نقد و بررسی
نقد Viking: Bloodlust | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گریز در دل خشونت «Viking: Bloodlust» محصول ۲۰۲۳، به کارگردانی Greg Keith، از طرحی ساده و آشنا آغاز میکند: گروهی وایکینگ برای نجات جان خود میگریزند و جنگجویان برزرکر، بیاعتنا به تسلیم و مصالحه، آنان را تا رویارویی مرگبار دنبال میکنند. فیلم از همان ابتدا بر تعقیب، تهدید و خشونت تکیه دارد؛ پس انتظار اصلی از آن نه بازسازی تاریخی پرجزئیات، بلکه خلق تجربهای پرتنش در دل طبیعت و میان آدمهایی است که هر لحظه ممکن است به دام بیفتند.
این انتخاب میتواند برای یک فیلم ماجراجویانه کمهزینه مناسب باشد، اما موفقیتش به ریتم روایت و باورپذیری کنشها وابسته است؛ دو عنصری که اثر در آنها هم لحظههای مؤثر دارد و هم لغزشهای محسوس. تعلیق و جغرافیای خطر تعقیبوگریز هستهی دراماتیک فیلم است و بهترین لحظههای آن از همین سازوکار تغذیه میکنند: شخصیتها فرصت اندکی برای آسودن دارند و هر توقف، امکان نزدیکشدن دشمن را پیش چشم میآورد.
این وضعیت به فیلم اجازه میدهد بدون پیچیدگیهای روایی فراوان، حس اضطرار بسازد. خطر در اصل نه فقط از تعداد یا قدرت برزرکرها، بلکه از محدودیت انتخابهای گروه میآید؛ گریختن، پنهانشدن یا ایستادگی، هر کدام هزینهای دارد. بااینحال، تهدیدی که در طرح داستانی بالقوه نیروی زیادی دارد، همیشه در اجرا به تنش پایدار تبدیل نمیشود.
تعقیب وقتی کشش میآفریند که فاصلهی میان تعقیبکننده و تعقیبشونده، خطرهای محیط و تغییر موازنهی قدرت بهروشنی حس شود. فیلم در برخی بخشها این حس را منتقل میکند، اما در بخشهایی دیگر پیشروی داستان یکنواخت میشود و موقعیتها بیش از آنکه بر هم بنا شوند، پشت سر هم قرار میگیرند. حاصل، روایتی است که ایدهی مرکزی روشنی دارد، اما برای پرورش آن به تنوع و شتاب دراماتیک بیشتری نیازمند است.
« این وضعیت به فیلم اجازه میدهد بدون پیچیدگیهای روایی فراوان، حس اضطرار بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها و بازیها در میان گروه فراری، نقش محوری بیش از هر چیز به حضور بازیگر نقش اصلی متکی است. بازی Stephen Samson در نقش Ander، بر اساس توصیف ارائهشده از فیلم، از اقتدار و گیرایی برخوردار است و به شخصیت نوعی وزن میدهد؛ گویی او تجربهی خطر را نه فقط در کلمات، بلکه در شیوهی ایستادن و واکنشهایش با خود حمل میکند.
این حضور کمک میکند تماشاگر در آشفتگی گروه، نقطهای برای پیگیری عاطفی پیدا کند. Madalena Alberto در نقش Estrid نیز از چهرههایی است که میتواند توجه را به خود جلب کند. در فیلمی که فرصت چندانی برای پرداخت مفصل شخصیتها ندارد، بازیگران باید با امکانات محدود، تفاوتهای فردی و واکنشهای قابلباور بسازند.
اثر در این زمینه گاه موفق است، اما شخصیتپردازی کلی به اندازهی کافی گسترش نمییابد تا روابط میان اعضای گروه عمق چشمگیری پیدا کند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیشتر درگیر وضعیت بقا و خطر بیرونی باشد تا کشمکشهای درونی و پیوندهای عاطفی شخصیتها. برزرکرها و تهدیدی که میتوانست پررنگتر باشد برزرکرها در ایدهی فیلم، صرفاً دشمنانی مسلح نیستند؛ آنها نیرویی هراسانگیز و بیرحماند که خشونت را تا مرز نابودی پیش میبرند.
چنین حضوری میتواند فضای داستان را به کابوسی فشرده بدل کند و در برابر گروه فراری، تقابلی روشن میان میل به بقا و میل به نبرد بسازد. فیلم از این امکان بهره میگیرد و رویارویی با آنان را منبع اصلی خطر قرار میدهد. اما شدت تهدید در تصویر، به کیفیت طراحی صحنههای نبرد وابسته است. هرگاه مبارزهها ناهماهنگ یا کمجان به نظر برسند، برزرکرها نیز بخشی از نیروی هراسآور خود را از دست میدهند.
« شخصیتها و بازیها در میان گروه فراری، نقش محوری بیش از هر چیز به حضور بازیگر نقش اصلی متکی است. »
شخصیتها و اجرا
دشمنی که قرار است با حضورش اضطراب بسازد، باید در میزانسن، حرکت و ضرباهنگ صحنهها واقعاً خطرناک جلوه کند. فیلم گاه به این هدف نزدیک میشود، ولی در مجموع، اجرای مبارزهها مانع از آن میشود که ایدهی خشن و پرتنش داستان به اوج سینماییِ مطلوب برسد. طراحی نبرد و محدودیتهای اجرا صحنههای مبارزه از مهمترین آزمونهای فیلماند، زیرا بخش بزرگی از بار هیجان را بر دوش میکشند.
در اینجا، مشکل اصلی کمبود خشونت یا دشواری موقعیت نیست، بلکه ناهماهنگی حرکتها و فقدان ضرباهنگ قاطع است. وقتی ضربهها، واکنشها و جابهجایی بدنها پیوستگی لازم را ندارند، نبرد بهجای آنکه در لحظه جریان یابد، ساختگی به نظر میرسد. این گسست، فاصلهای میان تماشاگر و صحنه ایجاد میکند و اجازه نمیدهد خطر کاملاً جسمانی و فوری احساس شود.
بااینهمه، نارسایی این سکانسها را باید در نسبت با مقیاس تولید دید. فیلم آشکارا در محدودهی امکاناتی محدود حرکت میکند و برای تبدیل یک نبرد گروهی به صحنهای پرجزئیات و پرقدرت، به طراحی دقیقتر و تدوینی منسجمتر نیاز دارد. موسیقی پرانرژی در این بخشها نقش جبرانی پیدا میکند: با افزودن شور و حال حماسی، میکوشد بر کمبود نیروی بصری غلبه کند.
این راهحل گاه مؤثر است، اما نمیتواند جایگزین کامل طراحی مبارزه شود. جهان تاریخی و جزئیات بصری لباسها، سلاحها و دکورها در فیلمی با زمینهی تاریخی صرفاً عناصر تزئینی نیستند؛ آنها قرارداد میان اثر و تماشاگر را میسازند. اگر ظاهر شخصیتها و محیط با جهانی که فیلم میخواهد بازنمایی کند هماهنگ باشد، مخاطب آسانتر وارد فضای داستان میشود.
« دشمنی که قرار است با حضورش اضطراب بسازد، باید در میزانسن، حرکت و ضرباهنگ صحنهها واقعاً خطرناک جلوه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در «Viking: Bloodlust»، کیفیت پایین برخی لباسها و دکورها گاه این قرارداد را تضعیف میکند. جزئیاتی که قرار است نشانهی زیستن در جهانی خشن و کهن باشند، در بعضی لحظهها بیش از حد نو، تمیز یا کمجان جلوه میکنند. این مسئله بهتنهایی فیلم را از کار نمیاندازد، اما وقتی با مبارزههای ناهماهنگ و گفتوگوهای ساده جمع میشود، اثر کمکم از واقعنمایی فاصله میگیرد.
فیلم برای باورپذیرشدن لزوماً به بازسازی پرهزینه نیاز نداشت؛ انتخابهای بصری سنجیدهتر، استفادهی هدفمند از نور و قاببندی و توجه بیشتر به بافت اشیا میتوانستند همان امکانات محدود را بهتر به خدمت فضای تاریخی درآورند. گاهی کیفیت جهان سینمایی نه از وسعت دکور، بلکه از دقت در جزئیات کوچک به دست میآید.
موسیقی، دیالوگ و ریتم روایت موسیقی پرانرژی فیلم از نقاط قوت آن است. آهنگسازی با افزودن شور و ضرباهنگ، به صحنههای نبرد و ماجراجویی حالوهوایی حماسی میدهد و در لحظههایی که تصویر بهتنهایی از ایجاد شدت کافی بازمیماند، نیرویی مکمل فراهم میکند. موسیقی همچنین به مخاطب کمک میکند جهت عاطفی صحنهها را دنبال کند: خطر را پررنگتر ببیند و گریز را بخشی از نبردی بزرگتر تصور کند.
در مقابل، دیالوگها خام و سادهاند و همیشه به شخصیتها یا موقعیتها عمق نمیبخشند. گفتوگو در چنین داستانی لازم نیست پیچیده یا خطابهوار باشد، اما باید لحن جهان فیلم را بسازد و اطلاعات را در دل رابطه و تعارض منتقل کند. وقتی جملهها بیش از حد مستقیم و کمتمایز باشند، شخصیتها به جای آنکه صدای خاص خود را داشته باشند، به ابزار پیشبرد داستان بدل میشوند.
« در «Viking: Bloodlust»، کیفیت پایین برخی لباسها و دکورها گاه این قرارداد را تضعیف میکند. »
قوتها و کاستیها
این ضعف، همراه با ریتمی که گاهی کشش کافی ندارد، سبب میشود فیلم در میانهی مسیر بخشی از نیروی آغازین خود را از دست بدهد. جمعبندی «Viking: Bloodlust» فیلمی است که ایدهی مرکزیاش ظرفیت ساختن ماجرایی پرتنش را دارد: گروهی در حال گریز، دشمنانی بیرحم و انتخابهایی که هر کدام به بقا یا نابودی نزدیک میشوند.
حضور گیرا و مقتدر بازیگر نقش اصلی و موسیقی پرانرژی، به اثر تکیهگاهی میبخشند و لحظههایی از هیجان و ماجراجویی میآفرینند. بااینحال، نبردهای ناهماهنگ، طراحی بصری کمرمق، دیالوگهای خام و روایت کمشتاب، مانع از آن میشوند که این ظرفیت به تجربهای کاملاً منسجم و باورپذیر تبدیل شود.
تماشاگرانی که از داستانهای سادهی بقا و تعقیبوگریز لذت میبرند، ممکن است در فضای خشن و موسیقی پرتحرک فیلم لحظههایی سرگرمکننده پیدا کنند. اما آنچه میتوانست اثری حماسی و فشرده باشد، در اجرا بیشتر به ماجراجویی کمهزینهای بدل میشود که جذابیتهای پراکندهاش زیر سایهی محدودیتهای فنی و روایی قرار میگیرند.



ثبت دیدگاه