نقد و بررسی
نقد پیروزی (Vanquish) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک شب، چند مأموریت و یک ایدهٔ فرسوده «Vanquish» ساختهٔ George Gallo، تریلری جنایی و اکشن است که موتور داستانی آشنایی را روشن میکند: مادری که گذشتهای پرخطر دارد، برای نجات دخترش ناچار میشود بار دیگر وارد همان جهان خشنی شود که قصد ترک آن را داشته است. ویکتوریا، پیک پیشین مواد مخدر، در یک شب به مأموریتی زنجیرهای کشانده میشود؛ دیمون، پلیس بازنشسته، با گروگانگرفتن دختر او، راهی جز اطاعت برایش باقی نمیگذارد.
این طرح بهخودیخود ظرفیت ایجاد تعلیق دارد. محدودیت زمانی، تهدیدی شخصی و حرکت از یک نقطهٔ خطرناک به نقطهٔ دیگر، مصالح مناسبی برای یک تریلر فشردهاند. فیلم نیز میکوشد از این الگو روایتی بیوقفه بسازد؛ اما آشنایی بیش از حد عناصر، از همان ابتدا بار سنگینی بر دوش اجرا میگذارد. اثر برای تازهکردن فرمول، به شخصیتپردازی دقیق یا طراحی اکشنی متمایز نیاز دارد، حال آنکه در هر دو زمینه اغلب به نشانههایی آشنا بسنده میکند.
هیجانِ نجات؛ انگیزهای مؤثر اما کمپرداخته قویترین تکیهگاه عاطفی فیلم، رابطهٔ مادر و دختر است. خطر ازدستدادن فرزند، انگیزهای روشن و فوری برای ویکتوریا فراهم میآورد و سبب میشود تماشاگر ضرورت حرکت او را درک کند. در هر توقف، امکان دارد مأموریت به بنبست برسد یا تهدید تازهای پیش رویش سبز شود؛ ازاینرو، روایت حتی زمانی که عمق چندانی ندارد، با تکیه بر اضطرار موقعیت مقداری از کشش خود را حفظ میکند.
بااینحال، رابطهٔ مادر و دختر بیشتر نقش ابزار پیشبرندهٔ قصه را دارد تا پیوندی که بهتدریج دراماتیک شود. فیلم از ما میخواهد پیامدهای عاطفی گروگانگیری را حس کنیم، اما فرصت چندانی برای شناخت زندگی مشترک این دو یا فهم جزئیات وابستگیشان فراهم نمیکند. در نتیجه، خطر برای ویکتوریا واقعی به نظر میرسد، ولی وزن احساسی آن همیشه به همان اندازه به تماشاگر منتقل نمیشود.
« این طرح بهخودیخود ظرفیت ایجاد تعلیق دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بیش از آنکه پیوند خانوادگی را بسط دهد، از آن برای روشنکردن انگیزهٔ قهرمان استفاده میکند. ویکتوریا؛ قهرمانی با ظرفیتِ استفادهنشده ویکتوریا میتوانست شخصیتی جذاب باشد: زنی با گذشتهای مجرمانه که میخواهد زندگی تازهای بسازد، اما مهارتهای پیشینش در لحظهٔ بحران دوباره به کار میآیند.
در دل این وضعیت، پرسشی اخلاقی نیز نهفته است: آیا او صرفاً برای نجات دخترش به خشونت بازمیگردد، یا در این مسیر با بخشی از هویت گذشتهاش روبهرو میشود؟ فیلم این پرسشها را مطرح میکند، اما بهندرت به آنها مجال میدهد شکل بگیرند. Ruby Rose در نقش ویکتوریا حضوری متمرکز و جدی دارد و تصویر قهرمانی را میسازد که میکوشد کنترل اوضاع را حفظ کند.
بااینهمه، محدودبودن اطلاعات دربارهٔ شخصیت و واکنشهای عاطفی کمدامنه، بازی او را در چارچوبی تنگ نگه میدارد. ویکتوریا اغلب از یک موقعیت خطرناک به موقعیت بعدی میرود، بیآنکه مخاطب بهروشنی دریابد تجربهها چه تغییری در او ایجاد میکنند. بنابراین، او بیشتر به مهرهای کارآمد در مسیر اکشن شباهت پیدا میکند تا شخصیتی که سفر درونیاش بتواند روایت را غنی سازد.
دیمون و جاذبهٔ حضور مورگان فریمن دیمون، که با گروگانگرفتن دختر ویکتوریا او را وادار به همکاری میکند، از نظر اخلاقی در موقعیتی مبهم قرار دارد. فیلم نشانههایی از پیچیدگی و انگیزههای فراتر از یک شرارت ساده عرضه میکند؛ بااینحال، ابهام شخصیت همیشه به عمق بدل نمیشود. گاه به نظر میرسد اطلاعات لازم عمداً عقب نگه داشته شدهاند، بیآنکه این تأخیر پرسشهای جذابتری بسازد.
« فیلم بیش از آنکه پیوند خانوادگی را بسط دهد، از آن برای روشنکردن انگیزهٔ قهرمان استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
Morgan Freeman بهواسطهٔ صدای شناختهشده و حضور آرامش، صحنههایی را که در آنها ظاهر میشود از نظر توجه تماشاگر برجستهتر میکند. همین جاذبه، فاصلهٔ میان اجرای او و کمرمقی برخی موقعیتها را نیز آشکارتر میسازد: فیلم انتظار دارد کاریزمای بازیگر بخشی از خلأ شخصیتپردازی را پر کند.
اما حتی بازیگری با چنین حضوری نمیتواند بهتنهایی رابطهای را که در فیلمنامه به اندازهٔ کافی پرورده نشده، پیچیده و باورپذیر کند. بازیگران مکمل نیز اغلب در حد نقشهای کارکردی باقی میمانند و کمتر فرصتی مییابند تا از قالبهای آشنای جهان تبهکاری فراتر بروند. جلوهٔ نئونی در برابر آشفتگی بصری یکی از ویژگیهای قابلتوجه «Vanquish» استفاده از نورهای نئونی و رنگهای پرکنتراست است.
این انتخاب به فیلم هویتی دیداری میدهد و با فضای شبانه و جهان زیرزمینی داستان تناسب دارد. قابهای رنگی و نورپردازی برجسته گاه حالوهوایی کمیکوار یا رؤیایی پدید میآورند؛ لحظههایی که نشان میدهند فیلم دستکم در سطح ظاهر میخواهد از یک تریلر شهری معمولی فاصله بگیرد. اما سبک بصری همیشه به انسجام نمیرسد.
در صحنههای تعقیبوگریز و درگیری، حرکت دوربین و تدوین گاهی چنان نامنظم میشوند که بهجای افزایش ضرباهنگ، پیگیری کنش را دشوار میکنند. برشهای سریع بهتنهایی هیجان نمیسازند؛ تماشاگر باید بداند شخصیتها کجا هستند، چه خطری تهدیدشان میکند و کنش چگونه پیش میرود. وقتی این پیوستگی تصویری تضعیف شود، خشونت روی پرده ممکن است پرتحرک به نظر برسد، اما اثر عاطفی و تعلیق آن کاهش مییابد.
« این انتخاب به فیلم هویتی دیداری میدهد و با فضای شبانه و جهان زیرزمینی داستان تناسب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، زیباییشناسی نئونی فیلم گاهی از خود صحنهها جذابتر است. اکشن؛ حرکت زیاد، تنش کم ساختار مأموریتمحور داستان، فرصت مناسبی برای تنوعبخشیدن به اکشن فراهم میکند: هر توقف میتواند تهدیدی تازه، رویارویی متفاوت یا مانعی باشد که ویکتوریا را وادار به تصمیمی دشوار کند. فیلم از این امکان بهره میگیرد، اما بسیاری از درگیریها بهجای آنکه از دل موقعیت و شخصیتها بجوشند، بیشتر شبیه ایستگاههایی در مسیر روایتاند.
ضرباهنگ گاه کند میشود و سپس با خشونتی ناگهانی میکوشد دوباره انرژی بسازد. موتورسیکلت و سلاحها به فیلم تصویری از قهرمان اکشن میدهند، اما این عناصر بهتنهایی صحنهها را بهیادماندنی نمیکنند. اکشن زمانی اثرگذار است که هر حرکت پیامد داشته باشد و تماشاگر درک کند قهرمان چگونه از محدودیتهایش عبور میکند.
در اینجا، طراحی صحنهها و کیفیت تدوین بارها اجازه نمیدهند چنین زنجیرهای بهوضوح شکل بگیرد. موسیقی نیز گاه بهجای آنکه تنش را از دل تصویر و موقعیت تقویت کند، هیجان را آشکارا به مخاطب اعلام میکند؛ انتخابی که ظرافت صحنه را کم میکند. دیالوگ، ریتم و انسجام روایت فیلمنامه در انتقال اطلاعات اصلی کارآمد است: ویکتوریا در خطر است، دخترش گروگان است و مأموریت باید پیش برود.
اما فاصلهٔ میان توضیح وضعیت و ساختن درام، در بخشهایی از فیلم پر نمیشود. دیالوگها گاه بیش از آنکه شخصیتها را آشکار کنند، وظیفهٔ شرح موقعیت یا تأکید بر تهدید را برعهده میگیرند. به همین دلیل، گفتوگوها کمتر صدایی متمایز برای هر شخصیت میسازند و بعضی لحظهها از نظر عاطفی خنثی باقی میمانند.
« در نتیجه، زیباییشناسی نئونی فیلم گاهی از خود صحنهها جذابتر است. »
قوتها و کاستیها
ریتم نیز یکنواخت نیست. تکرار الگوی «رفتن به مقصد بعدی، مواجهه با تهدید و ادامهٔ مسیر» میتواند حس پیشروی بسازد، اما بدون تغییر معنادار در خطر یا در شخصیت، به کشآمدن روایت میانجامد. فیلم در جایی که باید از این ساختار برای بالابردن اضطراب استفاده کند، گاه در همان الگو درجا میزند.
پایانبندی نیز بهجای آنکه کاستیهای پیشین را با جمعبندی قانعکنندهای جبران کند، از ضعفهای داستان و لحن بهره میبرد و برداشت نهایی را کماثر میسازد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود. جمعبندی «Vanquish» ایدهای روشن و قابلفهم دارد: مادری برای نجات دخترش ناچار میشود به گذشتهٔ خشونتبار خود بازگردد.
فضای نئونی، حضور Morgan Freeman و فوریت ناشی از گروگانگیری، نقاط اتکای فیلماند و گاه تصویری چشمگیر از یک تریلر شبانه میسازند. بااینحال، این ظرفیتها زیر فشار داستانی آشنا، شخصیتهایی کمعمق، دیالوگهای کماثر و اکشنی قرار میگیرند که تدوین و فیلمبرداری نامنظمش از تنش میکاهد.
نتیجه، اثری است که بیش از آنکه در روایت یا شخصیتها ماندگار شود، به ظاهر پرزرقوبرق و نامهای شناختهشدهٔ گروه بازیگری تکیه میکند. برای تماشاگرانی که در پی تریلری ساده و بیوقفهاند، ایدهٔ مرکزی ممکن است جذاب باشد؛ اما فیلم در تبدیل این ایده به تجربهای پرتعلیق و عاطفی، کمتر از ظرفیت خود بهره میگیرد.
« فیلم در جایی که باید از این ساختار برای بالابردن اضطراب استفاده کند، گاه در همان الگو درجا میزند. »



ثبت دیدگاه