نقد و بررسی
نقد Two Friends | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دوستی در سایهٔ میل فیلم «دو دوست» ساختهٔ لوئی گارل، از موقعیتی ساده اما ناپایدار آغاز میکند: کلمنت، بازیگری کمرو و دستوپاچلفتی، دلبستهٔ موناست؛ زنی که در دوران مرخصی کاری از زندان بیرون میآید و گذشتهاش را از اطرافیان پنهان میکند. کلمنت برای نزدیکشدن به او از ابل، دوست اجتماعیتر و مطمئنبهنفسترش، کمک میگیرد؛ اما همین تدبیر، دوستی آنها را وارد قلمرویی رقابتی میکند.
فیلم بهجای آنکه این مثلث را صرفاً به معمایی عاشقانه فروبکاهد، میکوشد نشان دهد خواستنِ دیگری چگونه میتواند پیوندی قدیمی را دگرگون کند. «دو دوست» نخستین فیلم بلند گارل در مقام کارگردان است و با الهام آزاد از نمایشنامهٔ «هوسهای ماریان» نوشتهٔ آلفرد دو موسه شکل گرفته است. مثلثی نابرابر هستهٔ جذاب فیلم، رابطهای است که در آن هیچکس کاملاً صاحب موقعیت خود نیست.
کلمنت به ابل نیاز دارد، اما همین نیاز او را در جایگاه فردی وابسته قرار میدهد؛ ابل در ظاهر نقش راهنما و میانجی را بازی میکند، ولی حضورش بهتدریج ماهیتی مداخلهگر مییابد. مونا نیز نه جایزهای برای رقابت دو مرد است و نه صرفاً نیرویی بیرونی که دوستی آنها را از هم میپاشد. او با فاصلهگذاری، سکوت و امتناع از توضیحدادن، بخشی از اقتدار خود را حفظ میکند.
« مثلثی نابرابر هستهٔ جذاب فیلم، رابطهای است که در آن هیچکس کاملاً صاحب موقعیت خود نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه این استقلال را به اندازهٔ کافی بسط نمیدهد و گاه مونا را بیش از آنکه شخصیتی با جهان درونی مستقل باشد، به کانون کشاکش دو مرد بدل میسازد. جذابیت مثلث از همین تناقض میآید: قهرمانان میخواهند رابطهها را مدیریت کنند، اما در عمل نمیتوانند پیامد میل، حسادت و نیاز خود را مهار کنند.
ابل در مقام واسطه، خیال میکند میتواند فاصلهٔ میان کلمنت و مونا را تنظیم کند؛ حال آنکه خود به یکی از عوامل بیثباتی بدل میشود. فیلم این دگرگونی را با لحنی گاه بازیگوش و گاه تلخ دنبال میکند و نشان میدهد دوستی همیشه در برابر عشق پناهگاهی امن نیست. مونا و رازِ گذشته مونا از همان ابتدا با مرزی میان زندگی آشکار و زندگی پنهان تعریف میشود.
شرایط زندان و مرخصی کاری، گذشتهای سنگین را به داستان وارد میکند، اما فیلم از تبدیل آن به افشاگری پرهیاهو پرهیز میکند. راز او بیش از آنکه ابزاری برای تعلیق باشد، نشانهٔ حق او برای نگهداشتن بخشی از زندگیاش دور از دسترس دیگران است. این انتخاب میتوانست به شخصیتی پیچیده و چندلایه بینجامد، اما پردهپوشی مونا گاهی بهانهای برای مبهمماندن انگیزهها میشود؛ بیننده میبیند که او چیزی را پنهان میکند، ولی همیشه فرصت نمییابد بفهمد این پنهانکاری چگونه بر انتخابها و عواطفش اثر میگذارد.
« مونا و رازِ گذشته مونا از همان ابتدا با مرزی میان زندگی آشکار و زندگی پنهان تعریف میشود. »
شخصیتها و اجرا
بازی گلشیفته فراهانی در نقش مونا از نقاط قوت اصلی فیلم است. حضور او انرژی و حرکتی به روایت میبخشد که در کنار انفعال و آشفتگی دو مرد، تضاد روشنی ایجاد میکند. فراهانی شخصیت را با نوعی سرزندگی و خویشتنداری همزمان پیش میبرد: مونا میتواند گرم و نزدیک به نظر برسد، اما هرگز کاملاً در اختیار نگاه دیگران قرار نمیگیرد.
همین کیفیت به فیلم کمک میکند تا از فروکاستن کامل او به «موضوع عشق» فاصله بگیرد، هرچند فیلمنامه همیشه از این ظرفیت بازیگری بهطور کامل بهره نمیبرد. بازیهای دوستی و خودنمایی کلمنت و ابل بیش از آنکه دو شخصیت مکمل و متعادل باشند، دو شیوهٔ متفاوت از ناامنی را نمایندگی میکنند. کلمنت با نیاز شدید به تأیید، عواطفش را بیواسطه و گاه خجالتآور بروز میدهد؛ ابل در نقطهٔ مقابل، از آسودگی ظاهری و مهارت اجتماعی خود سپری میسازد.
بااینهمه، اعتمادبهنفس ابل بهسادگی با خودآگاهی اشتباه گرفته میشود. او گاه بیش از اندازه از جذابیت خویش آگاه است و فیلم نیز در بعضی لحظهها بهجای فاصلهگرفتن از این خودشیفتگی، آن را تماشا و حتی تقویت میکند. نقدی معاصر نیز به حضور پررنگ و خودنمایانهٔ ابل و ناتوانی فیلمنامه در باورپذیرکردن بعضی رفتارها اشاره کرده است.
« بازی گلشیفته فراهانی در نقش مونا از نقاط قوت اصلی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وینسنت ماکین در نقش کلمنت، دستپاچگی و نیازمندی شخصیت را با حضوری فیزیکی و کمابیش کمیک منتقل میکند؛ گارل نیز ابل را با سبکی آراسته و آسوده به تصویر میکشد. کنار هم قرارگرفتن این دو بازیگر، لحظههایی زنده میآفریند، اما تفاوت میان بازیها همیشه به عمق شخصیتها تبدیل نمیشود. گاهی کلمنت به مردی صرفاً درمانده و ابل به مردی صرفاً خودشیفته نزدیک میشوند؛ در نتیجه، پیچیدگی روانیای که موقعیت وعده میدهد، به اندازهٔ کافی شکل نمیگیرد.
نوسان لحن و انسجام روایت «دو دوست» میان کمدی، عاشقانه و درام روانشناختی رفتوآمد میکند. این آمیختگی بالقوه مناسب داستانی است که هم از دستپاچگی عاشقانه بهره میبرد و هم حسادت و ترس از طردشدن را جدی میگیرد. اما گذر از لحظههای سبک و شوخ به موقعیتهایی سنگینتر، همیشه نرم و قانعکننده نیست.
بعضی صحنهها انگار از فیلمی سرخوشانهتر آمدهاند و برخی دیگر میخواهند رابطهها را به جدالی عاطفی و جدی بدل کنند. ازاینرو، تماشاگر ممکن است دربارهٔ فاصلهٔ مورد نظر فیلم از شخصیتها مردد بماند: آیا باید رفتارهایشان را مضحک ببیند، دلسوزانه درک کند یا آنها را نقد کند؟ این نوسان به انگیزهها نیز سرایت میکند.
« نوسان لحن و انسجام روایت «دو دوست» میان کمدی، عاشقانه و درام روانشناختی رفتوآمد میکند. »
قوتها و کاستیها
در مواردی، شخصیتها از تصمیمی به تصمیم دیگر میرسند بیآنکه تغییر درونیشان به اندازهٔ کافی زمینهسازی شده باشد. کلیشهٔ مثلث عاشقانه بهخودیخود مانع اثرگذاری نیست، اما برای تازهکردن آن، فیلم باید به هر سه ضلع فرصت برابر برای تحول بدهد. «دو دوست» در برخی لحظهها از این کار بازمیماند و بیشتر بر آشفتگی رابطهها تکیه میکند تا بر مسیری که این آشفتگی را به تجربهای تازه بدل سازد.
قابها و فضای دیداری در برابر ناپایداری روایی، تصویر فیلم از ظرافت و انسجام بیشتری برخوردار است. قاببندیها با دقت، شخصیتها را در فضاهای شهری و جمعی جای میدهند و گاه فاصلهٔ میان آنها را حتی در لحظههای نزدیکی حفظ میکنند. این انتخاب بصری با مضمون فیلم همخوان است: آدمها در کنار یکدیگرند، اما لزوماً به هم دسترسی ندارند.
دوربین بهجای آنکه هر احساس را با تأکید آشکار شرح دهد، اغلب اجازه میدهد نگاهها، مکثها و جایگاه بدنها در قاب بخشی از معنا را حمل کنند. این ظرافت، فضای دلنشینی میسازد و به فیلم هویتی دیداری میدهد؛ بهویژه هنگامی که محیط شهری به پسزمینهای صرف تبدیل نمیشود و با رفتوآمد شخصیتها حالتی زنده پیدا میکند.
« قابها و فضای دیداری در برابر ناپایداری روایی، تصویر فیلم از ظرافت و انسجام بیشتری برخوردار است. »
جمعبندی
بااینحال، زیبایی قابها نمیتواند بهتنهایی خلأهای شخصیتپردازی را پر کند. تصویر گاه از روایت جلوتر میرود: آنچه دیده میشود دقیق و سنجیده است، اما آنچه شخصیتها واقعاً میخواهند یا از آن میترسند، همچنان در سطح اشاره باقی میماند. جمعبندی «دو دوست» فیلمی دربارهٔ لحظهای است که دوستی، در برابر میل عاشقانه و رقابت، دیگر نمیتواند همان شکل پیشین را حفظ کند.
اثر در بازی فراهانی، فضای بصری ظریف و کشاکش میان وابستگی و خودنمایی توانمند است؛ بهخصوص در نمایش اینکه آدمها چگونه برای رسیدن به دیگری، ناخواسته پیوندهای نزدیک خود را به میدان آزمون بدل میکنند. اما نوسان لحن، نابرابری در پرداخت سه شخصیت و تکیه بر الگوهای آشنای مثلث عاشقانه، از نیروی عاطفی آن میکاهد.
حاصل، فیلمی است که بیشتر از آنکه با دگرگونیهای بزرگش به یاد بماند، با لحظههای ناهماهنگ، نگاههای مردد و فضای شهریاش اثر میگذارد. تماشای آن برای علاقهمندان به درامهای رابطهمحور و سینمایی که از آمیزش کمدی و تلخی استقبال میکنند، تجربهای قابلتوجه خواهد بود؛ هرچند انسجام رواییاش به اندازهٔ ظرفیت ایدهٔ مرکزی آن نیست.
« بااینحال، زیبایی قابها نمیتواند بهتنهایی خلأهای شخصیتپردازی را پر کند. »
ثبت دیدگاه