نقد و بررسی
نقد اوتاواررومونو (Utawarerumono) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسانه و راز «اوتاوَریرومونو» آغازش را بر فقدانی بنا میکند: مردی زخمی، بینام و بیخاطره، در خانهای روستایی چشم میگشاید؛ چهرهاش پشت نقابی پنهان است که از او جدا نمیشود و ذهنش، جز خلأ و پارههایی ناآرام، چیزی در اختیارش نمیگذارد. این مقدمه نه فقط معمایی برای گشودن، بلکه شالودهای برای ساختن هویت اثر است.
بیننده، همراه هاکورو، ناچار میشود جهان را از نخستین ادراکها بشناسد: آیینهای روستا، مناسبات مردم و نیرویی که در دل طبیعت، هم مقدس است و هم هراسانگیز. این انتخاب، امتیاز مهم مجموعه است. رازها از همان ابتدا پرسشهایی روشن و جذاب میسازند، بیآنکه پاسخهایشان بیدرنگ عرضه شود. نقاب و فراموشی، در کنار دیدهای مبهم هاکورو، حالوهوایی ناآرام به زندگی روزمره میبخشند.
مجموعه با این تمهید ساده، میان آرامش خانه و تهدید ناشناخته تعادلی برقرار میکند؛ تعادلی که تماشاگر را به ماندن در جهان داستان ترغیب میکند. روستایی که جهان میشود یکی از دلنشینترین ویژگیهای «اوتاوَریرومونو» فضای روستایی و اسطورهای آن است. جامعهای که هاکورو به آن پا میگذارد، صرفاً زمینهای برای حرکت قهرمان نیست؛ باورها، آیینها و نسبت مردم با طبیعت، هویت مستقل به آن میبخشند.
« این مقدمه نه فقط معمایی برای گشودن، بلکه شالودهای برای ساختن هویت اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گوشهای غیرعادی ساکنان و احترامشان به نیروهای طبیعی، از همان آغاز نشان میدهد که با جهانی روبهرو هستیم که قواعدش با واقعیت آشنا یکسان نیست، اما چنان ملموس پرداخت میشود که پذیرفتن آن دشوار نیست. ماجرای محراب و موتیکاپا، این جهانسازی را از سطح تزئین فراتر میبرد. ترس مردم از نگهبان جنگل، بازتاب پیوندی دوگانه با طبیعت است: طبیعت سرچشمه زندگی است، اما میتواند به نیرویی مهیب و مهارناپذیر بدل شود.
بااینحال، جهان مجموعه گاه بیش از آنکه از راه کنش و تجربه گسترش یابد، با توضیح مستقیم معرفی میشود. جزئیات فرهنگی بیشتری میتوانستند روستا و مردمانش را غنیتر کنند و باورهای آنان را از نشانههایی خوشحالوهوا به نظامی کاملاً زنده بدل سازند. هاکورو؛ اقتدار در کنار آسیبپذیری هاکورو شخصیتی جذاب است، زیرا قهرمانی بینقص یا ازپیشتعریفشده نیست.
او قدرت اثرگذاری دارد، اما از سرچشمه هویت خود بیخبر است؛ در برابر تهدیدها ایستادگی میکند، اما گذشتهاش چون سایهای بر او سنگینی میکند. این تضاد به قهرمان بُعدی انسانی میدهد و کمک میکند که پیشرفت او صرفاً به افزایش توانایی یا پیروزی در کشمکشها محدود نماند. او باید در کنار شناخت جامعه، نوعی شناخت از خویشتن را نیز به دست آورد.
« ماجرای محراب و موتیکاپا، این جهانسازی را از سطح تزئین فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
نقاب جدانشدنی، از این نظر تصویری مؤثر است: هم راز مادی داستان است و هم نشانهای از فاصله میان هاکورو و هویتی که از دست داده. دیدهای او از موجودات درنده نیز این حس بیگانگی را تقویت میکند. مجموعه در ساختن پرسشها موفقتر از پاسخگویی سریع به آنهاست؛ گرهها بهآرامی باز میشوند و همین صبوری، برای مخاطبی که از تعلیق تدریجی لذت میبرد، بخشی از جذابیت اثر خواهد بود.
در مقابل، کسانی که انتظار توضیح روشن و پیوسته دارند، ممکن است این تأخیر را فرساینده بیابند. صمیمیت روزمره؛ قلب آرام روایت رابطه هاکورو و اِرورو از عناصر عاطفی مهم مجموعه است. صمیمیت میان آن دو نه با اعترافهای پرشور، بلکه با مراقبت، حضور و رفتارهای روزمره شکل میگیرد. اِرورو در بازگشت هاکورو به زندگی عادی نقشی اساسی دارد و رابطهشان به اثر گرمایی میبخشد که در برابر رازهای تاریک و خطرهای بیرونی قرار میگیرد.
همین آرامش باعث میشود مخاطب به زندگی روستا اهمیت بدهد؛ خطر فقط تهدیدی برای قهرمان نیست، بلکه میتواند خانه و پیوندهای انسانی را از میان ببرد. این لطافت، البته همیشه با لحن بخشهای پرتنش هماهنگ نمیماند. شوخیهای سبک و لحظههای آسوده گاه در مجاورت خطر یا خشونت، ناگهانی به نظر میرسند و از شدت تنش میکاهند.
« دیدهای او از موجودات درنده نیز این حس بیگانگی را تقویت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نوسان لحن در تمام مجموعه یکسان نیست، اما نشان میدهد که اثر در پی آمیختن چند گونه متفاوت است: افسانه، درام، ماجراجویی، طنز و کشمکش سیاسی. گاهی این ترکیب به تنوع فضا میانجامد و گاهی انسجام عاطفی صحنه را مختل میکند. از بحران محلی تا گسترهای بزرگتر داستان از بحرانی محدود و ملموس در روستا آغاز میشود، اما بهتدریج نشانههایی از گستردهتر شدن جهان و پیچیدهتر شدن تعارضها را آشکار میسازد.
این گسترش، به مجموعه نیروی روایی میدهد؛ آنچه در ابتدا مسئلهای محلی به نظر میرسد، زمینهای برای کشمکشهایی وسیعتر فراهم میکند. گذار از زندگی روزمره به خطر، و سپس از خطر به درگیریهای بزرگتر، ظرفیت حماسی اثر را شکل میدهد. بااینحال، این مسیر از نظر ریتم ناهموار است. در بخشهایی روایت پیش میرود، اما در بخشهایی دیگر مکث میکند تا اطلاعاتی را با گفتوگوهای طولانی توضیح دهد.
این مکثها همیشه به تعمیق جهان یا شخصیتها نمیانجامند و گاه ضرباهنگ را کند میکنند. افزون بر آن، شمار شخصیتها و تحولات داستانی به مجموعهای با فرصت محدود مجال نمیدهد که همه چهرههای فرعی را به یک اندازه بپروراند. برخی از آنان با نشانههایی جذاب معرفی میشوند، اما رشد یا دگرگونیشان شتابزده میماند؛ در نتیجه، اهمیتشان بیش از آنکه از تجربه و پرداخت تدریجی برآید، به کارکردشان در پیشبرد قصه وابسته است.
« گاهی این ترکیب به تنوع فضا میانجامد و گاهی انسجام عاطفی صحنه را مختل میکند. »
قوتها و کاستیها
روایت، راز و صبر تماشاگر «اوتاوَریرومونو» بهجای آنکه از ابتدا همهچیز را روشن کند، بخش مهمی از جذابیت خود را بر انتظار بنا میگذارد. معمای گذشته هاکورو، معنای نقاب و ماهیت دیدهای او، در کنار تغییرات پیرامونش، رشتههایی هستند که بیننده را به ادامه تماشا پیوند میدهند. اما تعلیق زمانی اثرگذار است که با پیشرفت عاطفی یا روایی همراه باشد؛ هرگاه روایت تنها اطلاعات را به تعویق بیندازد، انتظار میتواند به کندی بدل شود.
مجموعه در لحظههایی که راز را با کنش شخصیتها گره میزند موفق است، ولی در جاهایی نیز بیش از اندازه به توضیح و وعده بسنده میکند. پایانبندی نیز با همین گرایش به ابهام پیوند دارد. اثر در پایان برخی پرسشها را بهروشنی پاسخ نمیدهد و همه لایههای ماجرا را توضیح نمیکند. این تصمیم میتواند با فضای رازآلود مجموعه سازگار باشد، اما برای مخاطبی که انتظار گرهگشایی کامل دارد، کمتوضیح و ناگهان به نظر خواهد رسید.
بهتر است با آگاهی از همین ویژگی به سراغ آن رفت: لذت اصلی در همه موارد از دریافت پاسخ قطعی نمیآید، بلکه از همراهی با جهانی است که بخشی از راز خود را حفظ میکند. جمعبندی «اوتاوَریرومونو» اثری استوار بر راز، دلبستگی و جهانسازی اسطورهای است. آغاز کنجکاویبرانگیز، نقاب جدانشدنی هاکورو، پیوند گرم او و اِرورو و فضای روستاییِ آمیخته با احترام و هراس از طبیعت، به مجموعه هویتی مستقل میبخشند.
« پایانبندی نیز با همین گرایش به ابهام پیوند دارد. »
جمعبندی
هاکورو نیز بهسبب همنشینی اقتدار و آسیبپذیری، قهرمانی است که مسیرش را میتوان با علاقه دنبال کرد. در برابر این امتیازها، کندی مقطعی روایت، توضیحگویی، پرداخت ناکافی برخی شخصیتهای فرعی و پایانبندی کمتوضیح قرار دارند. مجموعه در همه بخشها به یک اندازه منسجم نیست، اما در ساختن فضایی رازآلود و انسانی توفیق دارد؛ فضایی که از دل مراقبتهای روزمره و تهدیدهای افسانهای، پرسشی درباره هویت و تعلق پیش میکشد.
تماشاگر صبور، که از گرهگشایی تدریجی و جهانی با پاسخهای نههمیشهصریح لذت میبرد، در آن تجربهای دلنشین و ماندگار خواهد یافت.
« هاکورو نیز بهسبب همنشینی اقتدار و آسیبپذیری، قهرمانی است که مسیرش را میتوان با علاقه دنبال کرد. »



ثبت دیدگاه