نقد و بررسی
نقد Twice Born | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری که در حافظه ادامه دارد «Twice Born» به کارگردانی Sergio Castellitto، در ظاهر با سفری ساده آغاز میشود: جما پس از سالها همراه پسر نوجوانش، پیترو، به سارایوو بازمیگردد؛ شهری که گذشتهٔ عاشقانه و اندوهبارش با جنگ بوسنی گره خورده است. اما این بازگشت بیش از آنکه جغرافیایی باشد، حرکتی به سوی خاطره است؛ سفری به جایی که زمان در آن متوقف نشده، اما زخمهایش هنوز حاضرند.
فیلم از ابتدا روشن میکند که گذشته برای جما پروندهای بستهشده نیست. در هر خیابان و چشمانداز، چیزی از زندگی پیشین او بیدار میشود و رابطهٔ مادر و پسر را در برابر حقیقتهایی قرار میدهد که مدتها ناگفته ماندهاند. بازگشت به سارایوو، افزون بر پیشبردن روایت، به فیلم امکان میدهد دو زمان را کنار هم بگذارد: اکنونی که جما میکوشد در آن به پیترو نزدیک شود، و گذشتهای که عشق، دوستی و خشونت را به هم پیوند زده است.
این رفتوآمد میان زمانها، گاهی تعلیق مؤثری میسازد و گاهی به شلوغی قصه میافزاید؛ بااینحال، اساس عاطفی فیلم در همین ناتوانی از جدا کردن امروز از دیروز شکل میگیرد. جنگ؛ پسزمینهای که به زندگی خصوصی نفوذ میکند فیلم از جنگ بوسنی تنها بهعنوان صحنهای تاریخی یا عامل افزایش هیجان بهره نمیبرد؛ دستکم قصدش چنین است.
جنگ به فضای زندگی شخصیتها راه مییابد و انتخابهایشان را محدود میکند، پیوندهایشان را دگرگون میسازد و معنای خانواده را زیر سؤال میبرد. در این جهان، خشونت صرفاً رخدادی بیرونی نیست که شخصیتها بتوانند پس از پایان آن به زندگی عادی بازگردند. اثر آن در حافظه، سکوت و احساس گناه باقی میماند و بر شیوهٔ دوستداشتن و مادر بودن سایه میاندازد.
« فیلم از ابتدا روشن میکند که گذشته برای جما پروندهای بستهشده نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، فیلم در پیوند دادن رنج تاریخی با ملودرام شخصی همیشه به تعادل نمیرسد. برخی لحظهها چنان بر شدت عاطفی تأکید میکنند که فرصت تأمل دربارهٔ خود جنگ و پیامدهای انسانی آن کاهش مییابد. گویی فاجعه گاهی بیشتر نیرویی برای به حرکت درآوردن داستان خانوادگی است تا موضوعی که بتواند مستقل از آن، با پیچیدگی و دقت کاویده شود.
این لغزش، از ارزش عاطفی فیلم نمیکاهد، اما محدودهٔ نگاه آن را آشکار میکند: «Twice Born» بیش از آنکه روایتی جامع دربارهٔ جنگ باشد، درامی دربارهٔ آن چیزی است که جنگ در یک خانواده بر جای میگذارد. جما و پیترو؛ دشواریِ صمیمیت پس از سالها سکوت محور احساسی فیلم رابطهٔ جما و پیترو است؛ رابطهای که در آن محبت حضور دارد، اما راه رسیدن به دیگری را سکوت و فاصله سد کردهاند.
جما میخواهد با پسرش پیوندی تازه بسازد، ولی در عین حال میداند گذشتهای وجود دارد که نمیتوان آن را برای همیشه پنهان کرد. پیترو نیز در مرحلهای از زندگی است که نیاز دارد گذشته و هویت خود را بفهمد، اما این نیاز الزاماً به معنای آمادگی برای شنیدن همهٔ پاسخها نیست. فیلم در نمایش این فاصله، بهجای آنکه مادر و پسر را به دو سوی یک گفتوگوی ساده و روشن تبدیل کند، بر مکثها، احتیاطها و حرفهای نیمهتمام تکیه میکند.
به همین دلیل، بازگشت به سارایوو برای هر دو آزمونی عاطفی است: جما باید با آنچه از پسرش دریغ کرده روبهرو شود و پیترو باید بفهمد که هویت آدمی همیشه از یک روایت سرراست و بیتناقض ساخته نمیشود. این بخش از فیلم، با وجود پیچیدگیهای روایی، از صادقانهترین لایههای آن است؛ زیرا پرسشهایی جدی دربارهٔ مادری، حقیقت و حق دانستن مطرح میکند، بیآنکه به پاسخهایی آسان بسنده کند.
« با این همه، فیلم در پیوند دادن رنج تاریخی با ملودرام شخصی همیشه به تعادل نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها؛ مرکز ثقل عاطفی روایت Penélope Cruz در نقش جما بار اصلی عاطفی فیلم را بر دوش میکشد. او شخصیتی را بازی میکند که اندوهش آشکار است، اما صرفاً در گریه و فروپاشی خلاصه نمیشود. در لحظههای آرامتر، نگاهها و واکنشهای کوتاه او نشان میدهد زنی که با گذشتهاش زندگی کرده، هنوز نتوانسته آن را کاملاً بفهمد یا از آن رها شود.
کروز در بخشهایی از فیلم به مرز اغراق نزدیک میشود، اما حضور پرقدرتش کمک میکند تلاطم درونی جما همچنان باورپذیر بماند. Emile Hirsch نیز در نقش دیگو حضوری اثرگذار دارد. رابطهٔ او با جما باید هم شور عاشقانه را در خود داشته باشد و هم سایهٔ ناامنی و آشوب تاریخی را؛ بازی هرش در لحظههای پرتنش موفقتر از بخشهایی است که فیلم از او انتظار ساختن یک عاشقانهٔ پرحرارت دارد.
در کنار این دو، Adnan Hasković به شخصیت گوجکو گرما و پیچیدگی میبخشد. حضور او یادآور آن است که پیوندهای انسانی در فیلم همیشه در قالب عشق رمانتیک نمیگنجند؛ دوستی و وفاداری نیز میتوانند در سکوت، نیرویی پایدار و تعیینکننده داشته باشند. عشق و ملودرام؛ نقطهٔ قوت و لغزشگاه «Twice Born» میخواهد عشق را در جهانی نشان دهد که در آن امنیت و آینده تضمینشده نیست.
چنین زمینهای بهخودیخود ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد، اما فیلم در پرداخت رابطهٔ جما و دیگو گاهی بیش از اندازه به شدت احساسات تکیه میکند. عشق میان آن دو قرار است پرشور، سرنوشتساز و زخمی باشد؛ بااینحال، بعضی از مراحل شکلگیری این پیوند به اندازهای که لازم است زمینهسازی نمیشوند.
« بازیها؛ مرکز ثقل عاطفی روایت Penélope Cruz در نقش جما بار اصلی عاطفی فیلم را بر دوش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همین رو، ممکن است بخشی از مخاطبان رابطه را نافذ و تکاندهنده ببینند و برخی دیگر آن را تصنعی یا کشدار احساس کنند. این نوسان فقط به بازی یا داستان عاشقانه محدود نمیماند؛ در لحن کلی اثر هم دیده میشود. فیلم میان درام جنگی، قصهٔ عشق، روایت مادر و فرزند و معمای گذشته حرکت میکند، اما همیشه نمیتواند این عناصر را در یک آهنگ واحد نگه دارد.
لحظههایی که قرار است تراژدی را به اوج برسانند، گاه چنان برانگیخته و پررنگاند که بهجای عمق بخشیدن به احساس، آن را به سمت ملودرام آشکار میبرند. بااینحال، همین جسارت عاطفی باعث میشود فیلم برای مخاطبی که با فضای تلخ آن همراه شود، تأثیری ماندگار داشته باشد. ریتم و ساختار؛ تعلیق در دل روایتی پراکنده روایت فیلم آرام پیش میرود و اطلاعات گذشته را یکباره در اختیار تماشاگر نمیگذارد.
خاطرهها، جزئیات و پرسشها بهتدریج کنار هم قرار میگیرند و کنجکاوی دربارهٔ نسبت میان گذشته و اکنون را زنده نگه میدارند. این روش، بهویژه در بازگشتهای زمانی، به قصه امکان میدهد که با آشکار کردن لایههای تازه، برداشت مخاطب از شخصیتها را تغییر دهد. ریتم کند فیلم برای همه دلپذیر نیست، اما کندی آن الزاماً به معنای بیحرکتی نیست؛ زیر سطح آرام روایت، انتظار و نگرانی انباشته میشود.
ضعف اصلی ساختار آن است که گاه میکوشد بیش از ظرفیت خود حادثه و احساس را در یک مسیر جای دهد. چند خط داستانی و رابطهٔ پیچیده در کنار هم قرار میگیرند، اما پیوند میانشان همیشه نرم و طبیعی نیست. بعضی صحنهها نیز چنان برای برانگیختن واکنش عاطفی طراحی شدهاند که بهجای آنکه از دل شخصیتها بجوشند، آشکارا بهسوی اثرگذاری هل داده میشوند.
« این نوسان فقط به بازی یا داستان عاشقانه محدود نمیماند؛ در لحن کلی اثر هم دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، فیلم در نگهداشتن کنجکاوی مخاطب تواناست و حس میشود گذشتهٔ جما بهتدریج به نقطهای بازمیگردد که باید با آن روبهرو شود. تصویر و فضا؛ زیبایی در کنار ویرانی سارایوو در «Twice Born» تنها مکان وقوع داستان نیست؛ فضایی است که خاطره و واقعیت در آن بر هم منطبق میشوند. چشماندازها و بافت شهری، زیبایی خاصی دارند، اما این زیبایی با آگاهی از تاریخ خشونتبار مکان، خنثی نمیماند.
نماهای آرام میتوانند حامل اندوه باشند و بازگشت به شهری زیبا، لزوماً به معنای بازگشت به آرامش نیست. فیلم از این تضاد برای ساختن حالوهوایی سوگوارانه استفاده میکند؛ فضایی که در آن هر نشانهٔ زیبایی، سایهٔ فقدان را نیز با خود دارد. از سوی دیگر، بازنمایی جنگ و آسیبهای انسانی در بخشهایی به تصاویری سنگین و آزارنده میرسد.
چنین لحظههایی را نمیتوان صرفاً با عنوان «اثرگذار» توجیه کرد؛ اهمیتشان به این بستگی دارد که آیا درک ما از تجربهٔ شخصیتها را ژرفتر میکنند یا تنها شدت عاطفی را بالا میبرند. فیلم در بهترین لحظههای بصری، به تماشاگر اجازه میدهد میان منظره و خاطره مکث کند؛ در لحظههای ضعیفتر، تصویر به ابزاری برای تشدید احساس بدل میشود و ظرافت خود را از دست میدهد.
جمعبندی «Twice Born» اثری بلندپرواز و ناهموار است که میخواهد عشق، جنگ، فقدان و مادری را در روایتی واحد به هم پیوند دهد. قوت آن در فضای تلخ و ماندگار، بازی پرحرارت Penélope Cruz، حضور مؤثر Emile Hirsch و پرسشهایی است که دربارهٔ خانواده و حقیقت پیش میکشد. در مقابل، تراکم روایی، گرایش به ملودرام و رابطهٔ عاشقانهای که برای برخی تماشاگران باورپذیر نمیشود، مانع از آن است که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه قانعکننده باشند.
« چشماندازها و بافت شهری، زیبایی خاصی دارند، اما این زیبایی با آگاهی از تاریخ خشونتبار مکان، خنثی نمیماند. »
جمعبندی
بااینحال، فیلم را نمیتوان فقط به لغزشهایش فروکاست. «Twice Born» تصویری از آدمهایی ارائه میکند که زندگیشان از سوی تاریخ قطع شده، اما ناچارند پس از آن دوباره معنایی برای پیوندهایشان بیابند. تأثیر نهایی اثر نه در بینقص بودن روایت، بلکه در ماندگاری پرسشهایش است: چه چیزی یک نفر را مادر میکند؟
آیا حقیقت همیشه رهاییبخش است؟ و چگونه میتوان پس از تجربهٔ فقدان، بار دیگر به زندگی پیوند خورد؟ «Twice Born» پاسخ آسانی نمیدهد؛ در عوض، اندوهی آرام و سنگین بر جای میگذارد.
« بااینحال، فیلم را نمیتوان فقط به لغزشهایش فروکاست. »



ثبت دیدگاه