نقد و بررسی
نقد Umma | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت مادر، بازگشت زخم «Umma» فیلمی ترسناک است که در ژانر وحشت، بیش از آنکه به دنبال ساختن کابوسی پرهیاهو باشد، میکوشد ترس را از دل رابطهای خانوادگی بیرون بکشد: ترس از آنکه آدمی، ناخواسته، همان رفتاری را با فرزندش تکرار کند که روزگاری از آن آسیب دیده است. آماندا، زنی کرهایتبار که با دختر نوجوانش در مزرعهای دورافتاده زندگی میکند، گذشتهای را پشت سکوت و انزوای خود پنهان کرده؛ اما رسیدن خاکستر مادر بیگانهاش از کره، آن سکون ظاهری را بر هم میزند.
فیلم از این موقعیت ساده، هم داستانی دربارهٔ ارواح میسازد و هم روایتی دربارهٔ میراث زخمهای خانوادگی. این ایده، ظرفیت دراماتیک چشمگیری دارد. حضور مادر مرده میتواند صورتی ملموس به خاطره، ترس و احساس گناه بدهد؛ و انزوای مزرعه نیز فضایی مناسب برای آن است که گذشته بهتدریج در زندگی روزمره رخنه کند.
«Umma» در آغاز از همین ظرفیت بهره میگیرد و با فاصله گرفتن از شلوغی جهان بیرون، حس محصورشدگی و ناامنی میآفریند. بااینحال، فیلم در ادامه میان دو مسیر اصلی خود ــ وحشت فراطبیعی و درام روانشناختی ــ به تعادلی پایدار نمیرسد. خانهای دور از جهان فضای مزرعه یکی از عناصر مؤثر فیلم است.
زندگی آماندا و دخترش در محیطی آرام و کمرفتوآمد میگذرد؛ آرامشی که در ظاهر دلپذیر است، اما رفتهرفته رنگ محدودیت و انزوا میگیرد. دوری از فناوری و جهان بیرون، بخشی از سازوکار این زندگی است و بهتدریج روشن میشود که این انقطاع فقط انتخابی ساده یا عادتی روستایی نیست. خانه به قلمرویی بدل میشود که در آن گذشته، برخلاف خواست آماندا، از میان نرفته است.
« فیلم از این موقعیت ساده، هم داستانی دربارهٔ ارواح میسازد و هم روایتی دربارهٔ میراث زخمهای خانوادگی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در استفاده از سکوت، فضای بسته و نشانههای ناآرامکننده، شروعی سنجیده دارد. تضاد میان طبیعت آرام و آشفتگی درونی شخصیت، به اثر حالوهوایی وهمآلود میبخشد. اما این فضاسازی همیشه به تعلیق مؤثر تبدیل نمیشود. گاه عناصر ترسناک بهجای آنکه از دل وضعیت شخصیتها برآیند، همچون نشانههایی آشنا و ازپیشمنتظرشده وارد قاب میشوند.
در نتیجه، مکان ظرفیت خود را حفظ میکند، اما فیلم بهندرت از آن برای خلق ترسی تازه و ماندگار بهره میگیرد. ساندرا او در مرکز فیلم بازی ساندرا او مهمترین تکیهگاه اثر است. آماندا شخصیتی پیچیده و درونگراست: مادری که به دخترش وابستگی عمیقی دارد، اما همان پیوند گاه به ترس از جدایی و میل به کنترل بدل میشود.
او بازی را بر اغراق بنا نمیکند؛ اضطراب و خشم شخصیت بیشتر در مکثها، نگاهها و تغییرهای ظریف رفتارش پدیدار میشوند. این انتخاب کمک میکند آماندا صرفاً قربانی رخدادهای فراطبیعی نباشد، بلکه زنی دیده شود که در برابر گذشته و در برابر تصویری هراسانگیز از خودش ایستاده است. بااینهمه، فیلم همیشه به بازیگرش امکان نمیدهد این لایهها را کامل بپروراند.
برخی دگرگونیهای عاطفی سریعتر از آن رخ میدهند که رابطهٔ تماشاگر با شخصیت فرصت همراهی پیدا کند. ساندرا او در بسیاری از لحظهها بار احساسی صحنه را به دوش میکشد، اما وقتی فیلمنامه انگیزهها و کشمکشها را بهقدر کافی گسترش نمیدهد، توان بازیگری نیز نمیتواند جای خالی پرداخت روایی را کاملاً پر کند.
« فیلم در استفاده از سکوت، فضای بسته و نشانههای ناآرامکننده، شروعی سنجیده دارد. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، بازی او گاه از خود فیلم عمیقتر به نظر میرسد. رابطهٔ مادر و دختر؛ هستهٔ عاطفی پیوند آماندا و دخترش، کریس، قلب بالقوهٔ «Umma» است. دختر به سوی آینده و استقلال حرکت میکند، درحالیکه مادر میکوشد شکل زندگی آشنای خود را حفظ کند. اختلاف آنها صرفاً نزاعی معمول بر سر انتخابهای نوجوانی نیست؛ در لایهٔ زیرین، کشمکشی است میان عشق و ترس، مراقبت و تملک.
آماندا میخواهد دخترش را از رنجی که خود تجربه کرده دور نگه دارد، اما همین میل، گاه به محدودکردن او میانجامد. این تناقض، فیلم را به پرسشی قابلتأمل میرساند: آیا زخمهای یک نسل با نیت خوب ناپدید میشوند، یا ممکن است در شکلی تازه به نسل بعد منتقل شوند؟ «Umma» هرگاه بر این رابطه تمرکز میکند، از وحشت صرف فراتر میرود و به درامی دربارهٔ دشواریِ دوستداشتن بدون تکرار سلطه تبدیل میشود.
مشکل آن است که این بُعد عاطفی همیشه مجال کافی برای رشد ندارد. فاصلهٔ میان مادر و دختر گاهی بیشتر اعلام میشود تا آنکه در جزئیات روزمره و گفتوگوها بهتدریج ساخته شود؛ ازاینرو، لحظههای احساسیِ مهم همیشه به اندازهٔ ظرفیت موضوع اثر نمیگذارند. میراث فرهنگی و میراث رنج عنوان فیلم واژهٔ کرهایِ «مادر» است و بازگشت خاکستر از کره، گذشتهٔ خانوادگی را به زمان حال پیوند میزند.
اثر از میراث فرهنگی، آیینهای مرتبط با درگذشتگان و فاصلهٔ میان ریشههای خانوادگی و زندگی مهاجرانه بهره میگیرد تا تجربهٔ آماندا را از یک کابوس شخصی فراتر ببرد. او نهفقط با خاطرات کودکی، بلکه با چیزی روبهروست که از خانواده و تاریخش به ارث برده است؛ میراثی که هم میتواند سرچشمهٔ هویت باشد و هم یادآور رنج.
« به همین دلیل، بازی او گاه از خود فیلم عمیقتر به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این وجه از فیلم جذاب است، اما گاه نمادها بیش از آنکه در بافت داستان حل شوند، حضوری تزئینی یا توضیحنیافته پیدا میکنند. برای همین، فرهنگ و اسطوره در بعضی لحظات به عمق تجربهٔ شخصیت میافزایند و در برخی دیگر بیشتر نشانههایی برای تقویت فضای رازآلود باقی میمانند. فیلم پرسش مهمی را پیش میکشد: چگونه میتوان به ریشهها نزدیک شد، بیآنکه رنجهای گذشته را بیچونوچرا پذیرفت؟
پاسخ اثر به این پرسش از حیث عاطفی روشنتر از پرداخت روایی آن است. وحشتی میان تعلیق و جامپاسکر «Umma» از قراردادهای شناختهشدهٔ فیلمهای ارواح استفاده میکند؛ از تصویرهای ناگهانی و حضورهای هراسآور گرفته تا بازی با صدا و تاریکی. این ابزارها گاهی فضای ناآرامکنندهای میسازند، بهویژه در بخشهای آغازین که هنوز منطق تهدید برای تماشاگر کاملاً روشن نشده است.
اما تکرار جامپاسکرهای قابلپیشبینی، بهتدریج از نیروی آنها میکاهد. بهجای آنکه هر رخداد تنش تازهای بیافریند، تماشاگر به الگوی ورود ترس عادت میکند و از غافلگیری فاصله میگیرد. مسئله فقط کمبودن ترس نیست؛ اتصال صحنههای وحشت به مسیر عاطفی داستان نیز یکدست پیش نمیرود. گاه رخداد فراطبیعی باید بازتابی از وضعیت درونی آماندا باشد، اما فیلم پیوند میان این دو را به اندازهٔ کافی پرورش نمیدهد.
در چنین لحظههایی، وحشت و درام کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه کاملاً یکدیگر را تقویت کنند. نتیجه، اثری است که برای برخی تماشاگران بیشتر حالوهوای معمایی و ناآرامکننده دارد تا کابوسی پرقدرت. ریتم و محدودیت فیلمنامه با وجود زمان نسبتاً کوتاه، فیلم در بخشهایی کشدار احساس میشود.
« فیلم پرسش مهمی را پیش میکشد: چگونه میتوان به ریشهها نزدیک شد، بیآنکه رنجهای گذشته را بیچونوچرا پذیرفت؟ »
قوتها و کاستیها
علت اصلی، کندی بهتنهایی نیست؛ بلکه تکرار موقعیتها و ناتوانی در تبدیل نشانههای اولیه به زنجیرهای رواییِ فشرده و رو به رشد است. فیلم بارها بر اضطراب آماندا و حضور تهدید تأکید میکند، اما هر بار الزاماً اطلاعات یا معنای تازهای به تجربهٔ تماشاگر نمیافزاید. از همین رو، برخی صحنهها بهجای آنکه تعلیق را افزایش دهند، مکثی طولانی در مسیر داستان پدید میآورند.
فیلمنامه همچنین میکوشد بار چندگانهای را بر دوش قصه بگذارد: وحشت از روح، سوگ، خشونت خانوادگی، مهاجرت، شکاف نسلی و نگرانی از مادری. هر یک از این موضوعها میتوانست محور یک درام نیرومند باشد، اما فرصت محدود اثر سبب میشود بعضی از آنها در حد اشاره باقی بمانند. گاه فیلم به نتیجهای احساسی نزدیک میشود، ولی پیش از آنکه رابطهها و دگرگونیها بهاندازهٔ کافی آماده شوند، از آنها عبور میکند.
این شتاب در پرداخت، در کنار کلیشههای ژانری، مانع از آن میشود که ایدهٔ مرکزی به بیشترین توان خود برسد. جمعبندی «Umma» فیلمی با هستهای عاطفی و ایدهای پربار است که در پیوند دادن وحشت فراطبیعی با زخمهای بیننسلی به نتیجهای یکدست نمیرسد. فضاسازی آغازین، موقعیت مادر و دختر و بازی ساندرا او به اثر جان میبخشند؛ اما جامپاسکرهای تکراری، ریتم نابرابر و فیلمنامهای که از پرورش همهٔ ظرفیتهایش بازمیماند، تأثیر نهایی را محدود میکنند.
فیلم نه در مقام وحشتی بیوقفه چندان موفق است و نه در مقام درام خانوادگی به همهٔ پیچیدگیهای موضوعش میپردازد. بااینحال، آنچه پس از تماشای فیلم باقی میماند، بیش از تصویرهای ناگهانیاش، پرسشِ آشنای آن است: آیا میتوان گذشته را به رسمیت شناخت، بیآنکه دوباره در آن زندگی کرد؟ «Umma» پاسخ خود را با ظرافت کامل صورتبندی نمیکند، اما در طرح این پرسش و در حضور تأثیرگذار بازیگر اصلی، لحظههایی میآفریند که ارزش تأمل دارند.
« از همین رو، برخی صحنهها بهجای آنکه تعلیق را افزایش دهند، مکثی طولانی در مسیر داستان پدید میآورند. »
ثبت دیدگاه