نقد و بررسی
نقد سرنوشت وایکینگها (Viking Destiny) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای با ظرفیت حماسی «Viking Destiny» ساختهٔ دیوید ال.جی. هیوز، فیلمی بریتانیایی از سال ۲۰۱۸ است که در قلمرو فانتزی و ماجراجویی تاریخی حرکت میکند. هِلِه، شاهزادهای وایکینگ، پس از آنکه بهناحق به قتل پدرش، پادشاه، متهم میشود، ناچار به گریز از سرزمین خود است. در ادامه، با راهنمایی اودین سفر میکند، تجربه میاندوزد و برای بازپسگیری تاجوتخت نیرویی فراهم میآورد.
این طرح، عناصر آشنای یک حماسهٔ سلطنتی را کنار هم میگذارد: تبعید، بلوغ، آزمون، یاری نیروهای اسطورهای و بازگشت به جایگاه ازدسترفته. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ روایتی دربارهٔ سرنوشت و اراده میدهد؛ پرسش این است که آیا قهرمان میتواند از دل رنج، شایستگی فرمانروایی را به دست آورد؟ اسطوره و جهانآفرینی یکی از جذابیتهای بالقوهٔ «Viking Destiny» پیوند ماجرای سیاسی با جهان اسطورهای وایکینگهاست.
راهنمایی اودین به داستان بُعدی فراواقعی میدهد و سفر قهرمان را از گریز و بازگشت صرف فراتر میبرد: هِلِه در جهانی حرکت میکند که در آن نیروهای اسطورهای میتوانند در مسیر انسان مداخله کنند. این امکان، پرسشهایی دربارهٔ سرنوشت و انتخاب پیش میکشد. آیا راه قهرمان از پیش تعیین شده است یا خردی که در سفر میاندوزد به او امکان میدهد مسیرش را خودش برگزیند؟
« افسانهای با ظرفیت حماسی «Viking Destiny» ساختهٔ دیوید ال.جی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ساختن فضایی خیالانگیز نیز از چشماندازهای شمال ایرلند بهره میگیرد. طبیعت، با پهنههای باز و حس انزوا، به قصه حالوهوای سفر در سرزمینی کهن را میدهد؛ فضایی که میتواند میان جهان انسانی و جهان افسانهای پلی بسازد. با این همه، مکان دیدنی بهتنهایی جهانسازی کامل نمیآفریند.
برای آنکه مخاطب باور کند در قلمرویی با تاریخ، آداب و مناسبات ویژه حضور دارد، جزئیات فرهنگی و حس زیست روزمره نیز باید به همان اندازه در صحنهها رسوخ کنند. فیلم بیشتر به نشانههای آشنای فانتزی وایکینگی تکیه دارد تا آنکه همواره جهانی مستقل و عمیق بسازد. روایت و دیالوگها روایت فیلم به دلیل اتکا به الگوی آشنای شاهزادهٔ تبعیدی، از نقطهٔ شروع روشنی برخوردار است.
اتهام ناعادلانه، فرار و تصمیم به بازگشت، مسیر کلی داستان را بهسرعت برای مخاطب مشخص میکند. این وضوح مزیتی عملی است: تماشاگر میداند قهرمان چه میخواهد و چه مانعی پیش روی او قرار دارد. اما شفافبودن مقصد با غنای روایت یکی نیست. فیلمنامه برای آنکه تعلیق بسازد، باید موانع را به انتخابهای دشوار و پیامدهای معنادار پیوند بزند؛ در غیر این صورت، سفر فقط به حرکت از یک مرحله به مرحلهٔ دیگر تبدیل میشود.
« فیلم در ساختن فضایی خیالانگیز نیز از چشماندازهای شمال ایرلند بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
دیالوگها نیز در بسیاری از لحظات به جای آنکه شخصیتها را از هم متمایز کنند یا لایههای پنهان روابطشان را آشکار سازند، کارکردی توضیحی پیدا میکنند. زبان حماسی به خودی خود میتواند به فضا شکوه ببخشد، اما وقتی گفتوگوها فاقد ظرافت و تنش درونی باشند، همان لحن پرطمطراق به تصنع نزدیک میشود.
حاصل، روایتی است که ایدههای بزرگ—تاجوتخت، وفاداری، سرنوشت و قدرت—را در اختیار دارد، اما همیشه آنها را با گفتوگو و تحول شخصیت به تجربهای زنده بدل نمیکند. نبردها و ریتم کنش در فیلمی که مسیر قهرمان به گردآوردن سپاه و بازپسگیری قلمرو میانجامد، نبردها باید چیزی بیش از فاصلهگذاری میان بخشهای داستان باشند.
هر رویارویی میتواند میزان پیشرفت هِلِه را نشان دهد، هزینهٔ مقاومت را ملموس کند یا نسبت او با همراهان و دشمنانش را تغییر دهد. صحنههای مبارزهٔ هِلِه از انرژی آنا دمتریو بهره میبرند، اما نبردها در مجموع به هیجان و اثر بصری کافی نمیرسند. طراحی و اجرای کنشها همیشه مقیاس حماسی وعدهدادهشده را محقق نمیکند و گاه قدرت بالقوهٔ رویاروییها در قاب باقی نمیماند.
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت بر ریتم نیز اثر میگذارد. وقتی نبردها نه از نظر بصری خیرهکنندهاند و نه از نظر دراماتیک نتیجهای تازه به بار میآورند، خطر آن هست که ضرباهنگ میان توضیحهای داستانی و کنشهای کماثر نوسان کند. فیلم در چنین لحظاتی میتواند حس ماجراجویی را زنده نگه دارد، اما کمتر موفق میشود آن را به تعلیقی پیوسته تبدیل کند.
این کاستی، بیش از آنکه از نبود ایده ناشی شود، از فاصلهٔ میان جاهطلبی حماسی و اجرای محدود برخی صحنهها سرچشمه میگیرد. جمعبندی «Viking Destiny» طرحی جذاب برای یک حماسهٔ فانتزی در اختیار دارد: شاهزادهای که از سرزمینش رانده شده، سفری برای شناخت و توانمندی را پشت سر میگذارد و در پی بازپسگرفتن حق خویش برمیآید.
آنا دمتریو برای نقش اصلی انرژی و حضور قابلتوجهی فراهم میکند و چشماندازهای شمال ایرلند به فیلم حالوهوایی خیالانگیز میبخشند. با این حال، بازیهای خشک در شماری از نقشها، دیالوگهای کمرمق، روایت ناپخته و نبردهایی که به نیروی بصری و هیجانی کافی نمیرسند، مانع از آن میشوند که ظرفیت داستان بهطور کامل شکوفا شود.
قوتها و کاستیها
فیلم بیش از آنکه تجربهای یکپارچه و پرشکوه باشد، اثری است با ایدهای دلنشین و اجرای نابرابر. ارزش تماشای آن در مسیر هِلِه و امکان دیدن قهرمانی است که میکوشد جایگاه خود را نه تنها در جهان سیاسی، بلکه در روایت زندگی خویش بازپس گیرد. اگرچه پرداخت داستان همیشه به اندازهٔ بلندپروازی آن غنی نیست، پیوند میان سفر، اسطوره و اراده همچنان هستهای دارد که میتوانست به حماسهای پرقدرتتر بینجامد.
«Viking Destiny» در بهترین لحظاتش به این امکان نزدیک میشود، اما در مجموع بیش از آنکه افسانهای کامل و ماندگار باشد، طرحی امیدوارکننده است که اجرای آن نتوانسته همهٔ وعدههایش را به ثمر برساند.
« فیلم بیش از آنکه تجربهای یکپارچه و پرشکوه باشد، اثری است با ایدهای دلنشین و اجرای نابرابر. »
ثبت دیدگاه