نقد و بررسی
نقد Valley of the Dolls | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای صعود و بهای دیدهشدن فیلم «دره عروسکها» ساختهٔ مارک رابسن، جهانی را میگشاید که در آن موفقیت نه فقط آرزویی شخصی، بلکه نیرویی تعیینکننده در سرنوشت انسانهاست. آن ولز، نیلی اوهارا و جنیفر نورث از مسیرهای متفاوتی به صنعت سرگرمی نزدیک میشوند؛ هر یک با امید، استعداد و تصویری از آینده که گمان میکند میتواند به دست آورد.
اما اثر از همان ابتدا میان وعدهٔ درخشان شهرت و واقعیت ناپایدار آن فاصله میاندازد: دیدهشدن میتواند فرصت بیاورد، ولی همزمان فرد را در معرض داوری، رقابت و فرسودگی قرار دهد. فیلم بر پایهٔ رمان پرفروش ژاکلین سوزان ساخته شده و در قالب ملودرامی پرتحرک، فراز و نشیب زندگی سه زن را دنبال میکند.
در مرکز روایت، پرسشی ساده اما نافذ قرار دارد: چه چیزی از انسان باقی میماند، وقتی ارزش او پیوسته با میزان موفقیت و توجه دیگران سنجیده شود؟ اثر پاسخ را نه در قالب بیانیهای نظری، بلکه از خلال انتخابها و پیامدهای زندگی شخصیتها پیش میبرد. «دره عروسکها» ممکن است در داوری اخلاقی صریح باشد، اما جذابیتش از تضادی میآید که میان آرزوی شخصی و منطق بیرحم صنعت نمایش شکل میگیرد.
سه زن، سه صورت از جاهطلبی آن، نیلی و جنیفر صرفاً سه نمونهٔ مشابه از سقوط نیستند. تفاوت خواستهها و موقعیتهایشان به روایت امکان میدهد چند شکل از آسیبپذیری را بررسی کند. آن بیشتر به دنبال استقلال و تعریف مسیر خودش است؛ نیلی با انرژی و میل شدید به پیشرفت، میخواهد استعدادش را به موفقیتی آشکار بدل کند؛ و جنیفر در جهانی قرار میگیرد که ارزش زن را بیش از هر چیز با ظاهر و جذابیتش میسنجد.
« اثر پاسخ را نه در قالب بیانیهای نظری، بلکه از خلال انتخابها و پیامدهای زندگی شخصیتها پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سه مسیر، داستان را از یک روایت خطی دربارهٔ شهرت فراتر میبرد و آن را به بررسی رقابت، دوستی و سازگاری با انتظارات اجتماعی نزدیک میکند. بااینحال، شخصیتپردازی این سه زن یکدست نیست. برخی لحظات به آنها عمق و تناقض میبخشند، اما در بخشهایی دیگر، شخصیتها بیش از آنکه از درون تحول یابند، در خدمت حرکت ملودرام قرار میگیرند.
همین مسئله بهویژه هنگامی محسوس میشود که تغییر مسیر زندگی یکی از آنان با سرعتی زیاد رخ میدهد؛ تماشاگر نتیجه را میبیند، بیآنکه همیشه فرصت کافی یافته باشد روند روانی منتهی به آن را لمس کند. بازیگران نقشهای اصلی، بهخصوص پتی دوک در نقش نیلی و شارون تیت در نقش جنیفر، به تفاوتهای رفتاری شخصیتها شکل میدهند، اما فیلم همیشه مواد دراماتیک لازم را برای گسترش این تفاوتها فراهم نمیکند.
شهرت بهمثابه ماشین فرسایش یکی از مؤثرترین ایدههای فیلم، نمایش فاصلهٔ میان تصویر عمومی ستارهها و زندگی خصوصی آنان است. صحنه، مهمانی و حضور در برابر دوربین وعدهٔ پیروزی میدهند؛ پشت این جلوهها اما تنهایی، بیثباتی و فشار پنهان است. شهرت در این فیلم پاداشی پایدار نیست، بلکه موقعیتی شکننده است که آدمها را وادار میکند پیوسته نقش خود را حفظ کنند.
این نقش ممکن است با خواست واقعیشان ناسازگار باشد، اما کنار گذاشتنش نیز آسان نیست؛ زیرا توجه عمومی، هم منبع قدرت است و هم وابستگی. فیلم در ترسیم این چرخه گاهی به بیان مستقیم متوسل میشود. گفتوگوها توضیح میدهند چه چیزی در خطر است و چرا شخصیتها چنین رفتار میکنند، درحالیکه تصویر و کنش میتوانستند بخشی از این معنا را بیواسطه منتقل کنند.
« بااینحال، شخصیتپردازی این سه زن یکدست نیست. »
شخصیتها و اجرا
این دیالوگهای توضیحی از ظرافت روایت میکاهند، اما مضمون اصلی را روشن نگه میدارند: در صنعت نمایش، انسان ممکن است کمکم به همان تصویری بدل شود که دیگران از او میخواهند. موفقیت، در چنین شرایطی، لزوماً به آزادی نمیانجامد؛ گاه فقط قفسی زیباتر میسازد. قرصها و مرز میان تسکین و وابستگی عنوان فیلم به قرصهایی اشاره دارد که در روایت بهتدریج جایگاهی نمادین پیدا میکنند.
آنها وعدهٔ فرار از فشار و اضطراب میدهند، اما همین وعده میتواند به چرخهای از وابستگی و ویرانی بدل شود. فیلم موضوع مصرف مواد را در پیوند با فشارهای روانی و فضای حرفهای پیش میکشد؛ از این رو، سقوط شخصیتها صرفاً مسئلهٔ ضعف فردی نیست، بلکه با محیطی ارتباط دارد که موفقیت را مطالبه میکند و بهای آن را پنهان نگه میدارد.
بااینهمه، اثر در پرداخت روانشناختی این وابستگی به اندازهٔ طرح موضوعش پیش نمیرود. در بعضی صحنهها، نشانههای بیرونیِ مصرف و پیامدهای آشکار آن از تجربهٔ درونی شخصیتها برجستهترند. در نتیجه، پیچیدگی اعتیاد گاهی به تصویر نمایشیِ افول تقلیل مییابد؛ گویی سقوط را میتوان با چند نشانهٔ روشن و پرهیاهو توضیح داد.
این محدودیت، نیروی هشداردهندهٔ فیلم را از میان نمیبرد، اما مانع میشود مخاطب همواره عمق رنج و سازوکار روانیِ گرفتاری شخصیتها را بهتمامی درک کند. ملودرام؛ شور و بیثباتی «دره عروسکها» به ملودرام وفادار است: احساسات بزرگ، بحرانهای ناگهانی و تقابلهای آشکار، موتور پیشبرندهٔ داستاناند.
« موفقیت، در چنین شرایطی، لزوماً به آزادی نمیانجامد؛ گاه فقط قفسی زیباتر میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شیوه گاه به فیلم انرژی میدهد و اجازه میدهد روایت با سرعت از فضای امید به موقعیتهای تلختر حرکت کند. اما همین شتاب، ضعفهایی هم به همراه دارد. بعضی دگرگونیها ناگهانی به نظر میرسند و گذار میان مراحل زندگی شخصیتها، آن اندازه که باید تدریجی و متقاعدکننده نیست. فیلم در چنین لحظاتی بیشتر به اثرگذاری فوریِ حادثه تکیه میکند تا به ساختن زنجیرهای آرام از علتها و واکنشها.
لحن اثر نیز همیشه یکپارچه نمیماند. گاه میکوشد هشدار اجتماعی جدی دربارهٔ شهرت، بهرهکشی و وابستگی باشد و گاه با اغراق و نمایش پررنگ احساسات، به سرگرمی ملودراماتیک نزدیک میشود. این نوسان میتواند فاصلهای میان مضمون و اجرا ایجاد کند: موضوع سنگین است، اما پرداخت آن در برخی صحنهها سطحی یا بیش از حد نمایشی میشود.
با وجود این، همین اغراق بخشی از هویت فیلم است و به آن کیفیتی تئاتری میبخشد که امروز نیز در تماشای اثر قابلتشخیص است. تصویر، لباس و جهان هالیوودی از نظر بصری، فیلم در ساختن جهان فریبندهٔ خود موفق است. لباسها، مهمانیها و فضاهای پرنور، به زندگی شخصیتها جلوهای پرزرقوبرق میدهند؛ اما این زیبایی هرچه روایت پیش میرود، معنایی دوگانه پیدا میکند.
تجمل دیگر فقط نشانهٔ کامیابی نیست، بلکه پردهای است که فرسودگی را میپوشاند. تضاد میان صحنههای روشن و واقعیت تلخ پشت آنها، به فیلم نیرویی بصری میبخشد و مضمون ظاهر و باطن را از سطح گفتوگو به طراحی جهان اثر میآورد. بازیهای بازیگران نیز به این فضای آمیخته از شکوه و اضطراب کمک میکند.
« این شیوه گاه به فیلم انرژی میدهد و اجازه میدهد روایت با سرعت از فضای امید به موقعیتهای تلختر حرکت کند. »
قوتها و کاستیها
سوزان هیوارد در نقش هلن لاسون حضوری مقتدر دارد و نمایندهٔ نسلی از ستارگان است که خود را ناچار میبینند برای حفظ جایگاهشان بجنگند. در سوی دیگر، باربارا پارکینز، پتی دوک و شارون تیت سه کیفیت متفاوت از جوانی و بلندپروازی را وارد قاب میکنند. فیلم از تقابل نسلها و از رابطهٔ میان ستارههای تثبیتشده و چهرههای تازه برای ترسیم سازوکار قدرت بهره میگیرد، هرچند گاهی شخصیتهای فرعی نیز بیشتر به کارکرد روایی محدود میمانند تا اینکه به موجوداتی مستقل و چندوجهی تبدیل شوند.
جمعبندی «دره عروسکها» فیلمی نابرابر، اما از نظر مضمون و فضای بصری بهیادماندنی است. نقطهٔ قوت اصلی آن در نمایش فاصلهٔ میان زرقوبرق شهرت و تنهایی پشت صحنه نهفته است؛ همچنین سه مسیر متفاوت شخصیتهای زن به داستان امکان میدهد دربارهٔ جاهطلبی، دوستی و بهای موفقیت سخن بگوید. فیلم در ساختن فضای هالیوودیِ فریبنده و در پیوند دادن آن با فرسودگی و وابستگی نیز لحظاتی مؤثر دارد.
در مقابل، شتاب برخی دگرگونیها، دیالوگهای توضیحی و پرداخت روانشناختیِ محدود، مانع از آن میشوند که همهٔ بخشهای روایت به یک اندازه قانعکننده باشند. ملودرام گاهی بر مشاهدهٔ دقیق شخصیتها غلبه میکند و پیچیدگی اعتیاد یا سقوط را به نشانههایی آشکار فرو میکاهد. بااینحال، همین ناسازگاریها بخشی از جذابیت تاریخی و سبکی فیلم شدهاند: اثری که هم افسون شهرت را میفروشد و هم در همان حال، بهای سنگین آن را به نمایش میگذارد.
« در سوی دیگر، باربارا پارکینز، پتی دوک و شارون تیت سه کیفیت متفاوت از جوانی و بلندپروازی را وارد قاب میکنند. »



ثبت دیدگاه