نقد و بررسی
نقد هندوانه چشمک زن (Twinkling Watermelon) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته؛ حرکتی روایی به سوی ریشهها «Twinkling Watermelon» از ایدهای آشنا آغاز میکند: جوانی به گذشته میرود و با نسخهٔ نوجوان یکی از اعضای خانوادهاش روبهرو میشود. اما جذابیت سریال نه در پیچیدگی قواعد سفر در زمان، بلکه در فرصتی است که این جابهجایی برای بازنگری در پیوندهای خانوادگی فراهم میآورد.
هائونگیول، نوجوانی بااستعداد در موسیقی که در خانوادهای ناشنوا رشد کرده، در زمانی ناآشنا با پدر جوانش دیدار میکند و در کنار چند همسال، گروه «واترملون شوگر» را شکل میدهد. سفر به گذشته در اینجا بیش از آنکه وسیلهای برای ساختن معمایی علمیتخیلی باشد، راهی برای نزدیک شدن به آدمهایی است که شخصیت اصلی پیشتر فقط از خلال نقشهای خانوادگیشان میشناخته است.
پدر، دیگر صرفاً پدری سختگیر نیست؛ جوانی است با آرزوها، خامیها و آسیبپذیریهای خودش. این تغییر زاویه، هستهٔ عاطفی سریال را میسازد و به داستان امکان میدهد پرسشی ساده اما مؤثر مطرح کند: آیا شناختن گذشتهٔ عزیزان، فهم اکنون را دگرگون میکند؟ خانواده و تجربهٔ زیستهٔ ناشنوایی یکی از مهمترین وجوه سریال، ترسیم زندگی هائونگیول در خانوادهای ناشنواست.
« پدر، دیگر صرفاً پدری سختگیر نیست؛ جوانی است با آرزوها، خامیها و آسیبپذیریهای خودش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او هم فرزند این خانواده است و هم در بسیاری از موقعیتها نقش واسطه و مترجم را بر عهده میگیرد؛ مسئولیتی که به او نزدیکی ویژهای با اعضای خانواده میبخشد، اما گاه باری سنگین بر دوشش میگذارد. سریال از این وضعیت برای ساختن تقابل سادهٔ «خانواده در برابر رؤیا» استفاده نمیکند. رابطهها پیچیدهتر از آناند که با سرزنش یکی از طرفین حل شوند: محبت، نگرانی، وظیفه و سوءبرداشت در کنار هم حضور دارند.
اهمیت این بخش در آن است که ناشنوایی صرفاً نشانهای نمایشی یا مانعی برای پیشبرد داستان نیست؛ بخشی از بافت زندگی روزمرهٔ شخصیتهاست و بر شیوهٔ ارتباط، استقلال و صمیمیت آنان اثر میگذارد. در عین حال، تمرکز روایت بر تجربهٔ هائونگیول گاهی سبب میشود جهان درونی دیگر اعضای خانواده کمتر از آنچه ظرفیت دارد بسط پیدا کند.
بااینهمه، همین محور خانوادگی به سریال گرمایی میبخشد که از بسیاری از ماجراهای نوجوانانهاش ماندگارتر است. موسیقی؛ زبان مشترک و میدان رهایی موسیقی در «Twinkling Watermelon» هم موضوع داستان است و هم زبان بیانی آن. برای هائونگیول، نواختن راهی برای بیان خویشتن است؛ راهی که در آن میتواند از انتظارات تحصیلی و مسئولیتهای خانوادگی فاصله بگیرد و خواستهای مستقل برای خود تعریف کند.
« سریال از این وضعیت برای ساختن تقابل سادهٔ «خانواده در برابر رؤیا» استفاده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
تشکیل گروه نیز وسیلهای برای پیوند دادن شخصیتهایی است که در آغاز، نه شناخت کاملی از یکدیگر دارند و نه الزاماً میتوانند احساساتشان را بهآسانی بیان کنند. سریال در بهترین لحظههایش، موسیقی را نه تزئینی بر صحنه، بلکه نیرویی رابطهساز نشان میدهد. تمرین، اجرا و همکاری گروهی فرصتهایی میشوند برای آزمودن اعتماد و شنیدن صدای دیگری.
بااینحال، پرداخت موسیقایی همیشه به اندازهٔ بار عاطفی ایده پیش نمیرود. مسیر شکلگیری گروه و جایگاه موسیقی در بعضی مقاطع شتابزده یا کمجزئیات به نظر میرسد؛ انگار شور و جذابیت اجرای نهایی گاه جای فرایند دشوار تمرین و رشد هنری را میگیرد. این کاستی از لذت موسیقایی سریال نمیکاهد، اما فاصلهای میان وعدهٔ داستان و پرداخت آن ایجاد میکند.
بازیها و شخصیتپردازی بازیگران جوان، انرژی لازم برای زنده نگهداشتن فضای نوجوانانهٔ اثر را فراهم میکنند. رایون در نقش هائونگیول، تعادلی قابلقبول میان هوشمندی، خویشتنداری و آشفتگی عاطفی برقرار میکند. چوی هیونووک نیز در نقش ییچانِ جوان، شور و بیپروایی شخصیت را با لحظههایی از آسیبپذیری همراه میسازد.
« سریال در بهترین لحظههایش، موسیقی را نه تزئینی بر صحنه، بلکه نیرویی رابطهساز نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تقابل این دو، بهویژه از آن رو اثرگذار است که رابطهشان فقط بر سوءتفاهم یا کشمکش نسلی بنا نشده؛ زیر آن، حس کنجکاوی و علاقهای تدریجی شکل میگیرد. شین اونسو و سول اینآ نیز به جهان داستان رنگهای متفاوتی میافزایند و از یکسان شدن لحن شخصیتهای جوان جلوگیری میکنند. بااینحال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه فرصت رشد نمییابند.
برخی در آغاز با ویژگیهایی روشن وارد داستان میشوند، اما بعدتر بیش از آنکه مسیر مستقل و پیچیدهای داشته باشند، به کارکردهای عاطفی یا روایی محدود میمانند. این ناهمترازی در پرداخت، بهخصوص زمانی محسوس است که سریال چند رابطه و خط داستانی را همزمان پیش میبرد. لحن، نوستالژی و فضای دیداری فضای نوستالژیک سریال از بازآفرینی گذشته تنها بهعنوان مجموعهای از نشانههای تاریخی استفاده نمیکند؛ این فضا حالوهوای جوانیِ پرشور و امکان تجربههای تازه را تقویت میکند.
رنگها، محیطهای گردهمایی و حالوهوای گروه موسیقی، جهانی صمیمی میسازند که تماشاگر را به دل یک ماجرای نوجوانانه میبرد. طنز نیز غالباً از تفاوت نسلها و ناآشنایی شخصیت اصلی با محیط تازه سرچشمه میگیرد و در کنار لحظههای عاطفی، از سنگین شدن بیش از حد روایت جلوگیری میکند. این ترکیب لحن، از نقاط قوت مجموعه است، اما گاهی مرز میان شیرینیِ دلنشین و احساسگراییِ بیش از اندازه باریک میشود.
« بااینحال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه فرصت رشد نمییابند. »
قوتها و کاستیها
سریال بهندرت از لحظههای مهم عاطفی فاصله میگیرد تا به تماشاگر فرصت تأمل بدهد؛ در نتیجه بعضی تأکیدها تکراری به نظر میرسند. با وجود این، گرمای بصری و صمیمیت فضای داستانی از عواملی است که تماشای آن را خوشایند میکند، حتی وقتی روایت از نظر ساختاری کمی شلوغ میشود. ریتم و منطق روایت «Twinkling Watermelon» چندین عنصر را در کنار هم قرار میدهد: سفر در زمان، دوستی، موسیقی، عشق جوانی و پیوند والد و فرزند.
این ترکیب در بخشهایی خلاقانه و روان پیش میرود، اما در همهٔ قسمتها به یک اندازه متوازن نیست. بعضی موقعیتها بیش از نیاز داستان طول میکشند و شماری از سوءتفاهمها نیز با تأخیر برطرف میشوند؛ تأخیری که گاه بهجای افزایش تنش، رفتار شخصیتها را نامتقاعدکننده جلوه میدهد. منطق سفر در زمان نیز بیشتر در خدمت پیشبرد درام است تا ساختن دستگاهی دقیق و بینقص.
سریال برای تماشاگرانی که انتظار قواعد روشن و پیامدهای کاملاً سنجیده دارند، ممکن است پرسشهایی بیپاسخ باقی بگذارد. علاوه بر این، برخی تغییرات و تصمیمهای شخصیتها بهسرعت از یک موقعیت به موقعیتی دیگر منتقل میشوند، بیآنکه همیشه زمان کافی برای نشان دادن روند ذهنی آنان فراهم شود. با این همه، اثر چنان بر روابط انسانی و لحن گرم خود تکیه دارد که معمولاً تماشاگر را از پیگیری داستان بازنمیدارد.
« این ترکیب در بخشهایی خلاقانه و روان پیش میرود، اما در همهٔ قسمتها به یک اندازه متوازن نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «Twinkling Watermelon» در بنیاد خود داستانی دربارهٔ شنیده شدن است: شنیده شدن آرزوهای نوجوانی در خانواده، فهمیدن گذشتهٔ کسانی که دوستشان داریم و یافتن زبانی مشترک میان آدمهایی با تجربههای متفاوت. سریال با کنار هم نشاندن موسیقی و سفر در زمان، بستری پرتحرک برای همین مضمون میسازد و بازیهای پرانرژی، روابط خانوادگی و فضای نوستالژیکش را به تجربهای دلنشین بدل میکنند.
در مقابل، افتوخیز ریتم، تکرار بعضی سوءتفاهمها و سستیهایی در منطق سفر زمانی و پرداخت موسیقی، مانع از آن میشود که همهٔ ایدههای اثر به یک اندازه پخته شوند. بااینحال، قوت عاطفی مجموعه در بخشهای مهمی بر این کاستیها غلبه میکند. این سریال بیش از آنکه با معماهای زمانیاش در خاطر بماند، با شور جوانی، پیوندهای خانوادگی و این باور ساده اما مؤثر ماندگار میشود که گاهی برای فهمیدن عزیزانمان باید نخست آنان را بیرون از نقشهایی که برایشان ساختهایم ببینیم.
« بااینحال، قوت عاطفی مجموعه در بخشهای مهمی بر این کاستیها غلبه میکند. »



ثبت دیدگاه