نقد و بررسی
نقد وی/اچ/اس/۸۵ (V/H/S/85) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به دههای که روی نوار مانده است «V/H/S/85» میکوشد دههٔ ۱۹۸۰ را نه از راه بازسازی پرزرقوبرق گذشته، بلکه با زبریِ تصویر، صدای خشدار و محدودیتهای دوربین ویدئویی احضار کند. فیلم در قالب مجموعهای از نوارهای پیداشده شکل میگیرد و قاب مستندنمای آن، روایتهای گوناگون را به هم پیوند میدهد.
همین انتخاب، از ابتدا وعدهٔ تجربهای آشفته و ناپایدار میدهد: گویی آنچه میبینیم نه داستانی ازپیشساخته، بلکه تکههایی از رخدادهای ثبتشده و فراموششده است. اثر برای دنبالکردن روایتهایش به تماشای قسمتهای پیشین نیاز ندارد. بااینحال، آشنایی با مجموعهٔ «V/H/S» میتواند روشن کند که این فیلم بر همان بازی همیشگیِ تصاویر خام و وحشتهای کوتاه بنا شده است؛ بازیای که گاه به کشفی تازه میرسد و گاه در تکرار قراردادهای آشنا متوقف میماند.
انسجام فیلم نیز بیش از آنکه از یک خط داستانی واحد حاصل شود، از قالب VHS و فضای تاریخی مشترک آن میآید. قاب تلویزیونی و مسئلهٔ پیوند روایت رابط، «کپی کامل»، در قالب گزارشی شبهمستند دربارهٔ گروهی دانشمند و موجودی ناشناخته پیش میرود. این بخش با تصاویر آموزشی، گفتوگوهای خشک و فضای آزمایشگاهی، میان قصههای مستقل رشتهای میکشد.
ایدهٔ محوری آن ظرفیت استعاری جذابی دارد: موجودی که با تماشای تلویزیون میکوشد جهان انسانها را تقلید کند، در فضایی محصور قرار گرفته که خود از بازنماییها و تصاویر اشباع شده است. در اینجا، فیلم بهطور ضمنی به رسانه همچون ابزار آموزش و درعینحال دستکاری نگاه میکند. بااینهمه، قاب رابط همیشه به یک اندازه کارآمد نیست.
« اثر برای دنبالکردن روایتهایش به تماشای قسمتهای پیشین نیاز ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تکرار رفتوبرگشت میان آن و داستانهای دیگر، ریتم را گاهی از حرکت بازمیدارد و بخشی از رازآلودگی اولیه را کمرنگ میکند. فیلم بهجای آنکه هر بار از این قاب برای افزودن معنایی تازه بهره بگیرد، بعضی اوقات صرفاً آن را بهعنوان پل میان بخشها به کار میگیرد. ایدهٔ مرکزی همچنان جذاب است، اما گسترش آن بیش از آنکه به تعلیقی فشرده برسد، به مکثهایی نابرابر میانجامد.
«بدون موج» و «آمبروزیا»: خون، حافظه و آیین دو بخش «بدون موج» و «آمبروزیا» بهواسطهٔ پیوند روایی، در کنار هم تجربهای کاملتر میسازند. نخستین بخش از قالب آشنای گروه جوانانی بهره میبرد که برای تفریح به مکانی دورافتاده میروند و بهتدریج درمییابند محیطی که در آن قدم گذاشتهاند، قواعدی هولناک دارد.
ارزش اصلی این روایت فقط در خشونت صریح آن نیست؛ فیلم از یک ایدهٔ نامتعارف برای برهمزدن انتظار مخاطب استفاده میکند و به تماشاگر یادآوری میکند که حتی قواعد بدیهیِ مرگ در این جهان قابل اعتماد نیستند. «آمبروزیا» همان رگهٔ داستانی را به فضای خانوادگی و مناسکی میکشاند. از اینرو، خشونت دیگر صرفاً رخدادی بیرونی نیست؛ با سنت، تعلق و انتقال یک رسم پیوند میخورد.
تقابل فضای جشن و خشونت ناگهانی، لحظاتی غریب و بهیادماندنی میآفریند. فیلم در این دو بخش، از تضاد میان ظاهر عادی و زیرمتن تهدیدآمیز خوب استفاده میکند. بااینحال، شخصیتها بیش از آنکه فردیت پیچیدهای پیدا کنند، به ابزار پیشبرد شوک و موقعیت بدل میشوند. این کاستی در قالب کوتاه آنتولوژی قابلفهم است، اما از شدت اثرگذاری عاطفی میکاهد.
« ایدهٔ مرکزی همچنان جذاب است، اما گسترش آن بیش از آنکه به تعلیقی فشرده برسد، به مکثهایی نابرابر میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
«خدای مرگ»: فاجعهای بزرگ، درامی کمجان «خدای مرگ» با پسزمینهٔ زلزلهٔ مکزیکوسیتی، از نظر فضا و مقیاس یکی از بخشهای جاهطلبانهٔ مجموعه است. دوربین خبری و تصاویر آشفته، تماشاگر را در دل فروپاشی ساختمانی و تلاش برای نجاتدادن بازماندگان قرار میدهند. این موقعیت امکان میدهد وحشت طبیعی به وحشتی فراطبیعی بدل شود: زیر آوار، چیزی کهن و رازآلود در انتظار است.
اما بزرگیِ موقعیت لزوماً به درامی نیرومند تبدیل نمیشود. گفتوگوها و تکرار موقعیتهای خطر، گاه از شتاب روایت میکاهند و شخصیتها بهاندازهای پرداخت نمیشوند که سرنوشتشان بار عاطفی کافی پیدا کند. بخش میکوشد هم اضطراب یک عملیات نجات را منتقل کند و هم نیرویی اسطورهای را وارد قصه سازد؛ حاصل، در لحظاتی بیش از حد پراکنده است.
جلوههای عملی و تصاویر خشن به فیلم بافتی جسمانی میدهند، اما اگر انتظار وحشت بدنیِ پیوسته و پرجزئیات وجود داشته باشد، این بخش به آن وعده بهطور کامل پاسخ نمیدهد. ایدهٔ بصری آن از اجرای دراماتیکش قویتر است. «تیکیاناوجیدی»: بدن در برابر فناوری «تیکیاناوجیدی» از میان روایتها، روشنترین تقابل مفهومی را پیش میکشد: اجرایی هنری که فناوری را جایگزین امر قدسی میداند، اما با نیرویی روبهرو میشود که از چارچوب نمایش فراتر میرود.
واقعیت مجازی در اینجا صرفاً وسیلهای برای ساختن تصویر نیست؛ مرز میان تجربهٔ ذهنی و آسیب جسمانی را مخدوش میکند. بدن اجراگر به میدان برخورد دو جهان تبدیل میشود: جهانی که مخاطبان آن را بازی و نمایش میپندارند، و جهانی که خشونت در آن واقعی است. این بخش از طراحی بصری و لحظات خونین سود میبرد و ایدهاش با فضای دههٔ ۱۹۸۰، زمانی که فناوری دیجیتال هنوز هالهای از راز و آیندهباوری داشت، تناسب دارد.
« دوربین خبری و تصاویر آشفته، تماشاگر را در دل فروپاشی ساختمانی و تلاش برای نجاتدادن بازماندگان قرار میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، مسیر داستان تا اندازهای قابل پیشبینی است و مفهوم محوریاش از همان ابتدا آشکار میشود. بنابراین جذابیت اصلی نه در غافلگیری روایی، بلکه در دیدن برخورد بدن، تصویر و تماشاگر نهفته است. پایانبندی تصویری آن تأثیرگذار است، هرچند بخش میتوانست از ابهام و تعلیق بیشتری بهره ببرد.
«دریمکیل» و ظرفیت روایت جنایی «دریمکیل» به فضای جنایی نزدیک میشود و از نوارهایی استفاده میکند که ثبتکنندهٔ قتلهایی رازآلودند. این تغییر لحن برای آنتولوژی سودمند است؛ فیلم از وحشت موجودات و رخدادهای فراطبیعی فاصله میگیرد و به معمایی دربارهٔ تصویر، زمان و خشونت نزدیک میشود.
تقاطع نوارها با روند بررسی پلیسی، امکان تعلیقی متفاوت را فراهم میکند و پیوند میان آنچه ثبت شده و آنچه هنوز رخ نداده، کنجکاوی مخاطب را برمیانگیزد. از میان بخشها، «دریمکیل» بیش از بسیاری از همتایانش بر سازوکار روایی تکیه دارد. بااینحال، دیالوگهای توضیحی و برخی شخصیتپردازیهای کمظرافت گاه از تنش میکاهند.
ایدهٔ محوری جذاب است، اما فیلم همیشه به آن اعتماد نمیکند و در لحظاتی اطلاعات را بیش از اندازه مستقیم عرضه میکند. بازیها و فضای سرد بررسی پرونده، به بخش استحکام میبخشند؛ با وجود این، تجربهٔ آن بیش از آنکه بر ترس بصری متکی باشد، بر کشف تدریجی راز بنا شده است. تصویر و صدا: زیباییشناسی نوار فرسوده مهمترین امتیاز فنی «V/H/S/85» در استفاده از بافت تصویری VHS است.
« بااینحال، مسیر داستان تا اندازهای قابل پیشبینی است و مفهوم محوریاش از همان ابتدا آشکار میشود. »
قوتها و کاستیها
دانهدانهشدن تصویر، لرزش کادر، رنگهای ناپایدار و افتوخیز صدا صرفاً چاشنی نوستالژیک نیستند؛ این ویژگیها فاصلهٔ امن تماشاگر را کم میکنند و حس مواجهه با مدرکی ناقص را به وجود میآورند. دوربین دستی نیز هرچند در این ژانر به قراردادی آشنا تبدیل شده، در بهترین لحظاتْ محدودیت دید را به منبع اضطراب بدل میکند: آنچه بیرون قاب میماند، گاه ترسناکتر از آن چیزی است که نشان داده میشود.
در مقابل، چنین زیباییشناسیای همیشه در خدمت قصه نیست. لرزش و آشفتگی تصویر، اگر با میزانسن و ضرباهنگ دقیق همراه نباشد، به پوششی برای ضعف روایت تبدیل میشود. فیلم گاهی بهجای خلق ترس از دل تصویر ناپایدار، تنها ظاهر یک نوار قدیمی را بازسازی میکند. همچنین علاقهٔ اثر به خونریزی و جلوههای عملی، در لحظاتی به نقطهٔ قوتی سرگرمکننده تبدیل میشود و در لحظاتی دیگر جای تعلیق یا شخصیتپردازی را میگیرد.
نوسان آنتولوژی و ریتم تماشا آنتولوژی ذاتاً با نابرابری همراه است: هر بخش جهان، لحن و ضرباهنگ خودش را دارد. «V/H/S/85» این تفاوت را بهخوبی پنهان نمیکند؛ گاهی همین تنوع به فیلم انرژی میدهد و گاهی کیفیت تجربه را ناپایدار میسازد. چند روایت ایدههایی تازه و تصویرهایی ماندگار دارند، اما بخشهایی دیگر دیر به نقطهٔ جذاب خود میرسند یا در محدودهٔ قراردادهای ژانری باقی میمانند.
فاصلهٔ میان لحظات درخشان و قسمتهای کمرمق، سبب میشود فیلم بهجای تجربهای یکنواخت، مجموعهای از فراز و فرودها باشد. این نوسان برای دوستداران ساختار اپیزودیک شاید بخشی از لذت باشد؛ هر نوار فرصتی تازه برای تغییر فضا و نوع وحشت فراهم میکند. اما تماشاگرانی که از فیلم ترسناک انتظار قصهای پیوسته و شخصیتهایی عمیق دارند، ممکن است با پراکندگی آن ارتباط کمتری برقرار کنند.
« در مقابل، چنین زیباییشناسیای همیشه در خدمت قصه نیست. »
جمعبندی
قالب فیلم اجازه میدهد ایدههای کوتاه و نامتعارف به نمایش درآیند، ولی همین اختصار گاه مانع شکلگیری معنای کاملتر میشود. جمعبندی «V/H/S/85» مجموعهای نابرابر، اما گاه بسیار خلاقانه از کابوسهای ویدئویی است. فیلم بیش از آنکه در همهٔ بخشهایش به روایتی محکم و پرداختشده برسد، در ساختن تصاویر غریب، خشونت جسمانی و حالوهوای نوارهای فرسوده موفق است.
برخی داستانها از ایدهای مؤثر برای برهمزدن انتظار استفاده میکنند؛ برخی دیگر زیر بار ریتم کند، شخصیتپردازی محدود یا اجرای کمرمق میمانند. «خدای مرگ» نمونهٔ روشن فاصلهٔ میان جاهطلبی و نتیجه است، درحالیکه بخشهایی چون «بدون موج»، «آمبروزیا» و «تیکیاناوجیدی» در لحظات خاص خود انرژی بیشتری دارند.
تماشای فیلم برای علاقهمندان به وحشت آنتولوژیک و زیباییشناسی تصاویر پیداشده تجربهای قابلتوجه خواهد بود، بهویژه اگر از ناپایداری کیفیت میان داستانها گریزی نداشته باشند. این اثر در بهترین لحظاتش حس کشف نوار ممنوعهای را زنده میکند؛ در ضعیفترین لحظاتش، تنها یادآور میشود که ظاهر کهنه بهتنهایی برای ساختن وحشت تازه کافی نی
« جمعبندی «V/H/S/85» مجموعهای نابرابر، اما گاه بسیار خلاقانه از کابوسهای ویدئویی است. »



ثبت دیدگاه