نقد و بررسی
نقد Vampyros Lesbos | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویری چون رؤیایی تبدار «Vampyros Lesbos» ساختهٔ خسوس فرانکو، بیش از آنکه بر ترس متعارف یا تعلیقِ دقیقِ روایی تکیه کند، تماشاگر را به فضایی رؤیاگون و ناپایدار میبرد؛ جایی که میل، کابوس و واقعیت مرزهای روشنی ندارند. فیلم با قصهٔ زنی که به سوی کنتس نادین کارودی، خونآشامی افسونگر، کشیده میشود، مصالح آشنای افسانهٔ خونآشام را میگیرد، اما آنها را در قالبی اروتیک، سایکدلیک و عمداً لغزان بازمیچیند.
حاصل، اثری است که بیشتر از آنکه بخواهد همهچیز را توضیح دهد، میخواهد تماشاگر را در حالوهوای خاص خود غوطهور کند. این انتخاب هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از دشواریهایش. اگر از سینما انتظار داستانی منظم، رابطههای کاملاً روشن و پیشرفت پیوستهٔ حادثه داشته باشیم، فیلم گاه پراکنده و گیجکننده به نظر میرسد.
اما اگر آن را تجربهای حسی بدانیم، از همان آشفتگی میتوان نوعی منطق رؤیایی بیرون کشید: تصاویر و فضاها به جای آنکه صرفاً پیشبرندهٔ روایت باشند، خود به عناصر اصلی اثر بدل میشوند. افسانهٔ خونآشام و وسوسهٔ ممنوع هستهٔ داستان ساده و گیراست: لیندا وستینگهاوس، زنی که برای رسیدگی به موضوعی حقوقی راهی خانهٔ کنتس میشود، پیشتر درگیر تصویرهای رؤیایی و وسوسهانگیز او شده است.
« این انتخاب هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از دشواریهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نادین، با ترکیبی از جذابیت و خطر، هم موضوع کشش لیندا است و هم سرچشمهٔ تهدیدی که پیرامونش شکل میگیرد. فیلم از این الگو برای پیوند دادن خونآشامی با میل استفاده میکند؛ خون در اینجا صرفاً نشانهٔ مرگ نیست، بلکه به زبان سینماییِ وابستگی، تسلیم و تصاحب نیز بدل میشود. جسارت ایده در زمانهٔ خود قابلتوجه است، اما فیلم آن را با رویکردی کاملاً رهاشده و بیمسئله پیش نمیبرد.
اروتیسم، بهویژه در صحنههای مربوط به زنان، آشکارا با نگاه بهرهکشانهٔ سینمای عامهپسند آن دوره درآمیخته است. بنابراین نمیتوان فیلم را بیدرنگ اثری رهاییبخش یا بازنماییای بیواسطه از میل زنانه دانست. در عین حال، حضور چنین میلی در مرکز روایت، حتی در چارچوبی استثمارگرانه، به فیلم تنشی میدهد که از قصهٔ معمول تعقیب خونآشام فراتر میرود.
فیلم هم از این کشش برای تحریک تماشاگر بهره میگیرد و هم، ناخواسته یا آگاهانه، آن را به تهدیدی برای نظم مردسالار پیرامون شخصیتها تبدیل میکند. کارگردانی؛ روایت بهمثابه سرگردانی فرانکو علاقهای اندک به ساختن مسیری روایی کاملاً صاف و بیابهام نشان میدهد. پیوند میان رخدادها گاه سست است، انگیزهها به اندازهٔ کافی روشن نمیشوند و برخی شخصیتها بیشتر کارکردی نمادین دارند تا حضوری روانشناختی و کامل.
« نادین، با ترکیبی از جذابیت و خطر، هم موضوع کشش لیندا است و هم سرچشمهٔ تهدیدی که پیرامونش شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
از این رو، تماشاگر ممکن است برای فهمیدن اینکه دقیقاً چه کسی تحت تأثیر چه نیرویی قرار گرفته یا چرا به موقعیتی خاص رسیده است، ناچار به حدسزدن شود. این ابهام همیشه مولد نیست؛ در بخشهایی، واقعاً از انسجام درام میکاهد. با این همه، سرگردانی فیلم را نمیتوان تنها خطا دانست. در جهانی که رؤیاهای شهوانی با اتفاقهای بیداری درهم میآمیزند، قطعیت روایی خود میتواند نامتناسب باشد.
فیلم گاهی حسِ گمکردن راه را به تماشاگر منتقل میکند؛ حسی که با وضعیت لیندا و جاذبهٔ مسحورکنندهٔ نادین همخوانی دارد. مشکل آنجاست که این راهبرد بهندرت به اوج دراماتیکِ کاملاً پرداختشده میرسد. ابهام، همیشه به معنای عمق نیست و فیلم در لحظاتی بیش از آنکه رازآلود باشد، نامرتب جلوه میکند.
بازیها و چهرههای بهیادماندنی سولداد میرندا در نقش نادین، مرکز ثقل تصویری فیلم است. او شخصیت را نه با جزئیات فراوانِ روانشناختی، بلکه با نگاه، حضور و نوعی سکونِ نافذ میسازد. نادین بیش از آنکه به توضیح نیاز داشته باشد، مانند نیرویی مغناطیسی عمل میکند: اطرافیان را به خود میکشاند و همزمان خطر را در فاصلهای نزدیک نگه میدارد.
« این ابهام همیشه مولد نیست؛ در بخشهایی، واقعاً از انسجام درام میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جذابیت نقش تا اندازهٔ زیادی به همین کیفیت وابسته است؛ کیفیتی که او را از یک خونآشام صرفاً شرور متمایز میکند، بیآنکه شخصیت را به مطالعهای پیچیده بدل سازد. اِوا اشتروُمبرگ در نقش لیندا، برای تماشاگر دریچهای به سوی این جهان است؛ زنی که میان وظیفه، تردید و جاذبه گرفتار میشود. با این حال، شخصیتپردازی او و شماری از زنان دیگر چندان تفکیکشده نیست.
شباهت ظاهری و کمبود نشانههای رواییِ روشن، بهویژه در بخشهایی که فیلم با تصویرهای گذرا و موقعیتهای مبهم پیش میرود، ممکن است تشخیص شخصیتها را دشوار کند. این ضعف فقط مسئلهای ظاهری نیست؛ وقتی چهرهها و انگیزهها بهخوبی از هم جدا نمیشوند، پیوند عاطفی با سرنوشتشان نیز کمرنگتر میشود.
رنگ، مکان و موسیقی فضای مدیترانهای فیلم از مهمترین داراییهای آن است. مکانها، نورها و ترکیببندیها حسِ تعطیلاتی آفتابی را با اضطراب کابوسی درمیآمیزند؛ تناقضی که جهان اثر را از گوتیکِ تاریک و قلعهمحورِ رایج دور میکند. تهدید در اینجا الزاماً در دل تاریکی پنهان نیست؛ گاه در فضایی روشن و آرام رخ مینماید و همین تضاد، کیفیتی غریب به تصاویر میدهد.
« با این حال، شخصیتپردازی او و شماری از زنان دیگر چندان تفکیکشده نیست. »
قوتها و کاستیها
نتیجه بیشتر به رؤیایی اروتیک و آشفته شبیه است تا داستانی ترسناک با قواعد ثابت. موسیقی نیز نقشی اساسی در این تجربه دارد. بافت سایکدلیک و ضربآهنگهای نامتعارف آن، به فیلم حالتی معاصر و کمی مسخشده میبخشند؛ گویی تماشاگر نهفقط داستان را میبیند، بلکه در موجی شنیداری و تصویری فرو میرود.
موسیقی گاه حتی از روایت پیشی میگیرد و خاطرهٔ فیلم را بیش از بعضی جزئیات داستانی در ذهن نگه میدارد. این همراهی صوتی، یکی از دلایل مهم ماندگاری حالوهوای اثر است. ریتم و مرزهای دلزدگی کندی ریتم در «Vampyros Lesbos» بخشی از سبک آن است، اما همیشه به سود فیلم تمام نمیشود. برخی صحنهها طولانیتر از نیاز دراماتیکشان ادامه مییابند و گاه تکرارِ موقعیتهای اغواگرانه، به جای افزودن لایهای تازه، فقط مکثی فرساینده ایجاد میکند.
تماشاگرانی که به پیشرفت سریع قصه یا تنش پیوسته خو گرفتهاند، ممکن است احساس کنند فیلم بیش از حد در تصاویر و ژستهای خود متوقف میماند. با این حال، همین مکثها برای فیلمی که بر وسوسه و تعلیق حسی بنا شده، کارکردی دوگانه دارند. زمانِ کشآمده میتواند حسِ گرفتارشدن را تقویت کند؛ گویی شخصیتها و تماشاگر در فضایی ایستادهاند که خروج از آن آسان نیست.
« نتیجه بیشتر به رؤیایی اروتیک و آشفته شبیه است تا داستانی ترسناک با قواعد ثابت. »
جمعبندی
دشواری این است که فیلم همیشه میان خلسه و سکونِ بیحاصل مرز نمیگذارد. آنجا که تصویر، موسیقی و بازی در یک حالوهوای مشترک به هم میرسند، کندی اثرگذار است؛ آنجا که این عناصر تکرار میشوند، کشداربودن خود را آشکار میکند. جمعبندی «Vampyros Lesbos» فیلمی بینقص یا رواییِ منسجم نیست؛ جذابیتش بیش از هر چیز در تجربهای است که میسازد: ترکیبی از افسانهٔ خونآشامی، اروتیسم، رؤیاهای ناآرام، رنگهای مدیترانهای و موسیقی سایکدلیک.
روایت پراکنده، شخصیتهای کمتمایز و ریتم کند، مانع از آن میشوند که اثر برای هر تماشاگری رضایتبخش باشد. اما همین فیلمِ نامتوازن، لحظهها و تصویرهایی دارد که بهسادگی از ذهن پاک نمیشوند. بهترین راه مواجهه با آن، انتظار یک قصهٔ ترسناکِ سرراست نیست؛ باید پذیرفت که فیلم بیشتر به دنبال ساختن حالتی از اغوا و بیقراری است تا پاسخدادن به همهٔ پرسشها.
از این منظر، ابهامهایش هم گاه ضعفاند و هم بخشی از امضای آن. اثری خاص و سرگرمکننده برای تماشاگرانی که از سینمای ژانریِ نامتعارف، و از آثاری که بیش از منطق قصه بر فضا و حس تکیه میکنند، لذت میبرند.
« دشواری این است که فیلم همیشه میان خلسه و سکونِ بیحاصل مرز نمیگذارد. »
ثبت دیدگاه