نقد و بررسی
نقد Vampire in Brooklyn | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان وحشت و هزل «خونآشام در بروکلین» از همان آغاز وعدهی برخوردی نامتعارف میدهد: قصهای گوتیک دربارهی ورود موجودی اهریمنی به نیویورک، در کنار کمدی شهری و بازیگری که بخش مهمی از شهرتش را مدیون تواناییاش در تقلید و دگرگونی است. فیلم، به کارگردانی وس کریون، میخواهد هم فضای اضطرابآلود قصههای خونآشامی را احیا کند و هم از موقعیتهای عجیب و شوخیهای پرتحرک بهره ببرد.
این دو خواسته گاه به لحظههایی تماشایی میانجامند، اما در بیشتر مسیر، بهجای آنکه یکدیگر را تقویت کنند، برای جلب توجه تماشاگر رقابت دارند. این ناهماهنگی را باید هستهی تجربهی تماشای فیلم دانست. اثر نه به تمامی به سوی وحشت میرود و نه کمدیاش را با چنان انسجامی پیش میبرد که بتوان آن را یک کمدی موفق و یکدست خواند.
حاصل، فیلمی است که جذابیتهایش واقعیاند، اما پراکنده؛ گاهی فضاسازی، گاهی بازی، و گاهی شوخیای ناگهانی آن را از سکون بیرون میکشد، بیآنکه این اجزا همیشه در خدمت کلیتی واحد قرار گیرند. طرح داستان و کشش آغازین داستان با پروندهای جنایی و تصویری رازآمیز آغاز میشود: کشتیای سرگردان که با جسدهای فراوان به ساحل رسیده است.
ریتا ویدر، کارآگاه پلیس، مأمور پیگیری ماجرا میشود و مسیر تحقیق او به ماکسیمیلیان میرسد؛ مردی کاریزماتیک و غریب که با اطمینانی بازیگوشانه به زندگی او پا میگذارد. همین برخورد میان تحقیق پلیسی و ورود نیرویی فراطبیعی، امکان مناسبی برای تعلیق فراهم میکند: تماشاگر میداند چیزی بیش از یک پروندهی معمولی در کار است، اما فیلم بهتدریج قواعد جهان خود را آشکار میکند.
« این ناهماهنگی را باید هستهی تجربهی تماشای فیلم دانست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بخش آغازین، بهویژه بهسبب ورود ماکسیمیلیان و حالوهوای کشتی، ظرفیت چشمگیری دارد. فیلم از نشانههای آشنای وحشت گوتیک استفاده میکند، اما آنها را در محیطی شهری و معاصر قرار میدهد؛ تضادی که میتوانست سرچشمهی ترسی تازه یا طنزی هوشمندانه باشد. مسئله آن است که فیلم همیشه نمیداند کدام مسیر را در اولویت بگذارد.
فضای معمایی گاه نوید روایتی جدیتر میدهد، اما شوخیها و خردهماجراها پیوستگی آن را قطع میکنند. بازیها و نیروی بازیگری ادی مورفی در نقش ماکسیمیلیان از جذابیت صحنهای و تسلطی برخوردار است که به شخصیتش حضوری فوری میبخشد. او میتواند با وقار و لبخندی رازآلود تهدیدآمیز به نظر برسد و لحظهای بعد، با بازی اغراقآمیز خود فضا را به سمت هزل ببرد.
این توانایی در فیلم هم امتیاز است و هم محدودیت: شخصیت اصلی را زنده و سرگرمکننده میکند، اما گاهی اجازه نمیدهد وجه تنهایی یا آسیبپذیری او عمق بگیرد. ماکسیمیلیان بیشتر همچون نیرویی نمایشی و مسلط ظاهر میشود تا شخصیتی که لایههای درونیاش بهتدریج کشف شوند. آنجلا باست در نقش ریتا، تکیهگاه جدیتر فیلم است.
بازی او محکم، متمرکز و سنجیده است؛ حتی در صحنههایی که متن داستان به اندازهی کافی به شخصیت فرصت پرداخت نمیدهد، باست به ریتا وزن و وقار میبخشد. واکنشهای کنترلشده و حضور فیزیکی قدرتمند او در برابر انرژی نمایشی مورفی، تضادی سودمند ایجاد میکند. رابطهی این دو نیز در لحظاتی کشش دارد، اما پیشرفت عاطفی آن به اندازهای پیوسته نیست که بتواند بار اصلی روایت را به دوش بکشد.
« بخش آغازین، بهویژه بهسبب ورود ماکسیمیلیان و حالوهوای کشتی، ظرفیت چشمگیری دارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران مکمل در ساختن وجه طنزآمیز اثر سهم مهمی دارند. بعضی از موقعیتها و شوخیهای آنان خندهآور و بهیادماندنی است، اما برخی دیگر طولانیتر از حد لازم ادامه مییابد و ریتم قصه را کند میکند. فیلم در این بخش گاه به جای استفاده از شخصیتهای فرعی برای پیشبرد داستان، صرفاً مکثی برای اجرای شوخیها فراهم میآورد.
کمدیای که گاهی میگیرد بهترین شوخیهای فیلم از برخورد امر فراطبیعی با عادتها و زبان روزمرهی بروکلین زاده میشوند. ماکسیمیلیان، با خاستگاهی اسرارآمیز و رفتاری اشرافی، در محیطی زمینی و شلوغ قرار میگیرد؛ این فاصلهی فرهنگی و رفتاری میتواند طنزی مؤثر بسازد. همچنین برخی شوخیهای جسمانی و موقعیتهای اغراقآمیز، به لطف جسارت و ریتم اجرایشان، از لحظههای فراموشنشدنی فیلماند.
بااینحال، شوخیها همیشه از دل موقعیت بیرون نمیآیند. گاهی احساس میشود فیلم برای آنکه کمدی بودن خود را یادآوری کند، ناگهان رشتهی تعلیق را رها میکند و به صحنهای مستقل از روایت پناه میبرد. در نتیجه، حتی شوخی موفق نیز ممکن است به قیمت از دست رفتن فضای ترسناک تمام شود. تماشاگر بهسختی میتواند در تهدیدی که چند لحظه پیش جدی به نظر میرسید غرق بماند، وقتی فیلم بیدرنگ از او انتظار خنده دارد.
وحشت، فضا و تصویر وس کریون در بخشهایی از فیلم نشان میدهد که چگونه میتوان با زاویهی دید، حرکت دوربین و طراحی فضای تیره، حضور تهدیدی نامرئی را القا کرد. تصویر کشتی سرگردان، حس ورود خطری بیگانه را منتقل میکند و برخی لحظهها با تأکید بر تاریکی و دگرگونی، به سنت وحشت کلاسیک نزدیک میشوند.
« بازیگران مکمل در ساختن وجه طنزآمیز اثر سهم مهمی دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جلوههای عملی و طراحی چهره نیز در چند صحنه به فیلم کیفیتی ملموس میدهند؛ کیفیتی که با تصویرپردازی کاملاً دیجیتال و صیقلی تفاوت دارد و به فضای دههی نود میلادی رنگ خاصی میبخشد. اما فیلم بهندرت این ظرفیت را تا رسیدن به ترسی پایدار دنبال میکند. بیشتر تهدیدها بهسرعت به نمایش یا شوخی بدل میشوند و تعلیق فرصت انباشتهشدن نمییابد.
از سوی دیگر، بعضی جلوههای چهره و موجودات به اندازهی فضای کلی اثر متقاعدکننده نیستند. بنابراین، وحشت فیلم بیشتر در ایده و حالوهوا حضور دارد تا در تجربهای فراگیر که تماشاگر را پیوسته مضطرب نگه دارد. ریتم و ناپایداری روایت روایت در نیمهی نخست با طرح معما و معرفی شخصیتها نیروی پیشبرندهای دارد، اما در میانه از شتاب میافتد.
رفتوآمد میان تحقیق، تعقیب، شوخیهای فرعی و رابطهی عاطفی باعث میشود مسیر اصلی گاه کمرنگ شود. فیلم برای شکلدادن به پیوند میان ریتا و ماکسیمیلیان زمان میگذارد، اما این پیوند در برخی نقاط بیش از آنکه نتیجهی تحول تدریجی باشد، تابع نیازهای لحظهای داستان است. در بخش پایانی نیز تغییر لحن، بهجای آنکه همهی عناصر پیشین را به اوجی طبیعی برساند، ممکن است ناگهانی جلوه کند.
فیلم دوباره میکوشد جدیت و خطر را به مرکز بازگرداند، اما شوخیهای پراکنده و نوسانهای قبلی، زمینه را برای چنین چرخشی کاملاً آماده نکردهاند. این مشکل نه صرفاً در پایان، بلکه در ساختار کلی اثر ریشه دارد: فیلم بارها میان دو گونهی متفاوت حرکت میکند، بیآنکه تصمیم بگیرد کدامیک باید قطب اصلی باشد.
« اما فیلم بهندرت این ظرفیت را تا رسیدن به ترسی پایدار دنبال میکند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «خونآشام در بروکلین» فیلمی نامتوازن، اما صاحب شخصیت است؛ اثری که ایدهی جذابی دارد، لحظههایی از فضاسازی مؤثر میآفریند و از حضور بازیگرانی چون آنجلا باست و ادی مورفی سود میبرد. برخی شوخیها واقعاً کار میکنند و چند تصویر و موقعیت نیز پس از پایان تماشا در ذهن میمانند.
در مقابل، ناهماهنگی میان وحشت و کمدی، افت ریتم در میانه و تغییر لحن شتابزده، مانع شکلگیری تجربهای منسجم میشود. ارزش فیلم بیش از آنکه در موفقیت کامل یکی از دو ژانر باشد، در همین آمیختگی پرخطر و گاه آشفته نهفته است. تماشاگرانی که از فیلمهای صیقلی و دقیقاً تنظیمشده انتظار دارند، احتمالاً با پراکندگی آن کنار نخواهند آمد؛ اما کسانی که از آثار عجیب، بازیهای پرانرژی و لحظههای بامزهی میان لغزشهای روایی لذت میبرند، در این فیلم چیزی برای کشف خواهند یافت.
«خونآشام در بروکلین» نه وحشتی ماندگار میسازد و نه کمدیای بیوقفه، اما بهواسطهی ترکیب نامتعارف و اجرای بازیگرانش، همچنان تماشایی است.
« برخی شوخیها واقعاً کار میکنند و چند تصویر و موقعیت نیز پس از پایان تماشا در ذهن میمانند. »



ثبت دیدگاه