نقد و بررسی
نقد File not found. (Underdog) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت یک قهرمانِ کمادعا «Underdog» محصول ۲۰۰۷، بازآفرینی سینماییِ شخصیتی برخاسته از مجموعهای پویانمایی قدیمی است؛ قهرمانی کوچکاندام که قرار است با جسارت و تواناییهای نامعمولش از شهری در برابر خطرها پاسداری کند. فیلم از همان آغاز بر جذابیتی ساده و روشن تکیه دارد: سگی از نژاد بیگل، ناخواسته صاحب قدرتهای خارقالعاده میشود و در مسیر تازهاش با جک، پسری نوجوان و کمحرف، پیوندی دوستانه شکل میدهد.
این ایده بیش از آنکه بخواهد جهان ابرقهرمانی را از نو بسازد، میکوشد ماجرایی خانوادگی و خوشریتم فراهم آورد؛ ماجرایی که قهرمانش هم میتواند شهر را نجات دهد و هم با گوشهای آویخته و چهرهای معصوم دلربایی کند. قصهای آشنا با هدفی روشن داستان با حادثهای در آزمایشگاه آغاز میشود؛ حادثهای که بیگل قصه را دگرگون میکند و تواناییهایی فراتر از حد معمول به او میبخشد.
پس از آن، آشنایی او با جک زمینهی دوستیای را فراهم میسازد که ستون عاطفی فیلم است. در سوی دیگر، دانشمندی جاهطلب و دستیارش نیروی مخالف داستان را شکل میدهند و قهرمان را به میدان ماجراجویی میکشانند. ساختار روایی فیلم به الگوی آشنای قصههای ابرقهرمانی وفادار میماند: کشف توانایی، پذیرش مسئولیت و ایستادن در برابر تهدید.
مسیر چنان سرراست است که مخاطب بزرگسال معمولاً میتواند گام بعدی را پیشبینی کند. بااینحال، این سادگی برای مخاطب کمسنوسال الزاماً کاستی نیست؛ زیرا فیلم بهجای پیچیدگیهای روایی، بر حرکت پیوستهی قصه و وضوح موقعیتها تکیه دارد. ماجرا بهسرعت پیش میرود و کمتر در مکثهای طولانی یا توضیحهای سنگین گرفتار میشود.
« پس از آن، آشنایی او با جک زمینهی دوستیای را فراهم میسازد که ستون عاطفی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شاینشاین؛ میان سگ خانگی و قهرمان شهری شاینشاین مهمترین دارایی فیلم است؛ شخصیتی که جذابیتش از تضاد میان ظاهر یک سگ معمولی و نقش قهرمانیاش سرچشمه میگیرد. شنل و لباس ابرقهرمانی او در عین سادگی، تصویری بهیادماندنی میسازد و برای مخاطب کودکانه همان چیزی است که باید باشد: نشانهای فوری از بازیگوشی و قهرمانی.
فیلم لازم نمیبیند این تصویر را بیش از اندازه جدی بگیرد و همین سبکسری، گاه به سود آن تمام میشود. بااینهمه، شاینشاین بیش از آنکه شخصیتی پیچیده با کشمکش درونی گسترده باشد، محور مجموعهای از موقعیتهای کمیک و ماجراجویانه است. قهرمانبودن او بیشتر در کنشهایش معنا پیدا میکند تا در تأملی ژرف دربارهی مسئولیت یا هویت.
برای کودکان، همین ترکیب از وفاداری، شجاعت و ظاهر بامزه کفایت میکند؛ اما تماشاگر بالغ ممکن است آرزو کند فیلم از فرصت نهفته در ایدهی «سگی که ناگهان قهرمان میشود» بهرهی دراماتیک بیشتری ببرد. دوستی با جک و گرمای خانوادگی رابطهی شاینشاین و جک، فیلم را از یک رشتهی حادثهی کمیک فراتر میبرد.
جک نوجوانی است که با پدرش، دن، فاصلهای عاطفی دارد و ورود سگ تازه به خانه، کمکم راهی برای نزدیکشدن دوبارهی اعضای خانواده فراهم میکند. این خط فرعی بهخودیخود تازه نیست، اما به قصه گرمایی میبخشد که از نمایش قدرتها بهتنهایی برنمیآید. فیلم پیوند میان انسان و حیوان را با تأکید بر اعتماد و وفاداری پیش میبرد؛ شاینشاین نه فقط وسیلهای برای پیشبرد ماجرا، بلکه همراهی است که جک را به مشارکت و مسئولیتپذیری فرامیخواند.
« فیلم لازم نمیبیند این تصویر را بیش از اندازه جدی بگیرد و همین سبکسری، گاه به سود آن تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
البته این وجه عاطفی نیز در محدودهای امن و قابلپیشبینی باقی میماند. فیلم از احساسات خود پرهیز نمیکند، اما آنها را هم به کاوشی چندلایه بدل نمیسازد. نتیجه، لحنی صمیمی و مناسب تماشای خانوادگی است، هرچند کمتر بهیادماندنی از آنکه بتواند همهی مخاطبان را به یک اندازه درگیر کند.
بازیها و صداپیشگیها صداپیشگی جیسون لی به شاینشاین هویتی مشخص میدهد و به قهرمان امکان میدهد از یک سگ صرفاً تصویری فراتر برود. او در کنار صداپیشگی ایمی آدامز و برد گرت، به دنیای حیوانی فیلم لحن و شخصیت میبخشد. صداها در ایجاد تفاوت میان شخصیتها مؤثرند و بهویژه برای کودکانی که با روایتهای حیوانمحور ارتباط میگیرند، بخش مهمی از سرگرمی فیلم را میسازند.
در نقشهای انسانی نیز پیتر دینکلیج و پاتریک واربرتون در مقام دانشمند شرور و دستیارش، به قصه رنگی نمایشی میافزایند. حضورشان با حالوهوای اغراقآمیز و کمیک فیلم سازگار است، گرچه شوخیها همیشه به اندازهی انرژی بازیگران کار نمیکنند. در مجموع، گروه بازیگران به فیلم جان میدهد، اما فیلمنامه اغلب برای آنان شخصیتهایی مینویسد که کارکردشان روشنتر از عمق روانیشان است.
شوخیها و ریتم ماجراجویی «Underdog» ریتمی تند و سرزنده دارد و میکوشد زمان کوتاه خود را با حرکت، تعقیبوگریز و شوخیهای ساده پُر کند. همین شتاب باعث میشود فیلم برای تماشاگر کمسنوسال کمتر خستهکننده باشد. شوخیها بر موقعیتهای فیزیکی، تفاوت میان رفتار معمول سگ و نقش قهرمانی او، و تضاد میان جدیت قهرمان و ظاهر دوستداشتنیاش استوارند.
« البته این وجه عاطفی نیز در محدودهای امن و قابلپیشبینی باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی این تقابل به نتیجهای شیرین میرسد و گاهی شوخی پیش از آنکه فرصت شکوفایی پیدا کند، به پایان میرسد. طنز فیلم عمدتاً در سطحی خانوادگی و بیخطر میماند. این ویژگی برای تماشای جمعی نقطهی قوت است، اما دامنهی جذابیت را محدود میکند: بزرگسالانی که به طنز چندلایه یا شوخیهای ظریفتر علاقه دارند، احتمالاً سهم کمتری از لذت فیلم خواهند برد.
بخشی از جذابیت آن نیز به نوستالژی وابسته است؛ برای کسانی که با قهرمان قدیمی آشنایی دارند، دیدن بازگشت او میتواند حالوهوایی شیرین داشته باشد. مخاطبی که پیشینهی شخصیت را نمیشناسد، بیشتر با یک کمدی ماجراجویانهی ساده روبهرو میشود. جلوههای تصویری و جهان فیلم تصویر فیلم در خدمت قصهای سبک و سرراست است و هدف اصلیاش ساختن جهانی باورپذیر و پرجزئیات نیست.
تواناییهای خارقالعادهی شاینشاین و پروازها و کنشهای قهرمانانه، لحظاتی دیدنی فراهم میکنند، اما جلوهها بهندرت به سطحی میرسند که خود به تجربهای چشمگیر بدل شوند. در اینجا نیز فیلم بیشتر به خوانایی و سرگرمی متکی است تا شکوه بصری. انتخاب نمایش سگ با ظاهری نسبتاً طبیعی، در برابر تصویر قهرمانانهی لباس و شنل، بخشی از هویت فیلم را میسازد.
این تضاد گاه بامزه است و گاه محدودیتهایی پدید میآورد؛ زیرا شاینشاین در مقام قهرمان، از نظر تصویری به همان اندازه که دوستداشتنی است، کمتر میتواند حضوری پرابهت داشته باشد. فیلم این فاصله را با شوخی و سبکبالبودن جبران میکند، نه با طراحی تصویری تازه یا جهانسازی گسترده. پیشبینیپذیری و مخاطب اصلی بزرگترین محدودیت «Underdog» وابستگیاش به الگوهای آشناست.
« گاهی این تقابل به نتیجهای شیرین میرسد و گاهی شوخی پیش از آنکه فرصت شکوفایی پیدا کند، به پایان میرسد. »
قوتها و کاستیها
ایدهی حیوان ابرقهرمان پیشتر بارها در روایتهای کودکانه و کمیک به کار رفته و فیلم نیز آن را با تغییرهای اساسی بازتعریف نمیکند. مسیر قهرمان، شکلگیری تهدید و گرهگشاییها به اندازهای آشنا هستند که تماشاگر باتجربه بهندرت غافلگیر میشود. افزون بر این، شخصیتپردازی برخی چهرههای فرعی در حد نقشی باقی میماند که برای پیشبرد داستان لازم دارند.
اما سنجش فیلم فقط با معیار تازگی یا پیچیدگی، نادیدهگرفتن مخاطب اصلی آن است. «Underdog» آشکارا برای سرگرمی خانوادگی ساخته شده و در این چارچوب، سادگی و وضوح میتواند مزیت باشد. کودکانی که به سگهای سخنگو، لباسهای قهرمانی و ماجراجوییهای پرتحرک علاقه دارند، احتمالاً از جهان فیلم لذت میبرند؛ بزرگسالان، بهویژه اگر با خاطرهای قدیمی به تماشایش بنشینند، ممکن است بیشتر به گرمای نوستالژیک آن دل ببندند تا به تازگی روایت.
جمعبندی «Underdog» فیلمی سبک، خانوادگی و خوشنیت است که نیروی اصلیاش را از شاینشاینِ دوستداشتنی، صداپیشگیهای زنده و ریتم پرجنبوجوش میگیرد. رابطهی سگ با جک به قصه گرمایی انسانی میبخشد و لباس قهرمانی و موقعیتهای کمیک، برای مخاطب کودک سرگرمکنندهاند. در برابر، داستان کلیشهای و قابلپیشبینی است، طنز آن برای بزرگسالان همیشه گیرایی ندارد و ایدهی مرکزی نیز چندان تازه به نظر نمیرسد.
ارزش فیلم بیش از آنکه در نوآوری یا عمق دراماتیک باشد، در سادگی و قابلیت تماشای جمعی آن نهفته است. اثری که میتواند برای کودکان ماجرایی شیرین و برای بعضی بزرگسالان سفری کوتاه به خاطرههای قدیمی باشد، اما از مخاطب بالغی که به دنبال روایتی پیچیده یا طنزی ظریف است، احتمالاً چیزی بیش از سرگرمیای گذرا نمیطلبد.
« مسیر قهرمان، شکلگیری تهدید و گرهگشاییها به اندازهای آشنا هستند که تماشاگر باتجربه بهندرت غافلگیر میشود. »
ثبت دیدگاه