نقد و بررسی
نقد Vicky and Her Mystery | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مرهمی از جنس حیات وحش «Vicky and Her Mystery» ساختهٔ Denis Imbert، در ظاهر حکایتی آشنا دربارهٔ کودکی اندوهگین و حیوانی دوستداشتنی است؛ اما در لایهٔ عاطفی خود، به مسئلهای حساستر میپردازد: چگونه میتوان پس از فقدان، دوباره به جهان اعتماد کرد؟ ویکتوریا، دختری هشتساله که پس از ناپدیدشدن مادرش سکوت کرده، همراه پدرش استفان به کوهستان کانتال میرود.
آشنایی با میستری، تولهای که در جنگل پیدا میشود، راهی برای بازگشت تدریجی او به زندگی میگشاید. فیلم از همین نقطه، پیوند میان سوگ و مراقبت را محور روایت میکند؛ پیوندی که نه با گفتارهای پرطمطراق، بلکه با حضور آرام یک موجود زنده شکل میگیرد. سکوت بهمثابه زبان سوگ سکوت ویکتوریا صرفاً نشانهای برای معرفی وضعیت او نیست؛ فیلم آن را نوعی زبان مستقل میگیرد.
دخترک در برابر جهانی که هنوز معنای فقدان را برایش روشن نکرده، از سخن گفتن فاصله میگیرد. این انتخاب روایی، بار احساسی داستان را بر دوش نگاهها، مکثها و رفتارهای کوچک میگذارد. حضور میستری به ویکتوریا امکان میدهد بیآنکه ناچار به توضیح اندوهش باشد، رابطهای تازه را تجربه کند. فیلم در این بخش بهخوبی درمییابد که التیام همیشه با اعتراف و گفتوگوی صریح آغاز نمیشود؛ گاهی نخستین گام، پذیرفتن همراهی دیگری است.
« ویکتوریا، دختری هشتساله که پس از ناپدیدشدن مادرش سکوت کرده، همراه پدرش استفان به کوهستان کانتال میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، تصویر سوگ در فیلم بیش از آنکه پیچیده و چندوجهی باشد، روشن و قابلفهم باقی میماند. تماشاگر بهسرعت درمییابد که ویکتوریا به همدلی و امنیت نیاز دارد و حیوان این امنیت را فراهم میکند. چنین سادگیای برای اثری خانوادگی مزیت دارد، اما در عین حال مجال چندانی برای کاوش در تناقضهای درونی دختر یا تجربهٔ متفاوت پدر از فقدان باقی نمیگذارد.
پیوند ویکتوریا و میستری مرکز ثقل فیلم، رابطهٔ ویکتوریا با میستری است؛ رابطهای که بهتدریج از دل نزدیکی روزمره و مراقبت متقابل شکل میگیرد. فیلم برای باورپذیر کردن این پیوند به لحظههای کوچک تکیه دارد: توجه کودک به حیوان، آرامشی که در کنار او مییابد و تغییراتی که در رفتار ویکتوریا پدیدار میشود.
شیمی میان Shanna Keil و حیوان، بخش مهمی از اثرگذاری این صحنههاست. بازی کودکانه و بیتکلف او باعث میشود رابطه بیش از آنکه حاصل توضیح فیلمنامه باشد، در تصویر و کنش احساس شود. نکتهٔ مهم آن است که میستری فقط وسیلهای برای بیرون کشیدن ویکتوریا از اندوه نیست. حضور او در داستان پرسشی دشوارتر نیز پیش میکشد: آیا مهر و دلبستگی بهتنهایی برای نگهداشتن یک حیوان وحشی در کنار انسان کافی است؟
« بااینحال، تصویر سوگ در فیلم بیش از آنکه پیچیده و چندوجهی باشد، روشن و قابلفهم باقی میماند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهتدریج این پرسش را وارد فضای گرم و صمیمی خود میکند و از تقابل میان نیاز عاطفی دختر و واقعیت طبیعت، تنشی خانوادگی میسازد. همین دوگانگی به قصه عمق میدهد، هرچند پاسخگویی به آن گاه سادهتر از پیچیدگی خود مسئله به نظر میرسد. استفان و دشواری پدر بودن استفان، با بازی Vincent Elbaz، پدری است که میخواهد به دخترش نزدیک شود، اما نمیتواند بهسادگی راهی برای عبور از سکوت او پیدا کند.
کوچ به کانتال تلاشی برای بازسازی زندگی خانوادگی است؛ تلاشی که هم امید در آن هست و هم درماندگی. رابطهٔ پدر و دختر از این جهت مکمل رابطهٔ ویکتوریا و میستری است: حیوان راهی به سوی کودک میگشاید که استفان، با همهٔ محبت و کوشش خود، هنوز قادر به پیمودنش نیست. فیلم در این خط داستانی از موقعیتی انسانی و قابلهمذاتپنداری بهره میگیرد، اما استفان گاه بیشتر در جایگاه پدری نگران و تصمیمگیرنده باقی میماند تا شخصیتی با کشمکش درونی مستقل.
او میان شادی دخترش و خطرهای پیشرو گرفتار است، ولی این تعارض میتوانست با مکث و ظرافت بیشتری پرداخت شود. در نتیجه، برخی تصمیمها بیشتر به اقتضای پیشبرد ماجرا شکل میگیرند تا از دل شخصیتی کاملاً کاویدهشده. طبیعت، پناهگاه و مخاطره مناظر کوهستانی کانتال از عناصر تزئینی فراتر میروند و در شکلدادن به حالوهوای فیلم نقش دارند.
« همین دوگانگی به قصه عمق میدهد، هرچند پاسخگویی به آن گاه سادهتر از پیچیدگی خود مسئله به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جنگل، دشت و چشماندازهای باز، در آغاز فضایی برای فاصله گرفتن از زندگی پیشین و آغاز دوباره فراهم میکنند. سکون طبیعت در برابر آشفتگی عاطفی شخصیتها قرار میگیرد و به فیلم نوعی آرامش بصری میبخشد. دوربین با تأکید بر وسعت محیط، کوچکی آدمها را در برابر جهان طبیعی یادآوری میکند؛ جهانی که نه صرفاً پسزمینهٔ داستان، بلکه نیرویی مستقل و بیاعتنا به خواستههای انسان است.
این زیبایی آرام، با ورود خطر و پرسشهای مربوط به زندگی حیوان وحشی در نزدیکی انسان، معنای دیگری پیدا میکند. طبیعت هم پناهگاه است و هم قلمرویی که قواعد خودش را دارد. فیلم از این تضاد برای ساختن لحظههای تنش بهره میبرد، هرچند گاهی کشمکش میان انسان و حیات وحش را بیش از اندازه سرراست تصویر میکند.
با وجود این، حضور چشماندازها به اثر کیفیتی دلپذیر میدهد و سکون تصویری آن با گرمای رابطهٔ مرکزی داستان هماهنگ است. ریتم و روایت «Vicky and Her Mystery» از شتابزدگی پرهیز میکند و زمان میدهد تا نزدیکی میان ویکتوریا و میستری شکل بگیرد. این ریتم آرام با حالوهوای سوگ و با فضای روستایی داستان تناسب دارد؛ فیلم نمیخواهد هر لحظه را به حادثهای تازه بدل کند و ترجیح میدهد تغییرات عاطفی را در روندی تدریجی نشان دهد.
« جنگل، دشت و چشماندازهای باز، در آغاز فضایی برای فاصله گرفتن از زندگی پیشین و آغاز دوباره فراهم میکنند. »
قوتها و کاستیها
برای تماشاگرانی که به روایتهای خانوادگی آرام علاقه دارند، این خویشتنداری میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد. اما همین ویژگی ممکن است برای گروهی دیگر به کندی و کمتحرکی بینجامد. خط اصلی قصه روشن است و نشانههای مسیر پیش رو را زود آشکار میکند؛ ازاینرو، فیلم کمتر بر غافلگیری تکیه دارد و بیشتر به تأثیر عاطفی موقعیتها امید میبندد.
برخی تعارضها نیز پیش از آنکه به اندازهٔ کافی پیچیده شوند، به راهحلهایی نسبتاً آشنا نزدیک میشوند. روایت ساده، دسترسی مخاطب کمسنتر را آسان میکند، اما از غنای دراماتیک آن میکاهد. بازیها و لحن خانوادگی Shanna Keil با بازی کنترلشده و پرهیز از اغراق، برای ویکتوریا حضوری باورپذیر میسازد.
بخش زیادی از احساسات شخصیت در سکوت و واکنشهای بدنی او جریان دارد و همین امر اجرای او را به یکی از ستونهای اصلی فیلم تبدیل میکند. Vincent Elbaz نیز در نقش استفان، میان محبت پدرانه و نگرانی از خطر تعادل برقرار میکند. گروه بازیگران بزرگسال به حفظ ثبات فضای داستان کمک میکنند، هرچند فیلم بیش از هر چیز به پیوند میان دختر و حیوان وابسته است.
« برای تماشاگرانی که به روایتهای خانوادگی آرام علاقه دارند، این خویشتنداری میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد. »
جمعبندی
لحن اثر برای خانوادهها مناسب است، اما این به معنای فقدان لحظههای سنگین یا تنشزا نیست. داستان از فقدان آغاز میشود و سپس مسئلهٔ خطر را پیش میکشد؛ در نتیجه، عاطفهٔ آن همیشه صرفاً شیرین و آسوده نیست. فیلم معمولاً این عناصر را در چارچوبی نرم و قابلدسترس نگه میدارد و از تلخی افراطی فاصله میگیرد.
گاهی همین میل به دلنشین ماندن، احساسات را به الگوهایی آشنا و اندکی کلیشهای نزدیک میکند. جمعبندی «Vicky and Her Mystery» فیلمی صمیمی و خوشمنظر دربارهٔ اندوه، دلبستگی و مرز باریک میان محبت انسان و نیازهای طبیعت است. قدرت اصلی آن در رابطهٔ گرم ویکتوریا و میستری، بازی طبیعی Shanna Keil و استفادهٔ مؤثر از چشماندازهای کانتال نهفته است.
اثر در عوض، از نظر روایت چندان پیچیده نیست؛ ریتم آرام و مسیر قابلپیشبینی آن ممکن است برای تماشاگرانی که به درام پرحادثه یا شخصیتپردازی عمیقتر نیاز دارند، محدودکننده باشد. بااینهمه، فیلم در هدف خود—ساختن داستانی خانوادگی دربارهٔ بازگشت تدریجی امید—موفق است. ارزشش نه در پیچشهای داستانی، بلکه در توجه به لحظههای کوچک و در پرسشی نهفته است که پس از پایان تماشا همچنان باقی میماند: چگونه میتوان به کسی مهر ورزید، بیآنکه خواستههای او را با نیازهای واقعیاش اشتباه گرفت؟
« لحن اثر برای خانوادهها مناسب است، اما این به معنای فقدان لحظههای سنگین یا تنشزا نیست. »
ثبت دیدگاه