نقد و بررسی
نقد ناخوانده 2022 (Unwelcome) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای در مرز جنگل «ناخوشایند» با رویایی ساده آغاز میشود: گریز از خشونت و اضطراب شهر به خانهای روستایی، دور از هیاهو و تهدید. مایا و جیمی پس از تجربهای هولناک در لندن، به ایرلند میروند تا از نو زندگی کنند؛ اما خانهٔ تازه نه پناهگاهی امن، که آستانهای میان جهان آشنا و قلمرویی ناشناخته است.
جنگلِ کنار باغ، از همان ابتدا حضوری خاموش و سنگین دارد؛ فضایی که داستان را به سوی وحشت فولکلوریک سوق میدهد، بیآنکه رازهایش را زود آشکار کند. فیلم بهخوبی از تضاد میان تصویر آرام روستا و خاطرهٔ خشونت شهری بهره میگیرد. بااینحال، این تقابل در نیمهٔ نخست بیشتر زمینهچینی است تا نیرویی پیشبرنده.
خانه باید تعمیر شود، زوج باید با همسایگان آشنا شوند و رسمهای محلی کمکم معرفی شوند؛ اما این مسیر گاه چنان کش میآید که حس تعلیق جای خود را به انتظار میدهد. فیلم میخواهد خطر را پشت در و در دل جنگل نگه دارد، ولی همیشه نمیتواند این انتظار را به تنشی زنده تبدیل کند. وحشت خانگی و تعارض انسانی یکی از ایدههای جذاب فیلم، همنشینی دو گونهٔ تهدید است: خطر فراطبیعیِ جنگل و خشونت زمینیِ آدمهایی که به خانه راه مییابند.
خانوادهٔ محلیِ پیمانکار، با رفتاری آزارنده و سلطهجویانه، آرامش زوج را مختل میکند و بهتدریج خانه را به میدان کشمکشی فرساینده بدل میسازد. این بخش، با بهرهگیری از قواعد آشنای فیلمهای محاصره و تعرض به حریم خانه، ظرفیت ایجاد اضطراب دارد؛ زیرا تهدید از جایی میآید که شخصیتها برای تعمیر و بهبود خانه به آن اعتماد کردهاند.
« فیلم بهخوبی از تضاد میان تصویر آرام روستا و خاطرهٔ خشونت شهری بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین خط داستانی گاهی بیش از اندازه بر رفتارهای زننده و تکراری اعضای خانواده تکیه میکند. بهجای آنکه هر برخورد، لایهای تازه از خطر یا شخصیتپردازی بسازد، برخی صحنهها تنها بر تداوم آزار تأکید دارند. در نتیجه، داستان خانهدزدی و تنشهای پیرامون آن طولانیتر از اندازهٔ لازم احساس میشود و حضور موجودات جنگل، که میتواند فیلم را از این دور باطل بیرون بکشد، دیر به کانون روایت میآید.
مایا؛ هستهٔ عاطفی فیلم بازی هانا جانکامن از مهمترین تکیهگاههای اثر است. او مایا را صرفاً قربانیِ شرایط نمیسازد؛ ترس، خشم و درماندگیِ شخصیت را در کنار غریزهٔ محافظت از آیندهاش به نمایش میگذارد. در چهره و سکوتهای او میتوان ردّ تجربهٔ خشونت گذشته را دید، بیآنکه فیلم برای توضیح آن به گفتوگوهای طولانی متوسل شود.
بارداری نیز در اینجا فقط جزئی از زندگینامهٔ شخصیت نیست؛ منشأ نگرانی و نیرویی است که تصمیمهای او را شکل میدهد. در برابر او، جیمی شخصیتی آسیبپذیر و گرفتار احساس ناتوانی است. فیلم این تفاوت را به فرصتی برای بررسی رابطهٔ زوج تبدیل میکند: هر دو از گذشته زخم خوردهاند، اما در مواجهه با خطر واکنش یکسانی ندارند.
بااینهمه، پرداخت جیمی گاهی در حد نقشِ مکملی باقی میماند که قرار است ضعف یا هراس را مجسم کند. رابطهٔ این دو، با وجود لحظات صمیمانه، به اندازهای بسط نمییابد که تمام پیچیدگیهای عاطفی آن به بار بنشیند. گابلنها و نیروی بیدارکنندهٔ فیلم با حضور گابلنها، فیلم بهوضوح جان میگیرد.
« اما همین خط داستانی گاهی بیش از اندازه بر رفتارهای زننده و تکراری اعضای خانواده تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
طراحی موجودات، چهرههای سرخ و ظاهر بازیگوش اما تهدیدآمیزشان، میان جذابیت افسانهای و خشونتِ مضحک تعادل دلپذیری ایجاد میکند. جلوهٔ عملی و تأکید بر جسمانیت آنها نیز به حس ملموسبودنشان کمک میکند: این موجودات صرفاً تصویرهایی دیجیتالی در پسزمینه نیستند، بلکه به فضای فیلم وزن و بافت میدهند.
در این بخش، خشونت با طنزی سیاه همراه میشود و فیلم به لحنی نزدیک میشود که از ابتدا نویدش را داده بود: قصهای پریانی، خشن و هجوآمیز دربارهٔ برخورد آدمهای امروزی با موجوداتی که به قانون و اخلاق انسانی پایبند نیستند. مشکل این است که گابلنها دیرتر از آنچه لازم است مرکز توجه قرار میگیرند و حضورشان نیز پیوسته نیست.
فیلم بارها تماشاگر را در انتظار بازگشت آنها میگذارد؛ انتظاری که نشان میدهد جذابترین سرمایهٔ اثر هنوز بهاندازهٔ کافی به کار گرفته نشده است. لحن میان ترس، فانتزی و کمدی «ناخوشایند» میخواهد همزمان فیلمی ترسناک، فانتزیِ فولکلوریک و کمدی سیاه باشد. هرکدام از این مسیرها بهتنهایی ظرفیت دارد: وحشت از خانهٔ ناامن و جنگل ناشناخته برمیخیزد؛ فانتزی در موجودات و رسمهای کهن ریشه دارد؛ و کمدی از رفتارهای اغراقشده و برخورد شخصیتها با امر ناممکن نیرو میگیرد.
اما پیوند میان این لحنها همیشه طبیعی نیست. گاه صحنهای با تهدید جدی آغاز میشود و ناگهان به شوخی یا اغراق میرسد، بیآنکه تغییر فضا بهدرستی آماده شده باشد. این ناپایداری میتواند برای بخشی از مخاطبان بخشی از لذت فیلم باشد؛ اثر از قالب خشک وحشت فاصله میگیرد و به آشوبی سرگرمکننده نزدیک میشود.
« مشکل این است که گابلنها دیرتر از آنچه لازم است مرکز توجه قرار میگیرند و حضورشان نیز پیوسته نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، وقتی لحن بهسرعت عوض میشود، بار عاطفی برخی صحنهها کاهش مییابد. فیلم گاهی نمیداند باید از تماشاگر خنده بگیرد، او را بترساند یا درگیر یک درام خانوادگی کند. حاصل، لحظاتی پرانرژی اما نهچندان همساز است. روایت فولکلوریک و جهانِ ناتمام روایت با تکیه بر رسمِ گذاشتن خوراک برای موجودات جنگل، از همان ابتدا به سنتی قدیمی و ناشناخته اشاره میکند.
این رسم، در نگاه زوج شهری، خرافهای بیضرر است؛ اما برای مردمان محلی معنایی جدی دارد. همین شکاف میان بیاعتنایی تازهواردان و احتیاط ساکنان، زمینهای مناسب برای تعلیق میسازد و پرسشی مرکزی پیش میکشد: آیا میتوان با معیارهای جهان روزمره دربارهٔ نیروهایی داوری کرد که به جهان دیگری تعلق دارند؟
بااینحال، جهان فولکلوریک فیلم بهاندازهٔ کافی منسجم و پرورده نمیشود. برخی قواعد و باورها بیشتر برای پیشبردن موقعیتها معرفی میشوند تا آنکه به نظامی روشن و باورپذیر بدل شوند. از سوی دیگر، شخصیتهای محلی گاهی به تیپهایی اغراقآمیز نزدیک میشوند و همین امر، پیچیدگی جامعهای را که فیلم در آن میگذرد کاهش میدهد.
فضای روستا دیدنی و رازآلود است، اما فیلم کمتر میکوشد از آن تصویری چندوجهی بسازد. ریتم و ساختار ساختار کلی فیلم بر تأخیری طولانی میان زمینهچینی و رهاشدن آشوب بنا شده است. این تأخیر میتواند برای ساختن انتظار مفید باشد، بهویژه وقتی خانه و باغ بهتدریج به مکانهایی تهدیدآمیز تبدیل میشوند.
« بااینحال، وقتی لحن بهسرعت عوض میشود، بار عاطفی برخی صحنهها کاهش مییابد. »
قوتها و کاستیها
اما در اینجا، نیمهٔ نخست بیش از حد به تعمیر خانه و کشمکش با خانوادهٔ پیمانکار وابسته میماند. نتیجه آن است که خط داستانی انسانی، با وجود تنشهایش، بارها مانع رسیدن به بخش فانتزی و هراسآورِ اثر میشود. با نزدیکشدن به بخشهای پایانی، فیلم پرتحرکتر و جسورتر میشود، اما شتاب روایت نیز بیشتر به چشم میآید.
ایدههایی که پیشتر بهآرامی معرفی شدهاند، در زمانی محدود به نقطهٔ اوج میرسند و فرصت کافی برای پیوند یافتن پیدا نمیکنند. پایانبندی، بدون آنکه جزئیاتش را فاش کنیم، نامتعارف و بحثبرانگیز است؛ انتخابی که میتواند برای برخی مخاطبان جسورانه و برای برخی دیگر نامنسجم یا ناگهانی به نظر برسد.
مسئله فقط غافلگیری نیست، بلکه میزان آمادگی روایت برای رسیدن به آن است. جمعبندی «ناخوشایند» فیلمی نابرابر اما دارای لحظههایی بهیادماندنی است. فضای خانهٔ روستایی، گابلنهای خوشطراحی و بازی هانا جانکامن، به آن هویتی متمایز میبخشند؛ هرگاه موجودات جنگل وارد میدان میشوند، اثر از رخوت فاصله میگیرد و انرژی تازهای پیدا میکند.
در مقابل، کشآمدن نیمهٔ نخست، تکرار تنشهای انسانی و ناهماهنگی میان وحشت، فانتزی و کمدی، مانع شکلگیری تجربهای یکدست میشوند. ارزش فیلم در بیپرواییِ آمیختن افسانه، خشونت خانگی و طنز تلخ است، نه در پرداخت بینقص این عناصر. اگر تماشاگر از قصههای عامیانهٔ تیره، هیولاهای ملموس و تغییر ناگهانی لحن استقبال کند، «ناخوشایند» میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما انتظار روایتی منظم و وحشتی پیوسته احتمالاً به ناامیدی میانجامد.
« اما در اینجا، نیمهٔ نخست بیش از حد به تعمیر خانه و کشمکش با خانوادهٔ پیمانکار وابسته میماند. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه افسانهای کاملاً پرداختشده باشد، آشوبی پرتصویر و گاه جذاب است که بهترین لحظاتش را در مرز میان ترس و بازیگوشی پیدا میکند.



ثبت دیدگاه