نقد و بررسی
نقد Urge | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسوسهای بزرگتر از توان فیلم «Urge» ساختهٔ Aaron Kaufman تریلری است که هستهٔ ایدهاش از همان ابتدا ظرفیت روشنی دارد: مادهای که پردهٔ بازدارندگی را کنار میزند و آدمها را با خواستههای سرکوبشدهشان تنها میگذارد. گروهی از دوستان در تعطیلاتی جزیرهای با این ماده آشنا میشوند؛ تجربهای که ابتدا وعدهٔ رهایی و خوشگذرانی میدهد، اما بهتدریج صورت خشونت و آشوب به خود میگیرد.
فیلم میخواهد از دل این موقعیت، هم تعلیق بسازد و هم دربارهٔ اخلاق، میل و خودخواهی انسان پرسش کند. مشکل آن است که ایدهاش از پرداختش جلوتر میدود: «Urge» بیشتر از آنکه اندیشهٔ مرکزی خود را پرورش دهد، به آن اشاره میکند و سپس سراغ حادثهٔ بعدی میرود. جزیره؛ پناهگاه یا ویترین تجمل فضای جداافتادهٔ جزیره قرار است جهان کوچکی باشد که در آن قواعد معمول تعلیق میشوند.
خانهٔ مدرن، مهمانیهای پرزرقوبرق و باشگاه شبانهای با حالوهوای مرموز، همگی به فیلم امکان میدهند تضادی میان سطح آراستهٔ زندگی شخصیتها و میلهای مهارنشدهشان بسازد. این فضا از حیث دیداری یکی از جذابیتهای اصلی اثر است: نورها، رنگها و طراحی پرزرقوبرق صحنهها نوعی زیبایی مصنوعی و ناآرام پدید میآورند؛ زیباییای که گویی خبر از ترکبرداشتن نظم زیرین خود میدهد.
بااینحال، محیط فیلم بیش از آنکه به فضایی زنده و باورپذیر بدل شود، گاه همچون ویترینی برای نمایش مهمانیها و جلوههای بصری باقی میماند. جزیره میتوانست بهتدریج حس محاصره، بیپناهی و قطع ارتباط با جهان بیرون را تقویت کند، اما فیلم بهندرت از این امکان برای ساختن تعلیقی منسجم بهره میگیرد.
« فیلم میخواهد از دل این موقعیت، هم تعلیق بسازد و هم دربارهٔ اخلاق، میل و خودخواهی انسان پرسش کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، مکان بیشتر پسزمینهٔ آشوب است تا عاملی مؤثر در شکلدادن به آن. مادهٔ مخدر و پرسش نیمهپرداختهٔ اخلاق مادهٔ «Urge» در منطق داستان صرفاً وسیلهای برای بهراهانداختن حادثه نیست؛ قرار است چیزی را از شخصیتها آشکار کند. فیلم میپرسد اگر مهارهای اخلاقی و اجتماعی کنار بروند، انسان به چه چیزی تبدیل میشود و آیا میلِ بیقیدوشرط واقعاً آزادی است؟
ایدهٔ «یکبار مصرف بودن» ماده نیز نوید نوعی قانون رازآلود میدهد که میتواند اضطراب و وسوسه را همزمان افزایش دهد. اما فیلم برای آنکه این پرسشها را جدی کند، باید شخصیتهایی بسازد که پیش از مصرف ماده نیز پیچیدگی، تناقض و زندگی درونی داشته باشند. اینجا چنین زمینهای کمرنگ است. بسیاری از آدمها از آغاز با خصلتهای اغراقشده و رفتارهای خودخواهانه معرفی میشوند؛ بنابراین دگرگونیشان پس از مصرف، کمتر همچون سقوطی دردناک به نظر میرسد و بیشتر امتداد همان سطحیبودنی است که از ابتدا وجود داشته است.
ایدهٔ اخلاقی فیلم در حد طرحی جذاب باقی میماند و به تأملی روشن و چندوجهی تبدیل نمیشود. شخصیتها و فقدان پیوند عاطفی Jason، که ظاهراً واکنشی متفاوت به ماده نشان میدهد، جایگاه مناسبی برای هدایت مخاطب در دل این جهان آشفته دارد. او میتواند ناظر، پرسشگر یا حتی معیار مقایسهای باشد تا تماشاگر بفهمد چه چیزی در دیگران دگرگون شده است.
بااینحال، فیلم بهجای آنکه رابطهٔ او با دوستانش و انگیزههایش را با حوصله بپروراند، بیشتر او را در مسیر رخدادها جابهجا میکند. تلاش او برای یافتن راه نجات، بهتنهایی برای ایجاد پیوند عاطفی کافی نیست. همین مسئله دربارهٔ گروه دوستان نیز صدق میکند. روابط میان آنها اغلب در حد چند ویژگی یا نقش اجتماعی باقی میماند و فرصت چندانی برای آشکارشدن گذشته، وفاداریها یا رنجشهایشان فراهم نمیشود.
« در نتیجه، مکان بیشتر پسزمینهٔ آشوب است تا عاملی مؤثر در شکلدادن به آن. »
شخصیتها و اجرا
وقتی آشوب شدت میگیرد، تماشاگر ممکن است از نظر ذهنی بداند چه خطری در میان است، اما کمتر برای سرنوشت افراد دلنگران میشود. فیلم از تماشاگر میخواهد سقوط این گروه را تماشا کند، بیآنکه پیشتر آدمهایی بسازد که سقوطشان معنا و وزن پیدا کند. بازیها و حضور پیرس برازنان بازیگران در اثری با چنین لحن ناپایداری—میان تریلر، هراس و نمایش اغراقآمیز—نیازمند تکیهگاهی محکم در فیلمنامهاند.
وقتی شخصیتها بهقدر کافی بسط نمییابند، بازیها نیز کمتر فرصت میکنند از قالبهای آشنا فراتر بروند. در بخشهایی، واکنشها و گفتوگوها چنان تصنعی جلوه میکنند که باور به خطر پیرامون شخصیتها دشوار میشود. پیرس برازنان در نقش مرد مرموزِ پیوندخورده با باشگاه و ماده، حضوری متفاوت و نمایشی دارد.
وقار آشنای او در کنار لحنی بازیگوش و تهدیدآمیز، به شخصیتش جلوهای نامتعارف میدهد و در لحظاتی توجه را به خود جلب میکند. اما این حضور بهتنهایی نمیتواند خلأهای داستان را پر کند. شخصیت او بیش از آنکه در پیوندی تدریجی با مضمون و جهان فیلم شکل بگیرد، گاه مانند چهرهای نمادین و رازآلود ظاهر میشود که قرار است وزن فلسفی بیشتری به ماجرا بدهد؛ وزنی که فیلمنامه همیشه برای حفظش آمادگی ندارد.
ریتم؛ فاصلهٔ میان انتظار و انفجار بخش قابلتوجهی از فیلم صرف مهمانیها، رفتوآمدها و نمایش سبک زندگی شخصیتها میشود. این مکثها میتوانستند در خدمت افزایش تدریجی اضطراب باشند: آرامشی ظاهری که هر لحظه شکنندهتر میشود. اما چون روابط و لایههای روانی شخصیتها کمعمق میمانند، تکرار موقعیتهای مشابه گاهی بهجای ساختن انتظار، حس سکون میآفریند.
« وقتی شخصیتها بهقدر کافی بسط نمییابند، بازیها نیز کمتر فرصت میکنند از قالبهای آشنا فراتر بروند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطب منتظر است فیلم از مرحلهٔ معرفی وعدهها عبور کند و به پیامدهای آنها برسد. وقتی خشونت و آشفتگی سرانجام شدت میگیرند، تغییر حالوهوا میتواند شوکآور باشد، اما پیوند میان بخشهای آرامتر و لحظات پرتنش همیشه بهاندازهٔ کافی محکم نیست. چند پیچش و جابهجایی ناگهانی، امکان غافلگیری ایجاد میکنند؛ بااینحال، غیرقابلپیشبینیبودن بهخودیخود معادل انسجام نیست.
گاهی چنین چرخشهایی بهجای آنکه معنای تازهای به آنچه دیدهایم بدهند، صرفاً حس پراکندگی را افزایش میدهند. تصویر، موسیقی و لحن ناهماهنگ از نظر بصری، «Urge» تلاش میکند جهانی آراسته اما ناآرام بسازد. نورهای رنگی، فضای باشگاه و تضاد میان ظاهر شیک و رفتارهای خشن، به فیلم هویتی دیداری میدهند که از نقاط قوتش به شمار میآید.
در بعضی صحنهها، همین ظاهر خوشساخت تناقضی جالب با زوال اخلاقی شخصیتها میسازد: جهان هنوز زیبا به نظر میرسد، درحالیکه درون آن رو به فروپاشی است. بااینحال، تصویر چشمنواز نمیتواند جایگزین انسجام لحن شود. فیلم گاه به هراس روانشناختی نزدیک میشود، گاه به نمایش اغراقآمیز افراط و گاه به تمثیلی دربارهٔ طبیعت انسان؛ اما این مسیرها همیشه در یک بیان واحد به هم نمیرسند.
لحظات عجیب و خشن ممکن است در حافظه بمانند، ولی بیشتر بهسبب نامعمولبودنشان تا بهدلیل آنکه در ساختار کلی فیلم جایگاهی کاملاً روشن یافته باشند. برخی جزئیات غریب، از جمله صحنهٔ کیک که در میان تماشاگران نیز بهیادماندنی دانسته شده، نمونهای از همین تأثیر پراکندهاند: تصویری متمایز که لزوماً به معنای انسجام روایی نیست.
« مخاطب منتظر است فیلم از مرحلهٔ معرفی وعدهها عبور کند و به پیامدهای آنها برسد. »
قوتها و کاستیها
پایان و حس ناتمامماندن بیآنکه وارد جزئیات پایان یا پیچش اصلی شویم، میتوان گفت فیلم در واپسین بخش میکوشد دامنهٔ ماجرا را از تجربهٔ یک گروه فراتر ببرد و به معنایی وسیعتر اشاره کند. این گسترش، در اصل میتوانست ضربهای مؤثر باشد؛ اما چون بسیاری از پرسشهای پیشین هنوز بهقدر کافی صورتبندی نشدهاند، پایان بهجای آنکه همهچیز را در ذهن مخاطب به هم پیوند دهد، ممکن است کوتاه، ناگهانی و مبهم جلوه کند.
فیلم عمداً همهٔ پاسخها را نمیدهد، اما ابهام زمانی ثمربخش است که تماشاگر احساس کند زیر سطح آن، نظمی فکری و روایی وجود دارد. در اینجا آن نظم چندان استوار نیست و نتیجه میتواند بیشتر حس رهاشدن در میانهٔ راه باشد تا تأملی ماندگار. جمعبندی «Urge» فیلمی است با ایدهای وسوسهانگیز و ظاهری که گاه کنجکاوی برمیانگیزد، اما میان مضمون بلندپروازانه و اجرای پراکندهاش فاصلهای محسوس باقی میماند.
فضای نامتعارف، جلوههای بصری و حضور متفاوت پیرس برازنان لحظاتی قابلتوجه میآفرینند؛ در مقابل، شخصیتهای کمعمق، بازیهای ناهماهنگ، ریتم کند و پایان شتابزده مانع میشوند که این عناصر به تجربهای منسجم بدل شوند. فیلم میخواهد دربارهٔ آزادی بیمهار و بهای تسلیمشدن به میل سخن بگوید، اما بیش از آنکه این اندیشه را بکاود، آن را در میان مهمانیها و آشوبهایش پراکنده میکند.
ازاینرو، ممکن است برای تماشاگرانی که به جهانهای عجیب و چرخشهای ناگهانی علاقه دارند جذابیتی مقطعی داشته باشد، ولی در نهایت بیش از آنکه پاسخی ماندگار بسازد، پرسشهایی را نیمهتمام رها میکند.
« در اینجا آن نظم چندان استوار نیست و نتیجه میتواند بیشتر حس رهاشدن در میانهٔ راه باشد تا تأملی ماندگار. »



ثبت دیدگاه