نقد و بررسی
نقد V Wars | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جهان داستان «V Wars» از فرضی ساده اما پربازده آغاز میکند: بیماریای ناشناخته، که با آزادشدن عامل زیستی باستانی از یخها پیوند میخورد، انسانها را به موجوداتی خونخوار بدل میسازد و جامعه را به سوی بحرانی فراگیر میراند. این برداشت، اسطورهٔ خونآشام را از قلمرو افسانه و نفرین بیرون میآورد و به زبان بیماری، انتقال، پژوهش علمی و واکنش حکومت نزدیک میکند.
حاصل، جهانی است که در آن وحشت نه از قلعههای دورافتاده، بلکه از نهادهای درمانی، رسانهها، آزمایشگاهها و خیابانهای یک جامعهٔ معاصر سربرمیآورد. این جابهجایی زمینهٔ مناسبی برای پرداختن به ترسهای آشنا فراهم میکند: واهمه از سرایت، بیاعتمادی به نهادهای رسمی، و تردید دربارهٔ اینکه مرز میان بیمار، تهدید و قربانی کجاست.
بااینحال، سریال گاه بیش از آنکه پیامدهای این ایده را بهدقت بکاود، از آن برای برپا کردن صحنههای تنش و رویارویی بهره میگیرد. بنابراین جهان داستانی جذاب است، اما ظرفیت مفهومی آن همیشه به کاوشی همسنگ بدل نمیشود. دوستی در برابر بحران هستهٔ عاطفی روایت، رابطهٔ دکتر لوتر سوان و مایکل فین است؛ دو دوست قدیمی که بحران آنان را در دو سوی یک شکاف تازه قرار میدهد.
سوان میکوشد منشأ بیماری را بشناسد و راه مهارش را بیابد، درحالیکه فین، پس از گرفتارشدن به آن، به چهرهای بانفوذ در میان خونآشامها تبدیل میشود. این تقابل از آن رو اثرگذار است که اختلافشان صرفاً نبرد میان خیر و شر نیست؛ دو مرد با گذشتهای مشترکاند که اکنون تعریفشان از بقا، مسئولیت و تعلق به جامعه از هم فاصله گرفته است.
« بنابراین جهان داستانی جذاب است، اما ظرفیت مفهومی آن همیشه به کاوشی همسنگ بدل نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سریال از این پیوند برای افزودن بُعد انسانی به داستانی پر از خشونت و اضطراب استفاده میکند. هر تصمیم سیاسی یا پزشکی، در پسزمینهٔ خود زخمی شخصی دارد؛ و هرچه بحران گسترش مییابد، دوستی پیشین بیشتر به معیاری برای سنجش هزینهٔ اختلاف تبدیل میشود. بااینهمه، شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی ظریف نیست.
برخی دگرگونیها و انتخابها شتابزده به نظر میرسند و گاهی رفتار شخصیتها بیشتر برای پیشبرد موقعیت دراماتیک شکل میگیرد تا برآمده از منطق روانیِ مستحکم. کشمکش اجتماعی و سیاسی یکی از ظرفیتهای قابلتوجه «V Wars» این است که بیماری را تنها مسئلهای پزشکی نمیبیند. هنگامی که گروهی تازه در جامعه پدید میآید، مسئله به سرعت از درمان و قرنطینه فراتر میرود و به پرسشهایی دربارهٔ قدرت، امنیت، حقوق و هویت میرسد.
خونآشامها در این جهان صرفاً موجوداتی برای ترساندن انسانها نیستند؛ آنان به گروهی اجتماعی بدل میشوند که دیگران دربارهشان تصمیم میگیرند و خود نیز برای بقا و جایگاهشان میجنگند. این وجه به روایت حالوهوایی آخرالزمانی میدهد و امکان میسازد که تماشاگر از خود بپرسد جامعه در مواجهه با تهدیدی ناشناخته تا کجا حاضر است آزادی و همزیستی را قربانی کند.
سریال گاه بهخوبی نشان میدهد که ترس جمعی چگونه میتواند به خشونت و قطبیشدن دامن بزند. اما این مضمونها همیشه با ظرافت کافی پرورده نمیشوند؛ بعضی از تقابلهای سیاسی بهجای آنکه از دل شخصیتها و موقعیتها بجوشند، بیشتر کارکردی داستانی دارند و نتیجهٔ مورد انتظار را سریعتر از آنچه باورپذیر است فراهم میکنند.
« سریال از این پیوند برای افزودن بُعد انسانی به داستانی پر از خشونت و اضطراب استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
ریتم و ساختار روایت فصل نخست با رویکردی چندشاخه، همزمان به پژوهش سوان، دگرگونی فین و گسترش تنش میان انسانها و خونآشامها میپردازد. این گستردگی در آغاز به داستان حس جهانسازی میدهد و نشان میدهد که بحران قرار نیست به یک رابطه یا یک مکان محدود بماند. بااینحال، پیشروی روایت گاهی کند است؛ بخشهایی که باید فشار بحران را افزایش دهند، در عمل از کشمکش اصلی فاصله میگیرند یا اطلاعاتی را تکرار میکنند که پیشتر روشن شده است.
افزون بر این، فیلمنامه در برخی بزنگاهها به تصمیمهایی متکی میشود که با توجه به خطر موجود چندان سنجیده به نظر نمیرسند. چنین لحظههایی تعلیق را کماثر میکنند، زیرا تماشاگر بهجای دنبالکردن پیامدهای بحران، درگیر این پرسش میشود که چرا شخصیتها راهی روشنتر یا منطقیتر را انتخاب نکردهاند.
پایان فصل نیز حس ناتمامماندن برجای میگذارد؛ نه فقط به این دلیل که داستان مجال ادامه میطلبد، بلکه چون برخی خطوط روایی بدون جمعبندی رضایتبخش رها میشوند. از آنجا که سریال پس از یک فصل ادامه نیافت، این ناتمامی برای بیننده پررنگتر میشود. بازیگری و شخصیتها Ian Somerhalder در نقش لوتر سوان، چهرهای را ارائه میکند که میان مسئولیت علمی و اضطراب شخصی گرفتار است.
او در قالب پزشکی که میخواهد پیش از آنکه فاجعه از کنترل خارج شود حقیقت را بفهمد، حضوری متمرکز و جدی دارد. این نقش فرصتی برای نمایش قهرمانی کمادعاتر فراهم میکند: مردی که تواناییاش نه در قدرت جسمانی، بلکه در دانش و پافشاری است. گاهی اما خویشتنداری بازی او سبب میشود واکنشهای عاطفی شخصیت کمرنگتر از شدت موقعیت جلوه کند.
« از آنجا که سریال پس از یک فصل ادامه نیافت، این ناتمامی برای بیننده پررنگتر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Adrian Holmes در نقش مایکل فین، سویهای متفاوت از بحران را نمایندگی میکند. او با حضوری پرقدرت، تغییر جایگاه مایکل را از دوست و شهروندی گرفتار تا چهرهای اثرگذار در میان خونآشامها قابلباور میسازد. جذابیت اصلی این دو بازیگر در تقابلشان است: یکی میکوشد مسئله را از دریچهٔ علم و مهار بحران بفهمد، دیگری در موقعیتی قرار میگیرد که باید به نیازها و بقای گروه تازهای پاسخ دهد.
بازیگران مکمل نیز به گسترش جهان سریال کمک میکنند، هرچند فرصت پرداخت برابر به همهٔ شخصیتها فراهم نمیشود و برخی چهرهها بیشتر در خدمت حرکت داستان باقی میمانند. فضا، تصویر و جلوههای ویژه «V Wars» به فضای تیره و بحرانزدهٔ خود متکی است. رنگبندی سرد، محیطهای شهری و حس ناامنی عمومی، جهانی را میسازند که در آن بازگشت به وضعیت عادی دشوار به نظر میرسد.
این انتخاب بصری با ایدهٔ بیماری فراگیر همخوانی دارد و کمک میکند وحشت داستان، حتی بیرون از صحنههای مستقیم خشونت، حضوری مداوم داشته باشد. اثر برای دوستداران روایتهای خونآشامی نیز جذابیت دارد، زیرا اسطورهٔ آشنا را در قالبی معاصر و نزدیک به داستانهای علمیتخیلی بازآرایی میکند.
در مقابل، کیفیت جلوههای ویژه و برخی جزئیات طراحی گاه از باورپذیری جهان میکاهد. دندانها و چهرههای خونآشامها در بعضی صحنهها مصنوعی به نظر میرسند و آن دقتی را ندارند که قرار است تهدید را ملموس کند. این کاستی بهتنهایی تجربه را از میان نمیبرد، اما در لحظههایی که سریال به نمایش مستقیم موجودات و خشونت تکیه میکند، فاصلهای میان فضای جدی داستان و کیفیت اجرایی تصویر پدید میآورد.
« Adrian Holmes در نقش مایکل فین، سویهای متفاوت از بحران را نمایندگی میکند. »
قوتها و کاستیها
نسبت با ژانر خونآشامی امتیاز بالقوهٔ سریال در آن است که خونآشامی را نه فقط بهعنوان نیرویی رازآلود، بلکه بهمثابه پیامد یک دگرگونی زیستی صورتبندی میکند. این رویکرد، پرسشهایی تازه پیش میکشد: اگر چنین موجودی حاصل بیماری باشد، آیا باید با او همچون بیمار برخورد کرد یا دشمن؟ آیا تغییر جسمانی، هویت اخلاقی و حق تعلق به جامعه را نیز دگرگون میکند؟
همین پرسشها به «V Wars» امکان میدهند از تکرار صرفِ کلیشههای ژانر فاصله بگیرد. بااینحال، سریال همیشه از این امکان فراتر نمیرود. برخی عناصر آشنای ژانر—دوپارگی میان گروهها، ظهور رهبر، ترس از دیگری و کشمکش برای بقا—بیآنکه دگرگونی چشمگیری بیابند، دوباره به کار گرفته میشوند. نتیجه اثری است که برای مخاطب علاقهمند به خونآشامها مواد اولیهٔ سرگرمکنندهای دارد، اما در پرداخت مفهومی و انسجام روایی به اندازهٔ ایدهٔ آغازین بلندپرواز نمیشود.
جمعبندی «V Wars» مجموعهای با هستهای جذاب است: پیوند بیماری فراگیر با اسطورهٔ خونآشام، و تبدیل دوستی دیرینه به خط مقدم بحرانی اجتماعی. فضای تاریک، تقابل لوتر سوان و مایکل فین، و توجه به پیامدهای سیاسی و انسانی دگرگونی، از نقاط قوت آن به شمار میروند. در سوی دیگر، حفرههای فیلمنامه، تصمیمهای گاه ناموجه شخصیتها، ریتم کند و جلوههای بصری نابرابر مانع میشوند که این ظرفیت به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود.
این مجموعه بیش از آنکه روایتی کامل و خوشفرجام باشد، طرحی بلندپروازانه برای جهانی است که میتوانست در فصلهای بعدی گسترش یابد. تماشاگرِ علاقهمند به وحشت علمیتخیلی و داستانهای خونآشامی احتمالاً از ایده و فضای آن بهره خواهد برد؛ اما کسی که انسجام داستانی و پایانبندی سنجیده را در اولویت میگذارد، ممکن است با حس ناتمامی و فرصتهای ازدسترفته روبهرو شود.
« آیا تغییر جسمانی، هویت اخلاقی و حق تعلق به جامعه را نیز دگرگون میکند؟ »
ثبت دیدگاه