نقد و بررسی
نقد Vampus Horror Tales | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهگو از دل گورستان «Vampus Horror Tales» از همان آغاز روشن میکند که وحشت را نه فقط در هیولاها و رخدادهای هولناک، بلکه در آمیختگیِ مرگ با طنز و عادتهای روزمره جستوجو خواهد کرد. فیلم با حضور گورکنی مرموز به نام فِتِس ــ که اصرار دارد او را ومپوس بنامند ــ چارچوبی برای روایت چند حکایتِ عشقِ بدفرجام میسازد.
ومپوس صرفاً راویِ میانپردهها نیست؛ شخصیت او با بدبینی، بدخلقی و شوخیهای گزنده، به فیلم چهرهای متمایز میبخشد و تماشاگر را به جهان قصهها دعوت میکند. این انتخاب، یادآور سنت قدیمیِ میزبانانِ قصههای ترسناک است: شخصیتی که میان روایتها ظاهر میشود، با مخاطب چشم در چشم میدوزد و مرگ را به نمایشی تلخ و سرگرمکننده بدل میکند.
در اینجا، ومپوس هم بخشی از فضای داستانی است و هم نیرویی بیرون از آن؛ حضوری که پیوندی میان حکایتها میسازد، بیآنکه ناچار باشد همهچیز را در قالب روایتی کاملاً یکپارچه حل کند. همین استقلال نسبی، هم به او جذابیت میدهد و هم گاهی سبب میشود میانپردههایش از قصههای اصلی پررنگتر به نظر برسند.
عشق، در هیئت کابوس هستهٔ موضوعی فیلم، عشق است؛ اما نه عشقی آرمانی یا آرامشبخش. رابطهها در این مجموعه اغلب از مسیری آشنا آغاز میشوند و بهتدریج زیر فشار وسواس، هراس، خشونت یا شرایطی غیرعادی شکل دیگری پیدا میکنند. سفر عاشقانه، جشن سالگرد و تلاش برای حفظ جان یک عزیز، هر کدام امکان متفاوتی برای ورود به قلمرو وحشت فراهم میکنند.
« عشق، در هیئت کابوس هستهٔ موضوعی فیلم، عشق است؛ اما نه عشقی آرمانی یا آرامشبخش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با این جابهجایی، از یک ایدهٔ ساده بهره میگیرد: آنچه قرار است مایهٔ نزدیکی و امنیت باشد، میتواند به سرچشمهٔ ترس بدل شود. چهار داستانِ مستقل، به فیلم تنوع میبخشند و اجازه نمیدهند تجربهٔ تماشاگر به یک لحن یا موقعیت محدود بماند. در برابر این امتیاز، تفاوت میان بخشها گاهی بیش از اندازه محسوس است.
یک قصه ممکن است به شوخی سیاه و اغراق نزدیک شود و قصهای دیگر فضای سنگینتر و دلهرهآورتری بسازد. بنابراین، مجموعه بیش از آنکه همچون یک روایت بلند و هموار پیش برود، به آلبومی از تجربههای ناهمگون شباهت دارد؛ آلبومی که پیوند اصلیاش مضمون مشترک عشق و تباهی است. سیاهوسفیدی بهمثابه جهانبینی تصمیم به فیلمبرداری سیاهوسفید تنها انتخابی تزئینی نیست؛ مهمترین ابزار فیلم برای ساختن حالوهوایی گورستانی و کهنهنماست.
تضاد میان تاریکی و روشنی، فضا را از زمان معاصر جدا میکند و نوعی پیوند با سینمای کلاسیک وحشت میسازد. حتی وقتی قصهها به موقعیتهایی نزدیک میشوند که یادآور جهان امروزند، تصویر همچنان آنها را در قلمرویی کابوسوار و نوستالژیک نگه میدارد. این سبک بصری همچنین با شخصیت ومپوس سازگار است: گویی او از جهانی بیرون آمده که در آن مرگ نه حادثهای ناگهانی، بلکه جزئی از نظم روزانه است.
قابهای گورستانی، چهرههای نیمهپنهان و فضاهای کمنور، به فیلم هویتی روشن میدهند و کمک میکنند بخشهای گوناگون زیر چتری مشترک قرار گیرند. بااینحال، اجرای این انتخاب همیشه بینقص نیست. در بعضی نماها، تیرگی بیش از حد یا روشناییِ شدید جزئیات را میپوشاند و تصویر بهجای آنکه رازآلود باشد، خوانایی خود را از دست میدهد.
« چهار داستانِ مستقل، به فیلم تنوع میبخشند و اجازه نمیدهند تجربهٔ تماشاگر به یک لحن یا موقعیت محدود بماند. »
شخصیتها و اجرا
مرز میان سایهٔ هنری و ابهامِ ناخواسته در چنین فیلمی باریک است و «Vampus Horror Tales» گاه از آن سوی مرز سر درمیآورد. طنز سیاه و بازی با انتظار تماشاگر طنز فیلم، از جنس لطیفهای جدا از وحشت نیست؛ بیشتر از بیاعتناییِ خونسردانه به مرگ و تمایل ومپوس به تحقیر قواعد معمول میجوشد. او با بدبینیِ آشکار و شوخیهایی که گاه از حد ادب عبور میکنند، مخاطب را وادار میکند میان خنده و انزجار معلق بماند.
این تعادل، در بهترین لحظهها به فیلم انرژی میدهد: وحشت از جدیت مطلق فاصله میگیرد و طنز نیز به حاشیهای بیخطر بدل نمیشود. اما همین بازی با لحن، سرچشمهٔ یکی از کاستیهای اصلی اثر است. وقتی فیلم از شوخیِ عامدانه و رفتار نمایشیِ ومپوس به ترسی جدیتر حرکت میکند، گذار همیشه نرم نیست.
بازگشت ناگهانی به لحن شوخطبعانه پس از بخشهای تلختر میتواند اثر عاطفی صحنههای پیشین را تضعیف کند. این ناهمواری الزاماً به معنای شکست کامل نیست؛ بخشی از هویت نامتوازنِ مجموعه است. بااینحال، فیلم گاهی چنان به دو سوی طنز و هراس رفتوآمد میکند که فرصت نمییابد هیچیک را تا بیشترین تأثیرش بپروراند.
روایتهای کوتاه؛ قوتِ تنوع، ضعفِ فرجام قالب چندداستانی به فیلم امکان میدهد موقعیتهای متفاوتی را بیازماید، بیآنکه برای هرکدام ناچار به ساختن روایتی بلند باشد. هر بخش با مسئله و فضای خاص خود وارد میشود و از همین رو تماشاگر پیوسته با چشماندازی تازه روبهروست. افزون بر آن، کوتاهی روایتها به برخی ایدهها چابکی میدهد: فیلم میتواند سریع وارد موقعیت نامتعارف شود و پیش از آنکه فضای خود را بیش از اندازه توضیح دهد، آن را به نتیجه برساند.
« اما همین بازی با لحن، سرچشمهٔ یکی از کاستیهای اصلی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فشردگی، البته هزینهای هم دارد. چند داستان برای ساختن تعلیق یا پرداخت شخصیتها زمان کافی پیدا نمیکنند و برخی فرجامها پیش از آنکه غافلگیرکننده یا عمیقاً تکاندهنده شوند، به پایان میرسند. در آثاری از این نوع، پایان هر بخش باید هم ضربهٔ نهایی داشته باشد و هم پژواکی فراتر از همان چند دقیقه ایجاد کند؛ این فیلم در همهٔ موارد به این هدف نمیرسد.
گاهی مسیر قصه چنان آشکار است که پایان را میتوان زودتر حدس زد، و گاهی نیز نتیجه از نظر احساسی کماثرتر از مقدمات آن جلوه میکند. در مقابل، برخی موقعیتها بهواسطهٔ فضای نامأنوس یا تصویرهایشان در خاطر میمانند، حتی اگر داستانشان به اوج کمنقصی نرسد. بازیها و انسجام جهان فیلم Saturnino García ستون اصلیِ بخشهای رابط است.
بازی او بر اغراق کنترلشده استوار است: ومپوس باید هم تهدیدکننده باشد و هم مضحک، هم میزبانِ مطمئنِ قصهها و هم موجودی که نمیتوان به انگیزههایش اعتماد کرد. García این دوگانگی را با حضور فیزیکی و لحن خشک خود پیش میبرد و مانع میشود شخصیت به یک دلقکِ صرف تقلیل یابد. او به فیلم مرکز ثقل میدهد؛ حتی وقتی داستانهای کوتاه از نظر کیفیت یا فضا یکدست نیستند، بازگشت ومپوس پیوندی آشنا فراهم میکند.
بااینهمه، انسجام فیلم بیش از آنکه از شباهت سبکِ همهٔ بخشها حاصل شود، به حضور همین شخصیت و تکرار عناصرِ رابط وابسته است. چند کارگردان در شکلگیری مجموعه سهم دارند و تفاوت نگاهها در انتخاب لحن و میزان اغراق دیده میشود. نتیجه، اثری است که تنوعش گاه همچون امتیاز و گاه همچون پراکندگی عمل میکند.
« بازیها و انسجام جهان فیلم Saturnino García ستون اصلیِ بخشهای رابط است. »
قوتها و کاستیها
برای مخاطبی که از آنتولوژی انتظار دارد هر داستان شخصیت مستقل خود را داشته باشد، این اختلافها جذاب خواهد بود؛ برای تماشاگرِ خواهان تجربهای یکپارچه، ممکن است ریتم فیلم را ناهماهنگ جلوه دهد. جمعبندی «Vampus Horror Tales» آنتولوژیای است که بیش از هر چیز با چهرهٔ گورکنِ قصهگو، فضای سیاهوسفید و آمیزشِ عشق با مرگ در ذهن میماند.
فیلم از تنوعِ روایتهای کوتاه سود میبرد و در ساختن حالوهوایی قدیمی، وهمآلود و اندکی هزلآمیز موفق است. طنز سیاهِ ومپوس نیز به آن شخصیتی میبخشد که در میان انبوه آثار ترسناکِ چندداستانی قابل تشخیص است. در برابر این ویژگیها، نوسان لحن، برخی پایانهای قابلپیشبینی یا کماثر و دشواریِ دیدن جزئیات در تعدادی از نماها، مانع از آن میشوند که مجموعه به تجربهای کاملاً متوازن بدل شود.
ارزش فیلم بیش از آنکه در کمال ساختاری باشد، در مزاج ویژه و بازیگوشِ آن نهفته است: اثری که میخواهد هم بترساند و هم به تاریکی بخندد، و هرچند همیشه این دو خواسته را بهتمامی آشتی نمیدهد، جهانی بهیادماندنی برای گشتوگذار در مرز میان عشق و تباهی میسازد.
« فیلم از تنوعِ روایتهای کوتاه سود میبرد و در ساختن حالوهوایی قدیمی، وهمآلود و اندکی هزلآمیز موفق است. »



ثبت دیدگاه