نقد و بررسی
نقد گرگ وایکینگ 2022 (Viking Wolf) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان جنایت و نفرین «Viking Wolf» ساختهٔ نروژیِ Stig Svendsen با پیشدرآمدی اسطورهای آغاز میشود و سپس به شهری کوچک در نروژ میرسد؛ جایی که نوجوانی پس از حضور در مهمانیای خونین، نهتنها شاهد جنایتی هولناک است، بلکه با تجربههایی ناآشنا و دگرگونکننده روبهرو میشود. مادر او، که در پلیس محلی کار میکند، درگیر بررسی حملههاست و در همان حال باید با آشفتگیهای خانوادگی و نگرانیهای مربوط به دخترش کنار بیاید.
این دو خط روایی، یعنی پیگیری پرونده و دگرگونی تدریجی دختر، موتور اصلی فیلم را میسازند. فیلم با بهرهگیری از افسانهای نورس و جابهجایی آن به روزگار معاصر، میکوشد قصهٔ آشنای گرگینه را رنگوبویی بومی ببخشد؛ اما هستهٔ روایت همچنان بر تعلیق و رازگشایی استوار میماند. جغرافیای سرد و اتمسفر وهمآلود از امتیازهای برجستهٔ فیلم، توجه آن به مکان است.
چشماندازهای نروژ، جنگلهای تیره، جادههای خلوت و هوای سرد، صرفاً پسزمینهای زیبا برای رویدادها نیستند؛ آنها در ساختن حس انزوا و تهدید نقش دارند. شهر کوچک فیلم فضایی دارد که در آن خبرها سریع میپیچند، اما پاسخها دیر پیدا میشوند. این فاصله میان نزدیکی آدمها و ناتوانیشان در فهم آنچه رخ میدهد، به تعلیق کمک میکند.
« این دو خط روایی، یعنی پیگیری پرونده و دگرگونی تدریجی دختر، موتور اصلی فیلم را میسازند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویربرداری از مناظر و سکوتهای میان صحنهها گاه بیش از گفتوگوها اثرگذار است. فیلم در این لحظات به سنتی از تریلرهای اسکاندیناوی نزدیک میشود که در آن طبیعت سرد و کمحرف، به بخشی از جهان روانی شخصیتها بدل میشود. بااینحال، فضای بصری بهتنهایی نمیتواند همهٔ کمبودهای داستان را جبران کند؛ هرجا روایت به تکرار اطلاعات یا مکثهای بیحاصل میافتد، زیبایی منظره نیز از نیروی پیشبرنده بازمیماند.
تلفیق ژانرها و ظرفیتهای استفادهنشده یکی از ایدههای جذاب «Viking Wolf» پیوند دادن حالوهوای جنایی اسکاندیناوی با وحشت گرگینهای است. حضور یک مأمور پلیس در مرکز ماجرا، امکان میدهد که حملهها از دو منظر دیده شوند: برای شهروندان، فاجعههایی مرموز و هراسانگیزند؛ برای پلیس، پروندههایی هستند که باید با شواهد و منطق بررسی شوند.
در سوی دیگر، تجربهٔ نوجوانی که بدن و خواستههایش برایش غریبه میشوند، فیلم را به سوی وحشتی شخصیتر و مرتبط با بلوغ میبرد. اما این دو مسیر همیشه به شکلی متوازن درهم نمیآمیزند. بخش جنایی گاهی بیش از اندازه به توضیح و جمعآوری سرنخ وابسته میشود، حال آنکه بخش خانوادگی مجال کافی برای پرورش نمییابد.
« تصویربرداری از مناظر و سکوتهای میان صحنهها گاه بیش از گفتوگوها اثرگذار است. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ مادر و دختر، بهخصوص، میتوانست بار عاطفی بیشتری به روایت بدهد: سوءتفاهم، نگرانی و فاصلهٔ میان آن دو ظرفیت آن را داشت که تعارضی فراتر از خطر بیرونی بسازد. فیلم این امکان را مطرح میکند، ولی چند بار پیش از آنکه پیامدهای احساسیاش کاملاً در دل شخصیتها جا بیفتد، به سوی خط اصلی تعقیب و وحشت برمیگردد.
تعلیق، ریتم و پیشبینیپذیری شروع فیلم از نظر فضاسازی و ایجاد پرسش، مؤثر است. مخاطب با حادثهای خشونتبار مواجه میشود و بهسرعت میخواهد بداند با چه نیرویی طرف است و سرنوشت شاهدان آن چه خواهد شد. این کنجکاوی، در بخشهای آغازین، ریتم را زنده نگه میدارد. با گذشت زمان، اما حرکت داستان کندتر میشود و بعضی صحنهها بیش از آنچه لازم است در یک وضعیت واحد مکث میکنند.
بهجای آنکه هر توقف بر اضطراب بیفزاید یا شناخت تازهای از شخصیتها بدهد، گاه حس انتظارِ بیحاصل پدید میآید. از سوی دیگر، فیلم برای ساختن ترس به الگوهایی تکیه میکند که در روایتهای گرگینهای بارها دیدهایم. همین آشنایی باعث میشود برخی مسیرهای داستانی زودتر از آنچه فیلم میخواهد قابل حدس باشند.
« تعلیق، ریتم و پیشبینیپذیری شروع فیلم از نظر فضاسازی و ایجاد پرسش، مؤثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اشاره به اسطوره و افسانه، به قصه هویت محلی میدهد، اما بهتنهایی ساختار آشنای آن را دگرگون نمیکند. فیلم بیشتر در پی بازآرایی عناصر شناختهشده است تا ارائهٔ برداشتی کاملاً تازه از آنها؛ انتخابی که برای تماشاگر علاقهمند به وحشت کلاسیک میتواند پذیرفتنی باشد، اما برای کسی که در پی غافلگیری روایی است، محدودیت ایجاد میکند.
بازیها و پیوند عاطفی شخصیتها Elli Rhiannon Müller Osborne نقش نوجوانی را بر عهده دارد که ناگهان میان زندگی روزمره و تجربههایی تهدیدآمیز گرفتار شده است. شخصیت او باید همزمان آسیبپذیری نوجوانانه، سردرگمی و نیرویی رو به رشد را منتقل کند. بازی او در لحظات کمگفتوگو، بهویژه هنگامی که اضطراب از نگاه و رفتار بدنش آشکار میشود، با فضای فیلم تناسب دارد.
Liv Mjönes نیز نقش مادر را با جدیتی متناسب با وجه پلیسی و خانوادگی داستان پیش میبرد. بااینحال، محدودیت اصلی در این بخش بیشتر به نگارش برمیگردد تا فقدان ظرفیت بازیگران. شخصیتها گاه در چارچوب کارکرد روایی خود باقی میمانند: یکی باید شاهد باشد، دیگری باید تحقیق کند و عضوی از خانواده باید واکنش نشان دهد.
« اشاره به اسطوره و افسانه، به قصه هویت محلی میدهد، اما بهتنهایی ساختار آشنای آن را دگرگون نمیکند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، پیوندهای میان آنها همیشه عمق لازم را پیدا نمیکند و لحظاتی که میتوانستند از نظر عاطفی بهیادماندنی شوند، کوتاه یا شتابزده میگذرند. فیلم مواد اولیهٔ یک درام خانوادگی مؤثر را دارد، اما کمتر از آنها بهره میگیرد. طراحی گرگینه و میزانسن وحشت صحنههای دگرگونی از جذابترین بخشهای فیلماند.
تغییر شکل، وقتی رخ میدهد، با دشواری و خشونتی جسمانی همراه است و از تبدیلشدن به یک حرکت نمایشی صرف فاصله میگیرد. برای دوستداران جلوههای هیولایی، این لحظات ممکن است همان چیزی باشد که فیلم را ارزش تماشا میکند. طراحی حملهها و تصویر بدن آسیبدیده نیز گاهی ضربهای مؤثر به فضای آرام و روزمرهٔ شهر وارد میکند.
در مقابل، خود گرگینه و حملههایش کمتر از ظرفیت قصه در قاب حاضر میشوند. بخشی از ترس در غیاب موجود و شنیدهشدن نشانههای او ساخته میشود، اما پنهانماندن طولانیمدت همیشه به تعلیق نمیانجامد؛ گاهی فقط فرصت رویارویی با تهدید اصلی را به تعویق میاندازد. کیفیت جلوههای بصری نیز یکدست نیست.
« فیلم مواد اولیهٔ یک درام خانوادگی مؤثر را دارد، اما کمتر از آنها بهره میگیرد. »
جمعبندی
در بعضی نماها هیولا حضوری قابلقبول و هراسآور دارد، اما در برخی دیگر جلوهٔ دیجیتال مصنوعی به چشم میآید و از باورپذیری لحظه میکاهد. بدینترتیب، فیلم میان نمایش آشکار هیولا و حفظ ابهام در نوسان است، بیآنکه همیشه تعادل مطلوب را پیدا کند. جمعبندی «Viking Wolf» فیلمی است با هویتی روشن، اما دستاوردی محدود: وحشتی نروژی که از مناظر سرد، افسانهٔ نورس و قالب تریلر جنایی بهره میگیرد و در بهترین لحظاتش، فضایی دلگیر و تهدیدآمیز میآفریند.
ایدهٔ تلفیق ژانرها، دگرگونیهای جسمانی و چند صحنهٔ خشن، جذابیتهایی واقعی برای دوستداران داستانهای گرگینهای دارند. در سوی دیگر، ریتم نامتوازن، تکیه بر قراردادهای آشنا، حضور کمرنگ هیولا و پرداخت ناکافی رابطهٔ خانوادگی، مانع میشوند فیلم از ظرفیت اولیهاش فراتر برود. تماشاگرانی که بیش از تازگی داستان، به فضای سرد، اسطورههای محلی و وحشت کلاسیک اهمیت میدهند، احتمالاً از تجربهٔ آن بهره خواهند برد.
اما کسانی که در پی شخصیتپردازی عمیق، تعلیق پیوسته یا بازآفرینی چشمگیر افسانهٔ گرگینهاند، ممکن است با اثری روبهرو شوند که آغازش نوید بیشتری میدهد از آنچه در ادامه تحقق میبخشد.
« بدینترتیب، فیلم میان نمایش آشکار هیولا و حفظ ابهام در نوسان است، بیآنکه همیشه تعادل مطلوب را پیدا کند. »



ثبت دیدگاه