نقد و بررسی
نقد جاده آسفالت دوطرفه (Two-Lane Blacktop) | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاده بهمثابه جهان «Two-Lane Blacktop» به کارگردانی Monte Hellman، در ظاهر فیلمی دربارهٔ رانندگی، مسابقه و سفر میان ایالتهای آمریکا است؛ اما از همان ابتدا روشن میکند که مقصد، اهمیت چندانی ندارد. دو مرد که فقط با عنوانهای «راننده» و «مکانیک» شناخته میشوند، با شورولت قدیمیشان در مسابقههای خیابانی پول درمیآورند.
در مسیر، دختری مسافر به آنها میپیوندد و مردی با پونتیاک جیتیاو وارد مدارشان میشود. پیشنهاد یک مسابقهٔ سراسری، بهانهای برای حرکت است، نه گرهای برای داستانی پرحادثه. فیلم جاده را نه گذرگاهی میان دو نقطه، بلکه اقلیمی دائمی میبیند؛ جایی برای ادامهدادن، بیآنکه روشن باشد ادامهدادن به کجا میانجامد.
همین نگاه، اثر را از فیلمهای مسابقهای متعارف جدا میکند و آن را به تأملی دربارهٔ تنهایی، بیقراری و دشواریِ پیوند انسانی بدل میسازد. روایت کمحادثه و ریتم تأملی Hellman بهجای آنکه مسابقهها را به محور هیجان و تعلیق تبدیل کند، توجه را به لحظههای میان آنها میسپارد: توقف در پمپبنزین، گفتوگوهای کوتاه، تماشای جاده و انتظار برای حرکت دوباره.
روایت گاه چنان کمحادثه پیش میرود که ممکن است تماشاگرِ چشمبهراهِ اوجهای پیدرپی، آن را کشدار یا حتی پراکنده بیابد. فیلم از توضیحدادن انگیزهها و روشنکردن تمام ابهامها پرهیز میکند؛ بسیاری از صحنهها بیش از آنکه اطلاعاتی دربارهٔ قصه بدهند، حالتی را ثبت میکنند. این کندی صرفاً نقصی ناخواسته نیست؛ بخشی از شیوهٔ فیلمسازی اثر است.
« در مسیر، دختری مسافر به آنها میپیوندد و مردی با پونتیاک جیتیاو وارد مدارشان میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر باید به زمانِ سپریشده در خودروها و سکوتهای میان آدمها عادت کند. بااینحال، این انتخاب همیشه به نتیجهای یکسان نمیرسد. برخی مکثها، حس تعلیق و خلأ را غنی میکنند؛ برخی دیگر آنقدر طولانی میشوند که نیروی صحنه از میان میرود. فیلم از مخاطب میخواهد بهجای پرسیدن «بعد چه میشود؟»، بپرسد «این آدمها در این لحظه چه وضعی دارند؟»؛ پرسشی که برای عدهای جذاب و برای عدهای دیگر کممایه خواهد بود.
شخصیتهایی بینام، اما نه بیمعنا نامنداشتن شخصیتهای اصلی، تصمیمی کلیدی است. راننده و مکانیک کمتر همچون قهرمانانی با گذشتهای روشن و هدفی مشخص جلوه میکنند و بیشتر شبیه آدمهاییاند که در کارکردهای خود حل شدهاند: یکی میراند و دیگری ماشین را سرپا نگه میدارد. هویت آنها در عمل و تکرار شکل گرفته است.
این حذفِ نام و شرححال، در نگاه نخست میتواند به کمبود عمق تعبیر شود؛ اما از سوی دیگر، با جهان سرد و گذرای فیلم تناسب دارد. این دو مرد نه بهدنبال اعترافهای طولانیاند و نه مشتاقاند خود را برای دیگران توضیح دهند. بااینهمه، این رویکرد فاصلهای میان شخصیتها و تماشاگر ایجاد میکند.
فیلم اطلاعات اندکی دربارهٔ خواستهها و زخمهای آنان میدهد و انتظار دارد از رفتارهای کوچک، تصویری از درونشان بسازیم. اگر تماشاگر به این سکوتها حساس باشد، همین کمگویی معنایی مییابد؛ اگر نه، شخصیتها ممکن است همچون طرحهایی ناتمام به نظر برسند. فیلم بهجای روانشناسی صریح، بر حضور جسمانی آدمها در قاب و عادتهای روزمرهشان تکیه میکند.
« تماشاگر باید به زمانِ سپریشده در خودروها و سکوتهای میان آدمها عادت کند. »
شخصیتها و اجرا
رابطههایی بر مدار نزدیکی و گریز ورود دختر، نظم دوگانهٔ راننده و مکانیک را برهم میزند، اما او نیز به قهرمان رمانتیک یا نیرویی برای حل مسئله بدل نمیشود. رابطهها در فیلم سیالاند: آدمها لحظهای به یکدیگر نزدیک میشوند، اما این نزدیکی به تعهد پایدار نمیانجامد. گفتوگوها گاهی از صمیمیت خبر میدهند و گاهی همان صمیمیت را پس میگیرند.
این رفتوبرگشت، یکی از دقیقترین جنبههای فیلم است؛ پیوند میان شخصیتها نه با اعترافهای بزرگ، بلکه با همراهی موقت، نگاهها، سکوتها و تصمیمهای ناگهانی شکل میگیرد. در سوی دیگر، مرد جیتیاو با بازی Warren Oates، انرژی متفاوتی وارد فیلم میکند. او پرحرفتر و نمایشیتر از راننده و مکانیک است و گویی میکوشد برای خود روایتی بسازد؛ روایتی که در آن هنوز میتواند آینده را وعده دهد و هر آشنایی تازه را به فرصتی برای آغاز دوباره بدل کند.
تقابل میان سکوتِ دو راننده و پرگوییِ او، فقط تضاد شخصیتی نیست؛ دو شیوهٔ متفاوت برای تحمل بیثباتی را نیز کنار هم میگذارد. گاهی حضور او به فیلم گرما و طنزی تلخ میبخشد، هرچند این تضاد ممکن است بهجای پیوندی منسجم، پراکندگی بیشتری ایجاد کند. بازیها و شیوهٔ حضور در قاب بازیهای فیلم عمداً از الگوی پرتحرک و پرحالتِ درامهای کلاسیک فاصله دارند.
James Taylor و Dennis Wilson، که پیشینهٔ اصلیشان موسیقی بود، اجرایی کمکلام و کمواکنش ارائه میکنند. این خویشتنداری میتواند بیروح یا محدود به نظر برسد، بهویژه اگر انتظار داشته باشیم چهرهها احساسات را آشکارا بیان کنند. اما در جهان «Two-Lane Blacktop»، همین بیاعتنایی ظاهری با شخصیتهایی سازگار است که زندگیشان در تکرار رانندگی و مراقبت از ماشین خلاصه شده است.
« رابطهها در فیلم سیالاند: آدمها لحظهای به یکدیگر نزدیک میشوند، اما این نزدیکی به تعهد پایدار نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنها بیش از آنکه احساس خود را شرح دهند، در رفتارهای کوچک و حضور خاموششان دیده میشوند. Warren Oates در مقام رانندهٔ جیتیاو حضوری برجستهتر و پررنگتر دارد. او به فیلم نوعی آشفتگی انسانی میبخشد که در کنار خونسردی دیگران محسوستر میشود. Laurie Bird نیز با حضوری کمتوضیح و رازآمیز، اجازه نمیدهد شخصیت دختر به نقش فرعیِ صرف فروکاسته شود.
در مجموع، فیلم بهجای بازیهای پرزرقوبرق، از تفاوت میان شیوههای حضور بازیگران نیرو میگیرد؛ نتیجه گاهی طبیعی و اثرگذار است و گاهی عامدانه سرد مینماید. تصویر، ماشین و جغرافیای جاده ماشینها در این اثر وسیلهٔ سادهٔ جابهجایی نیستند؛ آنها فضای زندگی و کار شخصیتها هستند. شورولت قدیمی فیلم با اجزای فنی و بدنهٔ دستکاریشدهاش، به چیزی بیش از شیئی چشمنواز بدل میشود: محفظهای برای سکوت، تمرکز و انزوای دو مرد.
علاقهمندان به خودروهای قدیمی از جزئیات ماشینها و حضور مداوم آنها در قاب لذت خواهند برد، اما فیلم ماشین را صرفاً برای نمایش قدرت یا سرعت به کار نمیگیرد. جاده و خودرو بیش از آنکه وعدهٔ آزادی مطلق بدهند، وابستگی آدمها به حرکت را آشکار میکنند. تصویرپردازی نیز با همین نگاه هماهنگ است.
قابها اغلب از هیجانافزایی مستقیم دوری میکنند و به فضاهای میانشهری، حاشیهٔ جادهها و توقفگاهها مجال میدهند. حالوهوای اوایل دههٔ هفتاد، در پوششها، خودروها و ریتم زندگی جادهای فیلم تنیده شده است؛ نه همچون بازسازی نوستالژیک، بلکه بهصورت جهانی ملموس که کمی غبارگرفته و از مرکز زندگی شهری دور است.
« آنها بیش از آنکه احساس خود را شرح دهند، در رفتارهای کوچک و حضور خاموششان دیده میشوند. »
قوتها و کاستیها
این فضا حس رهایی دارد، اما رهاییاش با تنهایی همراه است: راه باز است، ولی حرکت الزاماً به آزادی یا دگرگونی نمیرسد. انتظارات ژانری و محدودیتهای فیلم عنوان و موضوع «Two-Lane Blacktop» ممکن است انتظار فیلمی پر از مسابقههای نفسگیر و رقابتهای پرتنش ایجاد کند. فیلم این انتظار را بارها عقب میزند.
مسابقهها در مرکز تجربهٔ تماشاگر قرار نمیگیرند و هیجان مکانیکی، هرچند حاضر است، به موتور اصلی روایت تبدیل نمیشود. بنابراین، کسی که بهدنبال اکشن پیوسته، موسیقی پرشور یا رقابتهای پرجزئیات است، احتمالاً از خویشتنداری فیلم ناامید خواهد شد. اثر بیشتر دربارهٔ حالتِ زندگی در جاده است تا لذتِ تماشای یک مسابقه.
از سوی دیگر، همین فاصلهگرفتن از قراردادهای ژانری خطرهایی دارد. پراکندگی داستان گاه به ابهامی ثمربخش بدل میشود، اما همیشه نه؛ برخی شخصیتها برای تماشاگر دستنیافتنی میمانند و بعضی صحنهها بیش از آنکه معنایی تازه به جهان فیلم بیفزایند، صرفاً بر کندی آن تأکید میکنند. این ناهمواری، بخشی از تجربهٔ فیلم است و نمیتوان آن را برای هر مخاطبی به فضیلت تبدیل کرد.
«Two-Lane Blacktop» فیلمی نیست که برای همهٔ تماشاگران یک اندازه کار کند؛ ارزش آن به میزان همراهی مخاطب با سکوت، تکرار و ابهام وابسته است. جمعبندی «Two-Lane Blacktop» را باید بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ پیروزی در مسابقه بدانیم، تصویری از آدمهایی دید که در حرکتاند، اما مقصدی روشن ندارند.
« اثر بیشتر دربارهٔ حالتِ زندگی در جاده است تا لذتِ تماشای یک مسابقه. »
جمعبندی
قوت اثر در حالوهوای جادهای، توجه به جزئیات خودروها، رابطههای ناپایدار و استفادهٔ سنجیده از سکوت است. ضعفهایش نیز از همان انتخابها سرچشمه میگیرند: ریتم کند، روایت کمتوضیح و شخصیتهایی که ممکن است برای برخی مخاطبان بیش از اندازه دور بمانند. این فیلم برای بینندهای که انتظار کنش بیوقفه دارد، تجربهای دشوار خواهد بود؛ اما برای کسی که از سینمای تأملی و فضای جادهای لذت میبرد، میتواند اثری ماندگار و یگانه باشد.
جذابیتش در پاسخدادن به پرسشهای بزرگ نیست، بلکه در ثبت لحظههایی است که آدمها برای مدتی کنار هم حرکت میکنند و سپس، بیآنکه همهچیز روشن شده باشد، دوباره در پهنهٔ جاده گم میشوند.
« قوت اثر در حالوهوای جادهای، توجه به جزئیات خودروها، رابطههای ناپایدار و استفادهٔ سنجیده از سکوت است. »



ثبت دیدگاه