نقد و بررسی
نقد نقاببرداشته: قسمت ۲۵ (Unmasked Part 25) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عنوانی که خود را لو میدهد نام «Unmasked Part 25» از همان ابتدا وعدهای دوگانه میدهد: هم فیلمی ترسناک دربارهٔ قاتلی نقابدار و هم شوخیای با دنبالههای بیپایان مجموعههای اسلشر. عدد بیستوپنج، پیش از آنکه داستان آغاز شود، به بیننده میفهماند با اثری روبهروست که قواعد ژانر را میشناسد و میخواهد آنها را به بازی بگیرد.
فیلم بهجای آنکه صرفاً در پی تکرار الگوی آشنای تعقیب و قتل باشد، پرسشی نامتعارف پیش میکشد: اگر قاتل افسانهای سینمای وحشت از کشتن خسته شود، چه اتفاقی میافتد؟ این پرسش ظرفیت طنزی قابلتوجه دارد، زیرا شخصیت اصلی، جکسون، بهتدریج از نقش تثبیتشدهٔ خود فاصله میگیرد. او نه فقط از قربانیان و تعقیبهای تکراری، بلکه از معنای زندگیای که در آن گرفتار شده است نیز دلزده به نظر میرسد.
فیلم از این خستگی برای دستانداختن فرمول اسلشر بهره میگیرد؛ فرمولی که در آن قاتل معمولاً نیرویی خاموش و شکستناپذیر است و کمتر فرصتی برای تأمل دربارهٔ انگیزه یا آیندهٔ خود پیدا میکند. جکسون؛ هیولایی گرفتار در نقش خویش جکسون در ظاهر تصویری آشنا از قاتل نقابدار است: چهرهاش پنهان، حضورش تهدیدآمیز و خشونتش بخشی از سازوکار سرگرمی.
« این پرسش ظرفیت طنزی قابلتوجه دارد، زیرا شخصیت اصلی، جکسون، بهتدریج از نقش تثبیتشدهٔ خود فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلم او را از این تصویر بیرون میکشد و در موقعیتی قرار میدهد که باید به کارهایش فکر کند. فراموشکردن علت آغاز کشتارها، در اینجا فقط نشانهٔ آشفتگی ذهنی نیست؛ تمثیلی از فرسودگی یک شخصیت ژانری است که بارها و بارها به یک کنش واحد محکوم شده است. طنز فیلم از همین شکاف میان ظاهر و باطن نیرو میگیرد.
جکسون همچنان در جهانی زندگی میکند که از او انتظار دارد قاتل باشد، اما خودش دیگر از این انتظار مطمئن نیست. او هم مضحک است و هم اندوهبار: مردی که برای تغییر میل نشان میدهد، اما ابزارها و زبان لازم برای ساختن یک زندگی عادی را ندارد. بااینحال، فیلم گاهی میان همدلی با او و یادآوری خشونتهایش سرگردان میماند.
این تردید میتوانست به پیچیدگی شخصیت کمک کند، اما در بعضی لحظات بیشتر به ناپایداری لحن میانجامد. شلی و امکان زندگی دیگر آشنایی جکسون با شلی، دختر نابینا، موتور عاطفی فیلم را روشن میکند. شلی به جای آنکه صرفاً قربانی دیگری در مسیر قاتل باشد، امکان رابطهای متفاوت را پیش روی او میگذارد.
« اما فیلم او را از این تصویر بیرون میکشد و در موقعیتی قرار میدهد که باید به کارهایش فکر کند. »
شخصیتها و اجرا
نابینایی او نیز در ساختار این رابطه کارکردی روایی دارد: او جکسون را نه از راه چهره و ظاهر، بلکه از خلال رفتار و گفتار میشناسد. این تمهید، پرسشی دربارهٔ ظاهر، داوری و امکان پذیرفتهشدن میسازد؛ هرچند فیلم همیشه با ظرافت کافی از ظرفیت آن استفاده نمیکند. رابطهٔ این دو بهسرعت رنگوبویی نامتعارف پیدا میکند.
کنار هم قرارگرفتن عاشقانهای لطیف با گذشتهٔ خونبار جکسون، عمداً ناهماهنگ و غریب است؛ همین تضاد بخشی از شوخی فیلم محسوب میشود. بااینهمه، فاصلهٔ میان آنچه رابطه میخواهد نمایندگی کند و آنچه جکسون پیشتر مرتکب شده، چنان زیاد است که فیلم برای باورپذیرکردن دگرگونی او به زمان و پرداخت بیشتری نیاز دارد.
شلی گاه بیش از آنکه شخصیتی مستقل باشد، به نیرویی برای بیدارکردن وجدان جکسون تبدیل میشود. هجو اسلشر و طنز سیاه «Unmasked Part 25» از آشنایی تماشاگر با قواعد اسلشر سود میبرد. موقعیتهای خطرناک، قربانیان آسیبپذیر و ابزارهای مرگبار، در کنار رفتارهای گاه خونسرد و بیحوصلهٔ جکسون، به طنزی سیاه شکل میدهند.
« رابطهٔ این دو بهسرعت رنگوبویی نامتعارف پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاهی خشونت را نه بهعنوان اوج هراس، بلکه همچون تکراری ملالآور در برنامهٔ روزانهٔ قاتل عرضه میکند. همین وارونهسازی، در بهترین لحظات، خندهای عصبی ایجاد میکند: جکسون از کاری که باید هویت او باشد دلزده شده است. بااینحال، همهٔ شوخیها به یک اندازه دوام نیاوردهاند. بخشی از طنز بر غافلگیری و هنجارشکنی متکی است و بخشی دیگر به تکرار موقعیتهایی وابسته میماند که امروز تازگی کمتری دارند.
در نتیجه، برخی لحظهها همچنان سرزندهاند، اما برخی دیگر بیش از آنکه تماشاگر را به خنده وادارند، یادآور فاصلهٔ زمانی فیلم با مخاطب معاصر میشوند. هجو زمانی مؤثرتر است که علاوه بر اشاره به کلیشه، از دل شخصیت و موقعیت نیز بجوشد؛ فیلم در این کار موفق است، اما نه پیوسته. ریتم، فضا و کیفیت اجرا شروع فیلم با انرژی و سرعت مناسبی پیش میرود و موقعیتهای عجیب آن، تماشاگر را به جهانی وارد میکنند که هم تهدیدآمیز است و هم آشکارا بازیگوش.
فضای تاریک اثر، زمینهای مناسب برای برخورد وحشت و کمدی فراهم میآورد. این تیرگی اجازه میدهد شوخیها بیش از آنکه به هجو سبکسرانه بدل شوند، با حس ناخوشایندی همراه بمانند. در عین حال، ریتم پرتحرک و تغییر پیدرپی موقعیتها به فیلم نیرویی سرگرمکننده میدهد. اما انرژی آغازین بهتنهایی برای نگهداشتن داستان کافی نیست.
« فیلم گاهی خشونت را نه بهعنوان اوج هراس، بلکه همچون تکراری ملالآور در برنامهٔ روزانهٔ قاتل عرضه میکند. »
قوتها و کاستیها
ایدهٔ مرکزی پس از معرفی جذابش، آنطور که باید گسترش نمییابد و مسیر جکسون به سوی مسئولیتپذیری گاهی دور خود میچرخد. فیلم میان پیشبرد رابطه، بازگشت به الگوی اسلشر و تأمل دربارهٔ هویت قاتل حرکت میکند، بیآنکه همیشه این سه خط را به وحدتی محکم برساند. حاصل کار اثری است که در صحنههای منفرد میتواند غافلگیرکننده باشد، اما در میانهٔ راه اندکی کشدار و کمتمرکز میشود.
کشمکش لحن و محدودیتهای ایده بزرگترین چالش فیلم، همنشینکردن خشونت، عاشقانه، هجو و درام است. چنین ترکیبی ذاتاً ناممکن نیست؛ حتی میتواند منبع اصلی تازگی باشد. مسئله آن است که فیلم گاه از تماشاگر میخواهد همزمان جکسون را دستمایهٔ شوخی، موضوع همدلی و تهدیدی واقعی بداند. این جابهجایی، اگر با دقت تنظیم نشود، نه عمق عاطفی میآفریند و نه هراس را بهطور کامل حفظ میکند.
همین ناهماهنگی به مسیر عاطفی داستان نیز سرایت میکند. میل جکسون به ترک خشونت و ساختن زندگیای عادی، از نظر مفهومی جذاب است، اما فیلم در ترسیم دشواری اخلاقی این تغییر به اندازهٔ کافی مکث نمیکند. مسئولیتپذیری در چنین داستانی نباید صرفاً به تصمیمی شخصی یا نیرویی عاشقانه تقلیل یابد؛ گذشتهٔ خشونتآمیز جکسون باید همچنان وزنی واقعی داشته باشد.
« کشمکش لحن و محدودیتهای ایده بزرگترین چالش فیلم، همنشینکردن خشونت، عاشقانه، هجو و درام است. »
جمعبندی
فیلم این تضاد را میبیند، اما گاه ترجیح میدهد با شوخی یا شتاب روایی از کنار آن عبور کند. جمعبندی «Unmasked Part 25» اثری نامتعارف و بازیگوش است که با پرسشی جذاب به سراغ قالب اسلشر میرود: قاتلی که از نقش همیشگی خود خسته شده، آیا میتواند راه دیگری برای زیستن پیدا کند؟ فضای تاریک، موقعیتهای عجیب، طنز سیاه و بازی با کلیشههای ژانر به فیلم هویتی متمایز میبخشند.
جکسون نیز در مقام قاتلی گرفتار در چرخهٔ تکرار، ایدهای بهیادماندنی است. در برابر این امتیازها، بسط ناکافی ایده، فرسودگی بخشی از شوخیها و ناپایداری لحن، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً منسجم بدل شود. پیوند عاشقانهٔ جکسون و شلی گاه نامتوازن است و برخورد فیلم با خشونت و احساسات، همیشه به نتیجهای همخوان نمیرسد.
بااینهمه، همین بیقاعدگی و جسارت، بخشی از جذابیت فیلم است: اثری که ممکن است در پرداخت لغزش داشته باشد، اما از دل یک فرض نامعمول، ترکیبی غریب از هراس، کمدی و اندوه میسازد.
« فیلم این تضاد را میبیند، اما گاه ترجیح میدهد با شوخی یا شتاب روایی از کنار آن عبور کند. »
ثبت دیدگاه