نقد و بررسی
نقد یو اچاف (UHF) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که از دل آشوب زاده میشود «UHF» ساختهٔ Jay Levey، بیش از آنکه کمدیای متکی بر یک روایت منسجم و حسابشده باشد، میدان بازیگوشیِ بیمهار «Weird Al» Yankovic است؛ هنرمندی که جهانش را از تقلید، هجو و وارونهسازیِ آشناها میسازد. داستان، جورج نیومن را در جایگاه مدیر یک شبکهٔ تلویزیونی کوچک و رو به ورشکستگی قرار میدهد؛ فرصتی که بهجای ساماندادن به کار روزمرهٔ ایستگاه، دریچهای میشود برای خلق برنامههایی غریب و پیشبینیناپذیر.
این موقعیت ساده، چارچوبی فراهم میکند تا فیلم از دل تلویزیون محلی، عادتهای رسانهای و سلیقهٔ جمعی شوخی بسازد. «UHF» با همین روحیهٔ سرکش، از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست همهچیز را به منطق متعارف داستانگویی مقید کند. ایستگاهی کوچک در برابر قدرتی بزرگ هستهٔ روایی فیلم، قصهٔ آشنای رویاروییِ کوچک و بزرگ است: شبکهای کمرمق و کمامکانات در برابر رقیبی برخوردار از سرمایه، اعتبار و قدرت.
اما جذابیت این تقابل تنها در احتمال پیروزی یک طرف بر طرف دیگر نیست؛ فیلم از آن برای طرح نوعی دفاع طنزآمیز از خلاقیت و جسارت استفاده میکند. جورج و همکارانش چیزی ندارند که بتوانند با آن در میدان امکانات با رقیب رقابت کنند، پس به جای تقلید از تلویزیون جاافتاده، مسیر خود را با برنامههایی نامتعارف میسازند.
همین انتخاب، «UHF» را به کمدیای دلگرمکننده بدل میکند: شور و ابتکار، دستکم در جهان سرخوش فیلم، میتواند قواعدی را که از پیش قطعی به نظر میرسند به هم بزند. بااینحال، فیلم در ساختن این تقابل بیش از آنکه به پیچیدگیهای اقتصادی یا نهادی تلویزیون بپردازد، بر تیپهای روشن و موقعیتهای کمیک تکیه میکند.
« این موقعیت ساده، چارچوبی فراهم میکند تا فیلم از دل تلویزیون محلی، عادتهای رسانهای و سلیقهٔ جمعی شوخی بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رقیب قدرتمند بهسادگی در جایگاه تهدید مینشیند و شبکهٔ کوچک نیز بهسرعت به نماد خلاقیت و همبستگی تبدیل میشود. این سادگی، مسیر داستان را قابلفهم نگه میدارد، اما از غافلگیری و عمق تعارض میکاهد. شوخی بهمثابه برنامهٔ تلویزیونی بخش بزرگی از سرزندگی «UHF» در برنامههای ساختگیِ شبکه نهفته است؛ میانپردههایی که انگار مخاطب را به گردش در کانالهایی خیالی دعوت میکنند.
فیلم از مسابقه، برنامهٔ آموزشی، تبلیغ تجاری و سرگرمی کودکانه قالبهایی میسازد که هرکدام امکان تازهای برای هجو فراهم میکنند. این بخشها نشان میدهند که طنز فیلم فقط به گفتوگوهای شخصیتها محدود نیست؛ خودِ قالب تلویزیون، با وعدههای اغراقآمیز، نمایشهای سطحی و شیوههای جذب مخاطب، موضوع شوخی است.
تعدد این ایدهها هم فرصت فیلم است و هم محدودیتش. هر برنامه میتواند لحظهای مستقل و بهیادماندنی خلق کند، بیآنکه لازم باشد از مسیر قصه پیروی کند. در عوض، همین استقلال گاهی باعث میشود پیوند میان بخشها سست شود و روایت اصلی در میان شوخیهای پیاپی عقب بنشیند. «UHF» بیشتر به مجموعهای از انفجارهای کمیک میماند که رشتهای داستانی آنها را کنار هم نگه میدارد، تا فیلمی که هر صحنهاش ناگزیر از صحنهٔ پیشین برآمده باشد.
جورج نیومن و نقشآفرینیهای مکمل «Weird Al» Yankovic در نقش جورج، قهرمانی را ارائه میکند که بیش از آنکه یک مدیر حسابگر باشد، خیالپردازی است که جهان را به چشم مادهٔ خام شوخی میبیند. بازی او بر انرژی، واکنشهای بزرگ و نوعی معصومیتِ کودکانه استوار است. این رویکرد با فضای فیلم همخوانی دارد، اما گاهی شخصیت جورج را از تبدیلشدن به انسانی چندلایه بازمیدارد.
« رقیب قدرتمند بهسادگی در جایگاه تهدید مینشیند و شبکهٔ کوچک نیز بهسرعت به نماد خلاقیت و همبستگی تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
او بیشتر نیروی محرکِ ایدههاست تا شخصیتی که دگرگونی درونیاش با جزئیات دنبال شود. در نقطهٔ مقابل، Michael Richards در نقش استنلی حضوری پرتحرک و بهیادماندنی دارد. بازیاش بر حرکات ناگهانی، بیان فیزیکی و تضاد میان رفتار نامنتظر و صمیمیت شخصیت بنا شده است. استنلی از معدود چهرههایی است که حتی در میان شلوغی فیلم، بهسرعت در ذهن میماند.
دیگر بازیگران نیز بهخوبی در خدمت فضای گروهی و سبک اغراقآمیز اثر قرار میگیرند، هرچند کمتر فرصتی برای گسترش شخصیتهایشان فراهم میشود. ریتم تند و انسجام نابرابر ریتم «UHF» از شتاب کمدیهای طرحمحور پیروی میکند: ایدهای ظاهر میشود، به اوج میرسد و پیش از آنکه فرصت فرسودگی پیدا کند، جای خود را به شوخی بعدی میدهد.
این شتاب به فیلم نیرویی سرزنده میبخشد و مانع سنگینشدن بخشهای داستانی میشود. حتی زمانی که یک شوخی با سلیقهٔ مخاطب جور درنمیآید، معمولاً مکث زیادی نمیگذرد تا فیلم ایدهٔ دیگری را پیش بکشد. اما این ریتم، مسئلهٔ انسجام را نیز تشدید میکند. میانپردهها گاهی بیشتر به نمایش مستقل شباهت دارند تا بخشی ضروری از روایت.
در نتیجه، پیوند عاطفی با بحران شبکه و مسیر جورج ممکن است برای مدتی کمرنگ شود. فیلم بهندرت میکوشد میان شوخی و پیشبرد داستان تعادلی کاملاً پایدار برقرار کند؛ ترجیح میدهد هر بار که فرصتی برای یک ایدهٔ تازه میبیند، آن را دنبال کند. چنین انتخابی برای مخاطبی که از پراکندگی لذت میبرد دلپذیر است، اما برای کسی که انتظار ساختاری فشرده دارد میتواند خستهکننده باشد.
« او بیشتر نیروی محرکِ ایدههاست تا شخصیتی که دگرگونی درونیاش با جزئیات دنبال شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنزی وابسته به زمان و فرهنگ بخشی از شوخیهای فیلم بر شناخت قالبهای تلویزیونی و فرهنگ عامهای تکیه دارد که در زمان ساخت اثر برای تماشاگران آشناتر بوده است. بعضی ارجاعها هنوز هم کار میکنند، زیرا هدفشان فقط اشاره به یک برنامه یا چهرهٔ مشخص نیست؛ آنها عادتهایی ماندگار، مانند جدیگرفتن افراطیِ سرگرمی یا تبدیل هر موضوعی به محصول، را دست میاندازند.
در مقابل، شوخیهایی که بیش از اندازه به بازشناسیِ زمینهٔ تاریخی وابستهاند، ممکن است برای تماشاگر امروز کماثرتر باشند. این وابستگی بخشی از جذابیت و بخشی از محدودیت اثر است. «UHF» سندی کمیک از تصویری خیالپردازانه دربارهٔ تلویزیون است: رسانهای که در آن هرکس میتواند برنامهای بسازد و هر ایدهٔ عجیبی، اگر بهاندازهٔ کافی جسورانه عرضه شود، شاید مخاطب خود را پیدا کند.
بااینحال، زبان طنز فیلم همیشه از زمینهٔ زمانهاش فراتر نمیرود و برخی لحظات آن بهجای آنکه برای نسلهای بعدی تازه به نظر برسند، رنگوبوی دورهٔ خود را حفظ میکنند. رؤیای جمعی و گرمای انسانی زیر لایهٔ شوخیهای نامتعارف، فیلم از رؤیای سادهای دفاع میکند: اینکه گروهی از آدمهای معمولی، با امکانات اندک و سلیقهای نامتعارف، بتوانند چیزی بسازند که دیگران را به خود جذب کند.
رابطهٔ همکاران، با همهٔ تفاوتها و ناتمامیهایشان، به ایستگاه حس نوعی اجتماع میدهد. آنان صرفاً کارمندانی نیستند که برای زندهماندن یک کسبوکار تلاش میکنند؛ هرکدام بخشی از نمایش جمعیاند که به شبکه هویت میبخشد. این وجه انسانی، از آن رو اهمیت دارد که فیلم نمیخواهد تنها مجموعهای از لطیفهها باشد.
« این وابستگی بخشی از جذابیت و بخشی از محدودیت اثر است. »
قوتها و کاستیها
سادگی داستان و کمعمقی نسبی شخصیتها مانع شکلگیری درامی پیچیده میشود، اما گرمای گروهیِ اثر آن خلأ را تا اندازهای جبران میکند. بیننده لازم نیست نگران ظرافتهای روانشناختی باشد تا از همراهی با گروه لذت ببرد؛ کافی است با شور آنان برای ساختن چیزی متفاوت همدل شود. جمعبندی «UHF» کمدیای پرانرژی، نامتعارف و آگاهانه آشفته است؛ اثری که دستاورد اصلیاش نه در استحکام طرح داستان، بلکه در فراوانی ایدهها و لحن بازیگوشانهاش قرار دارد.
داستانِ شبکهٔ کوچک در برابر رقیب قدرتمند، چارچوبی آشنا و دلگرمکننده فراهم میکند، در حالی که برنامههای خیالی و بازی پرجنبوجوش Michael Richards به فیلم لحظات درخشان میبخشند. در برابر این امتیازها، روایت پراکنده، شخصیتپردازی محدود و شوخیهای وابسته به ارجاعهای فرهنگی، مانع از آن میشوند که همهٔ بخشها به یک اندازه اثرگذار باشند.
بااینهمه، «UHF» از فیلمهایی نیست که ارزشش را تنها با پیوستگی داستانی بسنجد. هویت آن در آزادیِ حرکت میان ایدههای عجیب، تبلیغهای ساختگی و طنز تلویزیونی شکل میگیرد. فیلم در بهترین لحظاتش یادآور میشود که سرگرمی میتواند حاصل جسارت و بازی باشد، نه صرفاً تکرار فرمولهای آزموده. همین سرزندگی، با وجود کاستیهای روشن اثر، به آن شخصیتی متمایز و دوستداشتنی میدهد.
« بااینهمه، «UHF» از فیلمهایی نیست که ارزشش را تنها با پیوستگی داستانی بسنجد. »
ثبت دیدگاه