نقد و بررسی
نقد بالا (Up) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرواز از دل اندوه «بالا» در نگاه نخست قصهای خیالانگیز دربارهٔ خانهای است که با انبوهی بادکنک از زمین جدا میشود؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در این تصویر شگفتانگیز، بلکه در اندوهی نهفته است که زیر آن پنهان شده. کارل فردریکسن پیرمردی است که سالها با آرزوی سفری بزرگ زندگی کرده، ولی اکنون بیش از آنکه به رفتن بیندیشد، به آنچه از دست داده چنگ میزند.
خانه برای او تنها سرپناه نیست؛ یادگار زندگی مشترک، ظرف خاطرات و آخرین پیوندش با گذشته است. از این رو، پرواز آن خانه همزمان عملی سرکشانه و حرکتی عاطفی است: تلاشی برای حفظ چیزی که دیگر به همان شکل وجود ندارد. فیلم از همان آغاز، خیال ماجراجویی را به تأملی دربارهٔ گذر زمان گره میزند.
رؤیایی که قرار بود روزی تحقق یابد، زیر بار مسئولیتهای روزمره و رخدادهای پیشبینینشده به تعویق میافتد. این تجربه برای مخاطب بزرگسال آشناست، اما «بالا» آن را به حسرتی ساده و تلخ تقلیل نمیدهد. پرسش مهمترش این است که آیا زندگیِ ارزشمند فقط همان زندگیای است که در خیالمان نقشهاش را کشیدهایم؟
پاسخ فیلم، آرام و بیادعا، در مسیر شخصیت اصلی شکل میگیرد. آغاز بیکلام؛ روایت با تصویر و موسیقی بخش آغازین فیلم یکی از درخشانترین نمونههای داستانگویی تصویری در انیمیشن جریان اصلی است. در این دقایق، فیلم به گفتوگوی توضیحی پناه نمیبرد؛ زمان را با قابها، جزئیات زندگی روزانه، تغییرهای کوچک و موسیقی پیش میبرد.
« خانه برای او تنها سرپناه نیست؛ یادگار زندگی مشترک، ظرف خاطرات و آخرین پیوندش با گذشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، روایتی فشرده از همراهی دو انسان است که شادی و ناکامی را در کنار یکدیگر تجربه میکنند. تماشاگر نه فقط از رخدادها آگاه میشود، بلکه با گذشت هر لحظه، وزن عاطفی آنها را حس میکند. قدرت این بخش در آن است که احساسات را به مخاطب تحمیل نمیکند. جزئیات ساده و تکرارشونده، بهتدریج معنایی تازه میگیرند و فضای خالی میان تصاویر به اندازهٔ خود تصاویر سخن میگوید.
موسیقی مایکل جیاکینو نیز همراهیای دقیق و سنجیده دارد؛ گاه سرزنده و سبک، گاه اندوهگین، اما در همه حال در خدمت روایت. همین آغاز چنان تأثیرگذار است که برای برخی مخاطبان، معیار عاطفی فیلم را از همان ابتدا بسیار بالا میبرد؛ معیاری که بخشهای بعدی، با وجود جذابیتهایشان، همیشه به آن نمیرسند.
کارل؛ پیرمردی میان وفاداری و انزوا شخصیت کارل بر پایهٔ تضادی روشن اما انسانی بنا شده است. او از یک سو به خاطره و تعهد وفادار مانده و از سوی دیگر، همین وفاداری به حصاری بدل شده که راه ارتباط تازه را میبندد. بداخلاقی و سکوتش صرفاً ابزار خنده نیستند؛ گاه شکل دفاعی او در برابر جهان و تغییرهاییاند که توان روبهروشدن با آنها را ندارد.
فیلم این رفتار را توجیه مطلق نمیکند، اما زمینهٔ عاطفیاش را نشان میدهد و به کارل فرصت میدهد که بهتدریج از حالت انجماد بیرون بیاید. تحول او ناگهانی یا کاملاً یکدست نیست. کارل در موقعیتهایی قرار میگیرد که باورهایش را به چالش میکشند و ناچار است میان چسبیدن به تصویری ثابت از گذشته و پاسخدادن به نیازهای اکنون انتخاب کند.
« نتیجه، روایتی فشرده از همراهی دو انسان است که شادی و ناکامی را در کنار یکدیگر تجربه میکنند. »
شخصیتها و اجرا
همین تدریجیبودن، رابطهٔ او با راسل را باورپذیرتر میکند. فیلم بهجای آنکه پیرمرد را با چند جمله به شخصیتی کاملاً تازه تبدیل کند، تغییر را در رفتار، توجه و مسئولیتپذیری او مینشاند. راسل و شکلگیری یک دوستی نامتوازن راسل در ابتدا حضوری پرجنبوجوش و ناخواسته دارد؛ پسری پرحرف و پُرتلاش که با آداب و شور کودکانهاش، نظم خشک کارل را برهم میزند.
تفاوت سن، خلقوخو و نیازهای این دو، سرچشمهٔ اصلی کمدی موقعیت است، اما رابطهشان فقط به شوخیهای پیرمرد بداخلاق و کودک پرانرژی محدود نمیماند. راسل، بیآنکه خود بداند، کارل را از انزوایش بیرون میکشد؛ کارل نیز در برابر او به نقشی حمایتی نزدیک میشود که در آغاز قصد پذیرش آن را ندارد.
این پیوند از آن جهت دلنشین است که هیچیک از آن دو به دیگری شباهت پیدا نمیکند. راسل همچنان کودک میماند و کارل نیز شخصیت سالخورده و محتاط خود را حفظ میکند؛ آنچه تغییر میکند، تواناییشان برای دیدن یکدیگر است. شوخطبعی راسل گاهی برآمده از اشتیاق بیپیرایهاش است و گاهی از ناهماهنگیاش با موقعیت.
همین ویژگی به فیلم گرمایی میدهد که مانع میشود اندوه آغازین بر همهٔ لحظات سایه بیندازد. ماجراجویی، طنز و جهان دیداری ایدهٔ پرواز خانه با بادکنکها، تصویری ساده و در عین حال بسیار نیرومند است: خانه، نماد ماندن و خاطره، به وسیلهای برای حرکت و کشف بدل میشود. طراحی بصری فیلم میان خیالپردازی کودکانه و کیفیتی ملموس تعادل برقرار میکند.
« همین تدریجیبودن، رابطهٔ او با راسل را باورپذیرتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شکلهای اغراقشدهٔ شخصیتها، رنگهای زنده و چشماندازهای طبیعی، جهانی میسازند که هم افسانهای است و هم برای مخاطب قابل لمس. فیلم از ظرفیت انیمیشن بهره میگیرد تا چیزهایی را ممکن کند که در جهان واقعی ناممکناند، بیآنکه احساسات شخصیتها را از واقعیت انسانی جدا سازد. طنز نیز از همین برخورد دو جهان نیرو میگیرد: نظمخواهی کارل در برابر آشفتگی سفر، و جدیت او در برابر هیجان کودکانهٔ راسل.
شخصیتهای همراه و موقعیتهای نامتعارف، به ریتم فیلم تنوع میبخشند و آن را از ملودرامی یکنواخت دور میکنند. با این حال، هرچه روایت بیشتر به سوی تعقیبوگریز و کنش پرشتاب میرود، بخشی از لطافت مشاهدهگرانهٔ آغاز فیلم کمرنگ میشود. برخی رخدادهای ماجراجویانه نیز بیش از آنکه از منطق عاطفی شخصیتها برخیزند، به الزامات سرگرمکردن مخاطب وابستهاند.
نیمهٔ دوم و نابرابری عاطفی روایت یکی از نارساییهای اصلی «بالا» در تفاوت میان قدرت آغازین آن و بخشهای بعدی دیده میشود. شروع فیلم با ایجاز و دقتی کمنظیر، زندگی را در چند تصویر به تجربهای کامل بدل میکند؛ اما ادامه ناگزیر باید این تمرکز را میان چندین شخصیت، موقعیت و خط ماجراجویی تقسیم کند.
در نتیجه، بخش پایانی از نظر حرکت و تنوع دیداری فعال است، ولی همیشه همان عمق عاطفی و آرامش تأملی آغاز را حفظ نمیکند. این تفاوت بهویژه در صحنههایی احساس میشود که فیلم به کنشهای پرخطر و تعقیبوگریز روی میآورد. لحظاتی از این دست میتوانند هیجانانگیز و سرگرمکننده باشند، اما گاه اغراقآمیز یا کمرمق به نظر میرسند؛ انگار فیلم برای مدتی از رابطهٔ مرکزی خود فاصله میگیرد تا به قواعد آشنای ماجراجویی وفادار بماند.
« شخصیتهای همراه و موقعیتهای نامتعارف، به ریتم فیلم تنوع میبخشند و آن را از ملودرامی یکنواخت دور میکنند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این افت نسبی به معنای فروپاشی روایت نیست. شوخیها، طراحی دیداری و رابطهٔ میان کارل و راسل همچنان فیلم را سرپا نگه میدارند، هرچند همهٔ بخشها به یک اندازه ماندگار نیستند. جمعبندی «بالا» فیلمی است دربارهٔ فاصلهٔ میان آرزوی دیرینه و زندگیای که واقعاً از سر گذراندهایم؛ دربارهٔ اندوه، دلبستگی و امکان بازشدن به روی تجربهای تازه.
دستاورد برجستهاش آغاز بیکلام و فشردهای است که با تصویر و موسیقی، عمری از عشق و فقدان را روایت میکند. شخصیتپردازی کارل و دوستی تدریجی او با راسل نیز به فیلم قلبی گرم میبخشد و طنز و خیالپردازیاش آن را برای مخاطبان گوناگون جذاب نگه میدارد. در مقابل، نیمهٔ دوم از تمرکز عاطفی آغاز فاصله میگیرد و برخی بخشهای پرتحرکش، در قیاس با ظرافتهای پیشین، چندان باورپذیر یا پرقدرت نیستند.
با این همه، فیلم در نهایت از آن آثار انیمیشنی است که فراتر از ایدهٔ جذاب و ظاهر رنگارنگش، پرسشی انسانی در ذهن باقی میگذارد: شاید ماجراجویی همیشه به معنای رسیدن به مقصدی دور نباشد؛ گاهی در تواناییِ دوباره دیدنِ زندگی و پذیرفتن همراهی تازه آغاز میشود.
« بااینحال، این افت نسبی به معنای فروپاشی روایت نیست. »
ثبت دیدگاه