نقد و بررسی
نقد نمایش مضحک مرگ دختر نامیرا (Undead Murder Farce) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک معمای گوتیک در هیئتِ نمایش «Undead Murder Farce» از همان آغاز بر تناقضی جذاب بنا میشود: در جهانی که هیولاها واقعیاند، کارآگاهی بیبدن باید جنایتهایی را حل کند که گاه از هر افسانهای نامحتملترند. ریندو، زنی جاودانه که تنها سرِ جداشدهاش باقی مانده، همراه خدمتکار وفادارش، شیزوکو هاسهای، و تسوگارو شونیچی، نیمهاونیِ شکارچی اونیها، به جستوجوی بدن گمشدهٔ او میرود.
این سفر، ماجرا را از یک پیگیری شخصی به رشتهای از پروندهها و رویاروییها در اروپا بدل میکند؛ جایی که موجودات فراطبیعی و چهرههای آشنای ادبی در کنار آدمیان زندگی میکنند. عنوان اثر وعدهٔ یک قصهٔ کارآگاهی متعارف نمیدهد؛ واژهٔ «فارس» هم به نمایش و هم به موقعیتهای نامعقولی اشاره دارد که در دل جنایتهای ظاهراً جدی رخ میدهند.
همین آگاهی از بازیگوشیِ جهان داستان، به سریال اجازه میدهد میان وحشت، معما، کمدی و اکشن حرکت کند، بیآنکه خود را به یک لحن واحد محدود سازد. نتیجه اثری است که بیش از آنکه صرفاً دربارهٔ کشف قاتل باشد، از لذتِ کنار هم نشاندن ژانرها و اسطورهها نیرو میگیرد. شخصیتهایی که با گفتوگو جان میگیرند ریندو و تسوگارو هستهٔ عاطفی و نمایشی مجموعهاند.
« شخصیتهایی که با گفتوگو جان میگیرند ریندو و تسوگارو هستهٔ عاطفی و نمایشی مجموعهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی خونسرد، تیزبین و گاه گزنده است؛ دیگری با شوخیها و طرز بیان نمایشیاش، جدیت موقعیت را برهم میزند. گفتوگوهایشان صرفاً وقفهای میان سرنخها نیستند: در آنها شخصیتها یکدیگر را میآزمایند، مرزهای اعتماد را میسنجند و به تماشاگر امکان میدهند از پشت ظاهرهای متفاوتشان، میزان وابستگی متقابلشان را دریابد.
این رفتوبرگشت زبانی در بسیاری از صحنهها به اندازهٔ خود معما سرگرمکننده است. شیزوکو حضوری کمحرفتر دارد، اما نقش او در ایجاد تعادل مهم است. وفاداری و توانایی عملیاش، گروه را از تبدیل شدن به دوصدای صرفاً کلامی نجات میدهد و در موقعیتهای خطرناک وزنی ملموس به ماجرا میبخشد. بااینحال، چون روایت پیوسته شخصیتهای تازه و پروندههای تازهای را وارد میکند، فرصت پرداختن به گذشته و لایههای درونی گروه اصلی محدود میماند.
جذابیت آنها روشن است، اما گاهی احساس میشود اثر بیش از آنکه در کنارشان مکث کند، برای رسیدن به ماجرای بعدی شتاب دارد. معماهایی با منطق فراطبیعی نقطهٔ قوت مهم سریال، پیوند دادن قواعد موجودات فراطبیعی با منطقِ تحقیق است. در یک داستان جنایی معمولی، کارآگاه با شاهدان، اشیا و انگیزهها سروکار دارد؛ اینجا ویژگیهای خونآشامها، گرگینهها و دیگر موجودات نیز بخشی از مسئلهاند.
« یکی خونسرد، تیزبین و گاه گزنده است؛ دیگری با شوخیها و طرز بیان نمایشیاش، جدیت موقعیت را برهم میزند. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین پرسش فقط این نیست که چه کسی مرتکب جنایت شده، بلکه این هم هست که توانایی یا محدودیت یک موجود چگونه میتواند صحنهٔ جرم را توضیح دهد. چنین رویکردی به پروندهها رنگی متمایز میدهد و اجازه نمیدهد عناصر فانتزی صرفاً آرایهای تزئینی باشند. سریال در بخشهایی اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و مخاطب را به بازبینی سرنخها و سنجیدن فرضیهها فرامیخواند.
لذت حل معما از همین مشارکت میآید: تماشاگر باید به جزئیاتی توجه کند که ممکن است در نگاه اول بیاهمیت به نظر برسند. بااینحال، همهٔ گرهگشاییها به یک اندازه روشن و اقناعکننده نیستند. گاهی انباشت توضیحات، تغییر زاویهٔ دید و پراکندگی اطلاعات، مسیر استدلال را دشوار میکند؛ و در برخی موارد، نتیجه بیش از آنکه از دل سرنخهای پیشین ناگزیر به نظر برسد، به انتخابهای روایی یا تصادفهای مناسب وابسته میشود.
گوتیکِ ویکتوریایی و جهانِ برخوردها فضای تاریخیِ داستان یکی از متمایزترین ویژگیهای آن است. اروپا و ژاپنِ این جهان، یادآور اواخر سدهٔ نوزدهماند، اما تاریخ و خیال در آن به شکلی آزادانه درهم میآمیزند. فضای گوتیک، معماری تیره، پوششهای چشمگیر و حضور هیولاها، بستری میسازند که هم برای پروندههای جنایی مناسب است و هم برای نمایش موجوداتی که در حاشیهٔ تمدن انسانی زندگی میکنند.
« چنین رویکردی به پروندهها رنگی متمایز میدهد و اجازه نمیدهد عناصر فانتزی صرفاً آرایهای تزئینی باشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حالوهوای اثر نه بازسازی دقیق تاریخی، بلکه جهانی آراسته و خیالپردازانه است که آشنایی و بیگانگی را همزمان برمیانگیزد. افزون بر شخصیتهای اصلی و موجودات افسانهای، چهرههایی برگرفته از ادبیات و سنت داستانهای کارآگاهی نیز وارد این جهان میشوند. این برخوردها برای مخاطبی که با آن نامها آشناست، لایهای از بازی و ارجاع میسازد؛ سریال از کنار هم قرار دادن اسطورهها، ادبیات کلاسیک و تخیلِ خود لذت میبرد.
اما همین فراوانی گاهی تمرکز را از پروندهٔ مرکزی دور میکند. وقتی هر شخصیت تازه، داستان و جذابیت خاص خود را به همراه میآورد، خط کارآگاهی ممکن است در ازدحام جهانسازی و درگیریهای فرعی کمرنگ شود. کارگردانی، تصویر و ریتم اقتباس انیمهای به کارگردانی مامورو هاتاکهیاما در سال ۲۰۲۳ ساخته شد و سیزده قسمت دارد.
این قالب فشرده به روایت انرژی میدهد، اما گاهی فرصت نمیکند همهٔ ایدههایش را با آسودگی بپروراند. در لحظات تحقیق، گفتوگو و بازسازی استدلال، ریتم عمداً آرامتر میشود تا اطلاعات در مرکز توجه قرار گیرند؛ در مقابل، صحنههای مبارزه با حرکت و اغراق بصری، فضای ذهنیِ کارآگاهی را به هیجان بدنی تبدیل میکنند.
« اما همین فراوانی گاهی تمرکز را از پروندهٔ مرکزی دور میکند. »
قوتها و کاستیها
طراحی شخصیتها و لباسها در ساختن هویت اثر نقش چشمگیری دارد. ترکیب ظرافت تاریخی با نشانههای فانتزی، جهانی میآفریند که نه کاملاً واقعگراست و نه به خیالپردازی بیقاعده فرو میغلتد. رنگ و نور نیز میان زیبایی و تهدید رفتوآمد میکنند: صحنهها میتوانند هم چشمنواز باشند و هم نشانی از خشونت یا خطر در خود داشته باشند.
بااینهمه، در برخی قسمتها تراکم اطلاعات و رخدادها به ریتمی شتابزده میانجامد؛ سریال به سراغ ایدهٔ بعدی میرود، پیش از آنکه ایدهٔ پیشین کاملاً رسوب کند. طنز، خشونت و لحن چندپاره اثر از طنز برای خنثی کردن وحشت استفاده نمیکند، بلکه این دو را کنار هم نگه میدارد. شوخیهای میان ریندو و تسوگارو، در برابر قتل و تهدیدهای فراطبیعی، به داستان سبکی و تحرک میبخشند؛ اما این سبکی همیشه به معنای کماهمیت گرفتن خطر نیست.
گاه تضاد میان گفتوگوی بذلهگویانه و موقعیت مرگبار، خود منبعِ طنز است. این انتخاب با عنوان و ماهیت «فارس» سازگار است و به سریال شخصیتی متمایز میدهد. در عین حال، تغییر پیدرپی لحن برای همهٔ مخاطبان یکسان کار نمیکند. داستانی که از استنتاج دقیق و فضای جنایی آغاز میشود، ممکن است ناگهان به رویارویی پرتحرک یا نمایش حضور یک چهرهٔ مشهور ادبی برسد.
« طراحی شخصیتها و لباسها در ساختن هویت اثر نقش چشمگیری دارد. »
جمعبندی
این ترکیب در بهترین لحظات، گستردگی و سرزندگی جهان را نشان میدهد؛ در لحظات ضعیفتر، انسجامِ تجربهٔ تماشا را کاهش میدهد. سریال بهجای آنکه همهٔ عناصرش را در یک مسیر واحد حل کند، اغلب بر جذابیتِ برخورد آنها تکیه دارد. جمعبندی «Undead Murder Farce» اثری است برای تماشاگرانی که معمای قتل را در کنار فانتزی گوتیک، طنز شخصیتمحور و ارجاعهای ادبی میپسندند.
جذابیت اصلی آن در ترکیب نامعمول عناصر و پویایی گروه سهنفرهاش نهفته است؛ بهویژه در پیوند میان استدلال ریندو و تسوگارو و شوخیهایی که در دل خطر شکل میگیرند. جهان فراطبیعیِ اثر نیز به پروندهها امکان میدهد از قواعد آشنای جنایی فاصله بگیرند و پرسشهایی تازه پیش بکشند. در سوی دیگر، ازدحام شخصیتها، پراکندگی روایت و توضیحهای پیچیده گاهی مانع از آن میشود که هر معما با وضوح و نیروی دراماتیک یکسانی به سرانجام برسد.
برخی گرهگشاییها قانعکنندهتر از برخی دیگرند و جهانسازیِ پرجزئیات گاه فضای پرداخت عمیقتر شخصیتها را میگیرد. بااینهمه، همین بیپروایی در آمیختن ژانرهاست که سریال را از یک داستان کارآگاهی معمولی جدا میکند: نمایشی گوتیک، نامتعارف و پرتحرک که حتی هنگامی که در پیچیدگیهای خود گرفتار میشود، تخیلِ زنده و هویت بصریاش را حفظ میکند.
« سریال بهجای آنکه همهٔ عناصرش را در یک مسیر واحد حل کند، اغلب بر جذابیتِ برخورد آنها تکیه دارد. »
ثبت دیدگاه