نقد و بررسی
نقد ULTRAMAN | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی که از نو زره میپوشد «ULTRAMAN» محصول ۲۰۱۹ از همان آغاز میان دو زمان ایستاده است: از یک سو میراث مجموعهای کلاسیک و خاطرهانگیز را به دوش میکشد و از سوی دیگر میکوشد آن را در قالب روایتی امروزیتر، نزدیک به انیمههای ابرقهرمانی و علمیتخیلی، بازآفرینی کند. داستان چند دهه پس از روزگار قهرمانی اولترامن میگذرد؛ شینجیرو، پسر شین هایاتا، درمییابد که قدرت و مسئولیتی خانوادگی به او رسیده است.
اما آنچه در ابتدا ماجرای سادهی بهتنکردن زره و نبرد با مهاجمان فضایی به نظر میآید، بهتدریج به پرسشی دربارهی هویت، ارثبری و معنای قهرمانبودن بدل میشود. نکتهی هوشمندانهی انتخاب شینجیرو آن است که او نه قهرمانی آماده و بینقص، بلکه نوجوانی است که هنوز نمیداند با تواناییهایش چه کند.
میراث پدر برایش هم امتیاز است و هم بار؛ نیرویی که باید پذیرفته شود، اما پذیرفتن آن بهمعنای تسلیمشدن در برابر نقشی ازپیشنوشتهشده نیست. سریال از همین کشاکش برای ایجاد زمینهی عاطفی بهره میگیرد و به مخاطب تازهوارد امکان میدهد بدون آشنایی کامل با تاریخ مجموعه وارد جهان داستان شود.
در عین حال، جایگاه روایت بهعنوان ادامهای بر جهان اولترامن، به آن اجازه میدهد با گذشته گفتوگو کند، نه اینکه صرفاً آن را از نو تکرار کند. شینجیرو و دشواری قهرمانشدن شینجیرو نقطهی ثقل سریال است، اما جذابیت او بیشتر از آنکه در قدرت جسمانیاش باشد، در ناتمامی و تردیدهایش ریشه دارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او ناگهان با واقعیتی روبهرو میشود که هم خانوادهاش را در نوری تازه نشان میدهد و هم زندگی معمولیاش را مختل میکند. پرسش اصلی برایش تنها این نیست که چگونه در نبرد پیروز شود؛ باید بفهمد چه کسی حق دارد از قدرتش استفاده کند و اگر برای دفاع از دیگران خشونت به خرج دهد، چه چیزی از خودش باقی میماند.
این دغدغهها به سریال بُعدی فراتر از نبردهای زرهپوشان میبخشند. بااینحال، پرداخت شخصیت در همهی لحظهها یکدست نیست. گاه شینجیرو زیر فشار اتفاقات فرصت چندانی برای تأمل یا رشد پیدا نمیکند و روایت، بهجای آنکه تعارض درونیاش را عمیقتر کند، او را به سوی رویارویی بعدی میراند. در نتیجه، ایدهی شخصیتی ظرفیت بیشتری از آنچه بعضی قسمتها بالفعل میکنند دارد.
با وجود این، مسیر او برای مخاطبی که به داستانهای بلوغ و قهرمانان ناخواسته علاقه دارد، همچنان هستهای قابلدنبالکردن فراهم میآورد. روایت، تعلیق و افتوخیز ریتم ساختار فصل نخست ترکیبی از معرفی تدریجی جهان، شکلگیری گروهی از چهرههای تازه و پیشبردن خط اصلی تهدیدهاست. بخشهایی که به گسترش رازها و روشنشدن پیوند میان شخصیتها اختصاص دارند، عموماً از قسمتهایی که صرفاً حادثهای تازه را پیش میبرند مؤثرترند.
هنگامی که داستان بر مسئلهی بزرگتر خود متمرکز میشود، تعلیق جان میگیرد و نبردها معنایی فراتر از نمایش تواناییهای زرهی پیدا میکنند. اوجهای روایی نیز از همین پیوند میان خطر بیرونی و انتخابهای قهرمان نیرو میگیرند. در مقابل، ریتم در بخشهایی افت میکند. گاهی روایت با معرفی تهدیدی تازه، واکنش قهرمانان و درگیریای مشابه پیش میرود؛ الگویی که اگرچه با سنت مجموعه سازگار است، اما در اجرای پیاپی میتواند قابلپیشبینی شود.
« این دغدغهها به سریال بُعدی فراتر از نبردهای زرهپوشان میبخشند. »
شخصیتها و اجرا
برخی گفتوگوها نیز بیش از آنکه شخصیتها را به سوی تصمیمی تازه ببرند، زمان میان دو صحنهی اکشن را پر میکنند. نتیجه اثری ناهموار است: لحظاتی پرکشش و پرانرژی در کنار قسمتهایی که حس میشود داستان برای رسیدن به نقطهی مهم بعدی بیش از اندازه مکث کرده است. این نوسان، بیش از آنکه به ایدهی مرکزی لطمه بزند، از میزان پیوستگی تجربهی تماشای سریال میکاهد.
اکشن و زبان بصری مبارزهها از مهمترین جاذبههای «ULTRAMAN» هستند. زرهها، سلاحها و تواناییهای ویژه، امکان طراحی نبردهایی را فراهم میکنند که هم به فضای ابرقهرمانی نزدیکاند و هم یادآور نمایشهای قهرمانان غولآسای سنتی. سریال میکوشد بهجای اتکا به صرفِ بزرگی هیولاها، بر سرعت و ضرباهنگ حرکتها تکیه کند؛ برخوردها اغلب روشن و قابلپیگیریاند و در لحظههای اوج، حس خطر و شدت را بهخوبی منتقل میکنند.
هنگامی که داستان فرصت میدهد نبردها نتیجهی انتخاب یا تغییر رابطهی شخصیتها باشند، اکشن بیشترین اثر را میگذارد. بااینهمه، ظاهر رایانهای مجموعه ممکن است برای همه پذیرفتنی نباشد. حرکتها در برخی صحنهها صیقلی و منظماند، اما همین نظم گاهی از وزن و بیقاعدگیای میکاهد که در طراحی دستی یا جلوههای عملی احساس میشود.
چهرهها و حرکات بدن نیز همیشه آن ظرافتی را ندارند که بتوانند بار عاطفی صحنه را بهتنهایی منتقل کنند. این سبک تصویری انتخابی قابلفهم برای ساخت جهانی زرهمحور و پرتحرک است، اما کیفیت اجرا در همهی صحنهها یکسان نیست. اگر طراحی رایانهای نقطهی ضعف تجربه باشد، قدرت قصه و هیجان برخی رویاروییها غالباً راهی برای جبران آن مییابد.
« برخی گفتوگوها نیز بیش از آنکه شخصیتها را به سوی تصمیمی تازه ببرند، زمان میان دو صحنهی اکشن را پر میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیها، شخصیتهای فرعی و جهان مجموعه لحن سریال تنها به جدیت نبردها محدود نمیماند. شوخیهای کوتاه و ریزهکاریهای بامزه، گاهی درست در لحظهای ظاهر میشوند که روایت خطر یکنواختشدن را دارد. این شوخیها بیشتر از آنکه فضای داستان را به هجو تبدیل کنند، به شخصیتها اجازه میدهند از حالت قهرمانان کاملاً رسمی بیرون بیایند.
همین تغییر آهنگ، به جهانی که با تهدیدهای فضایی و مسئولیتهای سنگین سروکار دارد، اندکی گرما و سبکی میبخشد. شخصیتهای فرعی نیز در شکلدادن به این فضا سهم دارند، هرچند کیفیت پرداختشان برابر نیست. بعضی حضورها با رفتار و نگاه متفاوتشان به قهرمانی، اصطکاک و جذابیت میآفرینند؛ بعضی دیگر بیشتر کارکرد روایی دارند و بهاندازهی کافی مجال پیدا نمیکنند تا مستقل از نقش خود در پیشبرد ماجرا به یاد بمانند.
موروبیشی نمونهای از چهرهای است که لحن تند و رفتار خشک او میتواند هم به جذابیت تعاملها کمک کند و هم برای بخشی از مخاطبان آزاردهنده باشد. این ناهمگونی نشان میدهد سریال در ساخت گروهی زنده و متنوع موفق است، اما همیشه در پرداخت برابر اعضای آن کامیاب نیست. ادای احترام به گذشته، بدون اتکا به آن یکی از امتیازهای مهم مجموعه، نحوهی برخوردش با میراث اولترامن است.
ارجاعات و پیوندهای نوستالژیک برای مخاطبی که نسخهی قدیمی را میشناسد، صرفاً نشانههایی تزئینی نیستند؛ حضورشان یادآوری میکند که این قهرمان از دل تاریخی طولانی بیرون آمده است. برای بینندهی تازهوارد نیز آنها مانع فهم داستان نمیشوند، زیرا روایت در نهایت بر تجربهی شینجیرو و بحران زمانهی خودش متمرکز میماند.
« شوخیها، شخصیتهای فرعی و جهان مجموعه لحن سریال تنها به جدیت نبردها محدود نمیماند. »
قوتها و کاستیها
این تعادل همیشه کامل نیست. گاهی خودِ بار نوستالژی چنان پررنگ میشود که میتوانست جای پرداخت عمیقتر شخصیتها یا جهان تازه را بگیرد. اما در مجموع، سریال گذشته را نه همچون قفسی بر پای روایت، بلکه همچون میراثی زنده به کار میگیرد: چیزی که شخصیتها باید با آن روبهرو شوند و نسبت خود را با آن تعیین کنند.
برای طرفداران قدیمی، همین حس تداوم میتواند لذت ویژهای داشته باشد؛ برای تازهواردان نیز داستان همچنان بهاندازهی کافی مستقل و قابلدنبالکردن باقی میماند. جمعبندی «ULTRAMAN» بازآفرینیای پرانرژی از میراثی کلاسیک است که بهترین لحظاتش را زمانی میسازد که اکشن را به انتخاب و مسئولیت پیوند میزند.
داستان اصلی کشش دارد، لحظههای اوج هیجانانگیزند و شوخیها و ارجاعات به گذشته به جهان اثر شخصیت میبخشند. در سوی دیگر، افتوخیز ریتم، تکرار بعضی الگوهای نبرد و جلوههای رایانهای نابرابر، مانع از آن میشوند که همهی قسمتها به یک اندازه اثرگذار باشند. بااینحال، ترکیب قهرمان جوانِ گرفتار میان میراث پدر و خواست خویش، تهدیدهای فضایی و حس نوستالژی، هویتی متمایز به سریال میدهد.
این اثر برای تماشاگرانی که از روایتهای قهرمانیِ پرتحرک لذت میبرند، تجربهای سرگرمکننده و گاه تأملبرانگیز فراهم میکند؛ بهویژه اگر بتوانند ناهماهنگیهای بصری و مکثهای روایی آن را در برابر شور داستان و لحظههای پرکشش تاب بیاورند.
« گاهی خودِ بار نوستالژی چنان پررنگ میشود که میتوانست جای پرداخت عمیقتر شخصیتها یا جهان تازه را بگیرد. »



ثبت دیدگاه