نقد و بررسی
نقد دوتا دوتا (Twice Two) | 1933
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از همان آغاز خودنمایی میکند «Twice Two» ساختهٔ جیمز پاروت، کمدی کوتاهی از سال ۱۹۳۳ است که نقطهٔ عزیمتش را از یک موقعیت خانوادگی نامتعارف میگیرد: استن با خواهر اولی ازدواج کرده و اولی هم همسرِ خواهر استن شده است. یک سال از ازدواجها گذشته، چهار نفر در یک خانه زندگی میکنند و دو دوست در یک اداره همکارند.
همزمان با سالگرد ازدواج، برنامهای برای برگزاری مهمانی شکل میگیرد؛ اما مقدمات جشن، گفتوگوهای تلفنی و رفتارهای پرتنش این خانواده، بهتدریج فضای آرام خانه را به میدان سوءتفاهم و آشوب بدل میکند. فیلم در حدود بیست دقیقه، بیش از آنکه به پیچیدگی داستانی تکیه کند، از یک شوخی محوری بهره میبرد و میکوشد پیامدهای آن را در موقعیتهای گوناگون بسنجد.
جذابیت نخستین ایده در این است که مرز میان زوجیِ همکار و زوجیِ خانوادگی را به شکلی بازیگوشانه درهم میآمیزد. استن و اولی نهفقط دوستانی هستند که کنار هم کار میکنند، بلکه در خانه نیز در شبکهای از پیوندهای متقاطع گرفتارند. این وضعیت، امکان شوخی با نقشهای اجتماعی و عادتهای روزمره را فراهم میکند: آنچه در محیط کار رفتاری عادی است، در خانه رنگی دیگر میگیرد و همان رابطهٔ دوستانه با قواعد زندگی زناشویی برخورد میکند.
عنوان فیلم نیز بهخوبی با این ساختار دوگانه جور درمیآید؛ انگار همهچیز در آن دو برابر شده است: دو مرد، دو همسر، دو پیوند خانوادگی و دو نسخه از یک شخصیت. بداههپردازی در چارچوب یک خانه فضای اصلی فیلم محدود است، اما این محدودیت بهخودیخود به زیان اثر تمام نمیشود. خانه با اتاقها، میز غذاخوری، تلفن و رفتوآمدهای کوتاه، به صحنهای برای تکرار، وقفه و غافلگیری بدل میشود.
« یک سال از ازدواجها گذشته، چهار نفر در یک خانه زندگی میکنند و دو دوست در یک اداره همکارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدی از جابهجاییهای عظیم یا ماجراهای دور از دسترس نمیآید؛ از جزئیات زندگی روزمره شکل میگیرد، از آن لحظهای که گفتوگویی معمولی به مشاجره میلغزد یا کاری ساده، بهسبب بیدقتی و لجاجت، از کنترل خارج میشود. در چنین بستری، تلفن تنها وسیلهٔ ارتباط نیست؛ خودش بخشی از سازوکار شوخی است.
گفتوگوهای تلفنی میتوانند فاصلهٔ میان محل کار و خانه را به فرصتی برای بدفهمی و شیطنت تبدیل کنند. فیلم از این ابزار برای پیوندزدن دو محیط استفاده میکند، بیآنکه لازم باشد به هر بارِ انتقال مکانی متوسل شود. نتیجه، ریتمی است که در لحظههای موفق، از رفتوبرگشت میان گفتار و واکنش شخصیتها نیرو میگیرد.
این توجه به اشیای عادی، از ویژگیهای دلپذیر کمدی است: تلفن، غذا و وسایل میز، بهجای آنکه صرفاً دکور باشند، در جریان آشفتگی سهم پیدا میکنند. شیمی کمدی استن و اولی بخش عمدهٔ لذت تماشای فیلم همچنان به رابطهٔ استن و اولی وابسته است. مهارت این زوج هنری فقط در اجرای شوخیهای فیزیکی خلاصه نمیشود؛ آنان میدانند چگونه یک مکث، نگاه یا واکنش کوچک را به بخشی از شوخی بدل کنند.
اولی معمولاً با اطمینان و اقتدار ظاهری وارد موقعیت میشود، اما همین اطمینان در برابر خطاهای پیشبینیناپذیر استن بارها تضعیف میشود. استن نیز با معصومیتی که گاه به بیخبری نزدیک است، مسیر یک موقعیت ساده را به سویی نامعقول میکشاند. این تفاوت شخصیتی، به صحنهها ضرباهنگی آشنا میدهد.
« در چنین بستری، تلفن تنها وسیلهٔ ارتباط نیست؛ خودش بخشی از سازوکار شوخی است. »
شخصیتها و اجرا
از امتیازهای ایدهٔ مرکزی آن است که رابطهٔ این دو فقط در قالب دو دوست همیشگی عرضه نمیشود. هرکدام ناچار است در پیوندی خانوادگی قرار گیرد که دیگری نیز در آن حضور دارد؛ بنابراین دلخوریها و رقابتهای کوچکشان از اداره به خانه هم سرایت میکند. فیلم از این نزدیکی برای ساختن لحظههایی استفاده میکند که در آنها هر دو نقشِ عامل آشوب و قربانی آن را بهنوبت بر عهده میگیرند.
همین جابهجایی، رابطهٔ آنها را تازه میکند، بیآنکه شیمی آشنای میانشان را از میان ببرد. دو نقش در برابر یک بازیگر پاشنهٔ اصلیِ نمایش، سپردن نقشهای دوگانه به استن و اولی است. هرکدام افزون بر نقش خودش، خواهرِ دیگری را نیز بازی میکند؛ انتخابی که در یک کمدی کوتاه، هم جذابیت بصری دارد و هم دشواری اجرایی.
تماشاگر با دیدن بازیگران در دو موقعیت متفاوت، مدام تفاوت میان هویت اجتماعی و رفتار نمایشی را تشخیص میدهد. این بازی با تصویرِ تکرارشوندهٔ شخصیتها، به فیلم حالتی نامعمول میبخشد و آن را از یک کمدی خانگی ساده جدا میکند. بااینحال، دوگانگی نقشها همیشه به گسترش طنز منجر نمیشود. گاهی خودِ دیدن بازیگر در ظاهر متفاوت، بخش عمدهٔ خنده را بر عهده میگیرد و فیلم فرصت کمتری برای پروراندن پیامدهای تازهٔ این ایده پیدا میکند.
صداهای دوبلهشدهٔ همسران نیز از عناصر بحثبرانگیز اثرند: جدایی میان چهره و صدایی که به آن تعلق دارد، ممکن است برای برخی مخاطبان به جذابیت موقعیت بیفزاید، اما برای برخی دیگر ناهماهنگ و مصنوعی جلوه کند. این صداها، بهجای آنکه همیشه به شوخیها جان تازه بدهند، گاه فاصلهای محسوس میان بازی بدنی و اجرای صوتی ایجاد میکنند.
« از امتیازهای ایدهٔ مرکزی آن است که رابطهٔ این دو فقط در قالب دو دوست همیشگی عرضه نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موقعیتهای موفق و محدودیت شوخی محوری وقتی فیلم از یک حرکت ساده، زنجیرهای از واکنشها میسازد، بهترین جلوهٔ خود را نشان میدهد. در این لحظهها، خنده نه از یک لطیفهٔ مستقل، بلکه از انباشتهشدن جزئیات پدید میآید: شخصیت چیزی میخواهد، دیگری مسیر را کج میکند، و تلاش برای بازگرداندن اوضاع به حالت عادی، مشکل تازهای میسازد.
چنین الگویی با جهان کمدی استن و اولی سازگار است؛ جهانی که در آن نیت خوب الزاماً به نتیجهٔ خوب نمیانجامد و هر راهحل میتواند دردسری دیگر به همراه بیاورد. اما فیلم همواره به این اندازه از تنوع برخوردار نیست. ایدهٔ جابهجایی نقشها آنقدر برجسته است که گاه دیگر شوخیها زیر سایهٔ آن قرار میگیرند.
تماشاگر خیلی زود درمییابد که قرار است بخش زیادی از جذابیت اثر از دیدن دو بازیگر در نقش همسرانشان حاصل شود؛ پس هر بار که فیلم همان ترفند را بدون تغییر چشمگیر تکرار میکند، تازگی نخستین لحظه کاهش مییابد. در نتیجه، برخی موقعیتها بیش از آنکه چیزی به طرح بیفزایند، صرفاً یادآور همان فرضیهٔ آغازیناند.
فیلم از ایدهای بامزه برخوردار است، اما همیشه نمیتواند آن را به اندازهٔ کافی بسط دهد. ریتم، لحن و اجرای کمدی لحن «Twice Two» گرم و سبک است. حتی وقتی بحث و دلخوری شدت میگیرد، فیلم بهندرت از فضای بازیگوشانهٔ خود فاصله میگیرد؛ تنشها بیش از آنکه تلخ یا تهدیدآمیز باشند، سوختی برای کمدیاند.
« اما فیلم همواره به این اندازه از تنوع برخوردار نیست. »
قوتها و کاستیها
این رویکرد با جهان استن و اولی تناسب دارد، زیرا تماشاگر میتواند از خطاهای شخصیتها بخندد، بیآنکه احساس کند اثر قصد دارد آنان را تحقیر یا محکوم کند. صمیمیت میان دو بازیگر، به همین لحن نرمی میبخشد و حتی موقعیتهای نامعمول را پذیرفتنی میکند. بااینهمه، ریتم در همهٔ بخشها یکسان نیست.
بعضی شوخیها برای آنکه به نتیجه برسند، بیش از اندازه مکث میکنند و تکرار حرکت یا واکنش، بهجای آنکه خنده را تشدید کند، از نیروی آن میکاهد. کمدی فیزیکی به زمانبندی دقیق نیاز دارد: مکث باید انتظار بسازد، نه اینکه جریان را متوقف کند. هرجا این تعادل برقرار است، فیلم سرزنده و بانمک میشود؛ اما در بخشهایی دیگر، کشآمدن صحنهها اجازه نمیدهد موقعیت با همان سرعتی که میتوانست به نقطهٔ اوج برسد.
این نوسان، از یک سو به فیلم مجال میدهد شوخیهایش را آشکار کند و از سوی دیگر، انسجام حرکت آن را کاهش میدهد. جمعبندی «Twice Two» بیش از هر چیز تجربهای برآمده از یک ایدهٔ کمدی روشن است: دو رفیق، در پیوندی خانوادگی، هرکدام نقش همسرِ دیگری را نیز بر عهده میگیرند. این فرضیه به فیلم چهرهای خاص میدهد و زمینه را برای لحظههایی فراهم میکند که فقط با حضور و مهارت استن لورل و اولیور هاردی به این شکل جان میگیرند.
بازی نگاهها، اختلاف منش دو شخصیت و آشفتگیهای کوچک خانه، همچنان بخشهایی از فیلم را دلنشین و سرگرمکننده میسازد. در مقابل، اتکای زیاد به شوخی مرکزی، محدودیت تنوع کمدی را آشکار میکند. دوبلهٔ صداهای همسران ممکن است برای همه خوشایند نباشد، برخی بخشها از ریتم میافتند و جمعشدن ماجرا نیز الزاماً به اندازهٔ ایدهٔ آغازین رضایتبخش احساس نمیشود.
« صمیمیت میان دو بازیگر، به همین لحن نرمی میبخشد و حتی موقعیتهای نامعمول را پذیرفتنی میکند. »
جمعبندی
با وجود این کاستیها، فیلم نمونهای تماشایی از چگونگی تبدیل یک فرضیهٔ ساده به کمدی خانگی است؛ اثری که بیش از قصهگویی پرپیچوخم، بر بازی دو کمدین و توانایی آنها در زندهکردن موقعیتهای کوچک تکیه دارد.



ثبت دیدگاه