نقد و بررسی
نقد اوتایا: ۲۲ ژوئیه (Utøya: July 22) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجهه با فاجعه از نزدیک «Utøya: July 22» ساختهٔ Erik Poppe، بازآفرینی دراماتیکی از حملهٔ تروریستی سال ۲۰۱۱ به اردوی تابستانی سیاسی در جزیرهٔ اوتویا است. فیلم بهجای آنکه رویداد را از منظر سیاستمداران، رسانهها یا عامل حمله روایت کند، بر تجربهٔ نوجوانانی متمرکز میشود که ناگهان در موقعیتی مرگبار گرفتار شدهاند.
شخصیت محوری، کایا، در میانهٔ آشوب برای زندهماندن و یافتن خواهر کوچکترش تلاش میکند؛ اما روایت بیش از آنکه به دنبال ساختن معمایی داستانی باشد، تماشاگر را با اضطراب و سردرگمی لحظهبهلحظهٔ او روبهرو میسازد. شخصیتها در فیلم داستانیاند، هرچند اثر به رویدادی واقعی میپردازد و در ساخت آن با شماری از بازماندگان گفتوگو شده است.
این انتخاب روایی، فیلم را از بازسازیهای تاریخیِ متعارف دور میکند. نه با گزارشی جامع از تمام ابعاد واقعه روبهرو هستیم و نه با اثری که بخواهد پیشینهٔ سیاسی حادثه را بهتفصیل شرح دهد. فیلم محدودهٔ دید خود را آگاهانه تنگ میکند تا تجربهٔ انسانیِ ترس، بیخبری و تلاش برای یافتن عزیزان را در مرکز قرار دهد.
همین تمرکز، هم سرچشمهٔ قدرت اثر است و هم محدودیت آن: تماشاگر در دل موقعیت قرار میگیرد، اما کمتر فرصت مییابد از آن فاصله بگیرد و معنای تاریخی واقعه را در چشماندازی گستردهتر بسنجد. دوربین؛ همراهی که مجال گریز نمیدهد مهمترین تصمیم فرمی فیلم، تصویربرداریِ پیوسته و شبهتکبرداشتی آن است.
« این انتخاب روایی، فیلم را از بازسازیهای تاریخیِ متعارف دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بخش عمدهٔ اثر در قالب نمایی بلند و در زمانِ نزدیک به زمان واقعی پیش میرود؛ دوربین کایا را در حرکت میان فضاهای مختلف دنبال میکند و بهندرت اجازه میدهد تماشاگر از صحنه فاصله بگیرد. این شیوه بهجای آنکه صرفاً نمایش مهارت فنی باشد، به بخشی از معنای فیلم بدل میشود: دوربین نه ناظری بیطرف در بیرون حادثه، بلکه همراهی گرفتار در همان مسیرهای نامطمئن است.
تماشاگر در این همراهی، اطلاعاتی بیش از آنچه کایا میداند در اختیار ندارد. صدایی از جایی دور میآید، آدمها با شتاب از هم جدا میشوند و مسیر امنی که چند لحظه پیش امیدبخش به نظر میرسید، ممکن است دیگر قابلاعتماد نباشد. این محدودکردن میدان دید، حس گیر افتادن را تشدید میکند و تداوم نما نیز فرصت تنفس را از بین میبرد.
بااینحال، این ترفند در همهٔ لحظهها به یک اندازه ثمربخش نیست. وقتی حرکت دوربین و رفتوآمد شخصیتها فقط بر تنشِ موجود میافزاید، انتخابی مؤثر است؛ اما اگر کنشها بیش از اندازه برای حفظ جریان نمای بلند تنظیم شده باشند، ممکن است توجه از تجربهٔ شخصیتها به سازوکار فیلمسازی منحرف شود.
صدا و فضای تهدید فیلم برای ایجاد وحشت، بیش از آنکه به نمایش مستقیم خشونت متکی باشد، از صدا، انتظار و نادانستن بهره میگیرد. صدای تیرها و واکنشهای هراسان نوجوانان، فضایی میسازند که در آن هر لحظه میتواند معنایی تازه پیدا کند. سکوت نیز آرامشبخش نیست؛ گاه مکثی کوتاه است که ترس را افزایش میدهد، زیرا شخصیتها و تماشاگر نمیدانند تهدید از کدام سو خواهد رسید.
« تماشاگر در این همراهی، اطلاعاتی بیش از آنچه کایا میداند در اختیار ندارد. »
شخصیتها و اجرا
خشونت از این منظر، نیرویی پراکنده و پیرامونی است که زندگی روزمره را از هم میگسلد، نه نمایشی پرزرقوبرق برای برانگیختن هیجان. این رویکرد میتواند بسیار سنگین و حتی فرساینده باشد. فیلم به تماشاگر مجال نمیدهد با خیال آسوده رخدادها را در قالب سرگرمی دنبال کند؛ هر نشانهٔ خطر، و هر تلاش برای پناهگرفتن، با یادآوریِ آسیبپذیری شخصیتها همراه است.
در عین حال، همین فشار پیوسته ممکن است برای برخی مخاطبان به حسِ «زیادهروی در شوکآفرینی» بینجامد. اثر گاهی چنان بر شدتِ لحظه تأکید میکند که فاصلهٔ لازم برای تأمل دربارهٔ قربانیان و پیامدهای جمعی فاجعه کمتر میشود. این واکنش، لزوماً به معنای شکست فیلم نیست، اما نشان میدهد انتخاب فرمی آن بیهزینه نیست.
بازیها و پیوندهای انسانی بازیگران جوان فیلم، بهویژه Andrea Berntzen در نقش کایا، بار بزرگی را بر دوش دارند. شخصیت اصلی باید در شرایطی آشفته، میان ترس برای جان خود و نگرانی برای خواهرش حرکت کند؛ بازی برنتزن این کشمکش را بیشتر با واکنشهای جسمانی، نگاهها و تغییرهای ناگهانی در تمرکز منتقل میکند تا با گفتارهای توضیحی.
نتیجه، شخصیتی است که اضطرابش در رفتار دیده میشود و نه در جملههایی که برای تماشاگر شرح داده شود. اهمیت بازیها فقط به نقش محوری محدود نمیماند. نوجوانان اطراف کایا نیز با واکنشهای متفاوت و گاه متناقض، یادآور میشوند که هیچکس در برابر چنین وضعی الگویی ثابت برای رفتار ندارد. بعضیها میکوشند دیگران را آرام کنند، بعضی به دنبال راه فرارند و برخی در لحظه از تصمیمگیری بازمیمانند.
« این رویکرد میتواند بسیار سنگین و حتی فرساینده باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین پراکندگی واکنشها به فضای فیلم باورپذیری میبخشد. بااینحال، برخی برخوردها یا جابهجاییهای داستانی ممکن است کمی ساختهوپرداخته به نظر برسند؛ بهخصوص وقتی حرکت شخصیتها بیش از آنکه از منطق عاطفیِ آنان برخیزد، به نیاز فیلم برای ادامهٔ مسیر دوربین خدمت کند. ریتم؛ تنشِ پیوسته و فرسودگی حفظ تنش در سراسر فیلم، دستاوردی چشمگیر است.
اثر معمولاً با گسستهای زمانی و تغییرهای پررنگ در ضرباهنگ، فشار را تخلیه نمیکند؛ تماشاگر در فضایی باقی میماند که خطر هنوز برطرف نشده و پاسخ روشنی برای وضعیت شخصیتها وجود ندارد. این پیوستگی با تجربهٔ ترس هماهنگ است: زمانی که آدم در معرض تهدید قرار دارد، چند دقیقه میتواند کشدار و بیانتها به نظر برسد.
اما همان ویژگی که تنش میسازد، گاهی به تکرار نیز میانجامد. رفتوآمد میان پناهگاهها، جستوجو و واکنش به صداهای تهدیدآمیز، در بخشهایی حس میشود که فیلم به حالتی ثابت بازگشته است. تکرار از نظر تجربهٔ شخصیتها قابلفهم است، زیرا آنان نیز در دور باطلِ ترس و جستوجو گرفتار شدهاند؛ بااینهمه، از نظر دراماتیک همیشه به کشف تازهای منجر نمیشود.
در نتیجه، بعضی دقایق کشدار جلوه میکنند و ممکن است تماشاگر احساس کند اثر برای حفظ شدت، بیش از حد بر یک وضعیت واحد اصرار میورزد. اخلاق بازنمایی یک زخم واقعی ساخت فیلم دربارهٔ فاجعهای نزدیک و دردناک، پرسشی اخلاقی را نیز پیش میکشد: چگونه میتوان رنج واقعی را به تصویر کشید، بیآنکه آن را به جاذبهای نمایشی تبدیل کرد؟
« همین پراکندگی واکنشها به فضای فیلم باورپذیری میبخشد. »
قوتها و کاستیها
«Utøya: July 22» با محدودکردن حضور عامل حمله و قرار دادن قربانیان در مرکز روایت، میکوشد از تبدیل خشونت به قهرمانسازی یا نمایش اغواگرانه پرهیز کند. در عوض، توجه را به نوجوانانی معطوف میکند که زندگیشان در لحظهای ناگهانی به تجربهٔ بقا و جدایی بدل شده است. رویکرد فیلم، بازسازی واقعه از زاویهٔ قربانیان را هدف میگیرد و استفاده از روایت متمرکز و نزدیک، در همین راستا قرار دارد.
بااینحال، همدلی بهتنهایی همهٔ دشواریهای بازنمایی را حل نمیکند. هرچه دوربین به بدنهای هراسان و واکنشهای پرتنش نزدیکتر میشود، خطر آن وجود دارد که رنج به ابزارِ تأثیرگذاری بدل شود. فیلم در بسیاری از لحظات از این مرز فاصله میگیرد و بر شکنندگی و پیوند میان شخصیتها تأکید میکند، اما همهٔ انتخابهایش به یک اندازه متعادل نیستند.
تماشاگر ممکن است همزمان از مهارت اثر در نزدیککردن تجربهٔ قربانیان تأثیر بگیرد و نسبت به تداوم فشار و طراحی بعضی صحنهها احساس تردید کند. جمعبندی «Utøya: July 22» اثری دشوار، پرتنش و از نظر فرمی جسورانه است که میکوشد فاجعهای واقعی را نه از منظر تاریخنگاری، بلکه از درون تجربهٔ نوجوانان گرفتار در آن بازنمایی کند.
تصویربرداریِ پیوسته، صدای تهدیدآمیز و بازیهای باورپذیر، حس حضور و درماندگی را به شکلی نیرومند منتقل میکنند. در برابر، کشآمدن بعضی بخشها، تکرار الگوهای تنشزا و مصنوعیبودن چند لحظه از انسجام اثر میکاهند.
« در عوض، توجه را به نوجوانانی معطوف میکند که زندگیشان در لحظهای ناگهانی به تجربهٔ بقا و جدایی بدل شده است. »
ثبت دیدگاه