نقد و بررسی
نقد Vanity Fair | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی جهان نمایش و خودفریبی مینیسریال «Vanity Fair» محصول ۲۰۱۸، اقتباسی هفتقسمتی از رمان ویلیام میکپیس تکری است؛ روایتی از جامعهای که در آن منزلت، ثروت و ظاهر آراسته گاه از فضیلت و صداقت ارج بیشتری دارند. عنوان اثر، که به نمایشگاهی از خودبینی و تظاهر اشاره میکند، کلید ورود به جهان داستان است: جایی که افراد برای دستیابی به خواستههایشان نقش بازی میکنند و ارزش آدمها اغلب با جایگاه و داراییشان سنجیده میشود.
از همین رو، ماجرای بکی شارپ صرفاً حکایت زنی بلندپرواز نیست؛ تصویر جامعهای است که بلندپروازی را در فرودستان نکوهش میکند، اما جاهطلبی قدرتمندان را با عنوانی محترمانهتر میپوشاند. روایت هفتقسمتی اثر به نویسندگان فرصت میدهد مسیر بکی و آدمهای پیرامونش را در پیوند با تغییرات اجتماعی و فضای تاریخی دنبال کنند.
بکی شارپ؛ هوش بهمثابه ابزار بقا کانون عاطفی و فکری سریال، بکی شارپ است؛ زنی که در آغاز قصه نه ثروتی دارد و نه پشتوانهای برای ورود به طبقهای که به آن چشم دوخته است. او در عوض، هوش اجتماعی، قدرت مشاهده و استعدادی کمنظیر در خواندن خواستههای دیگران دارد. بکی میداند که در جهانی نابرابر، رفتار درست بهتنهایی راهگشا نیست؛ باید آموخت چگونه دیده شد، چگونه بر دیگران اثر گذاشت و چگونه موقعیتی را که بهآسانی به دست نمیآید، به فرصتی تازه بدل کرد.
« او در عوض، هوش اجتماعی، قدرت مشاهده و استعدادی کمنظیر در خواندن خواستههای دیگران دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت شخصیت در این است که سریال او را نه قدیسی مظلوم تصویر میکند و نه شروری بیچونوچرا. میتوان محدودیتهایی را که جامعه بر او تحمیل کرده درک کرد، اما این درک لزوماً تصمیمهایش را بیهزینه یا اخلاقی نمیکند. بکی همزمان تحسینبرانگیز و نگرانکننده است: جسارتش چشمگیر است، اما توانایی او در بهکارگرفتن احساسات دیگران، فاصلهای میان همدلی و داوری میسازد.
این دوگانگی، موتور اصلی روایت است و اجازه نمیدهد تماشاگر به پاسخی ساده درباره حقانیت او بسنده کند. بازیها و ظرافت شخصیتپردازی Olivia Cooke نقش بکی را با ترکیبی از سرزندگی، تیزهوشی و محاسبهگری بازی میکند. اجرای او به شخصیت نوعی سبکبالی میدهد که گاهی تماشاگر را به همدستی با بکی فرامیخواند، حتی هنگامی که رفتار او پرسشبرانگیز است.
نگاهها و تغییرهای کوچک در لحن، اغلب از گفتوگوهای توضیحی گویاترند؛ بکی میتواند در یک لحظه صمیمی و در لحظهای دیگر حسابگر به نظر برسد، بیآنکه این تغییر به چهرهای یکبعدی فروکاسته شود. در برابر او، Claudia Jessie در نقش آملیا سدلی نماینده نوع دیگری از منش و امنیت اجتماعی است؛ شخصیتی که حساسیت عاطفیاش با بیپروایی بکی تضاد پیدا میکند.
« جذابیت شخصیت در این است که سریال او را نه قدیسی مظلوم تصویر میکند و نه شروری بیچونوچرا. »
شخصیتها و اجرا
این تقابل صرفاً رویارویی دو زن با خلقوخوهای متفاوت نیست، بلکه نشان میدهد چگونه طبقه، تربیت و فرصتهای زندگی بر شیوه تصمیمگیری اثر میگذارند. بازیگران مکمل، از جمله Tom Bateman و Johnny Flynn، به شبکه روابط داستان وزن میبخشند؛ هرچند بعضی از شخصیتهای فرعی فرصت کمتری برای آشکارکردن انگیزههای پیچیده خود پیدا میکنند.
بازی Michael Palin در نقش راوی نیز به اثر لحنی کنایهآمیز میافزاید و فاصلهای حسابشده میان قصه و داوری تماشاگر ایجاد میکند. طنز اجتماعی در برابر ملودرام یکی از انتخابهای تعیینکننده سریال، حرکت میان طنز اجتماعی و ملودرام است. لحظاتی هست که مناسبات طبقاتی با نیشخندی ظریف آشکار میشوند: تعارفها، قواعد نانوشته و تفاوت میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه واقعاً میخواهند.
در چنین صحنههایی، خنده نه برای سبککردن موضوع، بلکه برای آشکارکردن پوچی نظامی به کار میرود که منزلت را با شرافت اشتباه میگیرد. اما اثر همواره بر همین لحن نمیماند. گاه روایت به احساسات پررنگتر و پیامدهای عاطفی روابط تکیه میکند و از هجو فاصله میگیرد. این جابهجایی میتواند به قصه تنوع بدهد، ولی گاهی چنان سریع رخ میدهد که فرصت کافی برای رسوبکردن عواطف فراهم نمیشود.
« طنز اجتماعی در برابر ملودرام یکی از انتخابهای تعیینکننده سریال، حرکت میان طنز اجتماعی و ملودرام است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطههایی که ظرفیت برخورداری از پیچیدگی بیشتری دارند، بعضاً زیر فشار پیشبردن طرح داستان فشرده میشوند. در نتیجه، بعضی جداییها یا دگرگونیهای احساسی بیش از آنکه بهتدریج شکل بگیرند، حاصل شتاب روایت به نظر میرسند. جامعه طبقاتی و بهای صعود دنیای اشرافی سریال با لباسها، فضاهای داخلی و آیینهای اجتماعیاش جلوهای دیدنی دارد؛ اما این آراستگی صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست.
ظاهر پرزرقوبرق، تضادی را برجسته میکند که در زیر آن پنهان است: گروهی از شخصیتها از بدو تولد به شبکهای از فرصتها دسترسی دارند، در حالی که دیگران باید برای بهدستآوردن جایگاهی ابتداییتر نیز مدام خود را اثبات کنند. بکی این نابرابری را میبیند و میکوشد از قواعد همان جامعه برای عبور از محدودیتهایش استفاده کند.
با این همه، سریال پرسشی دشوار را بیپاسخ قطعی باقی میگذارد: آیا موفقیت در چنین جهانی به معنای پیروزی است، اگر دستیابی به آن به فرسایش اعتماد و آسیبدیدن پیوندهای انسانی بینجامد؟ این پرسش بهویژه هنگامی مؤثر میشود که جاهطلبی بکی بر سرنوشت اطرافیانش سایه میاندازد. اثر گاهی در نمایش هزینههای این صعود نافذ است، اما همیشه به شخصیتهای پیرامونی عمق برابر نمیدهد.
« رابطههایی که ظرفیت برخورداری از پیچیدگی بیشتری دارند، بعضاً زیر فشار پیشبردن طرح داستان فشرده میشوند. »
قوتها و کاستیها
برخی از آنان بیشتر همچون نیروهایی در مسیر حرکت بکی عمل میکنند تا انسانهایی با جهان درونی مستقل؛ کاستیای که از غنای اجتماعی روایت میکاهد. روایت، اقتباس و ریتم اقتباس تلویزیونی از رمانی کلاسیک ناچار است میان وفاداری به سرچشمه ادبی و ساختن تجربهای مستقل تعادل برقرار کند. «Vanity Fair» در کلیت خود، جهان تکری را به زبانی دیداری و پرتحرک درمیآورد و با بهرهگیری از راوی و لحظههای کنایهآمیز، بر زندهبودن نقد اجتماعی آن تأکید میکند.
گاه خطاب مستقیم یا آگاهی شخصیت از نمایشیبودن موقعیت، مرز میان تماشاگر و جهان داستان را نرم میکند و یادآور میشود که این ماجرا تنها به گذشته تعلق ندارد. بااینحال، بخشی از پیچشهای روایی برای تماشاگر آشنا به درامهای تاریخی و اجتماعی تازگی چندانی ندارد. پیشبینیپذیری همیشه نقصی ویرانگر نیست؛ در اینجا جذابیت بیشتر از خودِ نتیجه، در مسیر رسیدن شخصیتها به آن و در تغییر مناسبات میانشان نهفته است.
مسئله زمانی پدیدار میشود که آهنگ روایت میان شتاب و مکث تعادل پایداری ندارد: بعضی رویدادها با سرعت از کنار ما میگذرند، در حالی که برخی موقعیتها میتوانستند با پرداخت بیشتر، معنای عاطفی یا اجتماعی پررنگتری بیابند. بهویژه در بخش پایانی، فشردگی رویدادها از فرصت تأمل میکاهد؛ بیآنکه لازم باشد برای اشاره به این ضعف، جزئیاتی از سرانجام قصه فاش شود.
« بااینحال، بخشی از پیچشهای روایی برای تماشاگر آشنا به درامهای تاریخی و اجتماعی تازگی چندانی ندارد. »
جمعبندی
جمعبندی «Vanity Fair» اثری تماشایی و خوشساخت درباره جاهطلبی، طبقه و دشواری داوری اخلاقی است. نیروی اصلی آن در شخصیت بکی شارپ و اجرای پرظرافت Olivia Cooke نهفته است؛ زنی که هم محصول محدودیتهای جامعه است و هم در بازتولید رنج دیگران سهم دارد. لباسها و فضای تاریخی به داستان جلوه میبخشند، اما ارزش ماندگارتر سریال در پرسشهایی است که درباره معنای موفقیت و بهای صعود مطرح میکند.
اثر گاهی میان طنز اجتماعی و ملودرام سرگردان میشود، برخی روابط را کمتر از ظرفیتشان میپرورد و در واپسین بخشها شتاب میگیرد. با وجود این کاستیها، نگاه انتقادیاش به جامعهای که منزلت را میستاید و صداقت را همیشه پاداش نمیدهد، همچنان گیرایی دارد. حاصل، اقتباسی است که بیش از آنکه درباره یک صعود ساده باشد، تماشاگر را وامیدارد به این بیندیشد که در نمایشگاه خودفریبی، چه کسی واقعاً نقش بازی میکند و چه کسی تماشاگر آن است.
« جمعبندی «Vanity Fair» اثری تماشایی و خوشساخت درباره جاهطلبی، طبقه و دشواری داوری اخلاقی است. »



ثبت دیدگاه