نقد و بررسی
نقد Underworld: Endless War | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اثری کوتاه در سایهٔ جنگی دیرپا «دنیای زیرین: جنگ بیپایان» بیش از آنکه فیلمی مستقل با روایتی کامل باشد، افزودهای فشرده به جهان داستانی مجموعهٔ «دنیای زیرین» است: سه پارهٔ انیمیشنی که سلین را در سه مقطع تاریخی پاریس دنبال میکنند و تعقیب چند برادر لیکان را به رشتهای پیوسته از درگیریها بدل میسازند.
ساختار اثر از همان آغاز روشن میکند که مقصودش گشودن افقهای تازه برای اسطورهشناسی این جهان نیست؛ بیشتر میخواهد حالوهوای آشنای مجموعه را در قالبی دیگر بازآفرینی کند و فاصلهٔ زمانی میان رویدادها را به فرصتی برای نمایش تداوم خصومت بدل سازد. این انتخاب هم امتیاز اثر است و هم محدودیت آن.
تماشاگر آشنا با جهان خونآشامها و لیکانها، بیدرنگ در فضای سرد و بدگمانانهٔ آن جا میگیرد؛ اما کسی که انتظار دارد با شخصیتی تازه، کشفی روایی یا دگرگونی بنیادین در قواعد جهان روبهرو شود، احتمالاً با تجربهای کوچکتر از انتظارش مواجه خواهد شد. «جنگ بیپایان» بلندپروازی خود را در مقیاسی محدود تعریف میکند: تعقیب، نبرد و تداوم کینه.
سه دوره، یک تعقیب روایت در سالهای ۱۸۹۰، ۱۹۶۷ و ۲۰۱۲ میگذرد. در هر بخش، پاریس چهرهای دیگر دارد، اما منطق اصلی همچنان ثابت است: سلین در پی شکار لیکانهاست و گذشته، بهجای آنکه پشت سر گذاشته شود، به شکل زخمی باز در اکنون حضور پیدا میکند. این سهپارهبودن به اثر امکان میدهد تغییر زمان را نه از راه گفتوگوهای طولانی یا توضیحهای تاریخی، بلکه با جابهجایی محیط، ابزار و شیوهٔ نبرد نشان دهد.
« این انتخاب هم امتیاز اثر است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نکتهٔ جالب این است که گذر زمان در اینجا بهمعنای پیشرفت اخلاقی یا پایانپذیری خشونت نیست. سلاحها و فناوری تغییر میکنند و شهر چهرهای تازه مییابد، اما رابطهٔ شکارچی و شکار همچنان برقرار است. پاریس، با معماری کهن و خیابانهای متراکم خود، بستری مناسب برای این تقابل میشود: شهری که ظاهر متمدن و پرجنبوجوشش میتواند سایهٔ نزاعی پنهان را در خود جای دهد.
بااینحال، چون هر بخش مجال اندکی برای گسترش دارد، هر دوره بیش از آنکه یک جهان تاریخی مستقل باشد، ایستگاهی تازه در مسیر تعقیب به نظر میرسد. سلین؛ حضور مقتدر، پرداخت محدود سلین نیروی مرکزی اثر است؛ شخصیتی که بیش از آنکه از راه گفتوگو شناسانده شود، با حرکت و تصمیمهایش تعریف میشود.
او در هر سه مقطع، حضوری مسلط دارد و در نبردها بهندرت به تماشاگر مجال میدهد تواناییاش را زیر سؤال ببرد. این اقتدار با تصویری که مجموعه از او ساخته سازگار است: جنگجویی دقیق، سختجان و آشنا با سازوکار خشونت. اما فاصلهٔ کوتاه فیلم اجازه نمیدهد لایههای شخصیتی او بهخوبی گشوده شوند.
اثر بیشتر بر مهارت رزمی و استمرار مأموریتش تکیه دارد تا بر کشمکش درونی، تردید یا پیامد عاطفی این تعقیب طولانی. نتیجه آن است که سلین در مقام قهرمان اکشن کارآمد است، اما در مقام شخصیتی که تحولش باید در طول سه دوره احساس شود، فرصت کافی برای عمقیافتن پیدا نمیکند. این کمبود الزاماً به معنای شکست اثر نیست؛ بلکه نشان میدهد «جنگ بیپایان» بیشتر به نمایش چهرهای آشنا علاقه دارد تا بازتعریف او.
« نکتهٔ جالب این است که گذر زمان در اینجا بهمعنای پیشرفت اخلاقی یا پایانپذیری خشونت نیست. »
شخصیتها و اجرا
طراحی بصری و فضای گوتیک مهمترین دستاورد فیلم در پیوندزدن لحن گوتیک مجموعه با زبان انیمیشن است. رنگهای سرد، سایههای سنگین و معماری تیره، جهانی میسازند که در آن خشونت نه حادثهای ناگهانی، بلکه بخشی از بافت زندگی زیرزمینی به نظر میرسد. طراحیها بهاندازهای مشخص و خوانا هستند که فضای داستان را منتقل کنند، بیآنکه در پی واقعگرایی کامل باشند.
این انتخاب به اثر هویتی مستقل میدهد و آن را از بازسازی سادهٔ فیلمهای زندهاکشن جدا میکند. بااینهمه، طراحی بصری همیشه از سطحی محدود فراتر نمیرود. برخی صحنهها بیشتر بر ترکیببندی و حالوهوا تکیه دارند تا جزئیات محیط یا ظرافتهای تصویری. برای تماشاگرانی که انیمیشن را با حرکتهای سیال، بافتهای غنی و پسزمینههای پرجزئیات میسنجند، این سادگی ممکن است کممایه جلوه کند.
اما در چارچوب فیلمی کوتاه که مأموریت اصلیاش حفظ فضای تیره و تأکید بر کنش است، همین اقتصاد بصری گاه به سود انسجام تمام میشود. اکشن؛ نقطهٔ قوت و تکیهگاه اصلی صحنههای نبرد، موتور محرک فیلماند. برخورد میان خونآشامها و لیکانها با ضرباهنگی تند طراحی شده و از جابهجایی میان سلاحهای سرد و گرم برای حفظ تنوع بهره میگیرد.
تغییر دورهها نیز در همین سطح معنای ملموسی پیدا میکند: هر مقطع امکان تازهای برای تنظیم فاصله، سرعت و شکل درگیری فراهم میآورد. اکشن فقط تزئینی برای پیوند بخشها نیست؛ مهمترین راهی است که فیلم از طریق آن شخصیتها و مناسبات قدرت را معرفی میکند. بااینحال، تکیهٔ زیاد بر مبارزه گاهی به یکنواختی میانجامد.
« طراحی بصری و فضای گوتیک مهمترین دستاورد فیلم در پیوندزدن لحن گوتیک مجموعه با زبان انیمیشن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هنگامی که شخصیتها فرصت اندکی برای بیان انگیزهها و روابط خود دارند، نبردها ناچار بخشی از بار روایت را نیز بر دوش میکشند. این راهکار در کوتاهمدت سرگرمکننده است، اما نمیتواند جای خالی گسترش داستان را کاملاً پر کند. در نتیجه، اکشن بیش از آنکه نتیجهٔ یک درام پرورده باشد، خود به مقصد اصلی تبدیل میشود؛ مقصدی که برای هواداران مجموعه جذاب است، اما برای تماشاگر جویای داستانی پیچیده کفایت نمیکند.
ریتم، فشردگی و گسست روایی سهبخشیبودن ساختار، ایدهای مناسب برای نمایش گذر زمان است، ولی اجرای آن در زمانی کوتاه دشواریهای خود را دارد. هر قسمت باید هم دورهٔ تازهای را معرفی کند، هم یادآور تعقیب پیشین باشد و هم مخاطب را به بخش بعدی برساند. به همین دلیل، روایت گاه شتابزده احساس میشود؛ گویی میان آغاز و پایان هر پاره، چند حلقهٔ مهم حذف شدهاند.
پیوند زمانی روشن است، اما پیوند عاطفی و دراماتیک همیشه به همان قوت شکل نمیگیرد. از سوی دیگر، تکرار الگوی شکار و رویارویی میتواند به فیلم وحدت ببخشد: تماشاگر میبیند چگونه کینهای قدیمی در زمان دوام میآورد. اما همین تکرار، اگر با تغییر کافی در رابطهها یا موقعیتها همراه نباشد، خطر قابلپیشبینیشدن را در پی دارد.
اثر میان دو خواست در نوسان است: میخواهد سه داستان مستقل ارائه کند و درعینحال یک خط تعقیب واحد را ادامه دهد. نتیجه نه کاملاً اپیزودیک است و نه بهاندازهٔ یک روایت پیوسته، فرصت انباشت درام پیدا میکند. جایگاه اثر در مجموعه «جنگ بیپایان» را بهتر است بهعنوان اثری فرعی و همراه با مجموعه دید، نه نقطهٔ ورود یا جایگزینی برای فیلمهای اصلی.
« این راهکار در کوتاهمدت سرگرمکننده است، اما نمیتواند جای خالی گسترش داستان را کاملاً پر کند. »
قوتها و کاستیها
جذابیت آن در این است که بخشی از جهان داستانی آشنا را از زاویهای متفاوت عرضه میکند و با انتقال کنش به قالب انیمیشن، امکان بازی با تصویر و حرکت را به دست میآورد. در عین حال، این اثر برای توسعهٔ عمیق اسطورهشناسی خود یا پرداخت مفصل به شخصیتها زمان کافی اختصاص نمیدهد. ارزش آن، بیش از هر چیز، در تجربهٔ کوتاه و متمرکزی است که برای هوادار فراهم میکند.
برای مخاطبی که از مجموعه انتظار گسترش جهان و کشف جزئیات تازه دارد، پاسخ فیلم ممکن است محدود باشد. اما اگر معیار، دیدن سلین در مأموریتی تازه، تماشای نبردهای خونآشامی و لیکانی و تجربهٔ فضایی گوتیک در قالبی انیمیشنی باشد، اثر میتواند سرگرمکننده و خوشساخت به نظر برسد. چنین جایگاهی، هم ارزشهای آن را حفظ میکند و هم انتظار را در اندازهای واقعبینانه نگه میدارد.
جمعبندی «دنیای زیرین: جنگ بیپایان» اثری کوتاه، پرتحرک و وفادار به حالوهوای تاریک مجموعه است که سه دورهٔ تاریخی را به چارچوبی برای تعقیبی دیرپا تبدیل میکند. طراحی گوتیک، تغییر ظاهر شهر و اکشن پرشتاب از نقاط قوت آناند؛ در مقابل، محدودیت زمان، کمپرداختبودن شخصیتها و شتاب روایت مانع میشوند که این سه بخش به درامی کاملاً پیوسته و عمیق بدل شوند.
فیلم در بهترین لحظههایش، جهان آشنای «دنیای زیرین» را با انرژی تازهای به تصویر میکشد؛ اما در نهایت، بیش از آنکه روایتی کامل دربارهٔ پیامدهای جنگ بسازد، بر جذابیت خودِ جنگ تکیه میکند.
« در عین حال، این اثر برای توسعهٔ عمیق اسطورهشناسی خود یا پرداخت مفصل به شخصیتها زمان کافی اختصاص نمیدهد. »



ثبت دیدگاه