نقد و بررسی
نقد V/H/S | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوارهایی که به تماشاچی خیره میشوند «V/H/S» از ایدهای ساده اما پربازده آغاز میکند: گروهی از خلافکاران وارد خانهای متروک میشوند تا نواری کمیاب را پیدا کنند، اما بهجای آن با مجموعهای از تصاویر ضبطشده روبهرو میشوند که هرکدام دری به سوی کابوسی جداگانه میگشایند. این چارچوب فقط بهانهای برای ردیفکردن چند داستان ترسناک نیست؛ فیلم میکوشد خودِ عمل تماشا را به بخشی از تهدید بدل کند.
نوارها چیزی بیش از حامل تصویرند: شیئی مادی، فرسوده و مشکوکاند که انگار گذشتهای ناخوشایند را در خود نگه داشتهاند. اثر در قالب یک آنتولوژی، یا مجموعهای از روایتهای کوتاه، شکل گرفته است. همین ساختار به آن امکان میدهد لحن و گونههای گوناگون وحشت را کنار هم بگذارد: از دلهره روانی تا خشونت صریح و از موقعیتهای روزمره تا رخدادهای نامتعارف.
حاصل، تجربهای یکدست نیست؛ بیشتر به مجموعهای از برخوردهای کوتاه با ترس میماند که میانشان فضای قاببندیشده روایت اصلی فاصله میاندازد. قاب روایی و جهان بیاعتماد روایت قابگیر، یعنی داستانی که اپیزودهای دیگر را در بر میگیرد، با گروهی از مردان آغاز میشود که رفتارشان از همان ابتدا آشوبطلبانه و آزارگرانه است.
فیلم دوربین را به دست آنان میسپارد و جهان را از چشماندازی آلوده به خودخواهی و بیملاحظگی نشان میدهد. این انتخاب از نظر مفهومی مهم است: ضبطکردن برای این شخصیتها نه راهی برای حفظ خاطره، بلکه بخشی از نمایش قدرت و تجاوز به حریم دیگران است. در عین حال، همراهی با چنین شخصیتهایی دشوار میشود.
« اثر در قالب یک آنتولوژی، یا مجموعهای از روایتهای کوتاه، شکل گرفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم عمداً آنان را دوستداشتنی یا اخلاقاً پذیرفتنی نمیسازد، اما گاه این فاصله چنان زیاد است که خطرهای پیشآمده برایشان بار عاطفی چندانی پیدا نمیکند. تماشاگر ممکن است بیش از آنکه نگران سرنوشت افراد باشد، منتظر بماند ببیند نوار بعدی چه تصویری رو میکند. این ضعف، در کنار کارکرد روایی قاب، تنشی ثمربخش هم دارد: هرچه شخصیتها کمتر قابل اعتماد باشند، خودِ تصویر نیز مشکوکتر به نظر میرسد.
آنتولوژی؛ تنوع در برابر انسجام ساختار اپیزودیک مهمترین سرچشمه تازگی فیلم است. هر بخش با ایده و ضرباهنگی متفاوت آغاز میشود و تماشاگر فرصت نمییابد به یک نوع ترس عادت کند. در جایی، اضطراب از موقعیتی اجتماعی و آشنای روزمره سر برمیآورد؛ جایی دیگر، ناشناختگی و تعقیبوگریز بر فضا مسلط میشود.
چنین تنوعی برای فیلمی ترسناک مزیت بزرگی است، زیرا بخشها میتوانند بهسرعت فضا بسازند و پیش از آنکه ایدهشان فرسوده شود، کنار بروند. اما همین آزادی، بهای خود را دارد. کیفیت داستانکها یکسان نیست و بعضی از آنها با طرحی قوی و ضربهای ماندگار آغاز میشوند، ولی مجال کافی برای پرورش شخصیت یا منطق درونی خود پیدا نمیکنند.
برخی دیگر بیشتر به یک موقعیت شوکآور تکیه دارند تا روایتی که بتواند پس از پایان بخش در ذهن بماند. پیوند اپیزودها نیز بیش از آنکه در معنای دراماتیک عمیق شود، کارکردی ساختاری دارد: نوارها یکی پس از دیگری پخش میشوند، اما مجموعه همیشه به تصویری واحد و فراگیر نمیرسد. زیباییشناسی ویدئوی فرسوده ظاهر تصویری فیلم از مهمترین ابزارهای ایجاد وحشت آن است.
« تماشاگر ممکن است بیش از آنکه نگران سرنوشت افراد باشد، منتظر بماند ببیند نوار بعدی چه تصویری رو میکند. »
شخصیتها و اجرا
قابهای لرزان، نورپردازی ناپایدار، تصویرهای مخدوش و کیفیت پایین ضبط، حس تماشای چیزی را پدید میآورند که نباید به دست مخاطب میرسید. این کیفیت خام صرفاً پوششی نوستالژیک نیست؛ با جهان اخلاقی فیلم نیز تناسب دارد. دوربینها اغلب در دست شخصیتهاییاند که نمیتوان به آنها اعتماد کرد، پس تصویر هم بهجای آنکه شاهدی بیطرف باشد، سندی ناقص و مسئلهدار است.
حضور نوارهای قدیمی، با خشخش و افت کیفیت، لایهای وهمآلود به روایت میافزاید. فرسودگی تصویر گویی فاصله میان گذشته و اکنون را از میان میبرد: چیزی که زمانی ضبط شده، هنوز میتواند در لحظه تماشا تهدیدی زنده باشد. بااینحال، لرزش مداوم دوربین همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. گاهی جزئیات مهم در آشفتگی قاب گم میشوند و آنچه باید هولناک باشد، صرفاً نامفهوم جلوه میکند.
تعلیق بصری زمانی مؤثر است که ابهام، تخیل را فعال کند؛ اما ابهام بیش از اندازه ممکن است تأثیر صحنه را کاهش دهد. دوربین؛ ابزار روایت و مسئله اخلاقی در فیلمهای موسوم به «تصاویر یافتشده»، دوربین اغلب جای چشم تماشاگر را میگیرد. «V/H/S» این قرارداد را بهسادگی به کار نمیبرد؛ دوربین درون جهان داستان حضور دارد و رفتار صاحبش را آشکار میکند.
زاویه دید، انتخاب سوژه و استمرار ضبط، همه بخشی از شخصیتپردازیاند. تماشاگر فقط نمیبیند که چه رخ میدهد؛ با پرسش دشوارتری نیز مواجه میشود: چرا کسی در آن لحظه دوربین را پایین نمیآورد؟ این پرسش بهویژه در بخشهایی که ضبطکردن با تماشاگری منفعل یا رفتار بهرهکشانه درهم میآمیزد، اهمیت پیدا میکند.
« این کیفیت خام صرفاً پوششی نوستالژیک نیست؛ با جهان اخلاقی فیلم نیز تناسب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهطور ضمنی نشان میدهد تصویر میتواند ابزار سلطه باشد؛ ثبتکردن یک رخداد لزوماً به معنای فهم یا مهار آن نیست. بااینحال، اثر همیشه این ظرفیت انتقادی را تا انتها پی نمیگیرد. برخی لحظهها بیش از آنکه از منطق نگاه و ضبط نیرو بگیرند، به خشونت یا شوک مستقیم متکیاند. در نتیجه، پرسش اخلاقی دوربین گاهی زیر هیاهوی اتفاقها کمرنگ میشود.
ریتم، تعلیق و خشونت ریتم فیلم از نابرابری میان بخشهایش تأثیر میپذیرد. آغاز هر اپیزود معمولاً با معرفی کوتاه فضا و شخصیتها همراه است، اما این معرفیها گاهی بهاندازهای فشردهاند که فرصت شکلگیری دلبستگی یا نگرانی عمیق باقی نمیماند. در بهترین لحظهها، فیلم بهجای توضیحدادن، نشانهای کوچک در پسزمینه میکارد و اجازه میدهد تماشاگر خودش به خطر نزدیک شود.
این نوع تعلیق، از نمایش مستقیم مؤثرتر است، زیرا ذهن مخاطب را در ساختن وحشت شریک میکند. در سوی دیگر، فیلم از خشونت تصویری و شوکهای ناگهانی نیز بهره میگیرد. بعضی از این انتخابها با لحن بیپروا و کثیف اثر سازگارند، اما همه آنها به یک اندازه ضروری یا خلاقانه نیستند. گاهی شدت تصویر جای ظرافت روایی را میگیرد و بهجای آنکه وحشت را عمیقتر کند، فقط بر آن میافزاید.
از همین رو، تأثیر فیلم بیشتر در لحظههای کوتاه و ناگهانی شکل میگیرد تا در ساختن ترسی پیوسته و فزاینده. بازیها و شخصیتپردازی در قالبی که بر دوربینهای درونداستانی تکیه دارد، بازیها باید طبیعی و کمتکلف به نظر برسند؛ اجراهایی که بیش از حد صیقلی باشند، توهم واقعیت را میشکنند. «V/H/S» در بخشهایی از همین خامی به سود خود استفاده میکند.
« بااینحال، اثر همیشه این ظرفیت انتقادی را تا انتها پی نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
گفتوگوهای ناتمام، واکنشهای عصبی و رفتارهای نابههنجار، حس ضبطشدنِ لحظهای بیواسطه را تقویت میکنند. بااینحال، شخصیتپردازی عموماً تابع موقعیت است. بسیاری از آدمها برای آن ساخته شدهاند که وارد یک وضعیت خطرناک شوند، نه آنکه در طول فیلم دگرگونی پیچیدهای را پشت سر بگذارند. این محدودیت با کوتاهی اپیزودها قابل درک است، اما پیامدش آن است که برخی داستانها پس از تمامشدن، بیشتر بهخاطر تصویر یا ایدهشان به یاد میمانند تا شخصیتهایشان.
تفاوت کیفیت بازی و پرداخت نیز نوسان کلی فیلم را تشدید میکند. جمعبندی «V/H/S» اثری نابرابر اما جسور است که از کنار هم گذاشتن چند کابوس کوتاه، تجربهای متنوع و بیقرار میسازد. نقطه قوت اصلی آن نه انسجام کامل روایی، بلکه پیوند میان فرم و فضای داستانی است: دوربینهای لرزان، تصاویر فرسوده و نوارهایی که گویی از گذشتهای آلوده بازگشتهاند، تماشاگر را در جایگاه شاهدی ناخواسته قرار میدهند.
فیلم در بهترین لحظههایش با اطلاعات اندک و ابهامی حسابشده، تخیل را به کار میاندازد؛ در لحظههای ضعیفتر، به شوک، خشونت و آشفتگی بصری بیش از اندازه تکیه میکند. نوسان میان اپیزودها مانع از آن میشود که همه بخشها به یک اندازه ماندگار باشند، و قاب روایی نیز ظرفیت بیشتری برای پیوند دادن آنها داشت.
بااینهمه، اثر در ایجاد حس تماشای چیزی ممنوع و ناخوشایند موفق است؛ گویی مخاطب نه فیلمی مرتب و کنترلشده، بلکه مجموعهای از نوارهای پیداشده را میبیند که هرکدام ممکن است تصویری تازه از وحشت را آشکار کنند.
« گفتوگوهای ناتمام، واکنشهای عصبی و رفتارهای نابههنجار، حس ضبطشدنِ لحظهای بیواسطه را تقویت میکنند. »



ثبت دیدگاه