نقد و بررسی
نقد آسیبناپذیر (Unbreakable) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت ابرقهرمانی در مقیاس انسان «Unbreakable» بهجای آنکه قهرمانی را با شنلی بر دوش، نامی پرطمطراق یا صحنههای پرهیاهوی نبرد معرفی کند، از دل یک فاجعه آغاز میشود: سانحهٔ قطاری که همهٔ مسافرانش جان میبازند، جز دیوید دان؛ مردی که نه زخمی برداشته و نه میتواند برای سالمماندنش توضیحی بیابد.
همین موقعیت ساده، پرسشی بزرگ میسازد و فیلم را به مسیری میبرد که در آن رازآلودگی، درام خانوادگی و قصهٔ ابرقهرمانی بهآرامی در هم میآمیزند. فیلم ساختهٔ ام. نایت شیامالان است و از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست نسخهای متعارف از ژانر ابرقهرمانی پیش روی تماشاگر بگذارد. در اینجا، کشف نیرویی استثنایی با احساس آشکارشدن یک هویت تازه همراه نیست؛ بیشتر شبیه مواجهه با پرسشی آزارنده است که زندگی روزمره را از معنا تهی یا دوباره معنادار میکند.
فیلم بهجای آنکه شگفتی را به نمایش قدرت بدل کند، آن را در دل تردید، سکوت و روابط انسانی میپرورد. قهرمانی که هنوز خودش را نمیشناسد دیوید، با بازی بروس ویلیس، در آغاز نه شمایل قهرمانان آشنا را دارد و نه از اعتمادبهنفس آنان برخوردار است. او مردی کمحرف و درونگراست که در زندگی شخصیاش نیز با فاصله و سردی روبهرو شده است.
« فیلم بهجای آنکه شگفتی را به نمایش قدرت بدل کند، آن را در دل تردید، سکوت و روابط انسانی میپرورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنچه فیلم را از بسیاری از داستانهای خاستگاه قهرمان متمایز میکند، همین تأکید بر شکاف میان توانایی و خودشناسی است: دیوید پیش از آنکه بداند چه نیرویی در او نهفته است، باید بفهمد چرا زندگیاش چنین شکل گرفته و نسبتش با خانواده و خودش چیست. ویلیس بازی را بر پایهٔ خویشتنداری بنا میکند.
چهرهٔ سنگین و حرکات کمدامنهاش، بهجای آنکه شخصیت را سرد و بیروح کند، حس فرسودگی و بلاتکلیفی را منتقل میسازد. او قهرمانی را بازی نمیکند که از قدرتش لذت ببرد؛ مردی را تصویر میکند که از روبهروشدن با احتمالِ متفاوتبودنش میهراسد. این انتخاب به فیلم کمک میکند تا امر خارقالعاده را از زندگی عادی جدا نکند.
الایجا پرایس؛ جاذبهٔ شکنندگی و باور در سوی دیگر، الایجا پرایس قرار دارد؛ شخصیتی که بیماریاش استخوانهای او را شکننده کرده و از کودکی، بدنش را به منبع ترس و آسیبپذیری بدل ساخته است. او در برابر دیوید فقط یک غریبهٔ مرموز نیست؛ حامل نظریهای است که میتواند حادثهٔ قطار را از رویدادی بیمعنا به نشانهای قابل تفسیر تبدیل کند.
« ویلیس بازی را بر پایهٔ خویشتنداری بنا میکند. »
شخصیتها و اجرا
گفتوگوهای این دو، هستهٔ فکری فیلم را شکل میدهد: آیا تواناییهای خارقالعاده در جهان واقعی جایی دارند؟ و اگر دارند، آدمی چگونه میتواند آنها را در خود بازشناسد؟ ساموئل ال. جکسون نقش الایجا را با وقار و نوعی نیروی آرام اجرا میکند. حضور او بر پایهٔ اغراق یا تهدید آشکار نیست؛ جذابیت شخصیت از فاصلهای میآید که میان ظاهر شکنندهاش و قطعیت ذهنیاش وجود دارد.
او چنان باورمند سخن میگوید که تماشاگر نیز ناچار میشود فرضیههایش را جدی بگیرد، هرچند همزمان نسبت به انگیزهها و برداشتهایش محتاط بماند. جکسون و ویلیس دو شیوهٔ بازی متفاوت را به رویارویی میگذارند: یکی متکی بر سکون و تردید، دیگری متکی بر تمرکز و اشتیاق. ریتم آهسته، تعلیق تدریجی «Unbreakable» از ریتمی آرام بهره میگیرد و تعلیقش را نه از شتاب رویدادها، بلکه از انباشتهشدن پرسشها میسازد.
فیلم مدت زیادی را صرف مشاهدهٔ روزمرگی دیوید، روابط خانوادگیاش و واکنش او به فرضیههای الایجا میکند. برای تماشاگرانی که انتظار دارند قصهٔ ابرقهرمانی با رخدادهای پیدرپی و صحنههای پرتحرک پیش برود، این مکثها ممکن است کشدار جلوه کند. فیلم گاهی نیز بهجای آنکه نشانههایش را بهاختصار بگذارد و پیش برود، بر آنها مکثی طولانی میکند.
« گفتوگوهای این دو، هستهٔ فکری فیلم را شکل میدهد: آیا تواناییهای خارقالعاده در جهان واقعی جایی دارند؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، کندی در اینجا انتخابی فرمی است، نه صرفاً کمبود حرکت. داستان میخواهد تماشاگر زمان داشته باشد تا در کنار دیوید به امکانهای تازه فکر کند. هر مکث، فاصلهای میان ادعای الایجا و پذیرش آن میسازد؛ فاصلهای که در آن تردید شخصیت اصلی و تردید مخاطب به هم نزدیک میشوند. این شیوه در لحظاتی که فیلم به تعلیق میرسد اثرگذار است، اما همیشه یکدست نیست و بعضی بخشها بیش از اندازه طول میکشند.
همین ویژگی میتواند برای گروهی از تماشاگران نقطهٔ قوت و برای گروهی دیگر مانع ارتباط باشد. تصویر و فضا؛ ابرقهرمانی بدون زرقوبرق زبان بصری فیلم به همان اندازهٔ روایت، آرام و سنجیده است. ترکیببندی قابها، زاویههای نامتعارف و استفاده از بازتابها، حس تماشای جهانی را میآفریند که در ظاهر آشناست اما اندکی از واقعیت فاصله گرفته است.
فیلم برای ساختن فضای رازآلود به جلوههای پرزرقوبرق وابسته نیست؛ گاهی جایگیری دوربین یا مکثی در یک قاب معمولی کافی است تا احساس کنیم شخصیتها چیزی را میدانند که هنوز برای ما روشن نشده است. رنگها و فضاهای روزمره نیز به اثر هویت بصری خاصی میبخشند. جهان فیلم از جنس زندگی قابل لمس است: خانه، خیابان، ایستگاه و محیط کار.
« بااینحال، کندی در اینجا انتخابی فرمی است، نه صرفاً کمبود حرکت. »
قوتها و کاستیها
در چنین بستری، مفهوم قهرمانبودن نه در مقیاس نبردهای عظیم، بلکه در نسبت فرد با آدمهای نزدیک و مسئولیتهای روزانهاش معنا پیدا میکند. این پرهیز از شلوغی، به فیلم تازگی میدهد؛ هرچند شاید کسانی که از این ژانر انتظار هیجان بصری پرحجم دارند، آن را کمحادثه بیابند. خانواده و معنای یافتن جایگاه در پس راز جسمانی دیوید، داستانی دربارهٔ پیوندهای انسانی جریان دارد.
رابطهٔ او با همسرش، آدری، و پسرش، جوزف، صرفاً حاشیهای برای ماجرای ابرقهرمانی نیست. تردیدها و فاصلههای خانوادگی، وجه انسانی شخصیت را برجسته میکنند و نشان میدهند که شناخت توانایی، بهتنهایی پاسخگوی خلأهای عاطفی نیست. دیوید باید با تصویری که از خودش ساخته و نقشی که در زندگی خانوادهاش دارد نیز روبهرو شود.
از این منظر، فیلم دربارهٔ یافتن جایگاه است؛ پرسشی که الایجا به شکل نظری مطرح میکند و دیوید ناگزیر میشود آن را در زندگی واقعی خود بیازماید. آیا آدمی برای هدفی خاص ساخته شده است، یا معنای زندگی را با انتخابهایش میآفریند؟ فیلم پاسخ را با بیانی قطعی تحمیل نمیکند. ارزش آن در این است که پرسش را از قلمرو خیال بیرون میآورد و به تجربهٔ فردی، مسئولیت و رابطه پیوند میزند.
« خانواده و معنای یافتن جایگاه در پس راز جسمانی دیوید، داستانی دربارهٔ پیوندهای انسانی جریان دارد. »
جمعبندی
جمعبندی «Unbreakable» اثری متمایز است، زیرا قصهٔ قهرمان را بهجای تکیه بر نمایش قدرت، بر تردید، هویت و خودشناسی بنا میکند. بروس ویلیس با بازی مهارشدهاش، مردی را میسازد که پذیرش تواناییهایش برای او فرایندی دشوار و عاطفی است؛ ساموئل ال. جکسون نیز با حضوری رازآمیز، فیلم را به گفتوگویی میان شکنندگی و استواری بدل میکند.
کارگردانی شیامالان، فضای روزمره را به بستری برای تعلیق و تأمل تبدیل میسازد، هرچند ریتم آرام و مکثهای طولانیاش ممکن است بخشی از مخاطبان را از فیلم دور کند. این اثر را باید بیش از آنکه ماجرایی پرتحرک دربارهٔ قدرتهای خارقالعاده دانست، تأملی سینمایی دربارهٔ معنای قهرمانبودن دید.
فیلم همیشه از نظر ریتم بینقص نیست و شاید برای کسانی که انتظار تجربهای پرهیجان دارند، به اندازهٔ شهرتش اثر نگذارد؛ اما ایدهٔ زمینی و اجرای کمادعایش همچنان جذاب است. قوت اصلی آن در ساختن جهانی است که در آن، امر شگفتانگیز آرامآرام از دل زندگی عادی سر برمیآورد و تماشاگر را، بیآنکه پاسخ همهٔ پرسشها را پیشاپیش بدهد، به تأمل وامیدارد.
« جکسون نیز با حضوری رازآمیز، فیلم را به گفتوگویی میان شکنندگی و استواری بدل میکند. »



ثبت دیدگاه