نقد و بررسی
نقد انتقام مال من است (Vengeance Is Mine) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ، نقطهٔ آغاز انتقام «Vengeance Is Mine» ساختهٔ Hadi Hajaig، تریلری بریتانیایی دربارهٔ مردی است که پنج سال پس از قتل همسر و دخترش، هنوز در قلمرو فقدان زندگی میکند. هری با یافتن سرنخی از محل اختفای قاتلان، از انجماد سوگ بیرون میآید؛ اما آنچه در ابتدا شبیه بازگشت به زندگی به نظر میرسد، در عمل آغاز حرکتی رو به خشونت است.
فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد: اندوهی که باید به پذیرش و ترمیم راه ببرد، در ذهن شخصیت اصلی به نیرویی برای مجازات بدل میشود. روایت، جزئیات اساسی مسیرش را برای خود نگه میدارد و بیآنکه پایان یا پیچش اصلی را آشکار کند، تماشاگر را با این پرسش همراه میسازد که انتقام تا کجا میتواند جای خالی زندگی ازدسترفته را پر کند.
Hajaig کارگردانی و نویسندگی فیلم را بر عهده داشته و Con O’Neill در نقش هری ظاهر میشود. انتقام بهمثابه موتور روایت ساختار فیلم بر یک هدف روشن استوار است: هری میخواهد به قاتلان خانوادهاش برسد و تصمیم گرفته تا پایان راه از حرکت بازنایستد. این سادگی، داستان را قابلپیگیری میکند؛ تماشاگر میداند شخصیت بهدنبال چیست، اما از مسیر رسیدن او و پیامد هر قدم اطمینان ندارد.
همین فاصله میان هدف روشن و آیندهٔ مبهم، تعلیق میسازد و کنجکاوی را زنده نگه میدارد. فیلم بهجای آنکه تنها بر غافلگیریهای روایی تکیه کند، از تدریج و انتظار بهره میبرد: هر برخورد و هر نشانه میتواند هری را به مقصد نزدیکتر کند، اما الزاماً او را به درکی تازه از خودش نمیرساند. با این همه، موتور روایی همیشه با نیروی یکسانی کار نمیکند.
« Hajaig کارگردانی و نویسندگی فیلم را بر عهده داشته و Con O’Neill در نقش هری ظاهر میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت گاه چنان کند پیش میرود که فاصلهٔ میان رویدادها از فرصت تأمل فراتر میرود و به وقفهای فرساینده تبدیل میشود. در چنین لحظاتی، فیلم بهجای افزایش فشار روانی، تماشاگر را در انتظار حرکت بعدی نگه میدارد. این کندی برای برخی مخاطبان میتواند بخشی از حس رخوت و فرسودگی هری باشد؛ برای برخی دیگر، مانعی جدی بر سر راه همراهی با داستان.
هری؛ چهرهای محصور در فقدان یکی از مهمترین انتخابهای فیلم، پرهیز از ساختن قهرمانی دلپذیر و آشکارا ستایشپذیر است. هری بیش از آنکه شخصیتی پرشور و پرحرف باشد، مردی فروبسته و آسیبدیده است؛ کسی که زندگیاش پس از فقدانی سهمگین از حرکت بازمانده و خبر تازه، او را نه به آینده، بلکه به سوی تسویهحساب با گذشته میکشاند.
این تصویر با فضای سرد و تلخ اثر سازگار است، اما پرداخت شخصیت بهاندازهٔ ایدهٔ محوری آن عمق نمیگیرد. تماشاگر میتواند ریشهٔ درد هری را بفهمد، بیآنکه الزاماً با او همدلی نزدیکی پیدا کند. انگیزهٔ انتقام روشن است، اما خود او در بسیاری از لحظات همچنان دور و کمدسترس باقی میماند. فیلم میخواهد سکوت و کنارهگیریاش را بخشی از زخم روانی او جلوه دهد؛ بااینحال، سکوت بهتنهایی جای شناخت را نمیگیرد.
وقتی جهان درونی شخصیت کمتر گشوده میشود، خشونتی که از او سر میزند بیشتر به کنشی بیرونی بدل میشود تا نتیجهٔ تحولی که مخاطب بتواند مرحلهبهمرحله لمس کند. این فاصله از ظرفیت عاطفی داستان میکاهد. اندوه و خشونت؛ دو نیروی ناسازگار در قلب فیلم، اندوه حضوری دائمی دارد، حتی هنگامی که روایت ظاهراً به سوی کنش و رویارویی میرود.
« در چنین لحظاتی، فیلم بهجای افزایش فشار روانی، تماشاگر را در انتظار حرکت بعدی نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
انتقام برای هری تنها پاسخ به جنایتی گذشته نیست؛ راهی است برای آنکه دوباره احساس کند میتواند کاری انجام دهد. اما فیلم، دستکم در بهترین لحظاتش، این میل را معادل رهایی نمیگیرد. حرکت بهسوی مجازات دیگران، بهسادگی درمان زخمهای شخصیت نمیشود. این تمایز، داستان را از یک خیال سادهٔ قهرمانانه دور میکند و به آن امکان میدهد دربارهٔ بهای روانی انتقام پرسشگری کند.
در عین حال، پرداخت این مضمون همیشه به اندازهٔ نقطهٔ آغازش ظریف نیست. اگر فیلم زمان بیشتری را صرف نشاندادن پیچیدگی سوگ و تأثیر آن بر تصمیمهای هری میکرد، رابطهٔ میان فقدان و خشونت میتوانست متقاعدکنندهتر شود. گاهی فاصلهای میان جدیت موضوع و سادگی برخی گذرهای داستانی احساس میشود: اثر میخواهد درد عمیقی را بیان کند، اما همواره ابزارهای روایی کافی برای نشاندن آن درد در تجربهٔ مخاطب در اختیار ندارد.
رابطهٔ عاطفی در سایهٔ تاریکی در میان فضای تلخ و مسیر خشن هری، رابطهٔ عاشقانهای نیز حضور دارد که به فیلم لایهای نرمتر میبخشد. شیمی میان بازیگران اصلی، به این پیوند لطافت میدهد و نشان میدهد که جهان هری تنها از فقدان و خشونت ساخته نشده است. اهمیت این رابطه فقط در ایجاد تنوع عاطفی نیست؛ حضور آن امکان مقایسهای فراهم میکند میان زندگیای که هنوز میتواند شکل بگیرد و گذشتهای که شخصیت اصلی پیوسته به آن بازمیگردد.
این وجه از فیلم، در برابر سردی قهرمان و فضای انتقام قرار میگیرد، اما همیشه فرصت کافی برای گسترش پیدا نمیکند. رابطه میتواند وقفهای انسانی در مسیر تیرهٔ داستان باشد، ولی در بعضی لحظات بیشتر نقش تعدیلکننده دارد تا نیرویی که واقعاً بر تصمیمها و مسیر شخصیت اثر بگذارد. با وجود این محدودیت، لطافت میان دو شخصیت از نقاط قوت فیلم است و به روایت امکان میدهد میان نومیدی مطلق و امیدی شکننده در نوسان بماند.
« انتقام برای هری تنها پاسخ به جنایتی گذشته نیست؛ راهی است برای آنکه دوباره احساس کند میتواند کاری انجام دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز سیاه و هویت ناپایدار فیلم «Vengeance Is Mine» در قالب تریلری صرف و یکدست حرکت نمیکند. طنز سیاه در کنار خشونت و فضای اندوهبار، لحنی نامتعارف میسازد؛ لحنی که گاه موقعیتها را از جدیت کامل بیرون میکشد و به داستان نوعی خشکی گزنده میبخشد. این انتخاب میتواند فیلم را از الگوهای آشنای انتقامجویی جدا کند و به آن هویتی مستقلتر بدهد.
در لحظاتی که لحن درست مینشیند، تلخی و طنز نه یکدیگر را خنثی، بلکه یکدیگر را برجسته میکنند. اما این آمیزش همواره یکدست نیست. طنز سیاه، اگر از زمینهٔ شخصیتی و فضای روایی جدا شود، ممکن است بهجای ژرفتر کردن موقعیت، وزن عاطفی آن را سبک کند. گاهی تماشاگر باید ناگهان میان همدردی با مردی سوگوار و تماشای موقعیتی تلخخندهدار جابهجا شود، بیآنکه گذار میان این دو لحن کاملاً طبیعی باشد.
نتیجه، فیلمی است که جذابیتش تا اندازهای از جسارت در انتخاب لحن میآید، اما همین جسارت میتواند به نوسان و ناپایداری نیز بینجامد. اجرا و ریتم؛ کشش در برابر فرسودگی اجرای Con O’Neill برای نقشی که بر سکوت و فرسودگی بنا شده، اهمیت محوری دارد. او هری را بیشتر از مسیر حضور و حالتهای مهارشدهاش عرضه میکند تا توضیحهای آشکار؛ انتخابی که با شخصیت کمحرف و منزوی او تناسب دارد.
بااینحال، محدود بودن بیان شخصیت سبب میشود بازیگر نتواند همیشه فاصلهٔ میان اندوه، خشم و تصمیم را به اندازهٔ کافی روشن کند. بازی مرکزی به فضای فیلم کمک میکند، ولی بهتنهایی نمیتواند کمبود پرداخت شخصیت را جبران کند. ریتم نیز تجربهٔ تماشا را بهشدت شکل میدهد. کندی فیلم گاهی فرصت میدهد سنگینی وضعیت هری در فضا تهنشین شود و مسیر انتقام حالتی فرساینده پیدا کند.
« طنز سیاه و هویت ناپایدار فیلم «Vengeance Is Mine» در قالب تریلری صرف و یکدست حرکت نمیکند. »
قوتها و کاستیها
اما همین مکثها در بخشهایی از روایت طولانیتر از نیاز به نظر میرسند؛ بهویژه هنگامی که صحنهها نه اطلاعات تازهای میدهند و نه رابطهٔ ما با شخصیت را دگرگون میکنند. ازاینرو، همراهی با فیلم به میزان تحمل مخاطب در برابر روایت کمشتاب و قهرمانی دشوار وابسته است. جمعبندی «Vengeance Is Mine» فیلمی نامتوازن، اما دارای هستهای جذاب است: مردی شکسته، هدفی روشن و مسیری که وعدهٔ تعلیق و خشونت میدهد، بیآنکه در تمام طول راه از پرسش اخلاقی خود دست بکشد.
جذابیت داستان انتقام، ترکیب طنز سیاه با فضای تیره و لطافت رابطهٔ عاطفی، به اثر ویژگیهایی فراتر از یک تریلر معمولی میبخشند. در مقابل، ریتم کشدار و دشواری ارتباط با هری باعث میشوند بار عاطفی داستان بهطور کامل منتقل نشود. این فیلم بیش از آنکه روایتی بینقص دربارهٔ انتقام باشد، تجربهای نوسانی است: لحظههایی کنجکاویبرانگیز و متفاوت، در کنار بخشهایی کمجان و فرساینده.
برای تماشاگری که از قهرمانان سرسخت و دوستداشتنی انتظار دارد، هری احتمالاً انتخاب آسانی نیست؛ اما مخاطبی که به داستانهای تیره، لحن نامتعارف و شخصیتهایی گرفتار در فقدان علاقه دارد، میتواند در این مسیر تلخ دلیلی برای ادامهدادن بیابد.
« ازاینرو، همراهی با فیلم به میزان تحمل مخاطب در برابر روایت کمشتاب و قهرمانی دشوار وابسته است. »



ثبت دیدگاه