نقد و بررسی
نقد Utama | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرزمینِ خشک، خانهای زنده «Utama» ساختهٔ Alejandro Loayza Grisi در ظاهر قصهای ساده دارد: زوجی سالخورده در فلات مرتفع بولیوی با خشکسالیای طولانی دستوپنجه نرم میکنند و در برابر پرسشی دشوار قرار میگیرند؛ ماندن در سرزمینی که زندگیشان را شکل داده، یا پذیرفتن جابهجایی و پیوستن به خانواده.
اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که مسئله فقط کمبود آب نیست. اینجا خشکسالی هم بحران زیستمحیطی است، هم نیرویی که عادتها، پیوندها و حتی تصور آدمها از آینده را فرسوده میکند. عنوان فیلم، که معنای «خانهٔ ما» دارد، کلید مهمی برای خواندن این کشمکش است: خانه تنها سقفی بر سر نیست، بلکه سرزمینی است که خاطره، زبان و شیوهٔ زیستن را در خود نگه میدارد.
فیلم اطلاعاتش را با شتاب عرضه نمیکند. بهجای آن، ما را در چرخهٔ روزمرهٔ ویرخینیو و سیسا جای میدهد؛ در کارهای تکرارشونده، سکوتهای طولانی و انتظار برای بارانی که نمیآید. این انتخاب، فاصلهٔ میان تماشاگر و جهان داستان را کم میکند: خشکسالی ابتدا خبر یا پسزمینهای دوردست نیست، بلکه واقعیتی است که در هر رفتوآمد، هر کار دشوار و هر نشانهٔ کمبود حضور دارد.
در همین بستر، ورود نوهشان، کِلِوِر، دو نسل و دو برداشت از خانه و آینده را روبهروی هم قرار میدهد. چشمانداز بهمثابه نیروی دراماتیک یکی از برجستهترین دستاوردهای «Utama» تصویرگری آن است. فلات خشک، گسترده و کمجمعیت، صرفاً منظرهای زیبا برای قاببندی نیست؛ بخشی فعال از درام است.
« اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که مسئله فقط کمبود آب نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وسعت زمین در برابر قامت کوچک آدمها، احساس تنهایی و آسیبپذیری آنان را تشدید میکند. افقهای باز، بهجای آنکه نوید آزادی بدهند، گاه حس محاصرهشدن را برمیانگیزند: شخصیتها در فضای بزرگی زندگی میکنند، اما گزینههایشان محدود است. خشکی خاک و سکون هوا نیز کیفیتی ملموس به تهدیدی میبخشد که در فیلم کمتر با توضیح مستقیم بیان میشود.
دوربین با شکیبایی به محیط مینگرد و از تبدیل آن به پسزمینهای تزئینی پرهیز میکند. ترکیببندیهای سنجیده و نماهای طولانی به تماشاگر فرصت میدهند جزئیات را ببیند و در سکوت تصویر بماند. این مکثها در بهترین لحظات فیلم، نوعی همنشینی با جهان شخصیتها میسازند؛ در لحظاتی دیگر، ممکن است فاصلهای سرد ایجاد کنند.
فیلم از طبیعت نه تصویری رمانتیک میسازد و نه نیرویی صرفاً شرور. محیط، بیاعتنا به خواستههای انسان، زندگی را دشوار میکند و همین بیاعتنایی، تلخی موقعیت را دوچندان میسازد. بازیها و حضور انسانی بازی José Calcina در نقش ویرخینیو بر کنترل و کمگویی استوار است. او شخصیتی را میسازد که احساساتش را بهآسانی بر زبان نمیآورد و بیش از آنکه با اعترافهای صریح شناخته شود، از خلال رفتارهای روزمره و سکوتهایش شکل میگیرد.
این خویشتنداری گاه تأثیرگذار است؛ تماشاگر باید معنای پنهان رفتار او را از نشانههای کوچک دریابد. در سوی دیگر، Luisa Quispe به سیسا حضوری محکم و زنده میبخشد. او صرفاً همراهی نگران یا چهرهای اندوهگین نیست؛ نیرویی عملی در زندگی مشترک است که کارها را پیش میبرد و با واقعیتهای ملموس مواجه میشود.
« وسعت زمین در برابر قامت کوچک آدمها، احساس تنهایی و آسیبپذیری آنان را تشدید میکند. »
شخصیتها و اجرا
حضور این دو بازیگر، فیلم را از یک مطالعهٔ صرفاً انتزاعی دربارهٔ خشکسالی دور میکند. رابطهٔ آنها در جزئیات شکل میگیرد: در تقسیم کار، در مراقبت، در سکوت و در آنچه میانشان گفته نمیشود. همین نزدیکی روزمره سبب میشود بحران، از سطح یک موضوع عمومی فراتر رود و به تجربهای شخصی بدل شود.
بااینحال، چون روایت بهندرت به گفتوگوهای توضیحی یا صحنههای پرتنش متوسل میشود، بعضی لایههای عاطفی رابطه عمداً یا ناخواسته ناگشوده میمانند. سنت، تغییر و شکاف نسلها ورود کِلِوِر تضادی روشن به داستان میآورد: او به جهانی دیگر تعلق دارد و راهحل را در تغییر مکان و دسترسی به امکانات میبیند؛ پدربزرگ و مادربزرگش اما پیوندی عمیق با شیوهٔ زیست و محیط خود دارند.
فیلم این تقابل را به جدال سادهٔ سنت و تجدد تقلیل نمیدهد. پیشنهاد رفتن میتواند نشانهٔ مراقبت باشد، اما برای کسانی که باید خانهشان را ترک کنند، معنای گسست و از دست دادن نیز دارد. ماندن هم نه انتخابی بیهزینه است و نه الزاماً نشانهٔ خرد یا شجاعت؛ ممکن است از عشق به خانه برخیزد، اما میتواند با انکار خطر نیز آمیخته باشد.
این ابهام از نقاط قوت فکری فیلم است. «Utama» پاسخ آمادهای دربارهٔ اینکه کدام نسل حق دارد ارائه نمیکند و از تبدیل نوه به قهرمان نجاتبخش یا پیرمرد به نماد لجاجت پرهیز دارد. در عوض، نشان میدهد زبان مشترک همیشه به معنای درک مشترک نیست. تفاوت تجربه و انتظار، حتی در خانوادهای نزدیک، فاصله میاندازد.
« حضور این دو بازیگر، فیلم را از یک مطالعهٔ صرفاً انتزاعی دربارهٔ خشکسالی دور میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، رابطهٔ سه نسل گاه بیش از آنکه در کنشهای دراماتیک بسط یابد، در قالب نشانهای از بحران باقی میماند؛ ازاینرو ظرفیت عاطفی و روایی این محور کاملاً به بار نمینشیند. آب، بدن و محدودیتهای زندگی ارزش «Utama» در پرداختن به آب و غذا، در پیوند دادن مفاهیم بزرگ به نیازهای روزمره است.
فیلم سخنرانی نمیکند و بحران را به شعار بدل نمیسازد. بهجای آن، کمبود را در کارهایی نشان میدهد که باید انجام شوند و امکاناتی که دور یا دستنیافتنیاند. آب دیگر بدیهی نیست؛ غذا فقط بخشی از سفره نیست؛ مراقبت پزشکی نیز امکانی ساده و همگانی به نظر نمیرسد. هنگامی که چنین نیازهایی در متن زندگی روزمره قرار میگیرند، تماشاگر درمییابد که آسیبپذیری فقط در لحظهٔ فاجعه آشکار نمیشود، بلکه در دشواری دائمی تأمین ابتداییترین امور رسوب میکند.
بیماری ویرخینیو نیز این محدودیت را از سطح محیط به بدن میآورد. بدن پیر، همچون زمین خشک، دیگر نمیتواند بیوقفه در برابر فشار دوام بیاورد. فیلم از این همنشینی برای ساختن تصویری آرام اما نگرانکننده بهره میگیرد: طبیعت و انسان هر دو در معرض فرسودگیاند، و هر دو به مراقبت نیاز دارند.
با این حال، فیلم بیش از آنکه سازوکارهای اجتماعی بحران را بهتفصیل بررسی کند، بر تجربهٔ شخصی و روزمرهٔ شخصیتها متمرکز میماند. این تمرکز به صمیمیت اثر کمک میکند، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار تحلیل گستردهتری از عوامل بیرونی دارند، محدودکننده باشد. ریتم، سکوت و خطر یکنواختی کندی ریتم در «Utama» انتخابی فرمی است، نه صرفاً کندی در پیشبرد داستان.
« فیلم سخنرانی نمیکند و بحران را به شعار بدل نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
تکرار کارها و مکثهای طولانی، ما را به زمان شخصیتهایی نزدیک میکند که روزهایشان با انتظار و کوششهای مشابه میگذرد. در لحظات موفق، این ریتم به اثر وزن و طنین میدهد؛ اتفاقی کوچک میتواند اهمیت پیدا کند، چون فیلم برای دیدن آن مجال فراهم کرده است. سکوت نیز خلأ نیست: گاهی نشانهٔ فاصلهٔ عاطفی است، گاهی راهی برای بیان آنچه شخصیتها توان یا تمایل گفتنش را ندارند.
اما همین روش همواره ثمربخش نیست. برخی تکرارها بیش از آنکه لایهای تازه به موقعیت بیفزایند، حس مکث و توقف را تقویت میکنند. از آنجا که کشمکشهای بیرونی محدودند و محور نسلها فرصت چندانی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکند، بخشهایی از فیلم ممکن است کشدار یا یکنواخت احساس شوند. تماشاگرانی که به روایت پرحادثه و پیشروی روشن عادت دارند، احتمالاً با این ریتم دشوارتر کنار میآیند.
در مقابل، کسانی که از سینمای مشاهدهگر و متکی بر فضا استقبال میکنند، میتوانند از همین صبر و سکون لذت ببرند. مرز میان داستان و مستند واقعنمایی فیلم، هم امتیاز آن است و هم منشأ یکی از پرسشهایش. جزئیات زیست روزمره و حضور محیط چنان پررنگاند که گاه فیلم به ثبت مردمنگارانهٔ یک شیوهٔ زندگی نزدیک میشود.
این کیفیت به جهان اثر اعتبار میبخشد و مانع میشود شخصیتها صرفاً ابزار بیان یک پیام محیطزیستی باشند. در عین حال، مرز میان مشاهده و درام باریک میشود: ممکن است تماشاگر حس کند صحنهها را بیشتر بهعنوان شهادتی از یک واقعیت میبیند تا حلقههایی از روایتی که در حال تحول است. این احساس لزوماً نقص نیست؛ میتواند حاصل انتخابی آگاهانه باشد، زیرا فیلم میخواهد زمان و زیست شخصیتها را با شتاب تحمیلشدهٔ روایت متعارف قالبگیری نکند.
« برخی تکرارها بیش از آنکه لایهای تازه به موقعیت بیفزایند، حس مکث و توقف را تقویت میکنند. »
جمعبندی
بااینحال، هنگامی که کشمکشهای شخصی کمپرورش میمانند، ظاهر مستندگونه ممکن است جای عمق دراماتیک را بگیرد. نتیجه، اثری است که از حیث فضا و حس بسیار قانعکنندهتر از حیث بسط برخی روابط و تعارضهاست. جمعبندی «Utama» فیلمی آرام، دیداری و اندوهگین دربارهٔ پیوند انسان با خانه و دشواری مواجهه با تغییری است که از بیرون و درون بر زندگی فشار میآورد.
قوت اصلی آن در خلق جهانی ملموس نهفته است: فلات خشک فقط دیده نمیشود، بلکه به نیرویی بدل میگردد که بر بدن، رابطه و تصمیمهای شخصیتها اثر میگذارد. بازیهای کماغراق و توجه به ارزش آب، غذا و مراقبت پزشکی نیز به اثر صداقتی انسانی میبخشند. در مقابل، ریتم کند گاهی به یکنواختی میرسد و داستان در پرورش کشمکشهای خانوادگی و نسلها به اندازهٔ ظرفیت موضوع خود پیش نمیرود.
ابهام اخلاقی و عاطفی فیلم دربارهٔ سرسختی ویرخینیو بخشی از جذابیت آن است، اما ممکن است برای برخی تماشاگران بهجای عمق، نوعی ناتمامی برجای بگذارد. با همهٔ اینها، «Utama» تصویری ماندگار از زندگی در آستانهٔ فرسودگی میسازد؛ فیلمی که بیشتر از آنکه پاسخ بدهد، تماشاگر را وامیدارد دربارهٔ معنای خانه و بهای ماندن بیندیشد.
« بااینحال، هنگامی که کشمکشهای شخصی کمپرورش میمانند، ظاهر مستندگونه ممکن است جای عمق دراماتیک را بگیرد. »
ثبت دیدگاه