نقد و بررسی
نقد مصیبت های یک چینی در چین (Up to His Ears) | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی از دل ملال «Up to His Ears» ساختهٔ Philippe de Broca، کمدی ماجراجویانهای فرانسویـایتالیایی از میانهٔ دههٔ ۱۹۶۰ است که Jean-Paul Belmondo و Ursula Andress را در مرکز روایتی پرتحرک قرار میدهد. فیلم از رمانی نوشتهٔ Jules Verne الهام گرفته، اما بیش از آنکه در پی بازسازی وفادارانهٔ جهان ادبی باشد، از آن سکویی برای ماجراجوییهای پرشتاب و هجوآمیز میسازد.
داستان با تناقضی جذاب آغاز میشود: آرتور لمپرور، مردی ثروتمند که از زندگی به ستوه آمده، برای پایان دادن به آن آدمکشی استخدام میکند؛ اما خیلی زود درمییابد که میل به ادامهٔ حیات در او خاموش نشده است. همین جابهجایی ناگهانی، موتور کمدی و تعلیق فیلم را روشن میکند. از آن پس، آرتور نه فقط باید از تعقیبکنندگان بگریزد، بلکه ناچار است با میل تازهیافتهاش به زندگی نیز کنار بیاید.
کمدیِ بدن و حرکت بزرگترین نیروی فیلم در حرکت است. تعقیبوگریزها، سقوطها، فرارهای پیاپی و بدلکاریهای چشمگیر، صحنهها را به زنجیرهای از موقعیتهای جسمانی بدل میکنند. Belmondo در نقش آرتور، با چابکی و بیپروایی، قهرمانی میسازد که نه از جنس مأموران حرفهای است و نه از هیبت قهرمانان شکستناپذیر برخوردار؛ جذابیت او از اینجا میآید که بدنش مدام در معرض خطر و آشفتگی قرار دارد.
« همین جابهجایی ناگهانی، موتور کمدی و تعلیق فیلم را روشن میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کمدی به سنتی نزدیک است که در آن، حرکت خودِ شوخی است: شخصیت از مانعی میافتد، از مخمصهای میگریزد و درست هنگام آسودگی، به گرفتاری تازهای پرتاب میشود. فیلم گاهی روایت را بهانهای برای طراحی زنجیرهای از بدلکاریها میکند؛ و در همین لحظات، حتی وقتی منطق قصه عقب مینشیند، انرژی اجرا تماشاگر را با خود میبرد.
تعقیبوگریز و جغرافیای ماجراجویی گسترهٔ مکانی فیلم به آن حالوهوای جهانگردانهای میدهد که در بسیاری از کمدیهای ماجراجویانهٔ آن دوره اهمیت داشت. هنگکنگ و نپال، در کنار چشماندازهای کوهستانی و فضاهای شهری، تنها پسزمینه نیستند؛ تفاوت محیطها به تغییر ضرباهنگ و شکل خطر کمک میکند.
حرکت داستان میان این فضاها، حس سفر و گریز را تقویت میکند و به فیلم امکان میدهد از موقعیتهای بصری متنوع بهره بگیرد. بااینحال، فیلم همیشه از این تنوع مکانی در خدمت پیشرفت دراماتیک استفاده نمیکند. گاه سفر صرفاً مسیری برای رسیدن به صحنهٔ تعقیب بعدی است و پیوند میان رخدادها سستی پیدا میکند.
« بااینحال، فیلم همیشه از این تنوع مکانی در خدمت پیشرفت دراماتیک استفاده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهجای آنکه هر مرحله را بهطور کامل از دل مرحلهٔ پیشین بیرون بکشد، گاهی با شتاب از یک موقعیت به موقعیت دیگر میپرد. نتیجه، اثری است که بیشتر با جنبوجوش و غافلگیری پیش میرود تا با معماری دقیق روایت. بازیگران و گرمای کمدی Belmondo مرکز ثقل فیلم است، اما جذابیت او در خلأ شکل نمیگیرد.
Jean Rochefort در نقش لئون، همراهی کمیک و متضاد فراهم میکند: خونسردی و گرفتاری او در کنار جسارت آرتور، به بسیاری از موقعیتها تعادل میدهد. Ursula Andress نیز با حضور چشمگیر خود، به جهان آرتور نیرویی تازه وارد میکند. هماهنگی میان بازیگران، بهویژه در لحظاتی که شوخی بر واکنش و زمانبندی تکیه دارد، به فضای فیلم گرما میبخشد.
بااینهمه، شخصیت زن در بخشهایی از روایت کمرنگ میشود و فیلم برای مدتی طولانی از ظرفیت حضور او بهرهٔ چندانی نمیگیرد. این مسئله فقط کمبود زمان حضور نیست؛ بلکه بر تعادل عاطفی داستان نیز اثر میگذارد. رابطهٔ آرتور و الکساندرین میتوانست در کنار ماجراجویی، بُعدی عمیقتر به تغییر نگاه آرتور به زندگی بدهد، اما فیلم اغلب آن را در حاشیهٔ حرکت و شوخی نگه میدارد.
« نتیجه، اثری است که بیشتر با جنبوجوش و غافلگیری پیش میرود تا با معماری دقیق روایت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هستهٔ معنایی: زندگی بهمثابه امکان زیر لایهٔ آشوب و شوخی، فیلم به پرسشی ساده اما مؤثر میپردازد: آیا میل به زندگی را میتوان دوباره کشف کرد؟ آرتور در آغاز، ثروت و آسایش را نه مایهٔ رضایت، بلکه نشانهٔ پوچی میبیند. تصمیم او برای سپردن مرگ خود به دیگری، این ملال را به شکلی افراطی و کمیک عیان میکند.
اما هنگامی که خطر واقعی میشود، نگاهش تغییر میکند و جهانِ ظاهراً بیمعنا ناگهان پر از چیزهایی میشود که ارزش از دستدادن ندارند. فیلم این تحول را با گفتوگوی فلسفی یا تأملات طولانی پیش نمیبرد؛ آن را در کنش نشان میدهد. هر فرار، هر خطر و هر لحظهای که آرتور به شکلی مضحک از مرگ میگریزد، یادآور این است که میل به بقا میتواند در دل موقعیتهای نامحتمل سر برآورد.
این رویکرد به فیلم سبکسری میبخشد، اما همزمان نمیگذارد مضمون اصلیاش کاملاً بیوزن شود. ضرباهنگ و منطق روایی نقطهضعف مهم فیلم، نوسان ضرباهنگ آن است. برخی صحنهها با سرعت و ابتکار پیش میروند، اما در بخشهایی روایت کشدار میشود و شوخیها بیش از اندازه ادامه مییابند. فیلم گاهی بهجای آنکه موقعیت کمیک را در لحظهٔ مناسب به پایان برساند، آن را تکرار یا طولانی میکند؛ در نتیجه، انرژیای که در آغاز جذاب است، ممکن است به خستگی بدل شود.
« آرتور در آغاز، ثروت و آسایش را نه مایهٔ رضایت، بلکه نشانهٔ پوچی میبیند. »
قوتها و کاستیها
همچنین، اتفاقهای خوشاقبالانه و راهحلهای ناگهانی بارها شخصیتها را از مخمصه بیرون میکشند. این شگرد با منطق کارتونوار فیلم سازگار است، اما تعلیق را کاهش میدهد: وقتی نجات آرتور بیش از آنکه نتیجهٔ تصمیم یا ابتکارش باشد به تصادف وابسته میشود، خطرها وزن خود را از دست میدهند. بنابراین، فیلم در بهترین لحظاتش از بداههپردازی و مهارت جسمانی نیرو میگیرد، نه از طرحی کاملاً محکم و باورپذیر.
شوخیهای دیروز و تماشاگر امروز سبک کمدی «Up to His Ears» به زمانهٔ خود تعلق دارد. اغراق، سوءتفاهمهای بزرگ، نمایشهای جسمانی و شوخیهای مبتنی بر ظاهر و نقش، بخشی از هویت آن هستند؛ اما همین عناصر ممکن است برای تماشاگر امروز که با ریتم و زبان متفاوتی از کمدی آشناست، کهنه به نظر برسند.
بعضی شوخیها از فضای اجتماعی و ذائقهٔ دورهٔ تولید فیلم جداشدنی نیستند و در نتیجه، اثر همیشه به یک اندازه تازه و روان احساس نمیشود. بااینحال، کهنگیِ بعضی شوخیها به معنای بیاثر شدن تمام فیلم نیست. بدلکاریها و بازی فیزیکی، حتی پس از گذشت زمان، کیفیتی ملموس دارند؛ زیرا جذابیتشان نه فقط به مضمون شوخی، بلکه به مهارت اجرا و خطر واقعیِ حرکت وابسته است.
« همچنین، اتفاقهای خوشاقبالانه و راهحلهای ناگهانی بارها شخصیتها را از مخمصه بیرون میکشند. »
جمعبندی
فیلم در این لحظات، بیش از آنکه به شوخیهای کلامی متکی باشد، به سینمایی تکیه میکند که بدن و فضا را به ابزار سرگرمی بدل میسازد. جمعبندی «Up to His Ears» فیلمی است که درخشش آن بیش از هر چیز در انرژی بازیگران، بدلکاریهای پرتحرک و روحیهٔ ماجراجویانهاش نهفته است. Philippe de Broca جهانی رنگارنگ و پرجنبوجوش میسازد و Belmondo با بازی جسمانی و شوخطبعانهاش، آن را به حرکت درمیآورد.
در برابر این قوتها، روایت گاه کش میآید، حضور الکساندرین پیوستگی کافی ندارد و نجاتهای تصادفی از استحکام تعلیق میکاهند. بااینهمه، فیلم بهواسطهٔ ترکیب کمدی و خطر، و بهخاطر ایدهٔ مرکزیِ مردی که در آستانهٔ مرگ دوباره قدر زندگی را درمییابد، همچنان تماشایی است. این اثری بینقص یا یکدست نیست؛ اما وقتی بر سرعت، بازی فیزیکی و هماهنگی گروه بازیگران تکیه میکند، شور و سرزندگیای دارد که از محدودهٔ قصهٔ سادهاش فراتر میرود.



ثبت دیدگاه