار چنان است که غیبت او در ادامه میتواند برای بخشی از مخاطبان خلأیی محسوس ایجاد کند؛ مسئلهای که خود به میراث سنگین شخصیت در جهان داستان اشاره دارد. خانواده، وفاداری و شخصیتهای پیرامون یکی از امتیازهای «وایکینگها» آن است که شخصیتهایش تنها ابزار پیشبرد سرگذشت راگنار نیستند.
لاگرتا، رولو، فلوکی و دیگر همراهان، هر یک جهانبینی و خواستههای خاص خود را دارند. روابط میان آنان از پیوندهای ساده و پایدار تشکیل نشده است؛ محبت میتواند با رقابت درآمیزد، وفاداری در معرض آزمون قرار گیرد و اختلاف دیدگاه به جدایی یا رویارویی بینجامد. این تنشها به زندگی جمعی در سریال وزن میدهند و نشان میدهند که قدرت سیاسی از پیوندهای شخصی جدا نیست.
لاگرتا از برجستهترین چهرههای مجموعه است. حضور او تنها برای افزودن نیرویی جنگاورانه به روایت نیست؛ او شخصیتی است که استقلال، اراده و تجربهٔ زیستهاش در تصمیمهایش آشکار میشود. در سوی دیگر، فلوکی با روحیهٔ نامتعارف و باورهای پرشورش، دریچهای به سوی وجه آیینی و رازآلود جهان داستان میگشاید.
« بازی تراویس فیمل در شکلدادن به این پیچیدگی نقش مهمی دارد. »
شخصیتها و اجرا
رولو نیز از خلال رابطهاش با برادر، تنشی پیچیده میان محبت، حس رقابت و میل به جایگاهی مستقل را نمایندگی میکند. البته همهٔ شخصیتها به یک اندازه مجال رشد نمییابند و در بخشهایی، برخی از آنان بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی چندلایه دیده شوند، در خدمت گرههای سیاسی یا دراماتیک قرار میگیرند.
بااینهمه، بازیهای پرقدرت و حضور متمایز گروه بازیگران، بسیاری از این چهرهها را در حافظهٔ مخاطب نگه میدارد. جهان دیداری و شنیداری فضاسازی از عناصر تعیینکنندهٔ موفقیت سریال است. طبیعت سرد و گسترده، آبهای تیره، سکونتگاههای چوبی و فضای خشن محیط، جهانی را میسازند که هم زیباست و هم تهدیدآمیز.
لوکیشنها به پسزمینهای تزئینی محدود نمیشوند؛ دریا و خشکی، هم امکان حرکت و کشف را فراهم میکنند و هم یادآور خطر و بیثباتیاند. قاببندیها نیز اغلب با تأکید بر گستردگی طبیعت یا فشردگی فضای اجتماع، فاصلهٔ میان فرد و جامعه را برجسته میسازند. موسیقی در شکلدادن به لحن اثر نقشی اساسی دارد.
صداهای کوبنده، نغمههای رازآمیز و استفاده از آواهای آیینی، جهان داستان را از حس تاریخی صرف به تجربهای حسی و تقریباً اسطورهای نزدیک میکنند. موسیقی بهویژه در لحظههایی که گفتوگو جای خود را به انتظار، تشریفات یا خشونت میدهد، بهخوبی تنش را بالا میبرد. طراحی نبردها نیز در بسیاری از مواقع از همین پیوند میان تصویر و صدا بهره میگیرد؛ خشونتْ نمایشی و باشکوه است، اما همواره ردی از آشفتگی و هزینهٔ انسانی در آن باقی میماند.
« رولو نیز از خلال رابطهاش با برادر، تنشی پیچیده میان محبت، حس رقابت و میل به جایگاهی مستقل را نمایندگی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگرچه برخی صحنهها بیش از حد بر جلوهٔ حماسی تکیه میکنند، ترکیب تصویر، مکان و موسیقی عموماً به اثر هویتی بهیادماندنی میدهد. ایمان، فرهنگ و فاصلهٔ تاریخ با درام با وجود ظاهر تاریخی، «وایکینگها» را نباید بازسازی دقیق و مستند گذشته دانست. این مجموعه از افسانههای مربوط به راگنار و فضای کلی عصر وایکینگها الهام میگیرد، اما شخصیتها، رخدادها و دورههای گوناگون را برای ساختن روایتی نمایشی در کنار یکدیگر مینشاند.
نتیجه، جهانی است که از تاریخ و اسطوره توأمان تغذیه میکند؛ جهانی که در آن باورهای نورس، مناسک و تصور از سرنوشت نقشی دراماتیک دارند، اما الزاماً بازتاب بیواسطهٔ واقعیت تاریخی نیستند. سازندگان نیز در برخی جزئیات برای پیشبرد قصه آزادی هنری به کار بردهاند. این فاصله زمانی مسئلهساز میشود که اثر با لحن و جزئیات بصری خود حس اصالت تاریخی ایجاد میکند.
مخاطبی که به دقت فرهنگی حساس است، ممکن است از فشردهسازی زمان، سادهسازی مناسک یا آمیختن عناصر ناهمدوره دلزده شود. در عین حال، اگر سریال را در مقام درامی تاریخی ـ اسطورهای ببینیم، این آزادیها لزوماً ارزش روایی آن را از میان نمیبرند. نکتهٔ مهم آن است که میان «الهامگرفتن از تاریخ» و «بازنمایی دقیق تاریخ» تفاوت بگذاریم.
اثر در ساختن جهان عاطفی و نمایشی خود موفقتر از ارائهٔ تصویری مستند از فرهنگ و جامعهٔ نورس است. قدرت، خشونت و گسترش روایت خشونت در این سریال تنها وسیلهای برای بالا بردن هیجان نیست؛ به زبان سیاست و بقا نیز تبدیل میشود. قدرت از راه پیمان، تهدید، مهارت نظامی و توانایی جلب وفاداری به دست میآید، اما حفظ آن دشوارتر از کسب آن است.
« سازندگان نیز در برخی جزئیات برای پیشبرد قصه آزادی هنری به کار بردهاند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که تصمیمهایشان پیامدهایی فراتر از نیت اولیه دارد. از این منظر، سریال تصویری دوگانه از اقتدار ارائه میکند: فرمانروایی میتواند نظم و امنیت پدید آورد، اما همزمان میل به گسترش سلطه را تقویت میکند و روابط انسانی را زیر فشار قرار میدهد. با گسترش داستان، کانون توجه نیز تغییر میکند.
جهان سریال از تجربهٔ یک قهرمان فراتر میرود و به سرنوشت خانواده و نسل بعدی نزدیک میشود. این تغییر به اثر امکان میدهد که میراث، جانشینی و تفاوت میان نسلها را بررسی کند؛ در عوض، ممکن است برای تماشاگرانی که پیوند اصلیشان با راگنار بوده، بخشی از کشش اولیه را کمرنگ سازد. این افتوخیز در تمرکز، یکی از ویژگیهای ساختاری مجموعه است: گسترش دامنهٔ حماسه هم فرصت تازهای برای روایت میآفریند و هم خطر پراکندگی و نابرابری در پرداخت شخصیتها را به همراه دارد.
جمعبندی «وایکینگها» در بهترین حالت، حماسهای پرکشش دربارهٔ میل به کشف، وسوسهٔ قدرت و دشواری حفظ پیوندهای انسانی در جهانی خشن است. نقطهٔ قوت اصلی آن در ترکیب شخصیتپردازی اثرگذار، بازیهای بهیادماندنی و فضاسازی دیداری و شنیداری نهفته است؛ بهویژه راگنار، با آمیزهای از کنجکاوی و جاهطلبی، نیرویی ماندگار به روایت میبخشد.
در مقابل، آزادیهای تاریخی و فرهنگی، نوسان کیفیت پرداخت و وابستگی پررنگ آغاز مجموعه به شخصیت محوری، ممکن است برای برخی تماشاگران مانع لذت کامل شود. بااینحال، جذابیت سریال صرفاً به نبردها یا ظاهر باشکوه آن وابسته نیست. «وایکینگها» زمانی بیشترین اثر را میگذارد که از پشت هیاهوی میدان، پرسشهایی دربارهٔ ایمان، وفاداری، خانواده و بهای جاهطلبی پیش میکشد.
« شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که تصمیمهایشان پیامدهایی فراتر از نیت اولیه دارد. »
جمعبندی
تماشاگر باید آن را بیش از آنکه سندی تاریخی بداند، روایتی حماسی و آزادانه برگرفته از گذشته تلقی کند؛ با این نگاه، مجموعه تجربهای غنی و پرحادثه فراهم میآورد که هم میتواند کنجکاوی برانگیزد و هم پس از پایان هر بخش، ذهن را درگیر سرنوشت شخصیتهایش نگه دارد.



ثبت دیدگاه