نقد و بررسی
نقد زیر آتشفشان (Under the Volcano) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آستانهٔ فروپاشی «Under the Volcano» ساختهٔ John Huston، اقتباسی از رمان Malcolm Lowry، تماشاگر را نه به دل ماجرایی پرحادثه، بلکه به یک روز فرساینده در زندگی Geoffrey Firmin میبرد؛ کنسول پیشین بریتانیا در مکزیک که با اعتیاد به الکل، انزوای عاطفی و خاطراتی دردناک دستوپنجه نرم میکند.
داستان در سال ۱۹۳۸ و همزمان با روز مردگان میگذرد؛ زمانی که شهر میان جشن و یادبود، زندگی روزمره و حضور نمادین مرگ در نوسان است. این تقارن، از همان ابتدا به فیلم کیفیتی دوگانه میبخشد: جهان بیرون سرشار از آیین و حرکت است، اما جهان درونی قهرمان هر لحظه بستهتر و بیراهخروجتر میشود.
فیلم در پی حلوفصل راز یا گرهی داستانی نیست؛ تماشاگر را در مسیری همراه میکند که طی آن هر حرکت کوچک، نشانی از فرسایش بزرگتری به نظر میرسد. جغرافیای بیرون، جغرافیای درون یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، پیوندی است که میان منظره و روان برقرار میکند. مکزیک در اینجا صرفاً پسزمینهای رنگارنگ برای داستان یک اروپایی سرگشته نیست؛ شهر، خیابانها، جشنها و چهرههای محلی، به جهان مستقلی بدل میشوند که قهرمان در آن هم حضور دارد و هم از آن جدا افتاده است.
شور روز مردگان در کنار تباهی شخصی Geoffrey قرار میگیرد، بیآنکه فیلم این تضاد را به تمثیلی ساده و سرراست فروبکاهد. زیبایی محیط نیز تسکینبخش نیست: گاه همچون تصویری دور از دسترس جلوه میکند که قهرمان میتواند آن را ببیند، اما نمیتواند واقعاً در آن سهیم شود. فیلمبرداری Gabriel Figueroa به این فضای متناقض شکل میدهد.
« جغرافیای بیرون، جغرافیای درون یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، پیوندی است که میان منظره و روان برقرار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قابها هم به جغرافیای مکزیکی مجال حضور میدهند و هم در لحظاتی حس محصوربودن را تشدید میکنند؛ گویی شهر، با همهٔ رنگ و جنبوجوشش، برای Geoffrey به اتاقی بیدر تبدیل شده است. این تناقض، بهویژه در کنار حضور آتشفشانهای دوردست، عنوان فیلم را از یک نشانهٔ مکانی فراتر میبرد. آتشفشان هم یادآور نیروی خاموش و انباشته است و هم تصویری از بحرانی که مدام زیر سطح زندگی روزمره میجوشد.
زمانِ محدود و روایتِ سنجیده انتخاب بازهای کوتاه برای روایت، تصمیمی هم هنرمندانه و هم محدودکننده است. فیلم بهجای آنکه گذشتهٔ شخصیتها را در قالب شرححال مفصل باز کند، آن را از خلال رفتار، سکوت و رابطههای ناتمام آشکار میسازد. بخش بزرگی از درام در تکرارها شکل میگیرد: بازگشت به نوشیدن، پرسهزنی، گفتوگوهای نیمهتمام و تلاشهایی که پیش از آنکه به پیوندی تازه برسند، در سوءظن یا خاطره متوقف میشوند.
این ساختار با تجربهٔ ذهنی قهرمان سازگار است؛ زمان برای او نه مسیری رو به جلو، بلکه حلقهای است که در آن تصمیمهای گذشته دوباره خود را تحمیل میکنند. بااینحال، همین وفاداری به ملال و تکرار، برای بخشی از تماشاگران دشوار خواهد بود. ضرباهنگ فیلم آرام و عامدانه است و بهجای تنوع چشمگیر در رخدادها، بر انباشت تدریجی فشار تکیه دارد.
در بعضی لحظات، این کندی به فضاسازی کمک میکند؛ در بعضی دیگر، احساس میشود فیلم بیش از اندازه به وضعیت واحدِ مستی و آشفتگی بازمیگردد. روایت آگاهانه از مسیر سرگرمی متعارف فاصله میگیرد، اما این فاصله همیشه به کشف تازهای نمیانجامد. نتیجه، اثری است که بیش از آنکه مخاطب را با حادثه به پیش براند، از او میخواهد در سنگینی زمان و تکرار تجربهٔ شخصیتها مکث کند.
« این تناقض، بهویژه در کنار حضور آتشفشانهای دوردست، عنوان فیلم را از یک نشانهٔ مکانی فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
Geoffrey؛ انسانی که خود را ترک کرده است مرکز ثقل فیلم بازی Albert Finney است؛ اجرایی که شخصیت Geoffrey را نه به کاریکاتوری از یک مرد مست، بلکه به انسانی چندپاره بدل میکند. او میتواند تیزبین، بذلهگو و صاحب نگاهی انتقادی باشد، اما همان هوش و حساسیت، راه نجاتش را هموار نمیکنند. Finney میان غرور و شرم، میل به نزدیکی و گریز از آن، و لحظههای شفافیت و آشفتگی پیوندی ظریف برقرار میکند.
تماشاگر گاه در کلام او نشانی از آگاهی میبیند و گاه در رفتار بعدیاش درمییابد که آگاهی بهتنهایی توان شکستن چرخه را ندارد. قدرت اجرا در این است که رنج Geoffrey را از ورای هیاهوی ظاهری او نشان میدهد. نوشیدن در فیلم تنها عادتی بد یا خصیصهای نمایشی نیست؛ به راهی بدل شده است که شخصیت با آن از مواجهه با خویش و دیگران میگریزد، و در همان حال او را بیش از پیش به تنهایی میکشاند.
فیلم در این تصویر، نه او را بیگناه میسازد و نه بهسادگی محکومش میکند. دشواری تماشای شخصیت از آنجا میآید که میتوان هم ویرانگری رفتار او را دید و هم فهمید که این ویرانگری به رنجی عمیقتر گره خورده است. Finney با کنترل دقیق لحن و زبان بدن، این همزمانیِ نفرتانگیز و ترحمبرانگیز را باورپذیر میکند؛ اجرایی که بدون آن، بخش مهمی از کشش فیلم از میان میرفت.
پیوندهای آسیبدیده بازگشت Yvonne، همسر جداافتادهٔ Geoffrey، و حضور Hugh، برادر ناتنی او، تنش داستان را از انزوای فردی به قلمرو رابطهها میبرد. هر یک به شکلی متفاوت امکانِ آشتی، مسئولیت و آینده را نمایندگی میکنند، اما فیلم از تبدیلکردن آنان به ابزارهای سادهٔ نجات قهرمان پرهیز دارد.
« او میتواند تیزبین، بذلهگو و صاحب نگاهی انتقادی باشد، اما همان هوش و حساسیت، راه نجاتش را هموار نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Yvonne صرفاً پیکری برای بخشایش نیست؛ بازگشت او با امید و نگرانی همراه است و برخوردش با واقعیت وضعیت Geoffrey، فاصلهٔ میان خواستن و توانستن را نمایان میکند. Hugh نیز با آرمانگرایی و میل به حرکت، در برابر سکون و فرسودگی Geoffrey قرار میگیرد، اما تضاد این دو بیش از آنکه جدالی روشن میان خیر و شر باشد، رویارویی دو شیوهٔ متفاوت برای زیستن است.
فیلم در پرداخت این روابط قوت و ضعف را همزمان آشکار میکند. از یک سو، توجه به سکوتها و نگاهها سبب میشود تاریخ مشترک شخصیتها در گفتوگوهای کوتاه هم احساس شود. از سوی دیگر، تمرکز بر سه شخصیت اصلی، بخشی از وسعت رمان را کنار میگذارد و جهان اجتماعی و فکری اثر را محدودتر میکند. اقتباس سینمایی ناگزیر است از چندلایگی متن ادبی بکاهد، اما در اینجا گاهی این فشردگی باعث میشود برخی ظرفیتهای پیرامونی داستان فقط سایهای کوتاه بر روایت بیندازند.
به همین دلیل، فیلم را میتوان تفسیری متمرکز و شخصی از رمان دانست، نه بازآفرینی همهٔ گسترهٔ آن. تاریخ در دوردست و فروپاشی در نزدیک زمینهٔ تاریخی فیلم—اروپا در آستانهٔ جنگ—حضور دارد، اما روایت آن را به محور اصلی خود تبدیل نمیکند. این انتخاب به فیلم امکان میدهد میان آشوب خصوصی و تهدید عمومی ارتباط برقرار کند، بیآنکه زندگی Geoffrey به تمثیلی یکخطی دربارهٔ سیاست بدل شود.
جهانِ بیرون از مکزیک در گفتوگوها و نشانههای پراکنده حس میشود؛ در مقابل، بحران شخصی قهرمان با جزئیاتی ملموس و جسمانی پیش چشم قرار دارد. از این منظر، فیلم پرسشی دشوار پیش میکشد: هنگامی که فرد توان مراقبت از نزدیکترین رابطههایش را از دست داده، معنای همدلی او با رنج و خشونت جهان چیست؟
« فیلم در پرداخت این روابط قوت و ضعف را همزمان آشکار میکند. »
قوتها و کاستیها
ایدهٔ بازتابیافتن یک تمدنِ در معرض تهدید در رفتار خودویرانگر قهرمان، در فیلم قابل تأمل است، اما بیش از آنکه پاسخی قطعی عرضه کند، حالوهوایی از پیشآگاهی میسازد. خطرهای تاریخی چون صدایی دور و رو به افزایش در پسِ روایت شنیده میشوند؛ در حالی که خطر فوری برای شخصیتها، از درون رابطهها و انتخابهای روزمرهشان سر برمیآورد.
این همنشینی به اثر عمق میدهد، هرچند گاه میان امر شخصی و استعارهٔ تاریخی فاصلهای باقی میماند که فیلم آن را کاملاً پُر نمیکند. جمعبندی «Under the Volcano» فیلمی است دربارهٔ دشواریِ بازگشت به زندگی، آن هم نه به معنای پیروزی آسان یا رهایی قهرمانانه، بلکه به معنای مواجهه با خسارتی که در گذر زمان انباشته شده است.
John Huston با تکیه بر فضاسازی مکزیکی، روایت کمشتاب و بازی پرقدرت Albert Finney، اثری میسازد که بیش از حادثه بر حالت روانی و کیفیت حضور آدمها در جهان متمرکز است. تلخی فیلم از آنجا میآید که امکانِ محبت و نزدیکشدن را کاملاً انکار نمیکند؛ اما نشان میدهد این امکان، بهتنهایی تضمینکنندهٔ تغییر نیست.
کندی ریتم، سنگینی فضا و تمرکز مکرر بر فروپاشی Geoffrey ممکن است برای برخی تماشاگران یکنواخت شود. بااینهمه، همین انتخابها بخشی از منطق اثرند: فیلم میخواهد فرسایش را بهجای توضیحدادن، در زمان و در بافت تصویر حسپذیر کند. حاصل، درامی تلخ و تأملبرانگیز است که بیشترین اثرش نه در پاسخهای نهایی، بلکه در پرسشهایی است که دربارهٔ عشق، مسئولیت، اعتیاد و ناتوانی آدمی در گریز از گذشته بر جا میگذارد.
« کندی ریتم، سنگینی فضا و تمرکز مکرر بر فروپاشی Geoffrey ممکن است برای برخی تماشاگران یکنواخت شود. »



ثبت دیدگاه