نقد و بررسی
نقد Twins | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای بزرگتر از قصه «توأمان» از آن کمدیهایی است که جاذبهاش در یک تصویر ساده و فوراً فهمیدنی خلاصه میشود: آرنولد شوارتزنگر و دنی دویتو در نقش دو برادر دوقلو. فیلم این تضاد ظاهری را به نقطهی آغاز قصه بدل میکند و از آن نیرویی کمیک میسازد؛ اما در پسِ شوخی نخستین، پرسشی هم نهفته است دربارهی وراثت، پرورش و اینکه آدمی را بیش از هر چیز چه میسازد: طبیعت یا محیطی که در آن بزرگ شده است.
یولیوس و وینسنت حاصل آزمایشی برای پدیدآوردن کودکی آرمانیاند، اما زندگیشان از همان ابتدا در دو مسیر کاملاً متفاوت میافتد. یکی با اندامی ورزیده و ذهنی روشنبین در محیطی آرام پرورش مییابد؛ دیگری، کوچکاندامتر و بدبینتر، در جهانی خشن و پر از گرفتاری بزرگ میشود. دیدار دوبارهی آن دو، موتور کمدی و ماجراجویی فیلم را روشن میکند.
این طرح، هم ظرفیت شوخیهای دیداری دارد و هم امکان مواجههی دو شخصیت با جهانبینی یکدیگر را فراهم میآورد؛ هرچند فیلم همیشه نمیداند کدامیک را باید در مرکز توجه نگه دارد. تضاد دو برادر؛ سرچشمهی اصلی خنده بخش عمدهی شیرینی فیلم از برخورد خلقوخوهای متضاد یولیوس و وینسنت میآید. یولیوس صادق، مشتاق و بیتجربه است؛ او با جدیتی خالصانه سراغ آدمها و موقعیتها میرود، حتی وقتی اطرافیانش انگیزههایی پنهان دارند.
وینسنت در مقابل، بدگمان، فرصتطلب و آشنا با راههای میانبر است؛ او جهان را جایی میبیند که باید پیش از آنکه به آدم ضربه بزند، از آن چیزی به دست آورد. این اختلاف، صرفاً زمینهای برای شوخی نیست. هر برادر در حضور دیگری ناچار میشود عاداتی را ببیند که پیشتر طبیعی میپنداشت. یولیوس به وینسنت امکان تجربهی اعتماد و صمیمیت میدهد و وینسنت نیز برادرش را با واقعیتهای ناخوشایند بیرون از محیط امنش روبهرو میکند.
« دیدار دوبارهی آن دو، موتور کمدی و ماجراجویی فیلم را روشن میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته فیلم این تحول را بیشتر با حرکت و موقعیت پیش میبرد تا با گفتوگوهای عمیق؛ بااینحال، رابطهی میان آن دو لحظههایی از گرمای عاطفی دارد که به کمدیاش ماندگاری میبخشد. بازیگری و شیمی کمنظیر شوارتزنگر در این فیلم از تصویری که مخاطب از او در نقشهای اکشن میشناسد فاصله میگیرد.
بدن نیرومند و سیمای جدیاش همچنان حاضر است، اما اینبار در خدمت شخصیتی مهربان و حیرتزده قرار میگیرد. بخش مهمی از خندهها از همین ناهمخوانی میآید: مردی که ظاهرش وعدهی خشونت میدهد، با معصومیتی کودکانه به آدمها نزدیک میشود و گاه از سادهترین قواعد اجتماعی سر درنمیآورد. او کمدی را با اغراق عصبی اجرا نمیکند؛ خندهداری یولیوس بیشتر از صداقت و جدیتش برمیخیزد.
دنی دویتو، در سوی دیگر، نقشآفرینیای پرتحرک و بدقلق ارائه میدهد. وینسنت زبان تند و واکنشهای سریع دارد و همیشه میکوشد موقعیت را به سود خود بچرخاند. دویتو به او نوعی درماندگی زیرکانه میبخشد: آدمی که میخواهد خود را شکستناپذیر نشان دهد، اما آشکارا گرفتار پیامدهای انتخابهایش است.
کنار هم قرارگرفتن این دو بازیگر، بیش از آنکه حاصل شوخیهای نوشتهشده باشد، به ریتم و تفاوت حضورشان وابسته است. هرکدام بهتنهایی میتوانند صحنهای را زنده کنند، اما در تقابل با یکدیگر فیلم واقعاً جان میگیرد. کمدیِ ظاهر و محدودیت آن فیلم از تضاد اندام دو بازیگر بهعنوان ابزار اصلی کمدی استفاده میکند و نمیتوان انکار کرد که این ترفند در آغاز مؤثر است.
« بازیگری و شیمی کمنظیر شوارتزنگر در این فیلم از تصویری که مخاطب از او در نقشهای اکشن میشناسد فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
تصویر دو مردی که از نظر ظاهری هیچ شباهتی به هم ندارند اما برادرند، خودبهخود موقعیتهای کمیک میسازد. بااینحال، «توأمان» گاه بیش از اندازه به همین منبع بازمیگردد. شوخیهایی که میتوانستند سکوی پرتابی برای طنز شخصیتی یا اجتماعی باشند، گاهی در حد اشارهی دوباره به قد و هیکل متفاوت دو برادر باقی میمانند.
این محدودیت زمانی بیشتر به چشم میآید که فیلم فرصت دارد از تفاوت تجربههای زیستهی آنها بهره بگیرد. فاصلهی میان خوشبینی یولیوس و بدگمانی وینسنت، یا تقابل تربیت فلسفی یکی با زندگی آشفتهی دیگری، مواد خامی غنیتر از شوخی جسمانی در اختیار فیلمنامه میگذارد. فیلم گاه از این ظرفیت استفاده میکند، اما نه با پیوستگی کافی؛ در نتیجه، بخشی از طنز بهجای آنکه از شخصیتها رشد کند، از تکرار همان تضاد نخستین نیرو میگیرد.
فیلمنامهای شلوغ و چندپاره قصه در هستهی خود ساده و جذاب است: دو برادر یکدیگر را پیدا میکنند و در مسیر شناخت خانواده و گذشتهشان، به شناخت تازهای از خود میرسند. اما فیلم به این خط اصلی بسنده نمیکند. ماجرای خلافکاران، وسیلهی علمی مرموز و تهدیدهای بیرونی نیز وارد روایت میشوند و کمدی خانوادگی را به سمت تعقیبوگریز و ماجراجویی میبرند.
این ترکیب گاهی به فیلم انرژی میدهد، اما همیشه طبیعی از کار درنمیآید. مشکل، نه صرفاً زیادبودن اتفاقها، بلکه ناهماهنگی وزن آنهاست. رابطهی دو برادر بهتنهایی توان پیشبردن فیلم را دارد، ولی فیلمنامه بارها از آن فاصله میگیرد تا گرههایی را دنبال کند که اهمیت عاطفی کمتری دارند. از همین رو بعضی بخشها شتابزده و بعضی دیگر کشدار به نظر میرسند.
« تصویر دو مردی که از نظر ظاهری هیچ شباهتی به هم ندارند اما برادرند، خودبهخود موقعیتهای کمیک میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت میان کمدیِ دو نفره، ماجرای جنایی و مضمون علمیتخیلی جابهجا میشود، بیآنکه همیشه این لحنها بهخوبی در یکدیگر حل شوند. حاصل، فیلمی است که لحظههای دلنشین فراوان دارد، اما ساختارش به اندازهی بازی دو ستارهاش یکپارچه نیست. کارگردانی، موسیقی و حالوهوا ایوان رایتمن فیلم را با لحنی سبک و بیتکلف پیش میبرد.
دوربین و تدوین معمولاً در خدمت موقعیتها هستند و نمیکوشند بیش از اندازه بر کمدی تأکید کنند. این خویشتنداری به بازیگران مجال میدهد تا از مکثها، نگاهها و واکنشهایشان خنده بسازند. جابهجایی میان فضای آرام زندگی یولیوس و محیط پرهیاهوی وینسنت نیز تفاوت دو جهان را روشن میکند، هرچند فیلم از این تقابل بصری به اندازهی کافی برای ساختن معنایی عمیقتر بهره نمیگیرد.
موسیقی و حالوهوای گرم اثر، سهم مهمی در دلپذیرماندن آن دارند. فیلم بیش از آنکه بخواهد مخاطب را با طنزی تند یا گزنده درگیر کند، به دنبال سرگرمی آسان و همراهی صمیمانه با دو شخصیت است. همین ویژگی آن را برای تماشایی بیدردسر مناسب میکند. در عین حال، نرمی و خوشخویی کلی فیلم گاهی مانع شکلگیری تنش جدی میشود؛ خطرها بهندرت آنقدر سنگین میشوند که فضای کمدی را واقعاً برهم بزنند.
پیوند خانوادگی زیر سایهی سرگرمی در زیر ماجراهای پراکندهی فیلم، ایدهای ساده اما انسانی قرار دارد: خانواده فقط مجموعهای از پیوندهای خونی نیست، بلکه رابطهای است که باید در عمل ساخته شود. یولیوس و وینسنت از یک ریشه آمدهاند، اما تجربههای کاملاً متفاوتی داشتهاند؛ پس نزدیکی زیستی بهتنهایی برای فهمیدن یکدیگر کافی نیست.
« حاصل، فیلمی است که لحظههای دلنشین فراوان دارد، اما ساختارش به اندازهی بازی دو ستارهاش یکپارچه نیست. »
قوتها و کاستیها
آنها باید زمان بگذرانند، اختلاف کنند و بهتدریج اعتماد بسازند. «توأمان» این مضمون را با ظرافتی محدود اما محسوس پیش میبرد. فیلم قصد ندارد به درامی جدی دربارهی محرومیت، تربیت یا علم تبدیل شود؛ هر بار که به این پرسشها نزدیک میشود، معمولاً دوباره به کمدی و حرکت بازمیگردد. بااینهمه، ارزش عاطفی رابطهی دو برادر از همین تقابل برمیآید: یکی چیزی را دارد که دیگری از آن محروم بوده و هر دو در این همراهی، تصویری کاملتر از خود پیدا میکنند.
این خط احساسی، تکیهگاه فیلم است و کمک میکند سرگرمی آن کاملاً سطحی نماند. جمعبندی «توأمان» بیش از آنکه به اتکای پیچیدگی داستان یا انسجام فیلمنامه به یاد بماند، بر ترکیب نامنتظر آرنولد شوارتزنگر و دنی دویتو تکیه میکند. تضاد جسمانی و شخصیتی آنها، صمیمیت تدریجی دو برادر و لحظههای خندهدارشان فیلم را تماشایی میسازد.
در سوی دیگر، شوخیهای تکرارشونده، قصهی شلوغ و افتوخیز ریتم مانع میشوند که اثر به کمدیای کاملاً پرداختشده بدل شود. با این حال، فیلم از آن دسته سرگرمیهای خوشقلب است که لازم نیست برای لذتبردن از آن انتظاری بزرگ داشت. اگر جذابیت اصلی را در حضور دو بازیگر و گرمای رابطهشان جستوجو کنیم، «توأمان» تجربهای شیرین و سبک فراهم میآورد؛ فیلمی که شاید همهی ایدههایش را بهدرستی سامان ندهد، اما به لطف دو شخصیت مرکزیاش هنوز توان خنداندن و خوشحالکردن دارد.
« آنها باید زمان بگذرانند، اختلاف کنند و بهتدریج اعتماد بسازند. »
ثبت دیدگاه