نقد و بررسی
نقد دیوانه (Unsane) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق در مرزِ واقعیت و هراس «Unsane» ساختهٔ Steven Soderbergh، تریلری روانشناختی است که از موقعیتی ساده اما کابوسوار نیرو میگیرد: زنی برای دریافت کمک وارد مرکز روانپزشکی میشود، اما ناخواسته در فضایی بسته گرفتار میماند و با ترسی روبهرو میشود که پیشتر زندگی روزمرهاش را تحتتأثیر قرار داده است.
فیلم از همان آغاز، تماشاگر را در موقعیتی نامطمئن قرار میدهد؛ نه میتوان بهسادگی تجربهٔ شخصیت اصلی را انکار کرد و نه میتوان همهٔ آنچه میبیند و میگوید بیچونوچرا پذیرفت. همین شکاف میان ادراک، اضطراب و واقعیت، موتور اصلی تعلیق اثر است. فیلم بهجای آنکه از ابتدا معمایی روشن پیش روی مخاطب بگذارد، او را درون وضعیتی مبهم نگه میدارد.
پرسش فقط این نیست که چه خطری در کمین است؛ مسئله این است که آیا میتوان به تشخیص و برداشت شخصیت اصلی اعتماد کرد، و آیا محیطی که قرار است محل مراقبت باشد واقعاً امنیتبخش است. این ابهام، در بهترین لحظهها، حس مشارکت تماشاگر را در آشفتگی شخصیت افزایش میدهد. در لحظههایی دیگر، اما فیلم بیش از اندازه بر همین بیثباتی تکیه میکند و از تبدیل آن به تعلیقی منسجم بازمیماند.
فضای بسته و تجربهٔ ناامنی بخش مهمی از اثرگذاری «Unsane» به فضاسازی آن وابسته است. مرکز روانپزشکی در فیلم صرفاً پسزمینهای برای رخدادها نیست؛ خود به عاملی فشارآور تبدیل میشود. راهروها، اتاقها و رفتوآمدهای محدود، حس گرفتارشدن را تقویت میکنند و قواعد نهاد، شخصیت اصلی را از اختیار معمولش محروم میسازند.
« همین شکاف میان ادراک، اضطراب و واقعیت، موتور اصلی تعلیق اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین فضایی، حتی گفتوگوهای عادی نیز میتوانند تهدیدآمیز به نظر برسند؛ زیرا مخاطب، مانند شخصیت، نمیداند کدام رفتار از سر دلسوزی است و کدامیک نشانهٔ خطر. این احساس ناامنی بهویژه از آنجا قوت میگیرد که فیلم میان دو نوع تهدید رفتوآمد میکند: خطر فردی که میتواند تعقیبکننده باشد و خطر ساختاری که از بیاعتنایی، سوءاستفاده یا تصمیمگیری دیگران پدید میآید.
در نتیجه، وحشت اثر محدود به حضور یک مهاجم نیست. ناتوانی از توضیحدادن، جدی گرفتهنشدن و وابستگی به کسانی که اختیار خروج یا ماندن را دارند، ترسی ملموستر و روزمرهتر میسازد. فیلم در این جنبه موفق است؛ هرچند گاهی با تأکید مکرر بر تنش، فرصت کمتری برای پرداخت دقیقتر روابط و پیامدهای روانی آن باقی میگذارد.
کلر فوی و مرکز ثقل روایت بازی Claire Foy یکی از مهمترین نقاط قوت فیلم است. او نقش زنی را بازی میکند که همزمان میکوشد کنترل خود را حفظ کند و از فشار تجربههایش درهم شکسته است. فوی این دوگانگی را با تغییرهای ظریف در نگاه، مکث و لحن منتقل میکند؛ بهگونهای که اضطراب شخصیت نه به نمایشی بیرونی و پرهیاهو فروکاسته میشود و نه در سکوتی بیاثر پنهان میماند.
تماشاگر میتواند درماندگی او را حس کند، بیآنکه فیلم مجبور باشد پیوسته آن را توضیح دهد. این بازی برای ساختار روایی اثر اهمیتی اساسی دارد. چون مخاطب باید مدتی طولانی از دریچهٔ ادراک شخصیت به وقایع نگاه کند، باورپذیری بازیگر نقش اصلی تعیین میکند که ابهام داستان به تجربهای زنده بدل شود یا به ترفندی روایی شباهت پیدا کند.
« در نتیجه، وحشت اثر محدود به حضور یک مهاجم نیست. »
شخصیتها و اجرا
فوی در بیشتر لحظات فیلم، وزن این مسئولیت را بهخوبی بر دوش میکشد. بازیگران دیگر نیز به شکلدادن به محیطی چندصدا و متغیر کمک میکنند؛ بهخصوص Jay Pharoah و Juno Temple که هر یک حالوهوای متفاوتی وارد فضای بستهٔ مرکز میکنند. با این حال، بعضی شخصیتها بیش از آنکه بهتدریج پرورش یابند، در خدمت افزایش تنش یا پیشبرد موقعیت قرار میگیرند.
دوربین آیفون؛ انتخابی فراتر از کنجکاوی «Unsane» بهطور کامل با آیفون ۷ پلاس فیلمبرداری شده است؛ انتخابی که در زمان ساخت فیلم توجه زیادی برانگیخت. اهمیت این تصمیم فقط در جنبهٔ فنی یا تبلیغاتی آن نیست. تصویر فیلم گاهی بهطور محسوس از زیبایی صیقلی و متعارف تولیدات پرهزینه فاصله میگیرد و همین کیفیت، احساس نزدیکی ناخواسته به شخصیت را افزایش میدهد.
قابها میتوانند تنگ، ناآرام یا کمی نامتعارف جلوه کنند؛ گویی دوربین نه از فاصلهای امن، بلکه از درون همان محیط نظارهگر است. این شکل فیلمبرداری با مضمون بدگمانی و زیر نظر بودن سازگار است. دوربین گاه حسی از حضور مزاحم پیدا میکند؛ مخاطب را نزدیک میآورد، اما در همان حال اجازه نمیدهد به منظرهای مطمئن و کامل دسترسی داشته باشد.
بنابراین، انتخاب آیفون به بخشی از زبان فیلم بدل میشود، نه صرفاً یک نمایش فنی. البته این سبک برای همهٔ تماشاگران خوشایند نخواهد بود. تصویر ممکن است در برخی نماها بیش از آنکه غوطهورکننده باشد، تصنعی یا ناآرام به نظر برسد. با این همه، جسارت فرمی اثر ارزشمند است، زیرا میان شیوهٔ ساخت و جهان داستان پیوندی معنادار برقرار میکند.
« فوی در بیشتر لحظات فیلم، وزن این مسئولیت را بهخوبی بر دوش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتمی که همیشه به سود تعلیق نیست فیلم در بخشهایی با ریتمی کند پیش میرود و این کندی همیشه به افزایش تعلیق نمیانجامد. مکث و تکرار میتوانند برای بهدامانداختن مخاطب در وضعیت شخصیت مفید باشند، اما هنگامی که روایت حرکت تازهای نمیکند، انتظار به ملال نزدیک میشود. «Unsane» گاهی بیش از اندازه در فضای اضطراب باقی میماند، بیآنکه اطلاعات یا تحول دراماتیک کافی برای حفظ کشش عرضه کند.
از همین رو، تماشاگر ممکن است در نیمههایی از فیلم احساس کند تنش درجا میزند. در مقابل، هرگاه موقعیت داستانی تغییر میکند یا شخصیت مجبور میشود واکنشی تازه نشان دهد، فیلم جان میگیرد و تعلیق دوباره به سطح مؤثرتری میرسد. این نوسان سبب میشود تجربهٔ تماشای اثر یکدست نباشد: بخشهایی درگیرکننده و فشردهاند، اما بخشهایی دیگر حوصلهسربر میشوند.
فیلم از ظرفیت موقعیت مرکزی خود برخوردار است، ولی همیشه نمیداند چگونه آن را با ضرباهنگی سنجیده به پیش ببرد. باورپذیری و لغزش به اغراق یکی از دشواریهای «Unsane» آن است که واقعنمایی روانشناختی و اغراق ژانری را کنار هم مینشاند. ایدهٔ اصلی فیلم میتواند اضطرابآور باشد، اما برخی تصمیمها و واکنشهای شخصیتها برای حفظ باورپذیری نیازمند زمینهسازی بیشتریاند.
گاهی مسیر رخدادها چنان طراحیشده به نظر میرسد که مخاطب بهجای دنبالکردن تجربهٔ شخصیت، متوجه دستکاریهای فیلمنامه میشود. این مسئله در لحظههایی که رفتارها از منطق روزمره فاصله میگیرند، برجستهتر میشود. همچنین فیلم در بخشهایی به سمت رویدادهای عجیبوغریب و اغراقشده میرود. این گرایش میتواند برای علاقهمندان به تریلرهای پرتنش سرگرمکننده باشد، اما با فضای واقعگرایانهای که اثر در آغاز میسازد، اصطکاک پیدا میکند.
« از همین رو، تماشاگر ممکن است در نیمههایی از فیلم احساس کند تنش درجا میزند. »
قوتها و کاستیها
حاصل، ترکیبی است که گاه عمداً آشفته و بیقرار به نظر میرسد و گاه فقط نامتوازن است. توان فیلم در حفظ تعلیق، این ضعف را کاملاً از میان نمیبرد؛ هرچند بازی فوی و فضای معذبکننده کمک میکنند مخاطب تا حدی از کنار آن عبور کند. جمعبندی «Unsane» تریلری بینقص و هموار نیست، اما ایدهٔ مرکزی و شیوهٔ اجرایی آن بهاندازهای متمایز است که فیلم را به تجربهای قابلتوجه بدل میکند.
حس ناامنی، فضای بسته و بازی باورپذیر Claire Foy از مهمترین امتیازهای اثرند؛ فیلمبرداری با آیفون نیز به تعلیق آن هویتی بصری میدهد که با موضوع بدگمانی و آسیبپذیری هماهنگ است. در سوی دیگر، ریتم کند، تصمیمهای گاه ناموجه و لغزش روایت به اغراق، مانع از آن میشوند که اثر در تمام مدت به اندازهٔ ظرفیتش مؤثر بماند.
تماشای فیلم بیش از آنکه با کشف یک معمای صرف تعریف شود، با ماندن در وضعیتی ناخوشایند و نامطمئن معنا پیدا میکند. اگر این وضعیت برای مخاطب جذاب باشد، «Unsane» میتواند او را تا پایان درگیر نگه دارد؛ اگر انتظار روایتی کاملاً منضبط و واقعگرا داشته باشد، ناهماهنگیهای فیلم بیشتر به چشم خواهد آمد.
در نهایت، اثر تجربهای نابرابر اما بهیادماندنی است: تریلری که گاهی اعصابخردکن و اغراقآمیز میشود، اما در انتقال حس محاصره و تردید، لحظههای موفقی دارد.
« حاصل، ترکیبی است که گاه عمداً آشفته و بیقرار به نظر میرسد و گاه فقط نامتوازن است. »



ثبت دیدگاه