نقد و بررسی
نقد دیوانه (Unsane) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محصور میان ترس و تردید «Unsane» از همان آغاز، تماشاگر را به فضایی میکشاند که در آن تشخیص مرز میان خطر بیرونی و هراس درونی آسان نیست. ساویر، زنی که برای گریز از تعقیبکنندهاش زندگی تازهای را در شهری دیگر آغاز کرده، برای دریافت کمک روانشناختی به مرکزی درمانی مراجعه میکند؛ اما ناخواسته در آنجا بستری میشود.
وقتی گمان میکند تعقیبکنندهاش را در میان کارکنان مرکز دیده است، پرسش اصلی شکل میگیرد: آیا خطر واقعاً نزدیک است یا تجربهٔ خشونت و انزوا ادراک او را مختل کرده؟ فیلم این تردید را به موتور تعلیق بدل میکند و از مخاطب میخواهد، همچون خود ساویر، با اطلاعاتی ناقص و ناپایدار کنار بیاید.
اهمیت این کشاکش در آن است که فیلم ترس را تنها به حضور یک فرد تهدیدگر محدود نمیکند. ناتوانی ساویر در قانعکردن دیگران، قوانین نهادی و موقعیت بستهٔ مرکز درمانی، همه بخشی از فشار روانیاند. حتی وقتی نشانهای از خطر وجود دارد، واکنشهای ساویر ممکن است بهسادگی به حساب اضطراب یا بیثباتی روانی گذاشته شود.
به این ترتیب، وحشت فیلم از شکافی برمیخیزد که میان آنچه شخصیت تجربه میکند و آنچه اطرافیان حاضرند باور کنند، ایجاد شده است. تعلیق در فضای بسته مرکز درمانی در «Unsane» صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ سازوکاری است که آزادی و اختیار شخصیت اصلی را محدود میکند. راهروها، اتاقهای مشترک و فضاهای اداری با نظمی سرد و بیروح به تصویر کشیده میشوند.
« اهمیت این کشاکش در آن است که فیلم ترس را تنها به حضور یک فرد تهدیدگر محدود نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هیچکدام بهتنهایی هراسآور نیستند، اما تکرارشان حس گرفتارشدن را تقویت میکند. ساویر نه بهآسانی میتواند از مرکز بیرون برود و نه میتواند دیگران را وادارد تجربهٔ او را جدی بگیرند. همین بیپناهی، تنش را از تعقیب صرف فراتر میبرد و به مسئلهای دربارهٔ اختیار، اعتماد و قدرت تبدیل میکند.
فیلم در ایجاد حس معذببودن موفق است. بخش مهمی از این اثرگذاری از فاصلهٔ نزدیک دوربین با چهرهها میآید؛ گویی تماشاگر در حریم خصوصی شخصیتها جا گرفته و راهی برای عقبنشینی ندارد. قابها گاهی آنقدر تنگاند که فضا مجال تنفس نمیدهد و گاهی با زاویههایی ناآشنا، حس میکنند چیزی در تصویر سر جای خود نیست.
این انتخابها تماشاگر را به جهان ذهنی ساویر نزدیک میکنند، بیآنکه لزوماً تجربهٔ او را بهطور کامل توضیح دهند. دوربین گوشی و زیباییشناسی اضطراب یکی از تصمیمهای فرمی برجستهٔ فیلم، فیلمبرداری کامل آن با گوشی آیفون است. این انتخاب صرفاً ترفندی تبلیغاتی یا نشانهای از کمهزینهبودن تولید نیست؛ دستکم در بهترین لحظههای فیلم، به زبان بصری اثر معنا میدهد.
تصویر گوشی میتواند صمیمی، ناهموار و اندکی ناآرام به نظر برسد؛ کیفیتی که با تجربهٔ شخصیتی محصور و بیاعتماد تناسب دارد. دوربین گاهی همچون نگاه ناظری پنهان عمل میکند و گاهی بیش از حد به چهره نزدیک میشود، انگار فاصلهٔ امن میان مخاطب و موقعیت از میان رفته است. بااینحال، این سبک همیشه به سود فیلم کار نمیکند.
« هیچکدام بهتنهایی هراسآور نیستند، اما تکرارشان حس گرفتارشدن را تقویت میکند. »
شخصیتها و اجرا
تأکید بر قابهای بسته و حرکتهای غیرمتعارف در برخی صحنهها حالوهوایی مؤثر میسازد، اما در بخشهایی ممکن است به خودنمایی تکنیک نزدیک شود. تفاوت میان تصویری که عمداً ناآرام است و تصویری که صرفاً محدودیت فنی را به رخ میکشد، همیشه روشن نیست. با وجود این، انتخاب دوربین با بافت کلی اثر هماهنگ است و دستکم آن را از یک تریلر روانشناختی متعارف متمایز میکند.
بازیها و مرکز ثقل فیلم کلر فوی بار اصلی روایت را بر دوش میکشد و بازی او مهمترین تکیهگاه فیلم است. ساویر باید همزمان ترسیده، خشمگین، هوشیار و در معرض تردید به نظر برسد؛ شخصیتی که واکنشهایش گاه برای دیگران افراطی جلوه میکند، اما برای خودش پاسخی طبیعی به تهدیدی واقعی است. فوی این ناهمخوانی را با تنش بدنی و تغییرات ظریف در لحن و نگاه منتقل میکند.
بازی او اجازه نمیدهد ساویر به صرفاً قربانیای منفعل تبدیل شود، هرچند فیلم گاه موقعیتهایی برای او میسازد که امکان کنش باورپذیر را محدود میکنند. جاشوا لئونارد در نقش مردی که حضورش بر ترس ساویر سایه انداخته، از سکون و نگاه خود برای ایجاد تهدید بهره میگیرد؛ بیآنکه لازم باشد هر صحنه را با اغراق یا خشونت آشکار پیش ببرد.
جی فاروآ نیز در مقام همصحبت ساویر، به روایت لحظههایی از گرما و همدلی میبخشد. در سوی دیگر، شخصیتهای فرعی گاه بیش از آنکه افرادی با جهان درونی مستقل باشند، برای پیشبرد تعارض یا افزودن تنش وارد صحنه میشوند. این نابرابری در پرداخت، باعث میشود بعضی بازیها از مصالح محدود نقشها فراتر نروند.
« تفاوت میان تصویری که عمداً ناآرام است و تصویری که صرفاً محدودیت فنی را به رخ میکشد، همیشه روشن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نقد نهادها و کاستیهای فیلمنامه «Unsane» از دل تریلری دربارهٔ تعقیب و ترس، به نقد سازوکارهای نهادی نیز میپردازد. فیلم نشان میدهد چگونه مقررات، تشخیصهای رسمی و مناسبات اداری میتوانند تجربهٔ فرد را به پروندهای قابل مدیریت تبدیل کنند. در چنین فضایی، صدای ساویر نه بهعنوان حقیقتی مستقل، بلکه در نسبت با برچسبهایی شنیده میشود که دیگران بر او میزنند.
این ایده ظرفیت تأملبرانگیزی دارد، بهویژه چون فیلم تماشاگر را نیز در موقعیت قضاوت قرار میدهد: آیا باید به روایت او اعتماد کرد، یا نشانهها را جور دیگری تفسیر کرد؟ مشکل آن است که طرح این مضمون همیشه به ظرافت پیش نمیرود. برخی شخصیتها و رخدادها بیش از اندازه در خدمت پیام یا تعلیقاند و کمتر همچون اجزای طبیعی یک جهان داستانی جلوه میکنند.
چند اتفاق نیز برای باورپذیرشدن به زمینهچینی بیشتری نیاز دارند. دیالوگها در بعضی لحظهها مصنوعی یا توضیحزدهاند؛ گویی شخصیتها بهجای آنکه با زبان و خلقوخوی خود سخن بگویند، وظیفه دارند اطلاعات لازم را به مخاطب منتقل کنند. این ناهماهنگی بهخصوص وقتی آشکار میشود که فیلم از مخاطب انتظار دارد فضای واقعگرایانهٔ تهدید را جدی بگیرد.
ریتم و ساختار تعلیق ریتم فیلم یکنواخت نیست. تعلیق اولیه با تردید میان واقعیت و خیال جان میگیرد و فضای بسته، انتظار را بهخوبی طولانی میکند؛ اما همین مکثها در بخشهایی بیش از حد کش میآیند. تکرار موقعیتهای فشار و مقاومت، گاهی بهجای افزایش اضطراب، ضرباهنگ روایت را کند میکند. تماشاگر ممکن است پیش از آنکه داستان به مرحلهٔ بعد برسد، احساس کند در چرخهای از تنشهای مشابه گرفتار شده است.
« مشکل آن است که طرح این مضمون همیشه به ظرافت پیش نمیرود. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، وقتی فیلم برای گسترش روایت از ابهام آغازین فاصله میگیرد، ماهیت تعلیق نیز تغییر میکند. این جابهجایی میتواند برای برخی مخاطبان رضایتبخش باشد، اما برای برخی دیگر از نیروی رازآلود بخش نخست میکاهد. فیلم در نیمهٔ پایانی لحظههایی پرتحرکتر دارد، ولی افزایش شدت بهتنهایی نمیتواند همهٔ کاستیهای منطق داستانی را جبران کند.
بنابراین، تجربهٔ تماشای آن ممکن است میان درگیری واقعی با فضای اضطرابآلود و دلزدگی از کشآمدن یا نامحتملبودن بعضی رخدادها نوسان کند. جمعبندی «Unsane» تریلری روانشناختی است که بیش از هر چیز بهواسطهٔ فضای خفقانآور، بازی متمرکز کلر فوی و انتخاب بصری نامتعارفش در ذهن میماند. فیلم در ساختن حس ناامنی موفق است: تماشاگر نهتنها از تهدید احتمالی میترسد، بلکه نگران آن است که صدای شخصیت اصلی در میان تفسیرهای رسمی و قضاوت اطرافیان گم شود.
فیلمبرداری با گوشی نیز در بهترین لحظهها این ناامنی را به بخشی از شکل روایت بدل میکند. در مقابل، کندی بخشهایی از روایت، دیالوگهای گاه نامصنوع و چند چرخش دشوارباور، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً یکپارچه بدل شود. پایانبندی نیز ممکن است برای کسانی که انتظار گرهگشایی آرامتر یا رضایتبخشتری دارند، آزارنده باشد؛ بیآنکه لازم باشد برای دریافت این تأثیر از جزئیات آن سخن گفت.
بااینهمه، «Unsane» برای تماشاگر علاقهمند به تریلرهای پراضطراب و تجربههای فرمی نامتعارف دیدنی است؛ اثری نابرابر، اما دارای لحظههایی مؤثر که پرسشهایش دربارهٔ ترس، اعتبار تجربهٔ فردی و قدرت نهادها پس از پایان تماشا باقی میمانند.
« از سوی دیگر، وقتی فیلم برای گسترش روایت از ابهام آغازین فاصله میگیرد، ماهیت تعلیق نیز تغییر میکند. »



ثبت دیدگاه