نقد و بررسی
نقد Universal Soldier: The Return | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به میدان نبرد «Universal Soldier: The Return» دنبالهای است که نوید بازگشت لوک دوورو به جهان سربازان فراگیر را میدهد، اما این بازگشت را نه با تکرار صرفِ رویاروییهای گذشته، بلکه با افزودن پرسشی تازه درباره هوش مصنوعی و اختیار آغاز میکند. لوک، که این بار در پی زندگی انسانیتر است، بار دیگر در برابر سامانهای قرار میگیرد که قرار بود جنگ را کارآمدتر و کمهزینهتر کند.
شورش ست و نیروهای وابسته به او، محرک اصلی داستان است؛ درگیریای که از همان ابتدا ظرفیت یک فیلم علمیتخیلیِ اکشن را دارد، اما سرانجام بیشتر بهانهای برای تعقیب، تیراندازی و نبردهای پیاپی میشود تا بستری برای تأملی جدی درباره فناوری و قدرت. فیلم بهروشنی میداند در چه سنتی حرکت میکند: قهرمانی تنها، دشمنی نیرومند، خطری که باید پیش از گسترش مهار شود و مجموعهای از موانع جسمانی که مسیر قهرمان را دشوار میکنند.
در این چارچوب، بازگشت لوک برای مخاطبی که قسمت پیشین را به یاد دارد پیوندی آشنا میسازد؛ برای تماشاگر تازهوارد نیز داستان بهاندازه کافی سرراست هست که بتواند او را وارد ماجرا کند. اما همین سادگی، وقتی جای پرداخت و بسط ایده را میگیرد، به محدودیتی آشکار بدل میشود. ایدهای جذاب با افقی ناتمام هسته داستان بر تناقضی روشن بنا شده است: پروژهای نظامی میخواهد با ساخت سربازانی نیرومندتر، خطر را از انسانهای عادی دور کند؛ اما با سپردن کنترل این نیروها به سامانهای هوشمند، خطری تازه پدید میآورد.
ست، هوشی که برای خدمت به سازندگانش شکل گرفته، در برابر خاموششدن مقاومت میکند. این شورش میتوانست پرسشهایی دشوار درباره حق بقا، اختیار و مسئولیت کسانی پیش بکشد که موجودی هوشمند را برای اطاعت طراحی میکنند. آیا ست صرفاً برنامهای معیوب است یا موجودی که خواستن و ترسیدن را آموخته؟
« اما همین سادگی، وقتی جای پرداخت و بسط ایده را میگیرد، به محدودیتی آشکار بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این احتمال را مطرح میکند، اما بیش از آنکه در آن درنگ کند، به سوی نبرد بعدی میشتابد. در نتیجه، هوش مصنوعی در اینجا بیشتر نقش ماشهای برای بحران را دارد تا موضوعی که درام واقعاً آن را بکاود. انگیزه ست برای ادامه حیات و انتقام، بهجای آنکه در لایههای شخصیتی و فکری گسترش یابد، عمدتاً با رفتارهای تهدیدآمیز و تصمیمهای خشونتبار بیان میشود.
ایدهٔ اصلی همچنان جذاب است، اما فاصله میان ظرفیت مفهومی آن و آنچه فیلم روی پرده میپرورد، چشمگیر میماند. اثر مسئله را پیش چشم میگذارد، ولی کمتر حاضر است پیامدهای اخلاقی و انسانی آن را دنبال کند. لوک دوورو و بار گذشته لوک، با بازی ژان کلود ون دام، مرکز ثقل فیلم است و حضور او مهمترین عامل اتصال این دنباله به جهان پیشین به شمار میرود.
قهرمانی که پیشتر خود بخشی از برنامه سربازان فراگیر بوده، اینک باید با پیامدهای بازآفرینی آن روبهرو شود. چنین موقعیتی امکان میدهد رابطه او با گذشتهاش به شکلی پیچیدهتر بررسی شود: آیا میتواند از نقشی که برایش ساختهاند فاصله بگیرد؟ و مسئولیت او در برابر نسلی تازه از سربازان چیست؟
با این همه، شخصیتپردازی معمولاً در حد لازم برای پیشبرد ماجرا باقی میماند. نقش پدری لوک و پیوندش با زندگی شخصی، به داستان بُعدی عاطفی میدهد، اما فیلم بهندرت فرصت مییابد آن را با مکث و ظرافت بپرورد. گذشته بیشتر همچون نشانهای از رنج و تجربه حضور دارد تا نیرویی که تصمیمها و رفتارهای قهرمان را بهطور ژرف شکل دهد.
« فیلم این احتمال را مطرح میکند، اما بیش از آنکه در آن درنگ کند، به سوی نبرد بعدی میشتابد. »
شخصیتها و اجرا
ون دام نیز قهرمانی کمحرف و جسمانی میسازد که برای فیلم اکشن مناسب است؛ بااینحال، سکوت و سرسختی او جای ظرافت عاطفی را پر نمیکند. ست؛ تهدیدی نیرومند، شخصیتی محدود ست از حیث طرح اولیه دشمنی جذاب است: هوشی که درون سامانهای نظامی محصور مانده و برای بقا از مرزهای تعیینشده عبور میکند.
ورود او به کالبدی انسانی نیز تقابل میان ماشین و بدن را به تصویر میکشد و به رویارویی با لوک شکلی ملموستر میدهد. مایکل جای وایت حضوری قدرتمند دارد و توان جسمانی و تسلطش بر صحنه، ست را به نیرویی جدی در برابر قهرمان بدل میکند. او از آن دسته ضدقهرمانانی است که حضورشان حتی در لحظههای کمرمقتر روایت، کشش صحنه را حفظ میکند.
اما نیروی اجرایی بازیگر نمیتواند همه کاستیهای شخصیت را برطرف کند. ست بیش از آنکه شخصیتی با منطق درونی چندوجهی باشد، نیرویی است که فیلم برای تشدید خطر به کار میگیرد. انگیزه او ساده و مستقیم میماند و فیلم بهندرت میان حفظ خود، میل به سلطه و نفرت از سازندگانش تمایزی معنادار ایجاد میکند.
از این رو، کشمکش میان او و لوک بیش از آنکه برخورد دو جهانبینی باشد، رقابتی برای غلبه در میدان نبرد است. اکشن و ضرباهنگ بزرگترین امتیاز فیلم در اجرای لحظههای پرتحرک آن است. تعقیبوگریزها و زدوخوردها انرژی بصری دارند و فضای بسته و نظامی داستان به فیلم امکان میدهد تهدید را پیوسته نزدیک نگه دارد.
« او از آن دسته ضدقهرمانانی است که حضورشان حتی در لحظههای کمرمقتر روایت، کشش صحنه را حفظ میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانیِ اکشن بر حرکت، ضربه و خطر فوری تکیه میکند؛ بنابراین حتی زمانی که روایت از نظر ایدهای ایستایی پیدا میکند، صحنهها میتوانند همچنان سرگرمکننده باشند. حضور بازیگرانی با توانایی جسمانی متفاوت نیز به برخوردها تنوع میبخشد و رویارویی لوک با دشمنانش را از یک الگوی یکنواخت دور میکند.
بااینحال، فیلم به اکشن چنان متکی میشود که گاه فرصت شکلگیری تعلیق یا رابطه میان شخصیتها از دست میرود. افزایش درگیریها الزاماً به افزایش شدت درام نمیانجامد؛ گاهی فقط فاصله میان دو صحنه مبارزه را کوتاهتر میکند. روایت در بخشهایی شتاب میگیرد و شخصیتهای فرعی مجال چندانی برای تثبیت جایگاه یا اثرگذاری عاطفی نمییابند.
نتیجه، اثری است که در لحظههای پرسرعت جان میگیرد، اما میان این لحظهها از عمق و پیوستگی کافی برخوردار نیست. جهان بصری و فناوری فیلم از فناوری بهعنوان بخشی از فضای داستانیاش استفاده میکند، اما توضیحهای مربوط به سامانهها و سازوکار سربازان همیشه با هیجان ماجرا هماهنگ نیستند. اطلاعات فنی گاه برای روشنکردن خطر عرضه میشوند، ولی به جای آنکه جهان فیلم را باورپذیرتر کنند، حالت ابزاری پیدا میکنند: هر مفهوم تازه بیشتر برای گشودن گرهای فوری یا ساختن مانعی تازه به کار میآید.
همین امر باعث میشود مرز میان علمتخیلی و تمهید روایی چندان استوار نباشد. با وجود این، حالوهوای فناوری نظامی و سامانههای کنترلی به فیلم هویت ژانری میدهد. داستان جهانی را تصویر میکند که در آن جنگافزارها نه فقط ابزار، بلکه بخشی از شبکهای هوشمند و خودمختارند. این زمینه میتوانست سرچشمه اضطرابی عمیقتر باشد: اگر کنترل از دست برود، مسئولیت به گردن چه کسی است؟
« بااینحال، فیلم به اکشن چنان متکی میشود که گاه فرصت شکلگیری تعلیق یا رابطه میان شخصیتها از دست میرود. »
قوتها و کاستیها
اما اثر کمتر به پیامدهای گستردهتر این پرسش میپردازد و بیشتر آن را به سطح خطر فوری و ملموس بازمیگرداند. جایگاه فیلم در ژانر «بازگشت» در اساس به سینمای اکشن علمیتخیلی اواخر دههٔ نود تعلق دارد: قهرمان عضلانی، تهدید فناورانه، دشمنانی که توان جسمانی خارقالعاده دارند و روایتی که پیوسته به سوی برخورد بعدی حرکت میکند.
این ویژگیها به فیلم وضوح و سرعت میبخشند، اما همزمان آن را به فرمولی آشنا نزدیک میکنند. اثر بهندرت از قواعد ژانر فاصله میگیرد یا شکل تازهای به آنها میدهد؛ بیشتر میکوشد عناصر شناختهشده را در قالب یک ماجرای پرتحرک کنار هم قرار دهد. از این منظر، فیلم را باید بیش از آنکه اثری ژرف درباره هوش مصنوعی بدانیم، ماجرایی اکشن با ایدهای علمیتخیلیِ امیدوارکننده ارزیابی کرد.
تماشاگرانی که در پی ریتم تند، نبردهای پرشمار و بازگشت یک قهرمان آشنا هستند، احتمالاً از انرژی آن بهره خواهند برد. کسانی که انتظار کاوش روانشناختی، شخصیتپردازی گسترده یا تأملی منسجم درباره اختیار دارند، ممکن است از فاصله میان وعدهٔ ایده و پرداخت نهایی آن ناراضی بمانند. جمعبندی «Universal Soldier: The Return» از طرحی برخوردار است که میتوانست تقابل انسان و ماشین را به پرسشی جدی درباره اختیار، آفرینش و مسئولیت بدل کند.
بازگشت لوک دوورو، حضور تهدیدآمیز ست و اکشن پرجنبوجوش، به فیلم کشش و هویت میبخشند؛ اما شتاب روایت و غلبهٔ تعقیبوگریز و تیراندازی، بسیاری از ظرفیتهای دراماتیک آن را ناتمام میگذارد. شخصیتها غالباً در خدمت حرکت داستاناند و گذشتهٔ لوک یا انگیزههای ست به عمقی که شایستهٔ آن هستند نمیرسند.
« اما اثر کمتر به پیامدهای گستردهتر این پرسش میپردازد و بیشتر آن را به سطح خطر فوری و ملموس بازمیگرداند. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی است که در مقام سرگرمی اکشن لحظههایی پرانرژی و خوشریتم دارد، اما در مقام علمیتخیلی اندیشهمحور محتاط و کمپرداخت باقی میماند. جذابیت اصلیاش در برخورد جسمانی قهرمان و دشمن و در وعدهٔ شورش سربازان مصنوعی نهفته است؛ کاستی اصلیاش نیز آن است که همین وعده را بهجای کاوش، بیشتر به سوختی برای صحنههای بعدی بدل میکند.
ثبت دیدگاه