نقد و بررسی
نقد زیر آسمانِ باز (Under the Open Sky) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که راهی برای بازگشت ندارد «Under the Open Sky» از جایی آغاز میشود که بسیاری از فیلمهای جنایی معمولاً پایان میگیرند: مردی از زندان بیرون میآید و میکوشد زندگیاش را از نو بسازد. میکامی، یاکوزای میانسالی که سیزده سال را بهخاطر قتل در زندان گذرانده، دیگر نمیخواهد به گذشته بازگردد.
او در پی یافتن مادر گمشدهاش است و برای این کار به برنامهای تلویزیونی پناه میبرد؛ اما جستوجوی خانوادگی بهتدریج با مسئلهای بزرگتر گره میخورد: آیا جامعه واقعاً به کسی که از خطاهایش پشیمان است مجال تغییر میدهد؟ فیلم بهجای آنکه گذشتهی تبهکارانهی شخصیت اصلی را بهانهای برای نمایش خشونت و مناسبات قدرت کند، توجهش را به روزمرگی پس از آزادی میسپارد.
دشواری پیدا کردن کار، روبهرو شدن با نگاههای بدگمان و تلاش برای فهم قواعد زندگی عادی، جای تعقیبوگریز و درگیریهای باشکوه را میگیرد. همین جابهجایی، به روایت تازگی میبخشد: قهرمان نه در میدان نبرد، بلکه در صفهای اداری، گفتوگوهای ساده و برخوردهای معمولی با جهان بیرون دستوپا میزند.
میکامی؛ مردی میان خشم و احتیاج میکامی شخصیتی آسانپسند یا حتی آسانفهم نیست. او در برابر تحقیر و بیعدالتی حساس است، گاه با مهربانی به دیگران نزدیک میشود و گاه واکنشی چنان تند نشان میدهد که هر راه آشتی را دشوار میکند. فیلم این تناقض را صافوصوف نمیکند؛ نه او را صرفاً قربانی جامعه میسازد و نه گذشتهاش را با چند لحظهی پشیمانی پاک میکند.
« میکامی، یاکوزای میانسالی که سیزده سال را بهخاطر قتل در زندان گذرانده، دیگر نمیخواهد به گذشته بازگردد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
میکامی میخواهد آدم دیگری باشد، اما ابزارهای عاطفی و رفتاریاش هنوز از همان جهانی میآیند که قصد ترک آن را دارد. این شکاف، موتور اصلی درام است. او گاهی خشم خود را نشانهی دفاع از حقیقت میداند، حال آنکه دیگران آن را تهدید میبینند؛ و در مواردی نیز حق دارد از قضاوت شتابزدهی اطرافیان برنجد.
فیلم در این دوگانگی، پرسشی اخلاقی میسازد: مسئولیت تغییر تا کجا بر دوش فرد است و جامعه چه سهمی در دشوار یا ناممکن کردن آن دارد؟ پاسخ سادهای عرضه نمیشود، زیرا رفتار میکامی خود بارها امکان اعتماد را از میان میبرد. بازی کوجی یاکوشو؛ حضور جسمانی یک کشمکش کوجی یاکوشو نقش میکامی را با حضوری پرقدرت و در عین حال انسانی اجرا میکند.
او خشم شخصیت را فقط در فریاد یا حرکتهای ناگهانی خلاصه نمیکند؛ گاهی یک مکث، نگاه یا تغییر کوچک در حالت چهره نشان میدهد که مردی در حال مهار کردن خود است. در لحظههایی که میکامی میکوشد مؤدب و آرام باشد، فشار درونی همچنان حس میشود؛ گویی انضباط تازهای را تمرین میکند که هنوز به بخشی از وجودش بدل نشده است.
این بازی از آن رو مؤثر است که شخصیت را از یک الگوی آشنای «مجرم اصلاحشده» فراتر میبرد. یاکوشو هم خشونت و سرسختی را باورپذیر میکند و هم نیاز میکامی به تعلق و محبت را. در کنار او، تایگا ناکانو در نقش تسونودا حضوری سنجیده دارد. رابطهی این دو بر تقابل سادهی مجرم و ناظر بنا نشده است: تسونودا نیز در مواجهه با میکامی باید دربارهی مسئولیت حرفهای، همدلی و تبدیل زندگی یک انسان به محتوای تلویزیونی تصمیم بگیرد.
« پاسخ سادهای عرضه نمیشود، زیرا رفتار میکامی خود بارها امکان اعتماد را از میان میبرد. »
شخصیتها و اجرا
تلویزیون و نگاه جامعه ورود برنامهی تلویزیونی به داستان، لایهای انتقادی به روایت میافزاید. میکامی برای پیدا کردن مادرش به رسانه امید میبندد، اما سازوکار تلویزیون بهسادگی با خواستهی شخصی او همجهت نیست. تهیهکنندگان به داستانی نیاز دارند که مخاطب را جذب کند؛ گذشتهی جنایی میکامی ممکن است از جستوجوی خاموش و دردناک او برای خانواده جذابتر باشد.
در اینجا دوربین فقط وسیلهی روایت نیست، بلکه بخشی از مسئله است: چه کسی حق دارد زندگی دیگری را تعریف کند و کدام بخش از آن برای تماشاگر عرضه میشود؟ فیلم این تقابل را با ظرافتی نسبی پیش میبرد. تسونودا میان وظیفهی کاری و احساس مسئولیت انسانی گرفتار است و میکامی نیز، با آنکه به دیده شدن نیاز دارد، نمیخواهد به تصویری مصرفپذیر از «مجرم سابق» تقلیل پیدا کند.
رسانه در عین آنکه امکان پیوند و دیده شدن فراهم میکند، میتواند زندگی را به روایتی ساده و تماشایی تبدیل کند؛ روایتی که جای پیچیدگیهای واقعی را میگیرد. مهربانی، طرد و امکانِ شروع دوباره «Under the Open Sky» جهان اجتماعی را یکپارچه و بیچهره نشان نمیدهد. در برابر کسانی که با بدگمانی یا بیحوصلگی با میکامی روبهرو میشوند، آدمهایی نیز هستند که برایش وقت میگذارند و به او فرصت میدهند.
بااینحال، فیلم از این حمایتها قصهای آسانگیر نمیسازد. نیت خوب دیگران بهتنهایی برای تغییر کافی نیست؛ میکامی باید با عاداتی روبهرو شود که در زندان و خیابان برایش کارکرد داشتهاند، اما در زندگی تازهاش هر بار او را به بنبست نزدیک میکنند. از سوی دیگر، جامعه نیز با بخشش فوری و بیقیدوشرط تعریف نمیشود.
« تلویزیون و نگاه جامعه ورود برنامهی تلویزیونی به داستان، لایهای انتقادی به روایت میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گذشتهی فرد از او جداشدنی نیست، اما محکوم کردن او به همان گذشته نیز امکان اصلاح را میخشکاند. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که همدلی با میکامی مستلزم انکار آسیبهایی نیست که رفتار او میتواند به دیگران بزند. مهربانی در این جهان نه جایگزین مسئولیت، بلکه فرصتی شکننده برای پذیرفتن آن است.
ریتم و لحن؛ میان مشاهده و ملودرام کارگردانی میوا نیشیکاوا به جای جلوهگری، بر مشاهدهی جزئیات تکیه دارد. بسیاری از صحنهها از کارهای معمولی و ناکامیهای کوچک ساخته شدهاند؛ همین انتخاب کمک میکند دشواری سازگاری میکامی با زندگی بیرون ملموس شود. گاه نیز طنزی خشک و کوتاه در برخورد او با قواعد روزمره پدیدار میشود؛ طنزی که نه شخصیت را سبک میکند و نه رنج او را به شوخی میگیرد.
اما این تأملگرایی همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. بعضی موقعیتهای مربوط به جستوجوی کار و ناکامیهای میکامی چند بار با کارکردی کموبیش مشابه تکرار میشوند. در نتیجه، ریتم در بخشهایی کند میشود و حس پیشروی داستان کاهش مییابد. افزون بر آن، فیلم گاهی برای برجسته کردن عاطفه به ملودرام نزدیک میشود؛ لحظههایی که میتوانستند از سکوت و ظرافت نیرو بگیرند، بیش از اندازه بر تأثر مستقیم تکیه میکنند.
این لغزشها از اهمیت فیلم نمیکاهند، اما از انسجام لحن آن میکاهند. سرانجام؛ امیدی که آسان به دست نمیآید فیلم در مسیر پایانی خود همچنان از گرهگشایی ساده پرهیز میکند، اما نحوهی جمعبندی ممکن است برای همهی تماشاگران به یک اندازه قانعکننده نباشد. آنچه تا آنجا با صبر و توجه به تناقضهای شخصیت ساخته شده، در پایان گاه به سمت عاطفهگرایی پررنگتر و نتیجهگیری کمظرافتتر میرود.
« گذشتهی فرد از او جداشدنی نیست، اما محکوم کردن او به همان گذشته نیز امکان اصلاح را میخشکاند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با روح تلخوشیرین اثر بیگانه نیست، ولی نسبت به دقتی که فیلم پیشتر در پرهیز از داوریهای آسان نشان داده، ناهموار به نظر میرسد. بااینهمه، اهمیت اثر در بسته شدن بینقص قصه نیست؛ در پرسشی است که پس از پایان در ذهن میگذارد. آزادی از زندان لزوماً به معنای آزادی از گذشته نیست، و تلاش برای اصلاح نیز تضمینی برای پذیرفته شدن به همراه ندارد.
میکامی نه قهرمانی بیعیب است و نه نمونهای ساده از انسانی که با یک تصمیم همهچیز را پشت سر گذاشته باشد. او مردی است که میخواهد راه دیگری را امتحان کند، اما باید هم با خشونت درونی خود روبهرو شود و هم با جهانی که همیشه آمادهی دادن فرصت دوم نیست. جمعبندی «Under the Open Sky» با فاصله گرفتن از تصویر پرزرقوبرق یاکوزاها، به زندگی دشوار و بیهیاهوی پس از زندان میپردازد.
بازی کوجی یاکوشو، شخصیتپردازی دوپهلو و توجه فیلم به رابطهی میان فرد و جامعه، آن را به درامی انسانی و تأملبرانگیز بدل میکند. کندی بخشهایی از روایت، تکرار بعضی موقعیتها و لغزش گاهبهگاه به سوی ملودرام، از قوت آن میکاهد؛ بااینحال، فیلم در نشان دادن همزمانِ بیرحمی و مهربانی جامعه و شکنندگیِ امید به شروعی تازه، اثری ماندگار و صادقانه باقی میماند.
« بااینهمه، اهمیت اثر در بسته شدن بینقص قصه نیست؛ در پرسشی است که پس از پایان در ذهن میگذارد. »
ثبت دیدگاه